کازابلانکا :: Casablanca
کازابلانکا (به انگلیسی: Casablanca) نام فیلمی است که در سال ۱۹۴۲ توسطمایکل کورتیز کارگردانی شده است و ماجرای عاشقانهای را در گیرودار جنگ دوم جهانی به تصویر میکشد.
کازابلانکا با هنرنمایی دو هنرپیشه نامدار تاریخ سینما همفری بوگارت و اینگرید برگمن خوش درخشید و در شمار ماندگارترین فیلمهای کلاسیک سینما جای گرفت. برخی آن را بهترین فیلمی میدانند که تاکنون در سیستم استودیویی هالیوود ساخته شدهاست. کازابلانکا بارها و در نظرسنجی های گوناگون بهترین فیلم عاشقانهٔ تاریخ سینما شناخته شدهاست.
داستان فیلم
زمان داستان فیلم در اوایل دسامبر ۱۹۴۱ و کمی پیش از حمله به پرل هاربر است. در پی آسیبهای جنگ به اروپا، شمار زیادی از مردم این قاره به دنبال مهاجرت به آمریکا و رسیدن به سرزمینی امنتر هستند. راه دریایی که از لیسبون پرتغال به آمریکا میرود پر شده است و بسیاری ناچارند خود را به بندر کازابلانکا (دار البیضا) در مراکش که در دست دولت ویشی فرانسه است برسانند تا از آن جا شانس پرواز به سوی آمریکا را بیابند.
ریک بلِین (هامفری بوگارت)، آمریکایی بدبین و چشم و دلسیری است که در کازابلانکا کافه شبانهای را به نام کافه آمریکایی ریک میگرداند و همواره پذیرای مشتریان سرشناسی همچون کارگزاران فرانسوی و فرماندهان نازی است. شبی یکی از بزهکاران جزء به نام اوگارت پس از کشتن دو سرباز آلمانی دو برگهٔ عبور بدست میآورد و برای فروش آنها به کافه ریک میآید. با این برگه ها میتوان آزادانه به پرتغال و مناطق تحت اشغال آلمان و از آن جا به آمریکا سفر کرد. اوگارت نزد ریک میرود و برگه های عبور را تا آمدن مشتری به او میسپارد. پیش از آنکه اوگارت بتواند گذرنامه ها را به دلال و مشتری رد کند، پلیس فرانسه به فرماندهی لویی رنو او را دستگیر میکند.
در همان هنگام، عشق پیشین ریک، ایلسا لاند (اینگرید برگمن) با شوهرش، ویکتور لازلو رهبر جنبش پایداری چکسلواکی که نازیها همه جا در بدر به دنبالش هستند، از راه میرسد.
دیدار دوباره ریک و ایلسا برای هر دو با طغیان احساسات همراه است و پسنگاه های فیلم، داستان آشنایی آنها را در پاریس برای بیننده بازگو میکند. این دو دلباخته پس از گذراندن دورانی عاشقانه در آن شهر به علت پیشینهٔ مبارزاتی ریک و ورود قریب الوقوع نازیها به پاریس که احتمال دستگیری ریک را قوت میبخشد، قرار میگذارند که به همراه یکدیگر از پاریس به مارسی بروند ولی در لحظه آخر، ایلسا به محل قرار در ایستگاه قطار نمیآید و تنها نامهای را برای ریک میفرستد که توضیح زیادی بهجز ابراز علاقه و ممکن نبودن همراهی بیشتر با ریک در آن نیست.
دیدار اتفاقی و دوباره این دو در کازابلانکا پس از سالها بر سؤالات شکلگرفته در ذهن ریک میافزاید. لحن تلخ و سرخورده ریک مجال توضیح علل پیمان شکنی ایلسا در پاریس را به او نمیدهد و دیدارهای این دو همواره با سوءتفاهم ها همراه است. با گذشت چندین روز از اقامت ایلسا و شوهرش ویکتور لازلو، تنشها میان نیرو های آلمانی و لازلو بالا میگیرد و او تهدید به مرگ میشود. این زوج هم اکنون بهشدت نیازمند بهدست آوردن برگه های عبور هستند. بزرگان شهر تقریباً مطمئن هستند که این برگه ها در دست ریک است.
شبی ایلسا پنهانی و تنها به دیدن ریک میرود تا گذرنامهها را از او بگیرد. ریک درخواستش را رد میکند. ایلسا نخست با تپانچه تهدیدش میکند ولی در ادامه، احساسات بر او غلبه میکند و به ریک میگوید که هنوز عاشق اوست. ایلسا میگوید روزی که در پاریس با ریک آشنا شد، به او گفته بودند همسرش، ویکتور، به هنگام فرار از بازداشتگاه نازیها کشته شدهاست، ولی در همان روز که قرار بود با ریک برود، از زنده بودن همسرش آگاه میشود. پس به ناچار بی خبر ریک را ترک میکند تا به کمک شوهرش بازگردد.
همان شب ایلسا که احساس سرگردانی عاطفی میکند از ریک میخواهد تا او به جای هر سه نفر فکر کند و برای بیرون آمدن از این مخمصه چارهای بیندیشد. از طرفی ویکتور که در جلسهٔ شبانهٔ مبارزان شرکت کرده است با هجوم نیروهای پلیس مواجه شده و دستگیر میشود. ریک که به هدف مقدس ویکتور پی برده و از عشق او به ایلسا نیز مطمئن شده است مصمم میشود که ویکتور و ایلسا را از خطر رهانده و روانهٔ آمریکا نماید. ریک نزد لویی رنو پلیس فرانسوی که به علت کمک ریک برای برنده شدن او در قمارهای شبانهٔ کافه اش به او علاقمند است رفته و با اقرار به این که برگه های عبور نزد اوست از عشق خود به ایلسا گفته و به او پیشنهاد میدهد که اجازه دهد ویکتور آزاد شود و به ظاهر یرگههای عبور را به ویکتور و ایلسا داده ولی در فرودگاه لویی رنو ویکتور را دستگیر کند که با این کار لیاقت خود را به آلمانها نشان داده و از طرفی ریک بتواند با ایلسا از کازابلانکا برود. لویی رنو این پیشنهاد را قبول مینماید. از طرف دیگر ایلسا از ریک میخواهد که ترتیب پرواز ویکتور را فراهم نماید چرا که میداند ویکتور که مرد مورد علاقهٔ اوست جانش در خطر است.
ریک با ایلسا و ویکتور در کافهٔ خود قرار میگذارد و لویی رنو نیز در گوشهای از کافه مخفی میشود. برخلاف قرار قبلی لویی رنو در کافه (و نه فرودگاه) قصد دستگیری ویکتور را مینماید اما با تهدید مسلحانهٔ ریک مواجه میشود. ناچار خود پلیس فرانسوی برگهها را به نام ویکتور و ایلسا امضا مینماید ولی با زیرکی تلفنی به سرگرد آلمانی موضوع را خبر میدهد. ریک با پذیرش خطرهای زیاد، در فرودگاه، سرگرد آلمانی را به قتل میرساند و زوج ایلسا و ویکتور را به سوی آمریکا فراری میدهد. در پایان لویی رنو که با مشاهدهٔ این شجاعت از ریک به خود آمده با ریک از کازابلانکا به جایی امن حرکت میکند.
بازیگران
هامفری بوگارت (ریک بلین)
اینگرید برگمن (ایلزا لاند)
پل هنرید (ویکتور لازلو)
کلود رینز (سروان رنو)
جوایز
برندهٔ اسکار بهترین فیلم برای کمپانی برادران وارنر
برندهٔ اسکار کارگردانی برای مایکل کورتیز
برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی برای ژولیوس جی اپستین، فلیپ جی اپستین و هوارد کوچ
نامزد اسکار نقش اول مرد برای همفری بوگارت
نامزد اسکار نقش مکمل مرد برای کلود رینز
نامزد اسکار فیلمبرداری برای آرتور ادسون
نامزد اسکار تدوین اوون مارکس
نامزد اسکار موسیقی متن مکس استینر’
بررسی فیلم:
در مراسم اسکار ۱۹۴۴ این فیلم برنده ی ۳ جایزه ی اسکار و کاندید ۵ اسکار دیگر شد. این فیلم از آن زمان تا کنون محبوبیت خود را حفظ کرده است. این فیلم چنان محبوبیتی پیدا کرده است که نمایش آن پیش از امتحانات پایان ترم در دانشگاه معروف هاروارد تبدیل به یک رسم شده است که این رسم تا کنون هم ادامه دارد و برخی دیگر دانشگاه ها هم از آن تقلید کرده اند. این رسم باعث شد که در حالی که دیگر فیلم های دهه ی ۴۰ رفته رفته از یاد ها رفتند، کازابلانکا در یاد ها باقی بماند. به طوری که تا سال ۱۹۷۷ این فیلم مکرر ترین فیلم نمایش داده شده در تلویزیون بود.
نام کازابلانکا بیشتر از نام هر فیلم دیگر در لیست های برترین فیلم های تاریخِ منتشر شده توسط سازمان های مختلف دیده می شود. این فیلم در سایت IMDB که معتبر ترین سایت اینترنتی مربوط به فیلم است با نمره ی بالا ۸٫۸ از ۱۰ در رده ی نهم برترین فیلم های تاریخ قرار دارد. مجله ی Entertainment Weekly و انستیتوی فیلم آمریکا این فیلم را سومین فیلم برتر تاریخ برشمرده اند. سایت مجله ی تایم این فیلم را در بین هشتاد فیلم برتر تاریخ قرار داد و انجمن نویسندگان آمریکا، فیلمنامه ی این فیلم را به عنوان بهترین فیلمنامه ی تاریخ برگزید.
نکات جالب:
- شرکت سازنده ی فیلم ابتدا «رونالد ریگان»، بازیگری که بعد ها رییس جمهور آمریکا شد را به عنوان کاندید بازی در نقش ریک معرفی کرد. اما بعد ها مشخص شد که این کار تنها سیاست شرکت برای نگه داشتن نام ریگان در اخبار روز بوده است.
- متحدین حقیقتا در تاریخ ۸ نوامبر ۱۹۴۲ به کازابلانکا حمله کردند. با این اتفاق که قبل از اکران فیلم روی داد، سازندگان به این فکر افتادند که با ایجاد تغییراتی در فیلم، جنگ را هم به عنوان یک داستان جانبی در فیلم بگنجانند. اما رییس شرکت برادران وارنر با این موضوع موافقت نکرد، زیرا به عقیده ی او موضوعِ این حمله نیاز به فیلمی جداگانه داشت و نمی شد آنرا به عنوان یک داستان جانبی در فیلم گنجاند.
- این فیلم در تاریخ ۲۶ نوامبر ۱۹۴۲ تنها در نیویورک به اکران در آمد و تا ژانویه ی آینده در لس آنجلس روی پرده نرفت. به همین دلیل کازابلانکا در کنار دیگر فیلم های ساخته ی سال ۱۹۴۳ ، در مراسم اسکار ۱۹۴۴ شرکت کرد و با فیلم های سال ۴۳ به رقابت پرداخت.
- «میشل مورگان» برای ایفای نقش ایلسا درخواست ۵۵۰۰۰ دلار کرد ، اما تهیه کنندگان به توجه به اینکه اینگرید برگمن همین کار را در ازای ۲۵۰۰۰ دلار انجام می داد، درخواست مورگان را رد کردند.
- تهیه کننده ی این فیلم، هال والیس، ابتدا قصد داشت شخصیت «سم» را یک شخصیت مونث ارائه کند.
- «دولی ویلسون»، ایفاگر نقش «سم» در اصل طبل نوازی است که توانایی نواختن پیانو را ندارد و در صحنه های فیلم تنها تظاهر به پیانو زدن می کند. از آنجایی که صدا و تصویر در این فیلم باید به طور همزمان ضبط می شدند، پیانیستی با نام «الیوت کارپنتر» از پشت پرده موسیقی رو می نواخت. محل قرار گیری وی به گونه ای بود که دولی ویلسون بتواند او را ببیند و حرکات دست او را تکرار کند.
- لهجه ی مجاری غلیظ کارگردان، مایکل کورتیز، گاهی باعث بروز مشکلاتی جالب در صحنه می شد.
راد ویت، بازیگر نقش فرمانده ی گشتاپو، استراسر، خود از مخالفان سرسخت نازی ها در آلمان بود و وقتی از پیروزی حزب نازی در انتخابات، و مامور شدن تعدادی از ماموران جوخه ی مرگ برای قتل او خبر دار شد، از آلمان فرار کرد.
- همسر همفری بوگارت او را به داشتن رابطه ی پنهانی با اینگرید برگمن متهم می کرد، به طوری که گاهی ناگهان وارد اتاق لباس همفری بوگارت می شد و باعث خشمگین شدن بوگارت در صحنه ی فیلمبرداری می شد. درحالی که، با وجود هماهنگی غیرقابل انکار بوگارت و برگمن در صحنه، این دو در خارج از صحنه به ندرت با هم صحبت می کردند.
- برای بهره بردن از حداکثرسود در خارج از آمریکا ، تصمیم گرفته شده که علاوه بر نازی ها، تمام شخصیت های منفی از کشورهای دشمن باشند. به همین دلیل اوگارت، فراری و جیب قاپ ایتالیایی هستند.
- در دهه ی ۸۰ میلادی، فیلمنامه ی این فیلم به نام اولیه اش یعنی «همه به سراغ ریک می آیند» و فقط تغییر نام شخصیت «سم» به اسم «دولی ویلسون» برای ۲۱۷ شرکت و استودیوی فیلمسازی فرستاده شد. تنها ۸۵ آژانس آن فیلمنامه را خواندند، که از این بین ۳۸ نفر بلافاصله آن را رد کردند، تنها ۳۳ آژانس نمای کلی آن را شناختند (هر چند فقط هشت آژانس آن را به اسم اصلی آن، کازابلانکا، شناختند). فقط سه آژانس آن را از نظر تجاری مناسب دانستند و یک آژانس هم پیشنهاد کرد که آن فیلمنامه را تبدیل به یک رمان کنند!
- هنگامی که فیلم برنده ی جایزه ی اسکار بهترین فیلم شد، به جای تهیه کننده ی اصلی فیلم، هال والیس، ابتدا جک وارنر برای دریافت جایزه روی سن آمد، این موضوع باعث رنجش والیس شد و او هیچگاه وارنر را برای این کار نبخشید. والیس که در آن زمان به عنوان یکی موفقترین های شرکت برادران وارنر شناخته می شد، اندکی بعد از این شرکت خارج شد.
- این فیلم در لس آنجلس همزمان با کنفرانس کازابلانکا بین فرانکلین روزولت و وینستون چرچیل برگزار شد. هنگامی که رییس جمهور آمریکا، فرانکلین رووزولت از ملاقات با چرچیل در کازابلانکا بازگشت درخواست کرد که این فیلم در کاخ سفید نمایش داده شود. «کازا- بلانکا» در زبان اسپانیایی به معنای «کاخ سفید» است.