بر اين باوريم كه دوران دانشجويي بهترين
زمان و دانشگاه بهترين مكان براي همسرگزيني است. براي اثبات اين مدعا نخست
نگاهي كلي و گذرا به وضعيت ازدواج ميافكنيم و آنگاه انواع شيوههاي
دستيابي به همسر آينده را با يكديگر مقايسه ميكنيم.
حكم مستوري و مستي همه بر خاتمت است
بعد از ازدواج، كاروان كوچك خانواده در يكي از سه مسير زير قرار ميگيرد و حركت ميكند: گسستگي، آشفتگي و بالندگي.
گسستگي:
عوامل گوناگوني پيوند شرعي و قانوني ازدواج را از هم ميگسلد و همسران
را به جدايي ميكشاند. آشكار شدن ناراستيها و نيرنگها، پديدآمدن
كژرفتاريهاي ريشهدار مانند سوء مصرف مواد، الكل، خيانت، پرخاشگري و
خشونت پيدرپي، كمبود استقلال و مسئوليتپذيري، و نيز بهكار گرفتن
روشهاي ناپسند و غير كارامد براي رفع مشكلات و اختلافهاي قابل انتظار از
مهمترين اين عوامل هستند.
آشفتگي: در بسياري از موارد، زنان و
شوهران ناسازگار به خاطر عوامل فردي، خانوادگي، اجتماعي وفرهنگي از هم جدا
نميشوند، اما خانواده به جاي آنكه كانون پرطراوت شادي و اميد باشد، به
سرزمين آشفته و رنج آفريني تبديل ميشود كه تندرستي، آرامش، پاكي و
مسئوليت ساكنان خود را آرامآرام ميگيرد و از بين ميبرد. اگر افراد
خانواده، بهويژه زن و شوهر، پيوسته درگير مشكلات زير باشند، با نشانههاي
اصلي خانواده آشفته روبهرو هستيم: سكوتهاي درازمدت، برخوردهاي آزاردهنده
كلامي و جسمي، فاصلهگرفتن عاطفي و جسمي از يكديگر، ناهماهنگيهاي فكري و
عقيدتي، بيماريهاي رواني و روانتني متناوب، ناخشنودي جنسي و كاهش تدريجي
عزت نفس.
بالندگي: قرآن خانواده را آيت بزرگ خداوند ميداند كه مركز
پيدايي و پرورش آرامش، مودت و رحمت است (روم، 21). اگر خانوادهاي اين
ويژگيها يا كاركردها را به همراه مشخص بودن و انسجام نقشهاي هر يك از
اعضاي خود داشته باشد (نساء/34)، همسران و فرزندان اندوهزدا و سرورآفرين
هم ميشوند و به چكاد بلند رهبري و پيشوايي پارسايان و شايستگان روزگار
ميرسند (فرقان/74). رسيدن به اين مرتبه از ثبات و بالندگي، در گرو سه شرط
است: انتخاب مناسب و درست، آموزشهاي سازنده و مستمر و برخورداري از
مشاوره هنگام ضرورت.
از اين سه مورد، انتخاب مناسب مهمتر و مؤثرتر از
بقيه است، چون زيربناي آن دو به حساب ميآيد. با مطالعه صدها پرونده طلاق
و با بررسي ژرف و پيگيري دهها مورد ناسازگاري زناشويي معلوم شده است كه
جوانان، پدران و مادران و حتي مربيان و كارشناسان در موضوع همسرگزيني ـ
يعني تعيين ملاكها، راههاي تشخيص ملاكها، مراحل ارزيابي و شيوههاي
دستيابي به فرد مورد نظر ـ ابهامها و مشكلات فراواني دارند. مهمترين
ويژگيهايي كه در انتخاب همسر بايد در نظر گرفت عبارتند از: 1ـ پسند
ظاهر(چهره، قد و اندام)؛ 2ـ سن مناسب؛ 3ـ تناسب سطح و رشته تحصيلي؛ 4ـ
همساني وضعيت اجتماعي و اقتصادي خانوادهها؛ 5ـ هماهنگي فرهنگي (مذهب،
نژاد و آداب و رسوم)؛ 6ـ همسطح بودن برونگرايي؛ 7ـ شغل مناسب (ثابت و
سالم)؛ 8ـ تندرستي؛ 9ـ انگيزه و توان فرزندپروري؛ 10- استقلال؛ 11ـ
مسئوليتپذيري و فعاليت؛ 12ـ حسن خلق (گشادهرويي، خوشزباني و نرمخويي)؛
13ـ سلامت روان؛ 14ـ سلامت شخصيت؛ 15ـ پاكدامني؛ 16ـ راستگويي؛ 17ـ
بخشندگي (براي مردان)؛ 18ـ همساني فكري و عقيدتي در مسائل اجتماعي و
سياسي؛ 19ـ ايمان و دينداري؛ 20ـ شايستگي خانوادگي. اين ملاكها از نظر
ميزان دشواري در تشخيص، در سه گروه جاي ميگيرند:
گروه اول يا گروه
آسان شامل چهار ويژگي ظاهر، سن، سطح تحصيلي، و وضعيت اجتماعي و اقتصادي
است كه از طريق گفتوگو، اندكي تحقيق و در مدت يكي دو هفته ميتوان به
آنها پي برد.
گروه دوم يا گروه نيمه دشوار دربردارنده خصوصيات
فرهنگي، ميزان برونگرايي، وضعيت شغلي، تندرستي، انگيزه و توان فرزندپروري
است كه ارزيابي آنها به دقت و زماني طولانيتر از يك ماه نياز دارد.
يازده ويژگي ديگر يعني استقلال، مسئوليتپذيري، حسن خلق، سلامت روان،
سلامت شخصيت، پاكدامني، راستگويي، بخشندگي، همساني فكري و عقيدتي، دينداري
و شايستگي خانوادگي در گروه سوم يا گروه دشوار قرار دارند.
با اميد
به اينكه در آينده بتوانيم روشها و مراحل تشخيص ملاكها را تبيين كنيم،
در اينجا به توضيح شيوههاي دستيابي به فرد مورد نظر ميپردازيم.
كجاست همنفسي...
جوانان نيازمند و مشتاق
براي يافتن همراه و همسفر خود، نگران و سرگشته، در مسير پرفراز و نشيب
زندگي، به هر كوي و برزن سر ميزنند و همنوا با خواجه اهل راز زمزمه
ميكنند:
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟
منزل آن مه عاشقكش عيار كجاست؟
عقل ديوانه شد آن سلسله مشكين كو
دل ز ما گوشه گرفت، ابروي دلدار كجاست؟
به طور كلي، جوانان به شيوهها و روشهاي زير همسر آينده خود را برميگزينند:
شيوه سنتي
در
اين روش پدر يا مادر، به ويژه مادر، فرد مناسبي را از بين خويشاوندان و
آشنايان (همكاران و همسايگان) در نظر ميگيرند و يا از كساني كه مورد
اعتمادشان هستند و با خانوادهها و جوانان زيادي سر و كار دارند ـ به
عنوان معرف يا راوي ـ ميخواهند تا جواني را براي ازدواج با فرزندشان
شناسايي كنند. پس از اينكه بزرگترها فرد مورد نظر و البته بيشتر دختر را
نشان كردند، پسر و دختر در چند نشست، با حضور پدران و مادران خود و در چند
جلسه ـ در منزل دختر و يا در مكانهاي عمومي ـ با هم صحبت ميكنند و در
بعضي موارد نيز از آشنايي باتجربه يا روانشناسي آگاه كمك ميگيرند و به
نتيجه قطعي ميرسند. با اين روش، اگر دو خانواده سابقه ارتباط و همنشيني
درازمدتي با هم داشته باشند، ميتوان از بيست ويژگي ياد شده چهار ملاك
گروه اول، دو ملاك از گروه دوم (تناسب فرهنگي، وضعيت شغلي) و تقريباً سه
ويژگي از گروه سوم يعني شايستگي خانوادگي، همساني عقيدتي و تندرستي را
بهراحتي تشخيص داد. توافق با والدين و رضايت آنان از ديگر امتيازهاي اين
شيوه است. تعصب و پيشداوري نسبت به خانواده خويشاوند و آشناي قديمي، وقت
نگذاشتن كافي براي تحقيق يازده ملاك نيمهدشوار و يا دشوار ديگر را
ميتوان مهمترين مشكلات و زيانهاي اين شيوه همسرگزيني به حساب آورد. به
علاوه، ديده شده است در بسياري از موارد مادر و خواهر پسر، سليقه و پسند
خود را درباره ظاهر دختر به پسر جوان تحميل ميكنند. بيشترين هزينه
ازدواجهاي سنتي، اگر با بررسي و تحقيق صورت نگيرند، ادامه زندگي با
آشفتگي و پريشانحالي است، زيرا سنتهاي خانوادگي مانع جدايي همسران
ناسازگار ميشود.
انتخاب عاشقانه
كيستم من؟
دل به دست آرزوها دادهاي
در بياباني به دنبال سراب افتادهاي
«كيارش
كه با پرونده طلاق توافقي در برابر رئيس شعبه 268 دادگاه خانواده قرار
گرفته است، با ناراحتي ميگويد: عمر زندگي مشترك ما به يك سال نميرسد. من
عاشق ركسانا هستم و جدايي از او برايم سخت است، اما وقتي ميبينم او حاضر
نيست هزينههاي عشق را بپذيرد، چطور ميتوانم به زندگي با او ادامه دهم؟
پسر جوان ادامه ميدهد: من و ركسانا در پيست سواركاري با هم آشنا شديم. هر
دو سواركار بوديم و در پيست تمرين ميكرديم. بار اولي كه او را ديدم
فهميدم او زن زندگي من است و فقط با او ميتوانم خوشبخت شوم. رابطه ما
زماني شروع شد كه يك روز در پيست به ركسانا پيشنهاد دادم با هم مسابقه
بگذاريم. طوري سواركاري ميكردم كه او برنده شود. نميخواستم دل او را
بشكنم. اما زماني كه ميخواست از روي مانع بپرد، به زمين افتاد و زخمي شد.
به سرعت خودم را به او رساندم. ركسانا زخمي شده بود. او را به درمانگاه
بردم تا زخم دستش را پانسمان كنند. چند بار به بهانه احوالپرسي به او زنگ
زدم و اينگونه بود كه من با اسب سپيد به دنبال دختر آرزوهايم رفتم و او
را پيدا كردم... كمي بعد، به خواستگاري ركسانا رفتم. وقتي پدرش از وضعيت
مالي من باخبر شد، با ازدواج ما مخالفت كرد. اصرارهاي ما دو نفر به جايي
نرسيد. به پيشنهاد ركسانا با هم فرار كرديم و به ويلايي در شمال رفتيم...
پدر او از من شكايت كرد كه فرزندش را ربودهام، اما ركسانا در دادگاه
اظهار كرد كه به ميل و پيشنهاد خودش از خانه فرار كرده. پدر و مادر من به
خاطر نارضايتي خانواده دختر با ازدواج ما مخالف بودند، اما من زيربار
نرفتم. سرانجام به عقد هم درآمديم... هنوز يك ماه از زندگي مشترك ما
نگذشته بود كه تفاوتهاي زيادي كه از نظر فكري، خانوادگي و فرهنگي داشتيم
بروز پيدا كرد... بعد از مدتي، او به تقاضاي پدر و مادرش به انگلستان رفت
و از آنجا با من تماس گرفت كه حاضر است مهريهاش را ببخشد و از من جدا
شود. ركسانا با اينكه عاشق من بود نميتوانست از پدر و مادرش دل بكند. من
عشق او را ميخواستم، اما حالا ميفهمم كه عشق با اجبار بهدست نميآيد.»
(تپش ـ ويژهنامه جام جم، 6/6/87)
جوانان زيادي، همچون كيارش و ركسانا،
با برخوردهايي كوتاه، در ميدان پرجاذبه عشقي آتشين گرفتار ميشوند؛ عشقي
كه تار و پود هستي آنها را به لرزه درميآورد و زبانههاي گرم اميد و شادي
را همزمان با سرماي جانكاه غم و نگراني درميآميزد. بيشتر اين
دلدادگيهاي گذرا كه برايند كشش غريزه وگرماي عاطفهاند، يا در نيمه راه
مهرورزي به سردي و سكون ميرسند يا بدتر از آن، در منجلاب آلودگي اخلاقي
فرو ميغلتند. اما همان اندك رابطههاي عشقي هم كه به ظاهر پايان خوشي
دارند و به ازدواج كشيده ميشوند، كمتر به شادكامي اصيل و پايدار ميرسند.
برخوردهاي
خياباني، تماس در فضاي مجازی (چت)، آشنايي در مهمانيهاي دوستانه و
خانوادگي، گفتوگوهاي كوتاه در محيطهاي آموزشي و تفريحي و حتي شنيدن
اتفاقي صداي كسي از طريق تلفن ميتواند زمينهساز ديداري پرجاذبه شود. در
اين ديدارها، كه دور از چشم بزرگترهاي دلسوز روي ميدهد، دختر و پسر جوان
تنها ظاهر دلرباي هم را ميبينند و صداي گوشنواز يكديگر را ميشنوند.
غريزه و احساس توفاني برميانگيزد كه توجه به ديگر ملاكها، يعني نوزده
ملاك از بيست ملاك، از بين ميرود. بياعتنايي به روشنگريهاي عقل، غفلت
از واقعيتهاي زندگي، درگيريهاي شديد خانوادگي و سرانجام طلاق پيامد
ناميمون اينگونه عشقهاي تند و آتشين است.
در شماره 9 «سپيده دانايي»
در مقالهاي با عنوان «ازدواج عاشقانه» نظر چند تن از فرهيختگان باتجربه
را درباره ناپايداري و زيانآوري اين نوع ازدواجها نقل كرديم. با يادآوري
مطلبي از مؤلفان كتاب «زناشوييدرماني» به اين بحث پايان ميدهيم و
علاقهمندان را به مطالعه آن مقاله فرا ميخوانيم: «عشق شورانگيز آغازي
ناگهاني و حتي بسيار هيجانانگيز دارد، اما عمر آن كوتاه و ناپايدار است.
بهعلاوه، عاشق نميتواند آن را مهار كند. گويي غريقي در درياي متلاطم
احساسات و هيجانهاي تند است. با بررسي واقعبينانه ويژگيهاي دو طرف
ميتوان نتيجه گرفت در صورتي كه آرمانهاي رمانتيك پايه و اساس ازدواج
باشد دلسردي، نااميدي، سرخوردگي و در نتيجه طلاق به همراه دارد.»
انتخاب در محل تحصيل و كار
آفات
انتخاب سنتي يعني پسند و معرفي پدر و مادر، و انتخاب عاشقانه را دانستيم.
در نوع اول، به ملاكهاي گروه اول يا آسان، چند ملاك از ويژگيهاي
غيرظاهري كه آنها را نيمهدشوار و دشوار ناميديم، بسنده ميشود و در نوع
دوم، بسياري از معيارهاي اصلي همسرگزيني حتي توجه به تناسب سني و تحصيلي
در ميدان انديشه و وقت جوانان جاي نميگيرد. انتخابي درست، عاقلانه و
خوشعاقبت است كه دختر و پسر از نظر حسي و ظاهري جذب هم شوند، در
زمينههاي سني، تحصيلي، اقتصادي، فرهنگي، عقيدتي و ميزان اجتماعي بودن
متناسب باشند و مهمتر از آن، سلامت روان، اخلاق و شخصيت آنان و نيز
شايستگي خانوادههايشان اين اطمينان را بدهد كه در مسير ازدواجي موفق و
بالنده حركت خواهندكرد.
دوران دانشجويي و محيط دانشگاه بهترين زمان و مكان همسرگزيني است، زيرا نسبت به روشهاي ديگر از امتيازات زير برخوردار است:
دانشجويان نسبت به نوجوانان دبيرستاني كه با التهاب غريزي و احساسي وارد
رابطههاي نافرجام ميشوند، پختهتر و رشديافتهترند و ميتوانند
علاقههاي خود را به ازدواج برسانند.
افرادي كه در يك دانشگاه درس ميخوانند از نظر سني، تحصيلي، فكري، علايق و انتظارات با هم تناسب و هماهنگي دارند .
به خاطر حضور طولاني دختران و پسران دانشجو در كنار هم، علاوه بر پسند
ظاهر، امكان شناخت ويژگيهاي رفتاري، رواني و اخلاقي يكديگر برايشان
فراهمتر است.
حضور تعداد زياد جنس مخالف امكان مقايسه را به وجود
ميآورد و اين تضمين را ميدهد كه برخورد سريع و احساسي با يك نفر او را
در دام عشق گرفتار نكرده است.
اما متأسفانه ديده شده كه با وجود اين
فرصتها و امتيازها، برخي از دوستيها و رابطههاي عاطفي دانشجويان پسر و
دختر نهتنها به ازدواجي پايدار و رضايتبخش نميرسند، بلكه باعث افت شديد
تحصيلي، برقراري ارتباطهاي غيراخلاقي، ابتلا به بيماريهاي رواني، درگير
شدن با آسيبهاي اجتماعي نظير سوء مصرف مواد و الكل و بروز و تشديد
اختلافات خانوادگي ميشود.
براي پيشگيري از چنين بحرانها و مشكلات
عافيتسوزي، سزاوار است جوانان دانشجو مديريت رابطه با جنس مخالف را
بياموزند. براي اين منظور، نخست هر دانشجو، بهخصوص دانشجوي دختر، بايد
بداند در محيط كار و تحصيل با سه گروه از افراد جنس مخالف برخورد ميكند:
همكاران، هوسرانان و خواستگاران. همكار ميتواند استاد، كارمند اداري يا
يك همكلاسي باشد. او فرد محترمي است كه يا ازدواج كرده و يا براي ازدواج
آمادگي و تناسب لازم را ندارد. ارتباط با همكار بايد در همان چارچوب و
وظيفه مشخصي باشد كه در دانشگاه تعريف شده است. هر نوع برخورد كلامي،
رفتاري و ديداري خارج از مرزهاي تعيين شده زيانآور و ناپسند است.
هوسرانان
را در هر گروه ميتوان ديد، ولي بيشتر آنان پسران دانشجويي هستند كه به
خاطر زمينههاي تربيتي نادرست و تجربههاي غيراخلاقي در گذشته، در كمين
دختران سادهدلي قرار ميگيرند كه فريب ظاهر جذاب و زبان چرب آنان را
ميخورند. هوسرانان ميدانند كه دختر دانشجو را نميتوان راحت و صريح به
خلوتهاي گناهآلود كشاند. از اين رو، با پيشنهاد ازدواج دام هوس را
ميگسترانند. معدودي از مردان متأهل كه دردناكانه در كسوت مقدس معلمي قرار
گرفتهاند نيز با وعدهها و تهديدهاي آموزشي دختران كمتجربه را وادار به
رابطههاي ناشايست ميكنند. ما در شماره 3 «سپيده دانايي» بهتفصيل به اين
موضوع پرداختهايم و در آينده نيز ـ به خاطر تقاضاي زياد خوانندگان ـ
ابعاد ديگري از اين موضوع را كه «مزاحمت جنسي» نام دارد، بيان خواهيم كرد.
گروه سوم جواناني هستند متين و پاكدامن كه ميخواهند با دختراني خوب و
تحصيلكرده ازدواج كنند. براي اينكه بتوان با چنين دانشجويان شايستهاي
پيوند زناشويي موفقيتآميز و بالندهاي برقرار كرد توصيه ميكنيم دختر و
پسر در ترمهاي اول و دوم رابطههاي عاطفي و عاشقانه برقرار نكنند. يعني
اگر از كسي خوششان آمد يا دانشجويي به آنها پيشنهاد دوستي و ازدواج داد،
به كشش احساسي و غريزي خود ميدان ندهند و گفتوگوي كوتاه را به رابطههاي
طولاني و پنهان از والدين خويش نكشانند، بلكه بگذارند فارغ از تب و تاب
احساس و دور از ميدان مغناطيسي عشق، قطبنماي عقلشان جهت درست را نشان
دهد. بايد درباره فرد پيشنهاددهنده هماهنگيها و تناسبهايي را كه در بحث
ملاكها گفتيم بررسي كنند و مطمئن شوند كه خود و فرد مورد نظرشان بهراستي
انگيزه، توان و امكانات تشكيل زندگي را دارند. در صورتي كه نتيجه بررسيها
مثبت بود اشكالي ندارد كه حداكثر سه جلسه با او در مكانهاي عمومي صحبت و
سپس با پدر و مادر يا يكي از خويشاوندان آگاه مشورت كنند. بعضي از استادان
خيرخواه و باتجربه نيز آمادگي كمك به دانشجويان خود را دارند. اگر چنين
فرايندي طي شود، يعني 1ـ شما و فرد پيشنهاددهنده انگيزه و توان ازدواج را
داشته باشيد؛ 2ـ تناسب و هماهنگي ملاكهاي گروه اول دربارهتان صدق
ميكند؛ 3ـ از همان آغاز آشنايي خانواده را در جريان بگذاريد؛ 4ـ با كمك
بزرگترها درباره ويژگيهاي پنهان طرف مورد علاقه خود تحقيق كنيد؛ و 5ـ از
مشورت يك روانشناس آگاه برخوردار شويد، ميتوان اميدوار بود با لطف و
عنايت خداوند بزرگ در مسير روشن ازدواجي بالنده و اميدبخش قرارگرفتهايد.