|
|
بچه ها هم دست به كار شدند و شب نشده كار سنگر فرماندهي را تمام كردند، اتفاقاً همان موقع هم محمود از جلسه قرارگاه برگشت، رفت و سنگر را ديد.
وقتي از داخل سنگر بيرون آمد گفت: اينجا كه ناقصه.
با تعجب گفتم: كجاش ناقصه.
گفت: برو نگاه كن مي بيني.
رفتم و چهار چشمي همه ی چيزها را نگاه كردم، هر چه كه لازمه ی يك سنگر فرماندهي است آنجا بود.
برگشتم و گفتم: به نظر من كه نقصي نداره.
رفت و از داخل ماشين قابي بيرون آورد و به من داد.
توي تاريكي شب به دقت نگاه كردم، ديدم عكس حضرت امام است، دوزاري ام جا افتاد كه نقص سنگر چيست.
محمود گفت: سنگر فرماندهي كه عكس امام نداشته باشد، ناقص است
|