تأكيد قرآن بر علم :
ماده علم با شكلهاى گوناگون، بيش از 750 بار، در قرآن كريم تكرار شده است. اين مطلب مىرساند كه قرآن، به علم و علما اهميت زيادى مىدهد (و اين گذشته از 45 مورد، ذكر ماده عقل است كه در مورد عقل و توجه به خردمندان آمده است). بلى اين علم است كه انسان را از ظلمتها بيرون مىبرد و كاروان بشريت را، به طرف كمال رهنمون مىشود. با علم است كه انسانها از تعاليم انبيا (ع) و مفاهيم قرآن كريم، آگاهى مىيابند و اين علم است كه هر روز دست آورد تازهاى به بشريت، عرضه مىكند.
از اين رو اسلام آموختن دانش را، فريضه دانسته و بر آن تأكيد نموده است. البته در نظر قرآن كريم منظور نوع خاصى از علم (مانند فلسفه، علوم تجربى، اجتماعى، يا احكام الهى و...) نيست، بلكه علم به معناى عام، مورد توجه اسلام است (1)(هر چند در موارد خاصى، استثنا دارد كه بعد به آن اشاره خواهيم كرد) و اين از افتخارات اسلام است كه توانست طى چند قرن، تمدن عظيمى براساس معارف بشرى و الهى پديد آورد، و كاروان علم را، با سرعت به پيش برد و اين جهش علمى، درست در قرون وسطى (16-6 ميلادى) بود كه اروپا، در ظلمت جهل به سر مىبرد.
آياتى از قرآن كريم را كه به علم، توجه مىدهد مىتوان به چند دسته تقسيم كرد:
1- آياتى كه ارزش مطلق علم را بيان مىكند و بر شرايفت علم و فضيلت دانشمندان اصرار مىورزد (طبق ظاهر آيات).
مثال: قال الله تعالى: (هل يستوى الذى يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذكر اولوالالباب) (2) «آيا افراد دانا و نادان با هم، مساوى هستند؟ فقط اهل خرد متذكر مىشوند». (البته اين سؤال استفهام انكارى است و خداوند مىخواهد عدم تساوى را گوشزد كند).
مثالى ديگر: قال الله تعالى: (يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات) (3) «خداوند انسانهاى با ايمانى از شما را رفعت مىدهد و دانشمندان داراى درجاتى هستند».
2- آياتى كه راههاى افزايش علم را بيان مىكند، به چشم، گوش، عقل و قلب اشاره مىنمايد و انسان را به استفاده از اين وسايل ترغيب مىكند، تا دانش خود را افزايش دهد و اين را شكر نعمت مىداند.
مثال: قال الله تعالى: (و الله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئاً و جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة لعلكم تشكرون) (4)«خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج كرد، در حالى كه چيزى نمىدانستيد و براى شما گوش، چشم و قلب قرار داد تا شايد شاكر باشيد».
3- آياتى كه انسان را دعوت به تفكر و تدبر در جهان آفرينش و آيات قرآن مىكند و حتى كسانى را كه تفكر نمىكنند سرزنش مىنمايد.
مثال قال الله تعالى: (و يتفكرون فى خلق السموات و الارض) (5) مثالى ديگر: قال تعالى: (افلم ينظروا الى السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها) (6). مثالى ديگر: قال تعالى: (صم بكم عمى فهم لا يعقلون) (7).
4- آياتى كه اسرارى از طبيعت را، براى انسان فاش مىكند. البته در زمان نزول قرآن علم پيشرفت چندانى نكرده بود و اين مطالب كشف اسرار محسوب مىشد. اگر چه امروزه براى ما مطالبى عادى جلوه مىكند. مثال: قال الله تعالى: (اولم يروا الى الارض كم انبتنا فيها من كل زوج كريم) (8) «آيا به زمين نظر نمىكنند كه چقدر گياهان زوج در آن رويانيديم». در اين آيه شريفه، خداوند به زوجيت گياهان اشاره مىفرمايد كه قرنها بعد از نزول قرآن، توسط دانشمندان زيست شناس، كشف گرديد. (9)
مثالى ديگر: (الشمسى تجرى لمستقر لها...) (10) «خورشيد در جريان است تا محل استقرار خود» اين آيه به رغم گمان بسيارى از دانشمندان كه دهها سال، خورشيد را، ثابت فرض مىكردند، حركت اين ستاره عظيم را اعلام مىكند و با كلمه «تجرى» معارف زيادى را به بشر گوشزد مىنمايد در مورد اين آيه بعداً بحث خواهيم كرد .
جمع بندى و نتيجهگيرى:
اسلام به علم و دانشمندان توجه زيادى دارد و آنها را، تشويق مىكند و در آيات زيادى به تفكر و تدبر دعوت مىنمايد، تا آنجا كه ساعتى تفكر در معارف اسلامى، از هفتاد سال عبادت بهتر است (11) و اين تشويق اسلام، موجب رشد علوم در همه رشتهها گرديد، تا جايى كه در طى چند قرن محدود، اين تلاش به ثمر رسيد و تمدن عظيم اسلامى، از آسيا تا آفريقا و اروپا گسترش يافت و دانشمندان بزرگى، در رشتههاى مختلف علمى، به جهان عرضه كرد.
تاريخ نويسان غرب و شرق به اين جهش علمى جهانى، تصريح كردهاند و شرحهاى طولانى بر آن نگاشتهاند كه ما به طور مختصر به آن اشاره مىكنيم:
علوم و مسلمانان
1- قرن اول هجرى:
در اين قرآن، همت مسلمانان بيشتر به گسترش كمى سرزمين اسلام بود و در كنار آن از گسترش عدالت غافل نبودند و تا سال 110 هجرى بر تمام آفريقا، سواحل مديترانه، اسپانيا و در آسيا تا هندوستان مسلط شدند .
2- قرن دوم هجرى:
پس از دوران بنى اميه و آرامش نسبى، در دوران بنى عباس رشد علوم آغاز شد و علوم رياضى و طبيعى گسترش يافت و از زمان منصور عباسى (136 - 158 ق) رونق فلسفه و نجوم شروع گرديد (12) و اين رشد علمى، در قسمت آسيا، تا حمله مغولها ادامه داشت و در مصر، تا زوال دولت فاطمى ادامه يافت.
البته در اين نهضت علمى، سهم امام صادق و امام باقر (ع) كه مدينه را به دانشگاهى عظيم، تبديل كردند، بسيار برجستهتر از ديگران بودهاست .
3- نهضت ترجمه:
علاقه مسلمانان به علوم و تمدنهاى ديگر، زياد بود چرا كه پيامبر اسلام (ص) فرموده بودند: «دانش را به دست آوريد ولو اينكه مجبور شويد به چپن مسافرت كنيد» (13).
از سال 125 قمرى به بعد كتابهاى يونانى، پهلوى، سانسكريت و سريانى به عربى ترجمه شد و در زمينه نجوم، شيمى (كيميا)، طب و هندسه نقطههاى آغاز به دست آمد. ابن نديم در الفهرست و قفطى در تاريخ الحكماء نام مترجمين را مىبرند و همچنين تاريخ تمدن اسلامى جرجى زيدان و تاريخ علوم عقلى در ايران دكتر صفا به اين مسئله پرداختهاند .
جرجى زيدان، در اين مورد مىگويد: «ترجمه كتابهاى فلسفى از زمان مأمون شروع شد؛ چون مأمون به قياسات عقلى، علاقه شديد داشت و اين بدين سبب بود كه مسلمانان، از اول اسلام به آزادى فكر و سخن و مساوات (عدل) عادت كرده بودند؛ پس اگر يكى از آنان فكرى و نظرى داشت، از هيبت خليفه نمىهراسيد و سخن خود را آشكار مىكرد» (14).
4- نهضت تأليف:
از همان آغاز اسلام، تأليف و تصنيف متون علمى و تحقيقى، در بين مسلمانان رشد كرد، تا آنجا كه گفتهاند: هيچ علمى از علوم و فنون نبود، مگر اينكه مسلمانان در آن رشته، كتابى نوشتند.
و در زمان هارون الرشيد عباسى، علم در ميان مسلمانان آنقدر رشد كرد كه براى شارلمانى فرانسه ساعت زنگ دارى، به عنوان هديه فرستادند كه به طور خودكار، كار مىكرد و اهالى اروپا آن را هشتمين نوع، از عجايب جهان مىپنداشتند. (15)
5- دوره انتقال علوم اسلامى به اروپا:
از سال چهارصد تا هفتصد قمرى (900 - 1200 م) اروپائيان در سه نقطه، با مسلمانان تماس گرفتند كه به اين شرح است:
اول، در فلسطين طى جنگهاى صليبى (1000 - 1200 م)، دوم، در جزيره سيسيل و سوم، در آندلس (وقتى اسپانيا از دست مسلمانان خارج و به دست مسيحيان افتاد). در جنگهاى صليبى اروپائيان از ضعف و عقب ماندگى خود و نيز پيشرفت علمى مسلمانان آگاهى يافتند و لذا در صدد رفع آن برآمدند و جزيره سيسيل كه در سال 250 قمرى به دست مسلمانان افتاد، بعداً چندين بار بين مسلمانان و مسيحيان رد و بدل شد و در قرن يازده ميلادى، به دست فر دريك كبير، امپراطور آلمان، فتح شد و آثار علمى مسلمانان ، به دست مسيحيان افتاد و نهضت ترجمه كتب عربى به زبانهاى اروپايى آغاز شد.
در اسپانيا كه از قرن دوم قمرى تا كشف آمريكا به دست مسلمانان بود؛ پس از سقوط آن بسيارى از آثار علمى مسلمانان و دانشگاههاى آنها، به دست يهوديان و مسيحيان افتاد و بعداً ترجمه شد. براى مثال كتابهاى شفا و قانون بوعلى سينا و جبر و مقابله خوارزمى و خيام به لاتين ترجمه شد، از اين رو بعضى دانشمندان اعتراف مىكنند كه علوم طبيعى و ستارهشناسى كه در اروپا راه يافت، ريشه قرآنى (16) (اسلامى) دارد و اين نهضت ترجمه، تا سال 1150 ميلادى ادامه داشت و تمدن جديد اروپا، نتيجه اين ترجمهها بود (چنانچه فكر ابن رشد و بوعلى سينا بين قرن دوازده تا هفده ميلادى، فكر حاكم بر فلسفه اروپا بود كه با ظهور دكارت، هيوم و كانت چهره آن دگرگون شد) ولى از قرن شانزده ميلادى به بعد رابطه تمدن اسلامى با اروپا كاهش يافت. (17)
علومى كه به وسيله مسلمانان پايهگذارى شد
در اين مورد كتابهاى متعدد نوشته شده است و علوم و فنون مسلمانان را به جهانيان معرفى كردهاند. براى مثال در كتاب شيعه و پايهگذارى علوم اسلامى (18)، هفده قسم علم را نام برد كه توسط بزرگان شيعه، به نوعى پايهگذارى و در زمينه آن، كتاب نوشته شده است (علوم قرآن، حديث، فقه، كلام، اصول الفقه، فرقهشناسى، مكارم اخلاق، عروض، فنون شعر، علم صرف و علم نحو...).
علاوه بر اين، ديگر مذاهب اسلامى نيز، بعضى علوم را پايهگذارى كردهاند .
و بسيارى از علوم بشرى هم، به مسلمانان ارث رسيد و آنها در پيشرفت و كمال آن علوم، سعى تمام كردند و قدمهاى بلندى برداشتند .
براى مثال علم طب قبل از اسلام به صورت ابتدايى بود و توسط دانشمندانى مانند بوعى سينا كه كتاب قانون را، در طب نوشت، چهره تازهاى به خود گرفت و يا فلسفه و منطق از يونانيان، براى مسلمانان به ارث رسيد، ولى چنان رشد و توسعه يافت كه ديگر بار، غرب (كه پدر اين علم بود) آن را،از بوعى سينا و ابن رشد مسلمان اخذ كرد و ساليان دراز، كتابهاى آنان در دانشگاههاى اروپا، تدريس و تحصيل مىشد.
علومى كه در اسلام واجب است:
در اسلام، چند نوع وجوب داريم كه ما در اينجا، دو قسم آن را كه مربوط به بحث ماست ذكر مىكنيم:
الف - وجوب عينى:
چيزهايى كه بر هر مسلمان مكلف، لازم است انجام دهد مانند نماز و...
ب - وجوب كفايى:
چيزهايى است كه بر همه مسلمانان واجب است، اما اگر يك يا چند نفر، آن را انجام دادند، بقيه وظيفهاى ندارند و تكليف و وجوب از عهده آنها برداشته مىشود مانند: دفاع از سرزمين يا دفن كردن مرده يك مسلمان كه بر همه واجب است انجام دهند كه اگر عدهاى انجام دادند، از عهده بقيه ساقط است .
وجوب علوم و احتياجات علمى و فنى جامعه اسلامى، نيز از نوع وجوب كفايى است .
براى مثال اگر جامعه اسلامى، به پزشك يا خلبان احتياج داشته باشد، بر همه لازم و واجب است، آن علم يا فن را، بياموزند و اگر همه افراد جامعه نرفتند و ترك كردند همه گناهكارند، ولى اگر عدهاى كه تعداد آنها كافى باشد، براى آموختن پزشكى و... رفتند و نياز جامعه تأمين شد، اين تكليف از عهده ديگران ساقط مىشود .
از اين قبيل است علومى مانند: فقه، پزشكى، خياطى و تخصصهاى گوناگون صنعتى كه براى جامعه اسلامى ضرورى باشد. روش امام صادق (ع) الگوى ماست كه شاگردان خود را، در رشتههاى مختلف پرورش و تخصص مىداد، براى مثال مومن طاق و هشام بن حكم را در علم كلام و جابر بن حيان را در علوم طبيعى (مثل شيمى) تشويق و تربيت كرد. (19)
دو اشكار و پاسخ آنها:
1- اگر مطلق علم، مورد عنايت و توجه اسلام باشد، آيا علم سحر، جادو و صنعت ساخت بمب اتم كه بشريت را به نابودى مىكشاند نيز، مورد تشويق اسلام است؟
پاسخ: همان طور كه اسلام به علم، توجه زيادى نموده و آموختن بعضى علوم را واجب دانسته است به اين مطلب هم توجه كرده كه ممكن است از علم، سوء استفادههايى بشود؛ چون علم مثل يك كارد و شمشير است كه مىتواند وسيلهاى مفيد يا كشنده باشد و علوم (چه علوم و معارف الهى يا تجربى) اگر در مسير كمال انسان و تقرب به خدا قرار گيرد مطلوب است، اگر نه ممكن است به انسان ضرر هم بزند. بنابراين اسلام آموزش بعضى علوم را، حرام و ممنوع ساخته است. براى مثال همين علم سحر (جادو) كه وسيله ضرر زدن به ديگران مىشود و موجب اختلافات و دشمنىهاست و...
در اين مورد فقهاى اسلام، نظر دادهاند و اقسام آن و دلايل حرمت سحر را، به طور كامل بيان كردهاند (20) و حتى در بعضى روايات، دستور قتل ساحر را صادر شده است (21) (البته با شرايط خاص خود كه در علم فقه مذكور است) و در اين حكم بين مسلمانان اختلافى نيست و يكى از دلايل آنها، آيه شريفه (هاروت و ماروت) (22) است.
علوم ديگرى، مانند كهانت در اسلام نيز حرام شمرده شده است (23) و آن علمى است كه اخبار غيبى از آينده مىدهد (به وسيله كسب اخبار از جن يا غير آن...) اما در مورد سلاحها و ادوات جنگى، اگر براى دفاع از اسلام و مسلمانان باشد، تهيه و آموزش آنها لازم است، ولى اگر براى ظلم به انسانهاى ديگر و حمله ظالمانه به مردم باشد حرام است؛ چون تحت عنوان معونةالظالمين قرار مىگيرد.(24)
2- بعضى از روايات اسلامى، علم واقعى را منحصر در شناخت آيات و سنت و احكام مىداند و مىفرمايد: «انما العلم ثلاثة آية محكمة او فريضة عادلة او سنة قائمة و ما خلاهن فهو فضل» (25) و مابقى علوم را فضل مىداند. پس اسلام توجهى به علوم طبيعى ندارد.
پاسخ:
در اينجا چند نوع پاسخ مىتوان داد:
الف - اين گونه روايات، مصداقهاى علم را بر مىشمارد و در روايات ديگر مطالب و علوم، به نوع ديگرى بيان شده است. در بعضى روايات، عدد علوم را بىنهايت مىداند و در بعضى روايات علوم را، چهار قسم مىنمايد (فقه، طب، نحو و نجوم) و در بعضى ديگر، دو نوع مىكند و... (26) پس حصر در اين روايات، حصر اضافى است و حصر حقيقى نيست .
ب - اين روايات با رواياتى كه علوم ديگر را علم مىداند، معارض است. براى مثال رواياتى كه پزشكى و نجوم را علم مىداند (27)، با اين روايت متعارض است، بنابراين ظهور روايت و حصر آن، قابل استناد نيست و نمىتوان آن را اخذ كرد، بلكه بايد آن را حمل بر اهميت اين علوم (آيات و احكام...) بكنيم و چون موضوع اين علوم، شرافت بيشترى دارد پس اهميت بيشترى هم دارد.
1- سوره مجادله، 11.
2- سوره نحل، 78.
3- سوره آل عمران، 191.
4- سوره ق، 6.
5- سوره بقره، 171.
6- سوره شعراء،7.
7- در اين قسمت از دستهبندى كتاب، رابطه علم و دين، نوشته عباسعلى سرافرازى، ص 24 - 28 استفاده گرديد.
8- سوره يس، 38.
9- ميزان الحكمه، ج 6، ص 459.
10- تاريخ التمدن الاسلامي، تأليف جرجى زيدان، ج 3، ص 151.
11- عن النبى (ص): اطليعوا العلم و لو بالصين فأن طلب العلم فريضة على كل مسلم، ميزان الحكم، ج 6، ص 463، چاپ سوم.
12- تاريخ التمدن الاسلامى، ج 3، ص 154 - 155 با تلخيص.
13- تاريخ علوم، ص 117، نوشته پير روسو.
14- العلوم الطبيعية فى القرآن، تأليف يوسف مروة، به نقل از كتاب رابطه علم و دين.
15- در اين قسمت، از كتاب رابطه علم و دين، نوشته عباسعلى سرفرازى، ص 99 - 103 كمك گرفته شد با تلخيص و اصلاحات.
16- شيعه پايهگذار علوم اسلامى، نوشته آيت الله سيد حسن صدر، ترجمه سيد محمد مختارى (انتشارات كتابخانه بزرگ اسلامى، 1354 ش).
17- رابطه علم و دين، نوشته عباسعلى سرفرازى، ص 69، به نقل از كتاب الامام الصادق ملهم الكيمياء.
18- جواهر الكلام، تأليف شيخ محمد حسن نجفى، ج22، ص 75 به بعد (چاپ بيروت).
19- وسائل الشيعه، ج 12، باب 25 من ابواب ما يكتسب به، حديث 7.
20- سوره بقر، 102.
21- جواهر الكلام، ج 22، ص 89.
22- جواهر الكلام، ج 22، ص 51.
23- ميزان الحكمه، ج 6، ص 523، حديث 13809، اين روايت را از پيامبر (ص) و احاديث ديگرى به همين مضمون آورده است .
24- همان منبع، ص 527.
25- همان منبع، ص 527.
26- در اين مورد به كتاب رابطه علم و دين، ص 12 به بعد مراجعه كنيد آنجا در آمار ذكر مىكند كه در دوره تفتيش عقايد، پنج ميليون نفر را به جرم تفكر و تخطى از فرمان پاپ، اعدام كردند و يا در سياهچالها، نگاه داشتند و سالهاى 1481 - 1499 طى 18 سال 10220 نفر را سوزانيدند.
27- قاموس كتاب مقدس، تأليف جميز هاكس، چاپ كتابخانه طهورى، ماده علم، ص 617.