0

قران و علم

 
saeedhyper
saeedhyper
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1391 
تعداد پست ها : 139
محل سکونت : تهران

قران و علم

تأكيد قرآن بر علم :

ماده علم با شكلهاى گوناگون، بيش از 750 بار، در قرآن كريم تكرار شده است. اين مطلب مى‏رساند كه قرآن، به علم و علما اهميت زيادى مى‏دهد (و اين گذشته از 45 مورد، ذكر ماده عقل است كه در مورد عقل و توجه به خردمندان آمده است). بلى اين علم است كه انسان را از ظلمتها بيرون مى‏برد و كاروان بشريت را، به طرف كمال رهنمون مى‏شود. با علم است كه انسانها از تعاليم انبيا (ع) و مفاهيم قرآن كريم، آگاهى مى‏يابند و اين علم است كه هر روز دست آورد تازه‏اى به بشريت، عرضه مى‏كند.

از اين رو اسلام آموختن دانش را، فريضه دانسته و بر آن تأكيد نموده است. البته در نظر قرآن كريم منظور نوع خاصى از علم (مانند فلسفه، علوم تجربى، اجتماعى، يا احكام الهى و...) نيست، بلكه علم به معناى عام، مورد توجه اسلام است (1)(هر چند در موارد خاصى، استثنا دارد كه بعد به آن اشاره خواهيم كرد) و اين از افتخارات اسلام است كه توانست طى چند قرن، تمدن عظيمى براساس معارف بشرى و الهى پديد آورد، و كاروان علم را، با سرعت به پيش برد و اين جهش علمى، درست در قرون وسطى (16-6 ميلادى) بود كه اروپا، در ظلمت جهل به سر مى‏برد.

آياتى از قرآن كريم را كه به علم، توجه مى‏دهد مى‏توان به چند دسته تقسيم كرد:

1- آياتى كه ارزش مطلق علم را بيان مى‏كند و بر شرايفت علم و فضيلت دانشمندان اصرار مى‏ورزد (طبق ظاهر آيات).

مثال: قال الله تعالى: (هل يستوى الذى يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذكر اولوالالباب) (2) «آيا افراد دانا و نادان با هم، مساوى هستند؟ فقط اهل خرد متذكر مى‏شوند». (البته اين سؤال استفهام انكارى است و خداوند مى‏خواهد عدم تساوى را گوشزد كند).

مثالى ديگر: قال الله تعالى: (يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات) (3) «خداوند انسانهاى با ايمانى از شما را رفعت مى‏دهد و دانشمندان داراى درجاتى هستند».

2- آياتى كه راههاى افزايش علم را بيان مى‏كند، به چشم، گوش، عقل و قلب اشاره مى‏نمايد و انسان را به استفاده از اين وسايل ترغيب مى‏كند، تا دانش خود را افزايش دهد و اين را شكر نعمت مى‏داند.

مثال: قال الله تعالى: (و الله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئاً و جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة لعلكم تشكرون) (4)«خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج كرد، در حالى كه چيزى نمى‏دانستيد و براى شما گوش، چشم و قلب قرار داد تا شايد شاكر باشيد».

3- آياتى كه انسان را دعوت به تفكر و تدبر در جهان آفرينش و آيات قرآن مى‏كند و حتى كسانى را كه تفكر نمى‏كنند سرزنش مى‏نمايد.

مثال قال الله تعالى: (و يتفكرون فى خلق السموات و الارض) (5) مثالى ديگر: قال تعالى: (افلم ينظروا الى السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها) (6). مثالى ديگر: قال تعالى: (صم بكم عمى فهم لا يعقلون) (7).

4- آياتى كه اسرارى از طبيعت را، براى انسان فاش مى‏كند. البته در زمان نزول قرآن علم پيشرفت چندانى نكرده بود و اين مطالب كشف اسرار محسوب مى‏شد. اگر چه امروزه براى ما مطالبى عادى جلوه مى‏كند. مثال: قال الله تعالى: (اولم يروا الى الارض كم انبتنا فيها من كل زوج كريم) (8) «آيا به زمين نظر نمى‏كنند كه چقدر گياهان زوج در آن رويانيديم». در اين آيه شريفه، خداوند به زوجيت گياهان اشاره مى‏فرمايد كه قرنها بعد از نزول قرآن، توسط دانشمندان زيست شناس، كشف گرديد. (9)

مثالى ديگر: (الشمسى تجرى لمستقر لها...) (10) «خورشيد در جريان است تا محل استقرار خود» اين آيه به رغم گمان بسيارى از دانشمندان كه دهها سال، خورشيد را، ثابت فرض مى‏كردند، حركت اين ستاره عظيم را اعلام مى‏كند و با كلمه «تجرى» معارف زيادى را به بشر گوشزد مى‏نمايد در مورد اين آيه بعداً بحث خواهيم كرد .

جمع بندى و نتيجه‏گيرى:

اسلام به علم و دانشمندان توجه زيادى دارد و آنها را، تشويق مى‏كند و در آيات زيادى به تفكر و تدبر دعوت مى‏نمايد، تا آنجا كه ساعتى تفكر در معارف اسلامى، از هفتاد سال عبادت بهتر است (11) و اين تشويق اسلام، موجب رشد علوم در همه رشته‏ها گرديد، تا جايى كه در طى چند قرن محدود، اين تلاش به ثمر رسيد و تمدن عظيم اسلامى، از آسيا تا آفريقا و اروپا گسترش يافت و دانشمندان بزرگى، در رشته‏هاى مختلف علمى، به جهان عرضه كرد.

تاريخ نويسان غرب و شرق به اين جهش علمى جهانى، تصريح كرده‏اند و شرحهاى طولانى بر آن نگاشته‏اند كه ما به طور مختصر به آن اشاره مى‏كنيم:

علوم و مسلمانان

1- قرن اول هجرى:

در اين قرآن، همت مسلمانان بيشتر به گسترش كمى سرزمين اسلام بود و در كنار آن از گسترش عدالت غافل نبودند و تا سال 110 هجرى بر تمام آفريقا، سواحل مديترانه، اسپانيا و در آسيا تا هندوستان مسلط شدند .

2- قرن دوم هجرى:

پس از دوران بنى اميه و آرامش نسبى، در دوران بنى عباس رشد علوم آغاز شد و علوم رياضى و طبيعى گسترش يافت و از زمان منصور عباسى (136 - 158 ق) رونق فلسفه و نجوم شروع گرديد (12) و اين رشد علمى، در قسمت آسيا، تا حمله مغولها ادامه داشت و در مصر، تا زوال دولت فاطمى ادامه يافت.

البته در اين نهضت علمى، سهم امام صادق و امام باقر (ع) كه مدينه را به دانشگاهى عظيم، تبديل كردند، بسيار برجسته‏تر از ديگران بوده‏است .

3- نهضت ترجمه:

علاقه مسلمانان به علوم و تمدنهاى ديگر، زياد بود چرا كه پيامبر اسلام (ص) فرموده بودند: «دانش را به دست آوريد ولو اينكه مجبور شويد به چپن مسافرت كنيد» (13).

از سال 125 قمرى به بعد كتابهاى يونانى، پهلوى، سانسكريت و سريانى به عربى ترجمه شد و در زمينه نجوم، شيمى (كيميا)، طب و هندسه نقطه‏هاى آغاز به دست آمد. ابن نديم در الفهرست و قفطى در تاريخ الحكماء نام مترجمين را مى‏برند و همچنين تاريخ تمدن اسلامى جرجى زيدان و تاريخ علوم عقلى در ايران دكتر صفا به اين مسئله پرداخته‏اند .

جرجى زيدان، در اين مورد مى‏گويد: «ترجمه كتابهاى فلسفى از زمان مأمون شروع شد؛ چون مأمون به قياسات عقلى، علاقه شديد داشت و اين بدين سبب بود كه مسلمانان، از اول اسلام به آزادى فكر و سخن و مساوات (عدل) عادت كرده بودند؛ پس اگر يكى از آنان فكرى و نظرى داشت، از هيبت خليفه نمى‏هراسيد و سخن خود را آشكار مى‏كرد» (14).

4- نهضت تأليف:

از همان آغاز اسلام، تأليف و تصنيف متون علمى و تحقيقى، در بين مسلمانان رشد كرد، تا آنجا كه گفته‏اند: هيچ علمى از علوم و فنون نبود، مگر اينكه مسلمانان در آن رشته، كتابى نوشتند.

و در زمان هارون الرشيد عباسى، علم در ميان مسلمانان آنقدر رشد كرد كه براى شارلمانى فرانسه ساعت زنگ دارى، به عنوان هديه فرستادند كه به طور خودكار، كار مى‏كرد و اهالى اروپا آن را هشتمين نوع، از عجايب جهان مى‏پنداشتند. (15)

5- دوره انتقال علوم اسلامى به اروپا:

از سال چهارصد تا هفتصد قمرى (900 - 1200 م) اروپائيان در سه نقطه، با مسلمانان تماس گرفتند كه به اين شرح است:

اول، در فلسطين طى جنگهاى صليبى (1000 - 1200 م)، دوم، در جزيره سيسيل و سوم، در آندلس (وقتى اسپانيا از دست مسلمانان خارج و به دست مسيحيان افتاد). در جنگهاى صليبى اروپائيان از ضعف و عقب ماندگى خود و نيز پيشرفت علمى مسلمانان آگاهى يافتند و لذا در صدد رفع آن برآمدند و جزيره سيسيل كه در سال 250 قمرى به دست مسلمانان افتاد، بعداً چندين بار بين مسلمانان و مسيحيان رد و بدل شد و در قرن يازده ميلادى، به دست فر دريك كبير، امپراطور آلمان، فتح شد و آثار علمى مسلمانان ، به دست مسيحيان افتاد و نهضت ترجمه كتب عربى به زبانهاى اروپايى آغاز شد.

در اسپانيا كه از قرن دوم قمرى تا كشف آمريكا به دست مسلمانان بود؛ پس از سقوط آن بسيارى از آثار علمى مسلمانان و دانشگاههاى آنها، به دست يهوديان و مسيحيان افتاد و بعداً ترجمه شد. براى مثال كتابهاى شفا و قانون بوعلى سينا و جبر و مقابله خوارزمى و خيام به لاتين ترجمه شد، از اين رو بعضى دانشمندان اعتراف مى‏كنند كه علوم طبيعى و ستاره‏شناسى كه در اروپا راه يافت، ريشه قرآنى (16) (اسلامى) دارد و اين نهضت ترجمه، تا سال 1150 ميلادى ادامه داشت و تمدن جديد اروپا، نتيجه اين ترجمه‏ها بود (چنانچه فكر ابن رشد و بوعلى سينا بين قرن دوازده تا هفده ميلادى، فكر حاكم بر فلسفه اروپا بود كه با ظهور دكارت، هيوم و كانت چهره آن دگرگون شد) ولى از قرن شانزده ميلادى به بعد رابطه تمدن اسلامى با اروپا كاهش يافت. (17)

علومى كه به وسيله مسلمانان پايه‏گذارى شد

در اين مورد كتابهاى متعدد نوشته شده است و علوم و فنون مسلمانان را به جهانيان معرفى كرده‏اند. براى مثال در كتاب شيعه و پايه‏گذارى علوم اسلامى (18)، هفده قسم علم را نام برد كه توسط بزرگان شيعه، به نوعى پايه‏گذارى و در زمينه آن، كتاب نوشته شده است (علوم قرآن، حديث، فقه، كلام، اصول الفقه، فرقه‏شناسى، مكارم اخلاق، عروض، فنون شعر، علم صرف و علم نحو...).

علاوه بر اين، ديگر مذاهب اسلامى نيز، بعضى علوم را پايه‏گذارى كرده‏اند .

و بسيارى از علوم بشرى هم، به مسلمانان ارث رسيد و آنها در پيشرفت و كمال آن علوم، سعى تمام كردند و قدمهاى بلندى برداشتند .

براى مثال علم طب قبل از اسلام به صورت ابتدايى بود و توسط دانشمندانى مانند بوعى سينا كه كتاب قانون را، در طب نوشت، چهره تازه‏اى به خود گرفت و يا فلسفه و منطق از يونانيان، براى مسلمانان به ارث رسيد، ولى چنان رشد و توسعه يافت كه ديگر بار، غرب (كه پدر اين علم بود) آن را،از بوعى سينا و ابن رشد مسلمان اخذ كرد و ساليان دراز، كتابهاى آنان در دانشگاههاى اروپا، تدريس و تحصيل مى‏شد.

علومى كه در اسلام واجب است:

در اسلام، چند نوع وجوب داريم كه ما در اينجا، دو قسم آن را كه مربوط به بحث ماست ذكر مى‏كنيم:

الف - وجوب عينى:

چيزهايى كه بر هر مسلمان مكلف، لازم است انجام دهد مانند نماز و...

ب - وجوب كفايى:

چيزهايى است كه بر همه مسلمانان واجب است، اما اگر يك يا چند نفر، آن را انجام دادند، بقيه وظيفه‏اى ندارند و تكليف و وجوب از عهده آنها برداشته مى‏شود مانند: دفاع از سرزمين يا دفن كردن مرده يك مسلمان كه بر همه واجب است انجام دهند كه اگر عده‏اى انجام دادند، از عهده بقيه ساقط است .

وجوب علوم و احتياجات علمى و فنى جامعه اسلامى، نيز از نوع وجوب كفايى است .

براى مثال اگر جامعه اسلامى، به پزشك يا خلبان احتياج داشته باشد، بر همه لازم و واجب است، آن علم يا فن را، بياموزند و اگر همه افراد جامعه نرفتند و ترك كردند همه گناه‏كارند، ولى اگر عده‏اى كه تعداد آنها كافى باشد، براى آموختن پزشكى و... رفتند و نياز جامعه تأمين شد، اين تكليف از عهده ديگران ساقط مى‏شود .

از اين قبيل است علومى مانند: فقه، پزشكى، خياطى و تخصص‏هاى گوناگون صنعتى كه براى جامعه اسلامى ضرورى باشد. روش امام صادق (ع) الگوى ماست كه شاگردان خود را، در رشته‏هاى مختلف پرورش و تخصص مى‏داد، براى مثال مومن طاق و هشام بن حكم را در علم كلام و جابر بن حيان را در علوم طبيعى (مثل شيمى) تشويق و تربيت كرد. (19)

دو اشكار و پاسخ آنها:

1- اگر مطلق علم، مورد عنايت و توجه اسلام باشد، آيا علم سحر، جادو و صنعت ساخت بمب اتم كه بشريت را به نابودى مى‏كشاند نيز، مورد تشويق اسلام است؟

پاسخ: همان طور كه اسلام به علم، توجه زيادى نموده و آموختن بعضى علوم را واجب دانسته است به اين مطلب هم توجه كرده كه ممكن است از علم، سوء استفاده‏هايى بشود؛ چون علم مثل يك كارد و شمشير است كه مى‏تواند وسيله‏اى مفيد يا كشنده باشد و علوم (چه علوم و معارف الهى يا تجربى) اگر در مسير كمال انسان و تقرب به خدا قرار گيرد مطلوب است، اگر نه ممكن است به انسان ضرر هم بزند. بنابراين اسلام آموزش بعضى علوم را، حرام و ممنوع ساخته است. براى مثال همين علم سحر (جادو) كه وسيله ضرر زدن به ديگران مى‏شود و موجب اختلافات و دشمنى‏هاست و...

در اين مورد فقهاى اسلام، نظر داده‏اند و اقسام آن و دلايل حرمت سحر را، به طور كامل بيان كرده‏اند (20) و حتى در بعضى روايات، دستور قتل ساحر را صادر شده است (21) (البته با شرايط خاص خود كه در علم فقه مذكور است) و در اين حكم بين مسلمانان اختلافى نيست و يكى از دلايل آنها، آيه شريفه (هاروت و ماروت) (22) است.

علوم ديگرى، مانند كهانت در اسلام نيز حرام شمرده شده است (23) و آن علمى است كه اخبار غيبى از آينده مى‏دهد (به وسيله كسب اخبار از جن يا غير آن...) اما در مورد سلاحها و ادوات جنگى، اگر براى دفاع از اسلام و مسلمانان باشد، تهيه و آموزش آنها لازم است، ولى اگر براى ظلم به انسانهاى ديگر و حمله ظالمانه به مردم باشد حرام است؛ چون تحت عنوان معونةالظالمين قرار مى‏گيرد.(24)

2- بعضى از روايات اسلامى، علم واقعى را منحصر در شناخت آيات و سنت و احكام مى‏داند و مى‏فرمايد: «انما العلم ثلاثة آية محكمة او فريضة عادلة او سنة قائمة و ما خلاهن فهو فضل» (25) و مابقى علوم را فضل مى‏داند. پس اسلام توجهى به علوم طبيعى ندارد.

پاسخ:

در اينجا چند نوع پاسخ مى‏توان داد:

الف - اين گونه روايات، مصداقهاى علم را بر مى‏شمارد و در روايات ديگر مطالب و علوم، به نوع ديگرى بيان شده است. در بعضى روايات، عدد علوم را بى‏نهايت مى‏داند و در بعضى روايات علوم را، چهار قسم مى‏نمايد (فقه، طب، نحو و نجوم) و در بعضى ديگر، دو نوع مى‏كند و... (26) پس حصر در اين روايات، حصر اضافى است و حصر حقيقى نيست .

ب - اين روايات با رواياتى كه علوم ديگر را علم مى‏داند، معارض است. براى مثال رواياتى كه پزشكى و نجوم را علم مى‏داند (27)، با اين روايت متعارض است، بنابراين ظهور روايت و حصر آن، قابل استناد نيست و نمى‏توان آن را اخذ كرد، بلكه بايد آن را حمل بر اهميت اين علوم (آيات و احكام...) بكنيم و چون موضوع اين علوم، شرافت بيشترى دارد پس اهميت بيشترى هم دارد.


1- سوره مجادله، 11.

2- سوره نحل، 78.

3- سوره آل عمران، 191.

4- سوره ق، 6.

5- سوره بقره، 171.

6- سوره شعراء،7.

7- در اين قسمت از دسته‏بندى كتاب، رابطه علم و دين، نوشته عباسعلى سرافرازى، ص 24 - 28 استفاده گرديد.

8- سوره يس، 38.

9- ميزان الحكمه، ج 6، ص 459.

10- تاريخ التمدن الاسلامي، تأليف جرجى زيدان، ج 3، ص 151.

11- عن النبى (ص): اطليعوا العلم و لو بالصين فأن طلب العلم فريضة على كل مسلم، ميزان الحكم، ج 6، ص 463، چاپ سوم.

12- تاريخ التمدن الاسلامى، ج 3، ص 154 - 155 با تلخيص.

13- تاريخ علوم، ص 117، نوشته پير روسو.

14- العلوم الطبيعية فى القرآن، تأليف يوسف مروة، به نقل از كتاب رابطه علم و دين.

15- در اين قسمت، از كتاب رابطه علم و دين، نوشته عباسعلى سرفرازى، ص 99 - 103 كمك گرفته شد با تلخيص و اصلاحات.

16- شيعه پايه‏گذار علوم اسلامى، نوشته آيت الله سيد حسن صدر، ترجمه سيد محمد مختارى (انتشارات كتابخانه بزرگ اسلامى، 1354 ش).

17- رابطه علم و دين، نوشته عباسعلى سرفرازى، ص 69، به نقل از كتاب الامام الصادق ملهم الكيمياء.

18- جواهر الكلام، تأليف شيخ محمد حسن نجفى، ج‏22، ص 75 به بعد (چاپ بيروت).

19- وسائل الشيعه، ج 12، باب 25 من ابواب ما يكتسب به، حديث 7.

20- سوره بقر، 102.

21- جواهر الكلام، ج 22، ص 89.

22- جواهر الكلام، ج 22، ص 51.

23- ميزان الحكمه، ج 6، ص 523، حديث 13809، اين روايت را از پيامبر (ص) و احاديث ديگرى به همين مضمون آورده است .

24- همان منبع، ص 527.

25- همان منبع، ص 527.

26- در اين مورد به كتاب رابطه علم و دين، ص 12 به بعد مراجعه كنيد آنجا در آمار ذكر مى‏كند كه در دوره تفتيش عقايد، پنج ميليون نفر را به جرم تفكر و تخطى از فرمان پاپ، اعدام كردند و يا در سياهچالها، نگاه داشتند و سالهاى 1481 - 1499 طى 18 سال 10220 نفر را سوزانيدند.

27- قاموس كتاب مقدس، تأليف جميز هاكس، چاپ كتابخانه طهورى، ماده علم، ص 617.

یک شنبه 10 اردیبهشت 1391  7:04 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها