0

۵ جمادی الثانی● وفات مولوی؛ عارف و شاعر پرآوازه ایران

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

۵ جمادی الثانی● وفات مولوی؛ عارف و شاعر پرآوازه ایران

وفات مولوی؛ عارف و شاعر پرآوازه ایران
مولوی، عارف و متفکر و شاعر پرآوازه ایرانی در چنین روزی از سال ۶۷۲ هجری قمری چشم از جهان فروبست.
مولوی از مردان عالی‌مقام، از بزرگ‌ترین شاعران ایرانی و در ردیف حافظ و سعدی به‌شمار می‌رود. این عارف بزرگ در وسعت نظر و بلندی اندیشه و بیان ساده و دقت در خصال انسانی، یکی از برگزیدگان جهان بوده و درحقیقت باید او را از اولیاء خدا دانست. سرودن شعر برای او تا حدی تفنن و تفریح و وسیله‌ای برای ادای مقاصد عالی او بوده است.
اشعار وی به دو بخش تقسیم می‌شود: نخست منظومه معروفی است که از مشهور‌ترین کتاب‌های زبان فارسی می‌باشد و آن را «مثنوی معنوی» می‌خوانند. این کتاب که معتبر‌ترین نسخه‌های آن شامل ۲۵۶۳۲ بیت است، به شش دفتر تقسیم شده و آن را بعضی «صیقل‌الارواح» نیز نامیده‌اند.
دفا‌تر شش‌گانه آن هم به یک سیاق و مجموعه‌ای از افکار عرفانی و اخلاقی است که در ضمن آیات و احکام و امثال و حکایت‌های بسیار در آن آمده است و آن را به خواهش یکی از شاگردان خود معروف به حسام‌الدین چلبی (متوفای ۶۸۳ق) به نظم درآورده است. از آنجا که مولانا بسیار مجذوب سنایی و عطار بوده، هنگامی که شور و وجدی داشته، به وزن و سیاق منظومه‌های آنان، اشعاری را می‌سروده و حسام‌الدین آن‌ها را می‌نوشته است.
قسمت دوم اشعار او، مجموعه بسیار قطوری است شامل نزدیک صد هزار بیت غزلیات و رباعیات، که در پایان اغلب غزلیات، نام «شمس‌الدین تبریزی» را برده و به‌همین جهت، به «کلیات شمس تبریزی» یا «کلیات شمس» معروف است. البته گاهی نیز در غزلیات، «خاموش» و «خمش» نیز تخلص کرده است.
از دیگر آثار مولانا، «مجموعه مکاتیب» او و «مجالس سبعه» شامل مواعظ اوست. هم‌چنین، پسر مولانا به‌نام «بهاءالدین احمد» و معروف به «سلطان ولد» که جانشین او نیز شد، مطالبی را که از پدر خود شنیده بود، در کتابی گرد آورد و نام آن را «فیه مافیه» نهاد.
• جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین بلخی، معروف به مولوی، مولانا روم و ملای رومی از بزرگ‌ترین عارفان و شاعران ایرانی به‌شمار می‌رود. او در ششم ربیع‌الاول سال ۶۰۴ق چشم به جهان گشود. علت شهرت او به «رومی» و «مولانا روم»، طول اقامت وی در شهر قونیه که اقامتگاه اکثر عمر و مدفن اوست، می‌باشد. لیکن وی همواره خویش را از مردم خراسان شمرده و اهل شهر خود را دوست می‌داشت.
پدر مولانا معروف به «بهاءالدین ولد» و ملقب به «سلطان‌العلماء» از افاضل روزگار و علامه زمان بود و مشهور است که مادر بهاءالدین، از خاندان خوارزمشاهیان بوده است. از آنجا که بهاءالدین ولد از بزرگان صوفیه به‌شمار می‌رفت و مردم به‌واسطه عظمت مقام وی، به او اقبال فراوانی داشتند، سلطان محمد خوارزمشاه - حاکم وقت - از این مسئله نگران بود و همین امر سبب شد که بهاءالدین به‌ناچار تصمیم به هجرت از وطن خود بگیرد.
مشهور است که پس از حرکت وی از بلخ، هنگامی که به نیشابور رسید، میان او و شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، ملاقاتی اتفاق افتاد. در آن هنگام جلال‌الدین کوچک بود، اما شیخ عطار کتاب اسرارنامه خود را به او هدیه کرد و به بهاءالدین ولد گفت: «زود باشد که این پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.» پس از آن بهاءالدین به قصد حج، از راه بغداد به مکه رفت و سپس ۹ سال در ملطیه اقامت نمود، تا این‌که به دعوت سلطان علاءالدین کیقباد سلجوقی که عارف‌مشرب بود، به قونیه رفت و با خانواده خود در آنجا مقیم شد.
بهاءالدین در سال ۶۲۸ق در قونیه رحلت کرد و جلال‌الدین که در آن زمان ۲۴ ساله بود، به‌جای پدر نشست. در سال ۶۲۹ق سیدبرهان‌الدین ترمذی - که از شاگردان بهاءالدین بود - به قونیه آمد و مولانا در خدمت او، چندین سال به ریاضت و مجاهده نفس مشغول شد و سپس به اجازه وی، به ارشاد و دستگیری از مردم پرداخت.
تا این‌که در سال ۶۴۲ق، شمس‌الدین تبریزی - که خود از عارفان والامقام بود - به قونیه آمد و طی ملاقاتی که بین او و مولانا اتفاق افتاد، شور و انقلابی عظیم در دل جلال‌الدین برپا نمود. به‌طوری‌که مولانا از تدریس و وعظ و ارشاد دست برداشت و به‌شدت مرید شمس شد.
اما مریدان مولانا که به‌دلیل این مسئله، نسبت به شمس دشمنی پیدا کرده بودند، به آزار و اذیت وی مشغول شدند و شمس که از آزار و دشمنی آنان در رنج و سختی بود، قونیه را ترک کرد که البته پس از یک سال، در ۶۴۴ق با جست‌وجو و اصرار فراوان مولانا به قونیه بازگشت، اما باز مریدان و این‌بار حتی خانواده و خویشان مولانا، بدگویی از شمس را آغاز کرده، او را ساحر و مولانا را دیوانه نامیدند. به‌همین جهت، در سال ۶۴۵ق شمس به‌کلی غایب شد و مولانا دیگر هیچ‌گاه نتوانست موفق به دیدار وی شود.
سرانجام مولانا بیمار شد و هرچه طبیبان برای مداوای او کوشش نمودند، سودی نداشت تا این‌که در روز پنجم جمادی‌الثانی سال ۶۷۲ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. اهل قونیه از کوچک و بزرگ و حتی مسیحی و یهودی در تشییع جنازه او شرکت کردند. شیخ صدرالدین قونوی (از بزرگ‌ترین شاگردان محی‌الدین عربی) بر جنازه مولانا نماز خواند و از شدت درد و بی‌خودی از هوش رفت. مولانا در نزدیکی قبر پدر خود سلطان‌العلماء، در قونیه به خاک سپرده شد.

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

جمعه 8 اردیبهشت 1391  10:17 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها