0

شهادت حضرت زهرا (س) به روايت رجبي دواني

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

شهادت حضرت زهرا (س) به روايت رجبي دواني

شهادت حضرت زهرا (س) به روايت رجبي دواني

عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين(ع) با بيان جزئيات شهادت حضرت زهرا (س) گفت: عمر به قنفذ دستور داد كه با غلاف شمشير به قدري بر دستان زهراي اطهر بزند كه دست ايشان كبود، توانشان زايل و دوباره بي هوش شدند.

به گزارش نويد شاهد دكتر محمدحسين رجبي دواني در جلسه شانزدهم از سلسله جلسات كارگاه آموزشي - تحليلي تاريخ اسلام كه به همت موسسه «صهباي بصيرت» در فرهنگسراي ارسباران برگزار شد، به سوالات حضار پيرامون وقايعي كه از زمان رحلت پيامبر تا شهادت حضرت زهرا (س) رخ داد، پرداخت.

سؤال: جايگاه بيعت در زمان پيامبر چگونه بوده است؟

رجبي دواني: بيعت از قبل از اسلام بوده است و اعلام وفاداري، اطاعت، تبعيت و عدم خيانت به بزرگي است و در اسلام رنگ و لعاب شرعي به خود گرفت و تعهداتي را براي فرد به وجود آورد. با بيعت مراتب اطاعت و وفاداري را به رهبر بايد اعلام نمود و سرپيچي از فرامين او خلاف شرع خواهد بود.

در ديدگاه شيعه از آن جايي كه رهبر معصوم است ديگر موقعيتي پيش نخواهد آمد كه رهبر صلاحيتش را از دست بدهد و شما مجاز به نقض بيعت باشيد، البتهاهل تسنن به اين قائل نبودند و حتي در مورد عثمان بيعت را نقض كردند، اما با روي كار آمدن اميرالمؤمينن مي بينيم كه به راحتي بيعت مي شكنند و بعد از آن مي بينيم كه اين مسئله در فقه اهل تسنن مبنا پيدا مي كند و مواردي بيان مي شود كه مي توان از رهبر اطاعت نكرد و حتي مي توان رو در روي او ايستاد.

بدترين و سخت ترين رفتار غاصبين خلافت با خاندان پيامبر

غاصبين خلافت با بني اميه و بني زهره كنار مي آيند، حتي با ابوسفيان كه در موقع رحلت پيامبر در مدينه نيست كنار آمده و به او باج مي دهند با انصار مخالف مدارا مي كنند، اما بدترين و سخت ترين رفتار را با خاندان پيامبر انجام مي دهند. امام رضا (ع) فرمودند: «فرض كنيد اين آيه شريفه «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي» مردم مي خواستند زحمات پيامبر را جبران كنند و به حضرت پاداشي بدهند آيه آمد: اي پيامبر بگو من هيچ اجر و مزدي در برابر رسالتي كه انجام دادم از شما نمي خواهم به جز محبت خويشان نزديك من، اين بود عمل به آيه قرآن كه بدترين رفتار را با خاندان او بكنيد؟!»

بهترين و نزديك ترين نقل به شيعه را ابن قطيبه دينوري در كتاب «الامامه و السياسه» آورده است ترجمه اين كتاب با عنوان امامت و خلافت موجود است. در اين كتاب با بيان مطالبي، اركان اعتقادي اهل تسنن به لرزه درآمده، برخي به دروغ معتقدند اين مطالب را شيعه اضافه كرده در حالي كه اين طور نيست. برخي معتقدند اين فرد وجود خارجي ندارد! متأسفانه وقتي نخواهند حق را بپذيرند دست به هر كاري مي زنند.

چند روز پس از غصب خلافت ...

ابن قطيبه دينوري مي گويد: «چند روز پس از غصب خلافت عمر ابن خطاب به ابوبكر گفت تا علي بيعت نكند پايه هاي خلافت محكم نخواهد شد و براي حكومت خطرساز خواهد بود. بايد از او بيعت بگيريم. ابوبكر اين نظر را پذيرفت و قنفذ غلام آزاد شده عمر را نزد علي فرستاد و به او گفت به او بگو خليفه رسول الله تو را مي طلبد. قنفذ آمد و پيام را داد.

علي (ع) خطاب به ابوبكر: چه زود به رسول خدا دروغ بستيد!

حضرت فرمود: چه زود به رسول خدا دروغ بستيد! قنفذ به ابوبكر گزارش داد، ابوبكر مدتي طولاني گريست و گفت: دوباره نزد او برو و بگو خليفه رسول خدا از تو درخواست مي كند نزد او بيايي. قنفذ پيام را رساند. حضرت فرمودند: چيزي را ادعا كرده كه شايسته او نيست و قنفذ را رد كرد ابوبكر دوباره گريست و براي بار سوم او را فرستاد كه باز هم حضرت او را رد كردند.

عمر: مي خواهم اين خانه را با اهل آن به آتش بكشم اگرچه دختر پيامبر در آن باشد اين كار را خواهم كرد

عمر گفت علي به صورت مسالمت آميز نمي آيد بايد اجازه دهي بر او سخت بگيريم ابوبكر اجازه داد و عمر همراه با گروهي به طرف خانه علي حركت كرد، در حالي كه شعله آتشي در دست داشت از او پرسيدند چه مي خواهي بكني گفت: مي خواهم اين خانه را با اهل آن كه مركز توطئه اي بر عليه خلافت ما شده به آتش بكشم. به او گفته شد دختر پيغمبر در اين خانه هست گفت: اگرچه او باشد اين كار را خواهم كرد و نزديك آمد.»

ابن ابي الحديد در كتاب «شرح نهج البلاغه» به نقل از كتاب «سقيفه» ابوبكر جوهري كه اين كتاب از دست رفته ولي ابن ابي الحديد در اختيار داشته نقل مي كند، «عمر با سيصد نفر رجاله (نه به معني پياده در برابر سواره بلكه به نوعي معناي منفي دارد و مقصود آدم هاي بي سر و پا مي باشد) به طرف خانه حضرت زهرا رفتند.»

عمر: اي دختر پيغمبر! مي دانم نزد پدرت چقدر محبوب بودي اما ...

ابن قطيبه ادامه مي دهد: «آمد و فرياد مي زد، اي دختر پيغمبر! مي دانم نزد پدرت چقدر محبوب بودي اما افرادي را كه در خانه ات پناه گرفته اند را بايد به ما تسليم كني وگرنه خانه ات را آتش مي زنم حضرت زهرا (س) پشت درب خانه آمدند و فرمودند: اي پسر خطاب اين بود عمل به سفارش پيامبر؟! هنوز كفن پدرم من خشك نشده شما با خاندان او اين گونه رفتار مي كنيد؟!»

عمر: آتش زدن اين خانه از آن چه پدر تو آورده است مهم تر است

در نقل ديگر گفته است: «آتش زدن اين خانه از آن چه پدر تو آورده است مهم تر است. حضرت زهرا (س) به شدت منقلب شده و خطاب به پيامبر فرمودند: «يا ابتاه بعد از تو ما از پسر ابي قحافه و پسر خطاب چه ها كه نديديم» و استغاثه نمودند كه «خدايا به فرياد ما برس» استغاثه حضرت به قدري سخت و سنگين بود كه كساني كه همراه عمر آمده بودند از شدت تأثر نزديك بود قلب هايشان پاره پاره شود و جگرهايشان دريده شود و گفتند ما اين كار را نمي كنيم و آن جا را ترك كردند، اما گروهي با عمر ماندند.»

در ادامه به باز شدن در اشاره كرده اما چگونگي باز شدن در را نمي گويد اما در منابع شيعه آمده: «عمر تهديد را عملي كرد آتشي را به در انداخت و وقتي در نيم سوز شد با لگدي محكم در را گشود حضرت زهرا پشت در بودند و بين در و ديوار ضربتي به حضرت وارد شد و حضرت بيهوش شده و بر زمين افتادند، آن ها وارد منزل شدند.»

زبير در خانه زهرا(س) در دفاع از علي شمشير كشيد اما ...

ابن قطيبه و ديگر منابع سني هم نقل كردند كه «به سمت حضرت علي رفتند. زبير بد عاقبت در آن جا در دفاع از اميرالمؤمنين سلاح كشيد او را خلع سلاح كردند و به سراغ اميرالمؤمنين رفتند و بازوان حضرت را بستند و ايشان را كشان كشان مي بردند.»

به دستور عمر قنفذ با غلاف شمشير به قدري بر دستان زهراي اطهر زد كه دست ايشان كبود، توانشان زايل و دوباره بي هوش شدند

باز اين جا نقل شيعه است كه «حضرت زهرا به هوش آمدند و لباس حضرت را گرفتند و گفتند نمي گذارم با پسرعمويم اين گونه رفتار كنيد به نقلي خود عمر و به نقل ديگر به دستور او قنفذ با غلاف شمشير به قدري بر دستان حضرت زدند كه دست ايشان كبود شد و توانشان زايل شد و دوباره بي هوش شدند و آن ها اميرالمؤمنين را بردند و به داخل مسجد بُرده.

علي (ع): اي عمر تو امروز كار را براي ابوبكر درست ميكني كه فردا به تو باز گرداند

عمر شمشير بالاي سر حضرت گرفت و گفت بايد با خليفه رسول خدا بيعت كني. حضرت فرمودند اگر بيعت نكنم چه؟ گفت: با همين شمشير سر از تنت جدا خواهيم كرد. فرمود: اي عمر مركب خلافت را بپوش كه تو امروز كار را براي ابوبكر درست ميكني كه فردا به تو باز گرداند و سپس خطاب به مردم بي بصيرت جاهلي كه آن جا بودند فرمودند: اي مردم نگذاريد امري را كه خداوند در خاندان پيامبرتان قرار داده از بين آن ها خارج شود كه سعادت دنيا و آخرت را از دست مي دهيد. در اين جا ابوعبيده جراح گفت: اي علي كسي منكر فضائل تو نيست تو خدمات زيادي كردي اما بدان مردم بر روي ابوبكر توافق كرده اند و فرصت براي به خلافت رسيدن تو هم زياد است!»

عمر: اي علي ما تو را به برادري رسول خدا به رسميت نمي شناسيم

عمق خباثت اينان اين جاست كه حضرت فرمودند: «با برادر پيامبرتان و بنده خدا اين گونه رفتار مي كنيد؟ عمر گفت: بنده خدا آري اما ما تو را به برادري رسول خدا به رسميت نمي شناسيم.

زهراي اطهر: دست از علي برنداريد كه به خدا قسم به سوي قبر پيامبر مي روم و در حق همه شما نفرين مي كنم

حضرت زهرا به هوش آمده و وقتي ديد حضرت را برده اند با وجود اينكه آسيب ديده بودند به مسجد آمدند و وقتي آن صحنه را ديدند به شدت برآشفتند و گفتند دست از علي برنداريد كه به خدا قسم به سوي قبر پيامبر مي روم و در حق همه شما نفرين مي كنم و حركت كردند كه بروند.

حضرت علي به سلمان فرمودند: «برو و جلوي دختر رسول خدا را بگير كه اگر نفرين كند خدا عذابي خواهد فرستاد كه هيچ كس روي زمين باقي نمي ماند.» سلمان جلو آمد و گفت: اي دختررسول خدا پدر شما رحمه للعالمين بود شما نفرين نكنيد. حضرت فرمودند: «بگذار حقم را از اين نامردان بگيرم»؛ سلمان گفت: اين گفته من نيست فرموده اميرالمومنين است.»

آن چه حضرت زهرا را به اوج رسانده ولايت مداري ايشان است

آن چه حضرت زهرا را به اوج رسانده ولايت مداري ايشان است، تا شنيد كه حضرت دستور داده اند متوقف شده و اطاعت كردند و گفتند: «شكيبايي مي كنم اما از خدا مي خواهم كه بين ما و اين ها داوري كند» ابوبكر اين صحنه را كه ديد به شدت به هم ريخت و گفت: دست از علي برداريد ما او را ملزم به بيعت نمي كنيم و اميرالمؤمنين همراه با حضرت زهرا بيعت نكرده مسجد را ترك كرده و به منزل رفتند.

منابع سني: اعتبار علي به زهرا بود و تا او زنده بود حضرت علي مقابل اين ها مي ايستاد!

نقل ديگري در منابع سني هست كه ابن قطيبه نياورده است.« ابوبكر دستش را جلو آورد و به دست علي زد و عده اي فرياد زدند كه بيعت كردند» اما اين نقل معتبر نيست و ديگر منابع اهل سنت هم مي گويند تا حضرت زهرا زنده بودند علي بيعت نكرد. آن ها مي گويند اعتبار علي به زهرا بود و تا او زنده بود حضرت علي مقابل اين ها مي ايستاد!

علي (ع) براي اتمام حجت حضرت زهرا را سوار بر مركبي نموده و دست حسنين را گرفته و شبانه به سراغ اصحاب پيامبر رفتند

سني ها اين مدت را شش ماه مي دانند در صورتيكه يكي از كارهايي كه حضرت علي در مقابله با جنگ نرم دشمنان داشتند كه سني و شيعه هم نقل كرده اند عبارت بود از اينكه براي اتمام حجت حضرت زهرا را سوار بر مركبي نموده و دست امام حسن و امام حسين را گرفته و شبانه به سراغ اصحاب با سابقه پيامبر و عمدتاً انصار رفتند و با آن ها مطرح كردند، كه چرا مرا رها كرديد و با اين ها بيعت كرديد مگر با من بيعت نكرده بوديد؟ آن ها گفتند اگر تو زودتر آمده بودي ما هيچ كس را بر تو برتري نمي داديم حضرت فرمودند: سبحان الله انتظار داشتيد پيكر پيغمبر را به عنوان وصي او دفن نشده روي زمين باقي بگذارم و بر سر قدرت باقي مانده با مدعيان آن درگير شوم؟ آن وقت خود شما به من چه مي گفتيد؟

علي (ع): در موقعيتي كه كسي حاضر نيست در دفاع از من سر خود را بتراشد چطور مي خواهد از جانش مايه بگذارد

حضرت زهرا با آن ها صحبت كردند آن ها قول دادند كه حضرت را ياري كنند و قرار گذاشتند فردا در فلان ساعت در فلان نقطه همه با سلاح هايشان حاضر شوند تا بر ضد غاصبان قيام كنند منتها شرطي هم گذاشتند كه براي شناسايي سرهايشان را بتراشند طبق نقل منابع سني در موعد مقرر تنها سه نفر حاضر شدند سلمان، ابوذر و مقداد و عمار هم با تأخير خود را رساند. حضرت چند ساعت معطل ماندند اما حتي يك نفر هم نيامد و در آخر فرمود در موقعيتي كه كسي حاضر نيست در دفاع از من سر خود را بتراشد چطور مي خواهد از جانش مايه بگذارد لذا از مقابله مسلحانه با دستگاه خلافت صرف نظر نمودند.

شيعه همين نقل را دارد منتها با اين تفاوت كه مي گويد: حداقل سه بار تكرار شد حتي نقل است چهل شب تكرار شد قرار مي گذاشتند اما سر قرار دوازده نفر مي آمدند و وقتي حضرت ديدند كسي نمي آيد فرمودند كه (در نهج البلاغه هم آمده است): «در كار خويش انديشيدم خواستم با اين ها مقابله كنم ديدم با اين گروه اندك اين ها از بين مي روند و خوش نداشتم اين ها را ازدست بدهم، لذا خار در چشم و استخوان در گلو ميراث الهي خود را تاراج رفته مي ديدم.»

علي(ع) و استفاده زيبا از منطق دشمن بر عليه او

در جلسه اي كه حضرت را به زور آوردند بسيار زيبا از منطق دشمن بر عليه آن ها استفاده كرد و فرمود:.« شما چرا انصار را از صحنه خارج كرديد؟» گفتند: چون سابقه اسلام ما از آن ها بيشتر بود و ما خويشان پيامبر بوديم و به جانشيني پيامبر سزاوارتر بوديم. حضرت فرمودند: «من با اينكه ادله بسياري دارم بر حقانيت خودم اما بر همين ادله شما استناد مي كنم. اگر قدمت در اسلام و خويشاوندي با پيامبر ملاك است خود مي دانيد كه سابقه اسلام من از همه شما بيشتر است و نزديك ترين خويشان اويم.»

پدر ابوبكر: اگر به سن است كه من پدر او هستم، من بايد خليفه شوم و نه او!

در منابع خود اهل تسنن آمده: «بعد از قضيه غصب خلافت در سقيفه وقتي خبر انتخاب ابوبكر به جامعه رسيد عده اي از جمله قحافه پدر ابوبكر تعجب كردند كه چطور ابوبكر انتخاب شده، در جواب گفتند: چون سنش بيشتر از بقيه بود قحافه گفت: اگر به سن است كه من پدر او هستم من بايد خليفه شوم و نه او!»

آگاهي بخشي به مردم در راستاي حقانيت خويش روشي بود كه اشاره كرديم. در سقيفه سه نفر وارد شدند و بين انصار اختلاف انداختند اما چطور خلافت ابوبكر در جامعه جا افتاد و غدير به فراموشي سپرده شد؟

ابوبكر از تيره هاي مهم قريش نبود و به همين دليل بني اميه و بني زهره با او مخالف بودند، آن ها هم دشمن علي بودند، اما ابوبكر را در شأن خود نمي دانستند. برخي ديگر در قريش هم همين نظر را داشتند. انصار هم كه نمي خواستند خلافت به دست مهاجرين بيفتد، اما چطور شد كه ابوبكر پذيرفته شد؟

همان طور كه گفته شد اين دو تيره مهم را با دادن وعده متقاعد كردند و اين در حالي است كه هنوز ابوسفيان در سفر تجاري به سر مي برده اما به سبب آن كه خطر اصلي را بني هاشم مي دانستند مجاب شدند كه فعلاً از ابوبكر كه از تيره اي پايين است حمايت كنند تا بعداً خلافت را از اين تيره پست بيرون آورده و خود به خلافت برسند.

انصار و اختلافي كه بين آنها دو دستگي ايجاد كرد

انصار هم به سبب اختلافي كه بينشان ايجاد شد، دو دسته شدند. توده هاي انصار برايشان سؤال ايجاد شد، اما بزرگان انصار توجيه كردند. اوسي ها گفتند ما مجبور بوديم اين فرد را بپذيريم تا خلافت به خزرجي ها نرسد و گروه ديگر انصار هم توجيه كردند كه با توجه به فرمايش پيامبر كه فرمودند بايد جانشين ايشان از قريش باشد، فرقي نمي كند كه چه كسي باشد.

البته در تاريخ داريم غاصبين خلافت احساس آرامش نمي كردند، تا اين كه قبيله اي به نام «اسلم» كه براي خريد خواروبار وارد مدينه شده بودند. عمر به اين ها گفت: ما خواروبار شما را با قيمت مناسب در اختيارتان قرار مي دهيم به شرط آن كه با خليفه ما بيعت كنيد و آنها مي پذيرند.

جريان گسترده مخالفت و سرپيچي نسبت به حكومت مدينه در دوره ابوبكر

يكي از علل هم كه باعث شد مخالفت هاي جدي با ابوبكر صورت نگيرد اين بود كه بعد از انتشار خبر رحلت پيامبر و كنار زدن اميرالمؤمنين و روي كار آمدن ابوبكر، يك جريان گسترده مخالفت و سرپيچي نسبت به حكومت مدينه در كل عربستان پديد آمد، تا حدي كه گروهي از اسلام برگشتند مي گفتند اگر اسلام حقيقتي داشت بايد همان چيزي كه پيامبر گفته بود انجام مي شد. عده اي هم كه زكات را باج مي دانستند و برايشان دادن زكات سخت بود وقتي ديدند كس ديگري روي كار آمده دو دسته شدند گروهي به كل منكر زكات شدند (كه مرتد محسوب مي شوند) و گروهي هم گفتند به اين دولت زكات نمي دهيم. (جريان مانعين زكات)

شكل گيري جريان پيامبران دروغين در زمان ابوبكر

جريان ديگري كه پديد آمد پيامبران دروغين بود، كه چند نفر پيدا شدند و عده پيامبري كردند و گروهي هم به آن ها پيوستند. فتنه اي بر پا شد و ابوبكر مجبور شد با اين ها مقابله كند و بهانه هم اين بود كه اساس اسلام در خطر است دراين شرايط ديگر كسي به فكر اين نمي افتاد كه خليفه غاصب است و ...

كشتارهاي وسعي در اين مورد اتفاق افتاد (توسط خالد ابن وليد) كه توانست شبه جزيره عربستان را از اين فتنه آرام كند. ابوبكر در اواخر عمرش از بيم آن كه اصحابي كه در اين جنگ ها ورزيده شده اند خطري براي حكومتش باشند به بهانه گسترش اسلام آن ها رابه جنگ فرستاد و فتوحات را آغاز كرد و نگذاشت آن ها به مدينه بازگردند كه ديگر عمرش كفاف نداد و دومي روي كار آمد.

علت اصلي جا افتادن ابوبكر رقابت بين مهاجران و شرايط پديد آمده بود

علت اصلي جا افتادن ابوبكر رقابت بين مهاجران و شرايط پديد آمده بود، حتي طبق نقل امام باقر(ع): امام علي (ع) با ابوبكر بيعت نكردند تا زماني كه احساس كردند اگر بيعت نكنند شعار لا اله الا الله و محمداً رسول الله در خطر نابودي است و آن در موقعيتي بود كه متنبيان (مدعيان دروغين پيامبري) و مرتدان به طرف مدينه حمله آورده بودند. حضرت ابوبكر را خبر كردند و گفتند براي آن كه خيالت از جانب من راحت باشد و بتواني با اين ها مقابله كني به خانه من بيا و من در خانه با تو بيعت مي كنم و همين هم شد.
 
 
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391  9:27 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها