0

معيار انتخاب مسئولان (1)

 
farashbandzare
farashbandzare
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 3535
محل سکونت : فارس

معيار انتخاب مسئولان (1)

معيار انتخاب مسئولان (1)

مسأله اي كه هركس به اقتضاي مسئوليتي كه دارد، بايد بيش از هر چيز برايش اهميت قائل باشد، ايمان به خداست. اين موضوعي است كه از يك طرف به يكايك افراد به عنوان يك شخص برمي گردد و از طرفي نيز به جامعه مربوط مي شود و در آن اثر مي گذارد. از اوايل پيروزي انقلاب از لب هاي مبارك امام بارها شنيديم كه عامل اصلي پيروزي اين انقلاب و تداوم آن تاكنون، ايمان و اطاعت خداست. اين مطلب را هنوز تكرار مي كنيم و هر جا گوش شنوايي باشد، باز هم مطرح مي كنيم؛ ولي هر كسي بايد به درون خودش بيشتر توجه كند كه واقعاً اين مطلب را كه »همه كارها از خداست« چه اندازه باور دارد. واقعاً دل ما تعبير معروف «لامؤثر في الوجود الا الله»، يا تعبيرات قرآني «و ن يمسسك اللّه ب ضرّ فلا كاش ف له لاّ هو و ن ير دك ب خير فلا رادّ ل فضل ه »(يونس/107)، و اينكه هر انساني «عبداً مملوكاً لا يقد ر علي شي ء» (نحل/75)است را چه اندازه باور دارد و اعتقاد به اينكه «لا أمل ك ل نفس ي نفعاً و لا ضرًّا» (اعراف/ 188) چه اندازه در رفتار فردي و نهايتاً در رفتار اجتماعي ما اثر دارد.
زيان هاي ضعف ايمان
اگر به تاريخ صدر اسلام برگرديم و با بينش قرآني حوادث صدر اسلام را در حد اطلاعات خودمان تا به امروز تفسير و تحليل كنيم، خواهيم ديد مشكلاتي كه براي عالم اسلام پيش آمد؛ عاملي كه موجب پيدايش ضعف ، شكست و بلاهايي براي مسلمان ها شد، چه در زمان حضور پيامبر اكرم(ص)، چه زمان ائمه اطهار(ع) و چه بعد از آن، همه و همه آنها به ضعف ايمان برمي گردد. در جنگ هايي كه در زمان خود پيغمبر اكرم(ص) اتفاق افتاد، هر جا شكستي متوجه مسلمان ها شد و خسارتي جاني، مالي يا سياسي به مسلمانان وارد شد، بر اثر ضعف ايمان بعضي از مسلمان ها بود. نمونه بارز و آشكار آن در جنگ احد بود كه باعث شكست مسلمان ها شد و آن بلاها و شكست ها را متوجه اسلام كرد: حمزه سيدالشهداء را از دست مسلمان ها گرفت و خود پيغمبر اكرم(ص) چقدر زخم برداشتند، در حدي كه كفار گفتند: پيغمبر از دنيا رفت. اين بلاها از كجا ناشي شد؟ عده اي كه موظف بودند آن سنگر را تا آخر كار حفظ كنند، وقتي ديدند غنايمي به دست همرزمانشان افتاد، جنگ را تمام شده انگاشتند، دستور را ناديده گرفتند، سنگر را رها كردند و به دنبال جمع كردن غنايم آمدند.
هر چند علاقمندي به دنيا، عدم اطاعت از رهبري، عجله، عوامل رواني، اقتصادي و امثال اينها را مي توان از دلايل اين شكست دانست؛ ولي اصل مطلب اين بود كه ايمان آن گروه از مسلمانان ضعيف بود. اگر باورشان بود كه از آن غنائم هر چه بايد به آنها برسد، مي رسد و با اين عجله كردن ها رزق و روزي آنها بيشتر نمي شود؛ اگر ايمان داشتند كه فرموده پيامبر(ص) را بايد اطاعت كرد، و نبايد قرائت جديدي از آن ارايه كرد؛ اگر وقتي آن حضرت فرمود بايستيد، مي ايستادند و سنگر را ترك نمي كردند، چنين نمي شد.
«و يوم حنين ذ أعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئاً »(توبه/25)؛ در جنگ حنين وقتي مسلمان ها ديدند جمعيتي فراوان، و ساز و برگي انبوه به هم زده اند، مغرور شدند و همين غرور باعث شكست آنها شد. زماني كه دل از خدا غافل و متوجه اسباب شد، يعني ديگرنيازي به درخواست از خدا و دعا و توسل نديد، اينجاست كه«ضاقت عليكم الأرض ب ما رحبت».
آيا كساني كه حاضر نشدند ولايت اميرالمؤمنين(ع) را بپذيرند، علت ديگري غير از ضعف ايمان داشت؟ مشكلاتي كه از آن پس براي جامعه اسلامي پيش آمده است همه از اين عامل ناشي مي شود. اگر نيت ها درست شود، اگر ايمان محكم باشد، اگر توكل ما فقط بر خدا باشد، يعني اگر ما واقعاً تنها خدا را همه كاره بدانيم، خيلي از مشكلات حل مي شود. اين مسايل مخصوص زمان پيغمبر(ص) نبود، به دوران انقلاب هم محدود نمي شود، بلكه تا روزقيامت تكرار خواهد شد؛ چرا كه هدف آفرينش همين است.
فلسفه آزمون هاي خداوند
ما را براي اين در اين عالم آورده اند كه آزمايش بشويم :«ل يبلو بعضكم ب بعض«(محمد/4). امروز اين صحنه تمام مي شود، صحنه ديگري پيش مي آيد و باز روز از نو، روزي از نو. هر روز امتحاني جديد، امروز به شكلي، فردا به شكلي ديگر؛ خدا خوب امتحان مي كند. سؤال هاي امتحاني هم هيچ وقت شبيه هم نيست. امروز صحنه اي براي امتحان است، فردا سؤال ديگري مطرح مي شود.
پذيرش اينها براي ما سخت است. مي خواهيم همه چيز در امن و امان و اوضاع بر وفق مراد باشد؛ حكومت اسلامي و عدل و داد برقرار شود، ما هم راحت و آسوده به زندگي خود بپردازيم. ولي خدا اين گونه نخواسته است. حتي در زمان ظهور ولي عصر (عج) هم بساط امتحان خواهد بود. روح همه امتحانات هم اين است كه چقدر بنده خداييد؟ تا چه حد خدا را همه كاره مي دانيد؟ تا كجا حاضريد بندگي و اطاعت خدا كنيد؟
در زمان پيغمبر اكرم(ص)، كفار، مشركان، منافقين و گاهي هم احزابي كه ائتلاف مي كردند، براي اينكه مسلمان ها را مرعوب كنند و از مقاومت آنها بكاهند شايعاتي را پخش مي كردند؛ از جمله مي گفتند: « نّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم»(آل عمران/173) و يا منافقيني كه در مدينه بر عليه اسلام توطئه مي كردند به مسلماناني كه از مكه آمده و در مدينه مهمان بودند مي گفتند: «ليخر جنّ الأعزّ م نها الأذلّ»(منافقون/8). يعني اين مهاجرين پابرهنه كه از شهر خود آواره شده اند، مي خواهند بر ما حكومت كنند، اما مهاجران ذليل هستند و ما كه صاحب خانه و اموال و موقعيت هستيم، آنها را بيرون خواهيم كرد: «ليخر جنّ الأعزّ م نها الأذل». آن زمان ثروتمندها و صاحبان موقعيت هاي اجتماعي غالباً از منافقين بودند و به اجبار تسليم شده بودند، ولي حقيقتاً نه ايمان داشتند و نه دل خوشي از حكومت پيامبر(ص). آنها منتظر بودند شرايطي پيش بيايد و همه چيز را بر هم بزنند. لذا مي گفتند:«ليخر جنّ الأعزّ م نها الأذلّ»؛ اما غافل از اينكه عزت از آن خدا و پيامبر و مؤمنان است: « و ل لّه الع زّه و ل رسول ه و ل لمؤم ن ين و لك نّ المناف ق ين لا يعلمون». بايد شرايطي پيش آيد تا معلوم شود چه كساني منافق هستند و چه پايه اي از نفاق دارند و در مقابل، چه كساني واقعاً مؤمنند و فريب اين حرف ها را نمي خورند، اعتمادشان بر خداست و از قدرت مشركين نمي ترسند.
كار منافقان اين است كه شايعه درست كنند و بگويند: « نّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم»، همه مردم عليه شما متحد شده اند، از شعارهاي خود كوتاه بياييد! اما كساني كه ايمان داشتند چه كردند؟ «فزادهم يماناً». وقتي مشركين حمله مي كردند مؤمنان مي گفتند: «هذا ما وعدنا اللّه و رسوله»(احزاب/22)، خدا فرموده كه اينها مي آيند، اين مسأله تازه اي نيست، ما آماده ايم. ولي آنهايي كه ضعيف الايمان بودند يا روحيه نفاق داشتند رنگ هايشان مي پريد، توانشان را از دست مي دادند و مثل مرده متحرك بودند. در مقابل، همان پابرهنه ها و برده هايي كه تازه مسلمان شده بودند، محكم و استوار مي ايستادند و از چيزي نمي ترسيدند؛ چرا كه شهادت پاداش كار آنها بود و مگر بالاتر از اين چيست؟ امروز هم عده اي مي گويند آمريكا، آلمان، انگليس، فرانسه، ساير كشورهاي كوچك و بزرگ و در پشت پرده هم چين و روسيه عليه اسلام متحد شده اند؛ شما در مقابل آنها چه مي توانيد بكنيد؟ ما نهايت آرزويمان شهادت است: «قل هل تربّصون ب نا لاّ حدي الحسنيين »(توبه/52). شما مي گوييد مي كشند؟ ما آماده ايم كه كشته شويم، آماده ايم به شهادت برسيم، شهادت ترس ندارد.
عده اي هم بودند كه به محض اينكه به آنها مي گفتند بعد از مرگ اموالتان را مي برند، رنگشان مي پريد. تفاوت اين دو گروه چه بود؟ آيا غير از ايمان بود؟ غير از اين بود كه آن گروه خدا را باور داشتند و اطمينان داشتند كه اگر هيچ يك از اسباب عادي هم در اختيارشان نباشد، خدا مي تواند آنها را ياري كند؛ و در مقابل، اين گروه، با وجود اينكه همه چيز در اختيارشان بود، باز هم مي ترسيدند؟
امتحان هاي اجتماعي
امتحان هاي فردي به جاي خود، هر كسي در زندگي فردي اش مورد امتحان قرار مي گيرد. ولي امتحانات اجتماعي هم در كار است. هر از چندي براي جامعه اسلامي امتحاني پيش مي آيد تا افراد اين جامعه شناخته شوند و مشخص شود كدام گروه، به راستي ماندني اند. متأسفانه غالباً اكثريت در اين ميدان شكست خورده اند؛ ولي خدا به اكثريت و اقليت كاري ندارد؛ «كم م ن ف ئه قل يله غلبت ف ئه ً كث يره ً ب ذن اللّه»(بقره/249). اگر بنا بود واقعاً طبق همين اسباب عادي، هميشه اكثريت برنده باشند، نامي از اسلام باقي نمانده بود، اما «و اللّه غال أ علي أمر ه »(يوسف/21)؛ خدا شكست نمي خورد. امتحان پيش مي آيد، اوضاع و احوال زير و رو مي شود، سختي ها سر راه قرار مي گيرد، تا افراد آزموده شوند:«و لنبلونّكم ب شي ء م ن الخوف و الجوع و نقص م ن الأموال و الأنفس و الّثمرات » (بقره/155)همه اين امور هست، اما «و بشّ ر الصّاب ر ين».
اغلب شما دوران انقلاب را به خاطر داريد. ما بعد از عمليات ثامن الائمه چند شخصيت نظامي داشتيم كه مايه اميد كل كشور بودند. فرمانده ارتش، فرمانده نيروي هوايي، فرماندهان سپاه. همه اين چند نفر با هم در انفجار هواپيما شهيد شدند وبعد از آن فرمانده شناخته شده اي نداشتيم. چنين شرايطي براي اينكه نيروهاي انقلابي خودشان را ببازند كافي بود. اما امام خم به ابرو نياورد، چرا؟ چون ايمان داشت كه خدا هست! گفتن اين مطلب آسان است، اما من و شما وقتي خبر شهادت آن عزيزان را شنيديم، چه حالي پيدا كرديم؟ نظاير اين جريان در جريان هشت سال دفاع مقدس زياد اتفاق افتاد.
زماني گروهي مضطرب و پريشان از جبهه خدمت امام(ره) رسيدند در حالي كه ايشان مشغول نماز بودند. سپس به ايشان اطلاع دادند كه خرمشهر سقوط كرده و مشكلاتي پيش آمده است، حال چه دستور مي فرماييد؟ وقتي اين خبر را به امام دادند، ايشان گفتند: جنگ همين است، ترس ندارد. چقدر تفاوت است ميان اين درجه از ايمان با ايمان امثال ما! اگر مي خواهيم رهرو آن امام باشيم ـ امامي كه خودش رهرو امامان معصوم(ع) بود، از آنها ياد گرفته بود و در آن مكتب درس خوانده بود و امام زمان را مي شناخت ـ بايد در ايمان خود تجديد نظر كنيم.
يكي از آقايان نقل مي كرد: سال هاي اول انقلاب، در سفر حج، در مسجدالحرام نشسته بوديم، عده اي از اساتيد دانشگاه كه مصري بودند، آمدند با ما صحبت كنند. يكي از آنها با ما آشنا شد و ضمن صحبت با او متوجه شديم با وجود اينكه سني است، ولي به امام و انقلاب اسلامي ايران علاقه دارد. از امام خيلي خوب ياد مي كرد و عاشقانه درباره ايشان صحبت مي كرد. آن استاد مصري در صحبت هاي خود گفت: تصور ما اين است كه در اين عالم شخصيتي اسلامي بالاتر از امام نيست؛ اما همين امام گاهي در صحبت هايشان نام كسي را مي برند و مي گويند: «روحي لتراب مقدمه الفداء». اين شخص كيست كه امام ـ كه ما كسي را بالاتر از او نمي شناسيم ـ در مورد او مي گويد: جان من فداي خاك پاي او؟ آن استاد سني از همين جا فهميده بود بين مقام امام خميني(ره) به عنوان بالاترين شخصيت انساني موجود روي زمين و جايگاه كسي كه امام از او به عظمت ياد مي كند و خود را فداي خاك پاي او مي داند، تفاوت زيادي است. اما ما چه اندازه اين معرفت را داريم؟ ما چقدر نوكر امام زمان هستيم؟ آيا همين كه ادعاي نوكري و سربازي آن حضرت را داشته باشيم، كافي است؟ ما چه مقدار اين ادعا را باور داريم؟ آيا توانسته ايم با ايمان، از عهده امتحانات برآييم و شايستگي سربازي آن فرمانده را بيابيم؟
سخنراني حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته)دردفتر پژوهش هاي فرهنگي، مشهد مقدس، 18/9/1384
زلال بصيرت در دهه فاطميه روزهاي فرد منتشر مي شود

سیــر و ســلــوک عــارفــانــه

http://bayanbox.ir/view/279314356572007390/solook.gif

"خــــدا"

یار همیشه همراه

یک شنبه 3 اردیبهشت 1391  4:17 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها