0

آفتاب رى – قسمت اول

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

آفتاب رى – قسمت اول

 

حضرت عبدالعظیم حسنى(علیه السلام) از منظرامامان معصوم(علیهم السلام)
شخصیتهاىبزرگ به گونه‏اى هستند كه هر چه به آنان نزدیك‏تر شوى و ژرف‏تر بنگرى،بیشتر به آنان ارادت مى‏ورزى و ارزشمندى و ارجمندى آنان بیشتر متجلّىمى‏گردد، تا آنجا كه سرسپرده آنان، مى‏شوى و عشق به آنان همه وجودت را فرامى‏گیرد.
حضرت عبدالعظیم حسنى(ع) نمونه‏اى از این شخصیتهاست. در ابتدامى‏پندارى او را شناخته‏اى كه این اندازه در چشم تو بزرگ شده است، ولى هرچه بهتر كاوش مى‏كنى و ابعاد شخصیت وى را مى‏شكافى، بیشتر تحت تأثیر اوقرار مى‏گیرى، محو مقام رفیع او مى‏شوى و در برابرش به كرنش مى‏افتى واختیار از كف مى‏دهى و تازه مى‏فهمى كه تنها تو چنین نیستى؛ هر كس كه بهاین راه پا نهاده و نگاهى به این شخصیت والا افكنده، دل داده، سرسپرده ونزدیك شده است.
با كمى تأمّل در زندگى او، ارزشها و فضیلتهاى این راوىبزرگ در برابرت مجسم مى‏شود و تو را در پیشگاه این سلاله زهرا(س) به تعظیموا مى‏دارد. اعتماد، ارجاع امام به او، توثیق وى از سوى امام، او رابرجسته، سرآمد و نمونه ساخته است.
روایات بسیار، دین مرضى، امانتدارى، عبادت و تسلیم، ارزشهایى‏اند كه در این شخصیت بزرگ منزلت موج مى‏زنند و جلب توجه مى‏كنند.
هجرت،گریز، آوارگى، عمل به تقیّه، مصاحبت نزدیك با امامان بدون هیچ نقطه منفى وتحمل مرارتهایى كه در این راه به جان خرید، چنان او را به اوج مى‏برند كهكمتر كسى توان دستیابى به آن مقام رفیع را دارد.
او از سوى امام مأموریت ابلاغ پیام مى‏گیرد و جایگاه ویژه‏اش نزد امامان(ع) بر همگان روش مى‏گردد.
اودر آغوش معصوم جا دارد و زبان معصوم به مدح وى گشوده است. دعاى معصومدستگیر اوست و قبرش ملجأ همگان و زیارتش همپاى زیارت سرور شهیدان. او كسىاست كه از امام معصوم تأیید «أنت ولّینا حقّاً» را گرفته و هیچ نقطه ابهامو ضعفى در زندگى‏اش دیده نشده است.
حضرت عبدالعظیم -سلام‏اللّه علیه به ارزشها و فضایلى آراسته است كه مجموعه آنها را در كمتر امامزاده و محدّثى مى‏توان سراغ گرفت.
خواستگاه پاك، مصاحبت با چند امام، هجرت و آوارگى در راه دین، كثرت روایت و عبادت و... از جمله ویژگیهاى آن بزرگوار است.
در این مجال، هر یك از این خصوصیات را بر مى‏شماریم و توضیحاتى درباره آنها مى‏دهیم.
1. خاستگاه
ارتباطخویشى با نیكان و شایستگان، به ویژه اگر با پیامبر(ص) و خاندان او باشد،از ارزشهاى مقبول همگان است. البته ارزش قرابت با اهل بیت(ع) زمانى است كهدارنده‏اش از آن بهره گیرد وگرنه یك ضد ارزش خواهد بود؛ همانند علمى كهاگر به آن عمل نشود و هدایت صاحب علم را تضمین نكند، ارزشى براى او ندارد؛همچنان كه در كنار خانه خدا بودن، درك صحبت پیامبر، حضور در جبهه و جهاد،علم و آموزش و پیوند با خوبان ارزشهایى‏اند كه اگر پایه تكامل فرد نگردند،همه وبال او خواهند شد و او را منفورتر خواهند ساخت.
نسب حضرتعبدالعظیم با چهار واسطه به امام حسن مجتبى(ع) مى‏رسد و این شرافت با حركتایشان در مسیر امامان معصوم و پیروى از آنان صدچندان شده است. محققمیرداماد در اشاره به همین نكته مى‏نویسد:
مع ما له من النسب الظاهر والشرف الباهر... اذ لیس سلالة النبوة و الطهارة كأحدٍ من الناس، اذا ماآمن و اتّقى و كان عند آبائه الطاهرین مرضیّاً مشكوراً...؛(1)
بهعلاوه، او داراى نسب روشن و شرافت آشكاراست... چرا كه سلاله نبوّت و طهارتچون یك فرد معمولى از مردم نیست، اگر ایمان و تقوا پیشه سازد و در نزدپدران پاكش پسندیده و قابل تقدیر باشد....
اجداد عبدالعظیم حسنى، همهبزرگ و شناخته شده‏اند. نسب وى از سوى پدر به امام حسن مجتبى(ع) و از سوىمادر به امام حسین(ع) مى‏رسد و از این رو هم حسنى و هم حسینى است.
در رجال النجاشى آمده است:
پساز ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنى، به هنگام غسل، در لباسش رقعه‏اى یافت شدكه نسب وى در آن به این شكل آمده است: من ابوالقاسم، فرزند عبداله، فرزندعلى، فرزند حسن، فرزند زید، فرزند حسن بن على بن ابى‏طالب(ع) هستم.(2)
بنابراین، پدران وى تا امام حسن مجتبى(ع) به ترتیب، عبداللّه، على، حسن و زید بوده‏اند.
2. مصاحبت با چند امام
حضرت عبدالعظیم حسنى سه امام معصوم، یعنى حضرت امام رضا(ع)،حضرت امام جواد(ع)،حضرت امام هادى(ع) را درك كرده است.
آقا بزرگ تهرانى نوشته است:
أدركعصر إمام الرضا(ع) و الجواد(ع) و عرض ایمانه على الامام الهادى(ع) و توفىفی أیامه، لأنّه ینقل عنه أنّه قال لبعض أهل الرىّ لو كنت زرت قبره، لكنتكمن زار قبرالحسین(ع)؛(3)
حضرت عبدالعظیم حسنى، امام رضا و امامجواد(ع) را درك كرده و ایمان خودش را بر امام هادى(ع) عرضه داشته، و درزمان امام هادى(ع) وفات كرده است؛ چرا كه از امام هادى(ع) نقل شده كه بهبعضى از مردم رى فرمود: اگر قبر عبدالعظیم را زیارت مى‏كردى، چونان كسىبودى كه امام حسین(ع) را زیارت كرده است.
شیخ در رجال خویش وى را در میان اصحاب امام حسن عسگرى(ع) نیز نام برده است.
مصاحبتبا چند امام -كه در شرایط مختلف مى‏زیسته‏اند و همراهى با آنان -كه هركدام دوران حساس و سختى را داشته‏اند بسیار ارزش ساز است.
مصاحبت نزدیكو پیوسته، با چند امام با شرایط گوناگون و سخت، مصاحبت علمى، همراه باآموزش‏پذیرى و آموزش خواهى و مبرا بودن از هرگونه مخالفت و كوچك‏ترین نقطهمنفى شخصیتى ممتاز از حضرت عبدالعظیم ساخته است.
گاه، مصاحبتها از نزدیك و یا مداوم نیست؛ امّا مصاحبت عبدالعظیم حسنى از نزدیك و پیوسته بوده است.
گاه،این مصاحبت تنها با یك امام است كه این نیز بسیار ارزشمند است؛ ولى روشناست كه مصاحبت و همراهى با چند امام، بیشتر بازگوكننده عظمت و ارزشمندى آنصحابى است.
و مصاحبتها گاه، صرفاً یك معیت فیزیكى است؛ ولى گاه،مصاحبتى همراه با آموزش و فراگیرى است. نیز مصاحبت علمى است كه به مصاحبارزش ویژه‏اى مى‏بخشد.
حضرت عبدالعظیم نه صرفاً در كنار امام است، بلكهدر این مصاحبت از امام مى‏آموزد و فرا مى‏گیرد. همین ویژگى مصاحبت وى راارزشمند مى‏سازد. در بحث از مجموعه روایى، حضرت عبدالعظیم این حقیقتروشن‏تر و ملموس‏تر مى‏گردد.
امیرالمومنین(ع) در وصف برخى از صحابه پیامبر(ص) مى‏گوید:
ولیست كلّ أصحاب رسول اللّه -صلى الله علیها من كان یسأله عن الشی‏ء ویستفهمه، حتى أن كانوا لیحبّون أن یجیئ الأعرابى أو الطارى فیسأله(ع) حتّىیسمعوا؛
همه اصحاب پیامبر چنین نبودند كه بتوانند از پیامبر بپرسند واز او یاد گیرند، تا آنجا كه دوست داشتند بادیه‏نشینى یا كسى بیاید و ازپیامبر بپرسد تا آنان هم چیزى بشنوند.
ولى امیرالمومنین(ع) درادامه این سخن درباره مصاحبت خویش با پیامبر مى‏گوید:
وكان لا یمرّ بى من ذلك شى، إلاّ سألته عنه و حفظته... و لقد كنت أدخل أناعلى رسول اللّه كل یوم دخلة و كل لیلة دخلة، فیخلینى فیهاخلوة أدور معهحیثما دار. و قد علم أصحاب رسول اللّه أنّه لم یكن یصنع ذلك بأحدٍ منالناس غیرى، و ربّما كان ذلك فى شی‏ء یأتینى رسول‏اللّه(ص) أكثر ذلك فىمنزلى، و كنت إذا دخلت علیه بعض منازله، خلا بى و أقام نسائه حتى لایبقىعنده غیرى و اذا أتانى للخلوة معى فى بیتى، لم تقم فاطمة و لا أحد من بنىّ.
وكنت اذا سألته أجابنى و اذا سكت عنه أونفدت مسائلى ابتدأنى. فما نزلت علىرسول‏اللّه آیة من القرآن فى لیل و لا نهار و لا سهل و لا جبل و لا سماء ولا أرض و لا دنیا و لا آخرة و لا جنة و لانار و لا ضیاء و لا ظلمة، إلاأقرانیها و أملاها علیّ فكتبتها بخطّی و علّمنی تأویلها و تفسیرها وناسخها و منسوخها و محكمها و متشابها و خاصها و عامّها و كیف نزلت و ایننزلت و فیمن نزلت إلى یوم القیامه. و دعا اللّه لی أن یعطینی فهمها وحفظها.
فما نسیت آیة من كتاب اللّه منذ حفظتها و لا علماً أملاه علیّمنذ دعا اللّه لی بما دعاه و ما ترك شیئاً علّمه اللّه من حلال و لا حرامو لا أمر و لا نهی أو طاعة أو معصیة كان أو یكون إلى یوم القیامة و لاكتاب منزل على أحد قبله فى أمر بطاعة أو نهى عن معصیة إلاّ علمنیه و حفظتهفلم أنس منه حرفاً واحداً...؛(4)
و امّا من هر چه از خاطرم مى‏گذشتمى‏پرسیدم و حفظ مى‏كردم... و من هر روز یك بار و هر شب یك بار، خدمتپیامبر مى‏رسیدم و او مرا به خلوت خویش راه مى‏داد و هر جا مى‏رفت، من بااو بودم. و اصحاب پیامبر مى‏دانند كه حضرت پیامبر با دیگرى چنین نبود و چهبسا پیامبر نزد من مى‏آمد و بیشتر در منزلم بود و هر زمان كه خدمت پیامبردر بعضى از منزلهایش مى‏رسیدم، با من خلوت مى‏كرد و دستور مى‏داد كهزنهایش بروند تا تنها خودش با من باشد، ولى آن زمان كه براى خلوت با من بهخانه‏ام مى‏آمدند فاطمه(س) و فرزندانم همه حضور داشتند.
و چنین بود كههر زمان از پیامبر مى‏پرسیدم، جواب مى‏داد و هر زمان كه ساكت مى‏شدم و یاسؤالهایم تمام مى‏شد، او خود آغاز به سخن مى‏كرد. در نتیجه، هیچ آیه‏اى ازقرآن در روز و یا شب، در دشت و یا كوه، در آسمان و یا زمین، در دنیا و یاآخرت، در بهشت و یا جهنم، در روشنایى و یا تاریكى نازل نشد، جز آنكهپیامبر آن را برایم خواند و املا كرد و من آن را با خط خویش نوشتم
وپیامبر تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، خاص و عام آن و اینكهدر كجا و درباره چه كسى نازل شده تا قیامت را به من آموخت و دعایم كرد كهخداوند فهم و ضبط آن را به من عنایت كند.
و من از زمانى كه آیه را یادگرفتم، دیگر فراموش نكردم و هر علمى را كه به من آموخت، پس از دعا فراموشنكرده‏ام. وباز پیامبر، هر چه حلال و حرام امر و نهى طاعت و معصیتى كه بودیا تا قیامت تحقق پیدا مى‏كرد، به من آموخت و همین‏طور كتابى كه دربارهامر به طاعتى و یا نهى از معصیتى نازل شده باشد، پیدا نمى‏شد جز اینكهحضرت، آن را به من آموخت و من همه اینها را حفظ كردم و حرفى را از آنفراموش نكرده‏ام....
مصاحبت حضرت عبدالعظیم با امام معصوم از این دست هم صحبتیها بوده است.
و باز امیرالمومنین(ع) درباره مصاحبت خویش با پیامبر چنین مى‏فرماید:
و لقد علم المستحفظون من أصحاب رسول اللّه محمد(ص) إنی لم أرد على اللّه سبحانه و لا على رسوله ساعة قطّ و لم أعصه فی أمر قطّ...؛(5)
اصحابو یاران حضرت محمد -كه حافظان اسرار او هستند مى‏دانند كه من حتى براى یكلحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم و در هیچ موضوعى با او مخالفتنكردم....
طاعت و پذیرش حضرت عبدالعظیم حسنى است كه مصاحبت وى را با امامان پرارزش مى‏سازد. بنگرید كه چگونه امام او را مى‏ستاید:
مرحباً بك أنت ولیّنا حقّاً؛(6)
خوش آمدى تو به حق، ولى ما هستى
.
و یا پس از عرض دین به امام، امام این‏گونه دریافت وى را تأیید مى‏كند:
یا أباالقاسم، هذا واللّه دین اللّه الذى ارتضاه لعباده؛(7)
تو همان دینى كه پسندیده خداست، از ما گرفته‏اى.
در ادامه امام او را چنین دعا كند:
ثبتك اللّه بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة؛(8)
خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار در دنیا و آخرت تثبیت كند!
گفتنى است كه در میان یاران و اصحاب امامان(ع) انگشت شمارند كسانى كه چند امام را از نزدیك درك كرده باشند و افتخار هم‏صحبتى با چند امام را داشته باشند. این بدان معنا است كه او تمام عمر خویش را در خدمت امامان(ع) گذرانده و همیشه سرسپرده نزدیك آنان بوده است. برخى چهره‏هاى فروزنده كه چنین بودند، عبارت‏اند:
1. جابر بن عبداللّه انصارى، وى هفت تن از معصومان را درك كرده و مأمور ابلاغ سلام پیامبر(ص) به امام باقر(ع) بوده است.
2. زكریا بن آدم، شیخ طوسى وى را از اصحاب امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) دانسته است.
3. ابان بن تغلب، به گفته نجاشى وى سه تن از امامان معصوم، یعنى امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درك كرده و از همه روایت نقل نموده و نزد همه مقام و منزلت دارد.
4. جابر بن یزید جعفى، وى، به گفته نجاشى، دو تن از امامان یعنى امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درك كرده است.
5. زرارة بن اعین، به گفته شیخ طوسى، وى سه امام، یعنى امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام كاظم(ع) را درك كرده است.
حضرت عبدالعظیم -سلام اللّه علیه امام جواد(ع) و امام هادى(ع) را قطعاً درك كرده است و از آنان روایات بسیارى دارد و بر اینكه امام رضا(ع) را نیز درك كرده باشد، دو روایت دلالت دارد، در یك جا امام رضا(ع) به وى مأموریت تا پیامى را ابلاغ‏(9) و در روایتى دیگر، حضرت عبدالعظیم براى امام رضا(ع) نامه‏اى نوشت و سؤالى كرد و امام پاسخ وى را با نامه دادند.(10)
آیة اللّه خویى (معجم رجال الحدیث، ج 11 ص 53) نمى‏پذیرند كه عبدالعظیم، امام رضا(ع) را درك كرده باشد، همان‏گونه كه درك صحبت امام حسن عسگرى(ع) را نیز نمى‏پذیرند.
مؤلف كتاب گران‏سنگ عبدالعظیم حسنى حیاته و مسنده، ص 37 آورده است:
آنچه از مطالعه حالات عبدالعظیم و تحقیق در اخبار و روایات او و تعمق درباره مشایخ اجازه وى به دست مى‏آید، این است كه او زمان چهارتن از امامان(ع) را درك نموده است.
آن‏گاه نویسنده محترم، امام موسى كاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادى(ع) را نام مى‏برد و دلیل خویش را ارائه مى‏كند؛ ولى ایشان تصریح دارد كه حضرت عبدالعظیم -سلام الله علیه محضر امام موسى بن جعفر(ع) را درك نكرده است.
3. عرضه دین بر امام معصوم(ع)
كسانىاز امام(ع) پرسیده‏اند كه دین حق چیست و امام نیز برایشان توضیح داده وپایه‏هاى اعتقاد دینى را بیان كرده است. نمونه‏هایى از این قبیل پرسشها وپاسخها در بحارالأنوار آمده است.(11)
در اینجا یكى از آنها را ذكر مى‏نماییم:
بإسنادهعن أبی الجارود، قال: قلت لأبى جعفر(ع) یابن رسول‏الله، هل تعرف مودّتیلكم و انقطاعی إلیكم و موالاتی إیّاكم؟ قال: فقال: نعم. فقلت: فَإنّیأسألك مسألة تجیبنی فیها، فإنّی مكفوف البصر قلیل المشی، لا استطیعزیارتكم كلّ حین. قال: هات حاجتك؟ قلت: أخبرنی بدینك الذى تدین اللّهعزوجل به أنت و أهل بیتك، لأدین‏اللّه عزّوجلّ به.
قال:إن كنت أقصرت الخطبة فقد أعظمت المسألة. واللّه لأُعطینّك دینی و دین آبائی الذی تدین اللّه عزّوجلّ به:
شهادةأن لاإله إلاّ اللّه و أنّ محمداً رسول اللّه و الإقرار بما جاء منعنداللّه و الولایة لولیّنا و البرائة من عدوّنا و التسلیم لأمرنا وانتظار قائمنا و الاجتهاد و الورع؛(12)
ابوالجارود گوید: به امامباقر(ع) گفتم: اى فرزند رسول خدا، آیا شما محبّت و سرسپردگى و دلدادگى مرابه خودتان مى‏دانید؟ فرمود: آرى. ابوالجارود گوید: آنگاه به امام گفتم: مناز شما سؤالى دارم كه شما به من جوابش را مى‏دهید؛ من نابینا هستم و كمترحركت مى‏كنم و نمى‏توانم همیشه به زیارت شما بیایم.
حضرت فرمود: خواسته‏ات را بگو. گفتم: دینى را كه شما و اهل بیتت با پذیرش آن از خداونداطاعت مى‏كنید، به من معرفى كنید تا من هم با همین دین اطاعت خداوند كنم.
حضرتفرمود: اگر چه سخن كوتاه كردى، ولى پرسش بزرگى نمودى. به خدا سوگند دینخود و پدرانم را كه با آن از خداوند اطاعت مى‏كنم به تو خواهم داد كهعبارت است از:
شهادت به توحید، گواهى به رسالت پیامبر، اقرار به آنچه از سوى خداوند آمده است،
ولایت ولى ما و برائت از دشمن ما، تسلیم در برابر امر ما، انتظار قائم ما، تلاش براى اداى واجبات و ترك گناه.
ملاحظهمى‏كنید كه امام باقر(ع) چه ارزش والایى براى سوال ابوالجارود قائلشده‏اند و چگونه این سؤال را بزرگ شمرده‏اند. چقدر براى امام جالب است كهفردى از امام بپرسد و بخواهد تا با دین حق آشنا شود.
از این بالاتر،عرضه دین خویش به امام است. برخى از یاران امامان(ع) دین و عقیده خویش رابه محضر امام عرضه مى‏كردند و از امام گواهى بر درستى آن را مى‏گرفتند.
از این دسته‏اند:
1.
حمران بن أعین،(13)
2. عمرو بن حریث،(14
)
3. خالد بجلى،(15
)
4. یوسف،(16
)
5. حسن بن زیاد عطار،(17
)
6.ابراهیم مخارقى،(18
)
7. حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)،(19
)
حمران بن اعین از برجسته‏ترین، و شاید اولین این بزرگواران است كه دین خویش را بر امام باقر(ع) عرضه داشت و حضرت عبدالعظیم حسنى آخرین فردى است كه عقایدش را جامع‏تر و كامل‏تر از همه بر امام زمان خود عرضه كرد.
جا دارد كه در ابتدا، حدیث حمران بن اعین و آن‏گاه حدیث حضرت عبدالعظیم حسنى را ذكر كنیم:
عن حمزة و محمد بن حمران، قالا: اجتمعنا عند أبی عبداللّه فی جماعة من أجلة موالیه و فینا حمران بن أعین. فخضنا فی المناظرة و حمران ساكت. فقال له ابوعبداللّه(ع): ما لك لا تتكلم یا حمران؟ فقال، یا سیّدی، آلیت على نفسی أن لا أتكلم فی مجلس تكون فیه. فقال أبوعبداللّه: إنّى قد أذنت لك فى‏الكلام، فتكلم.
فقال حمران: أشهد أن لا اله الا اللّه وحده لاشریك له، لم یتخذ صاحبة و لا ولداً.
خارج من الحدّین: حدّ التعطیل و حدّ التشبیه، و أنّ الحق القول بین القولین: لا جبر و لا تفویض، و أنّ محمداً عبده و رسوله أرسله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین كلّه، و لوكره المشركون، و أشهد أنّ الجنة حق و أنّ النار حقّ و أنّ البعث بعد الموت حقّ، و أشهد أنّ علیّاً حجةاللّه على خلقه ،لایسع الناس جهله و أنّ حسناً بعده و أنّ الحسین من بعده، ثمّ علیّ‏ّ بن الحسین، ثمّ محمّد بن علیّ‏ّ ثمّ أنت یا سیّدی من بعدهم.
فقال أبوعبداللّه: التر تر حمران. (ثم قال: یا حمران،) مُدَّ المِطمَر بینك و بین العالم. قلت:
یا سیدى، و ما المطمر؟ فقال: أنتم تسمّونه خیط البنّاء. فمن خالفك على هذا الأمر، فهو زندیق. فقال حمران: و إن كان علویّاً فاطمیّاً؟ فقال أبوعبداللّه: و إن كان محمدیّاً علویّاً فاطمیّاً؛(20)
حمزه و محمد فرزندان حمران بن اعین گویند: همراه با گروهى از پیروان بزرگ امام صادق نزد آن حضرت اجتماع كرده بودیم و در میان جمع ما حمران بن اعین بود. ما به بحث و مناظره پرداختیم، ولى حمران ساكت بود و چیزى نمى‏گفت.
امام صادق به او گفت: اى حمران، چرا سخن نمى‏گویى؟ حمران گفت: سرورم، سوگند خورده‏ام در مجلسى كه شما حضور دارید، سخن نگویم. امام صادق(ع) فرمود: من به تو اجازه سخن مى‏دهم، سخن بگو.
حمران‏گفت: گواهى مى‏دهم كه جز خداى‏یگانه خدایى‏نیست. او همتایى ندارد، همسر و فرزندى براى خویش نگرفته است. خداوند از هر دو حد بیرون است: مرز تعطیل‏(21) و مرز تشبیه‏(22)، و حق، میانه بین این دو گفته است: جبر و تفویض نیست، و گواهى مى‏دهم كه محمد بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند وى را همراه با هدایت و دین حق فرستاد، تا او را بر همه دینها چیره سازد، گرچه مشركان نخواهند. و گواهى مى‏دهم كه بهشتْ حق است و آتشْ حق است و برانگیخته شدن پس از مرگْ حق است، و گواهى مى‏دهم كه على(ع) حجت خدا بر خلق اوست و باید مردم او را بشناسند و حسن(ع) پس از او و حسین پس از حسن است و سپس على بن الحسین و محمدبن على و سپس، اى سرورم، شما پس از آنهایید.
امام صادق فرمود: نخ، نخ حمران است. سپس امام افزود: اى حمران، این مِطمَر را میان خود و عالم بكش.
حمران گوید: پرسیدم اى سرورم، مطمر - كه فرمودید چیست؟ حضرت فرمود: شما آن را نخ بنّا مى‏نامید. هر كس كه تو را بر این امر مخالفت كرد، زندیق است.
حمران گوید: گرچه آن فرد علوى و فاطمى باشد؟ حضرت صادق فرمود: گرچه او محمدى و علوى و فاطمى باشد.
مى بینیم كه چگونه پس از آنكه حمران بن اعین از سوى حضرت صادق(ع) در آن اجتماع اجازه سخن گفتن مى‏گیرد، دین خود را بر امام عرض مى‏كند و چگونه امام دین او را تأیید مى‏كند.
اكنون به حدیث حضرت عبدالعظیم حسنى مى‏پردازیم. این حدیث شاید معروف‏ترین حدیث ایشان باشد. وى در این حدیث، پس از آنكه به خدمت امام هادى(ع) مى‏رسد و مورد استقبال گرم ایشان واقع مى‏شود و با جمله «انت ولینا حقاً» شخصیت عظیم‏الشأن او ستوده مى‏شود، از امام اجازه مى‏گیرد تا دین خویش را بر ایشان ارائه كند كه اگر دینش مرضى و پسندیده است، تا قیامت بر آن ثابت و استوار بماند. متن كامل این حدیث چنین است:
عن عبدالعظیم الحسنی قال: دخلت على سیّدی علیّ‏ّ بن محمد(ع)، فلمّا بصر بی قال لى: مرحبا بك یا أباالقاسم! أنت ولیّنا حقّاً. قال: فقلت له: یابن رسول الله، إنّی اُرید أن أعرض علیك دینی، فإن كان مرضیّاً ثبتّ علیه، حتّى ألقى اللّه عزّو جلّ. فقال: هات یا أباالقاسم. فقلت: إنّى اقول إنّ اللّه تبارك و تعالى واحد لیس كمثله شی‏ء، خارج من الحدّین: حدّالإبطال و حدّ التشبیه، و انّه لیس بجسم و لا صورة و لاعرض و لاجوهر؛ بل هو مجسّم الأجسام و مصوّر الصور و خالق الأعراض و الجواهر و ربّ كلّ شی‏ء و مالكه و جاعله و محدثه، و أنّ محمّداً عبده و رسوله خاتم النبیین، فلا نبیّ‏ّ بعده إلى یوم القیامة، و أنّ شریعته خاتمة الشرایع فلا شریعة بعدها إلى یوم القیامة، و أقول إنّ الإمام و الخلیفة و ولیّ الامر بعده أمیرالمومنین علیّ‏ّ بن أب‏یطالب(ع)، ثمّ الحسن، ثمّ الحسین، ثمّ علیّ بن الحسین ،ثمّ محمّدبن علیّ، ثمّ جعفر بن محمّد، ثمّ موسى بن جعفر، ثمّ علیّ‏ّ بن موسى، ثمّ محمّد بن علیّ،ّ ثمّ أنت یا مولای.
فقال(ع): و من بعدی، الحسن ابنی، فكیف للناس بالخلف من بعده؟ قال: فقلت: و كیف ذاك یا مولاى؟ قال: لأنه لایرى شخصه و لا یحلّ ذكره باسمه حتّى یخرج فیملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. قال: فقلت: أقررت و أقول إنّ ولیّهم ولیّ‏ّ اللّه و عدوّهم عدوّ اللّه و طاعتهم طاعة اللّه و معصیتهم معصیة اللّه، و أقول إنّ المعراج حقّ و المسألة فی القبر حق و إنّ الجنة حقّ و النار حقّ و الصراط حقّ و المیزان حقّ و إنّ الساعة آتیة لاریب فیها و إنّ اللّه یبعث من فی القبور، و أقول إنّ الفرائض الواجبة بعد الولایة، الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج و الجهاد و الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر. فقال علیّ‏ّ بن محمّد(ع): یا أباالقاسم ،هذا و اللّه دین اللّه الذی ارتضاه لعباده. فأثبت علیه ثبّتك اللّه بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة؛(23)
عبدالعظیم حسنى گوید: خدمت سرورم، امام هادى على بن محمد(ع) رسیدم.
حضرت تا نگاهشان به من افتاد، فرمودند: خوش آمدى اى ابوالقاسم ،تو به حق ولىّ و پیرو ما هستى. عبدالعظیم گوید: به امام هادى گفتم: اى فرزند رسول خد، من مى‏خواهم كه دینم را بر شما عرضه كنم تا اگر دینم پسندیده است بر آن، تا آن زمان كه خدا را ملاقات كنم، پایدار بمانم. حضرت فرمود: بگو اى ابوالقاسم.(عبدالعظیم گوید) گفتم: من مى‏گویم خداوند تبارك و تعالى یگانه است و مانندى براى او نیست. او از دو مرز بیرون است: مرز ابطال‏(24) و مرز تشبیه‏(25) و خداوند جسم، صورت، عرض و جوهر نیست، بلكه او به اجسام جسمیت مى‏دهد و به صورتها او صورت مى‏دهد و عرضها وجوهرها را او مى‏آفریند. او پروردگار، مالك و آفریننده و پدیدآورنده همه چیز است.
و مى‏گویم كه محمد بنده خدا و فرستاده او و خاتم پیامبران است و تا روز قیامت، پیامبرى پس از وى نخواهد بود و شریعت پیامبر خاتم همه شریعتهاست و شریعتى پس از شریعت او تا قیامت نخواهد بود.
و مى‏گویم كه امام و خلیفه و ولى امر پس از پیامبر، امیرالمومنین على بن ابى‏طالب(ع) است، آن‏گاه حسن، سپس حسین، آن‏گاه على بن الحسین، سپس محمدبن على، آن‏گاه جعفر بن محمد، پس از او موسى بن جعفر، سپس على بن موسى، آن‏گاه محمد بن على و پس از او شما اى مولاى من.
امام هادى(ع) فرمود: و پس از من فرزندم حسن (آن‏گاه امام افزود:) مردم چگونه‏اند با كسى كه پس از حسن خواهد بود. عبدالعظیم گوید: پرسیدم اى مولاى من، چگونه است این؟ حضرت فرمود: چون شخص او دیده نمى‏شود و ذكر نام او جایز نیست، تا آنكه خروج كند و زمین را از عدل و قسط پر سازد، آن‏گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
عبدالعظیم گوید: گفتم من اقرار دارم و مى‏گویم كه: ولى اینان ولى خدا است، دشمن اینان دشمن خداست، طاعت اینان طاعت خدا و معصیت اینان معصیت خداست.
و من مى‏گویم كه معراج حق است، سؤال در قبر حق است، بهشت حق است، آتش جهنّم حق است، صراط حق است، میزان حق است و قیامت خواهد آمد و تردیدى در آن نیست و خداوند همه آنان را كه در قبرهایند برمى‏انگیزد.
و من مى‏گویم كه فرایضى كه پس از ولایت واجب است عبارت‏اند از:
نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر. امام هادى‏على بن محمد(ع) فرمود: اى اباالقاسم،به خدا سوگند این همان دین خداست كه آن را براى بندگانش پسندیده است. بر آن ثابت و استوار بمان! خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار، در زندگى دنیا و در آخرت ثابت و استوار قرار دهد!
بنابراین، باتوجه به روایت مذكور، محورهاى اصلى دین مرضى نزد معصومان، خداشناسى، پیامبرشناسى، امام‏شناسى، دوازده امامى بودن، غیبت و ظهور امام زمان -عجل‏اللّه فرجه تولا و تبرا، طاعت و معصیت امام طاعت و معصیت خداست، معراج، سؤال قبر، بهشت، آتش، صراط، میزان، قیامت، زنده شدن مجدد مردگان و فرایض واجب دیگر پس از ولایت: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر است.
4. هجرت، گریز و آوارگى
هجرت،فرار و آوارگى از نمادهاى برین حضور، انجام وظیفه و احساس مسئولیت اجتماعىو سیاسى است؛ فرد بى‏تفاوت، با هر محیطى سازگار است. كسى كه مرگ ارزشها،حكومت طاغوتها و حاكمیت آلودگیها را به جان مى‏خرد، در هر محیطى مى‏تواندراحت زیست كند؛ ولى كسانى كه پاسدار ارزشها و مخالف سلطه‏ها و آلودگیهاهستند یا باید داوطلبانه هجرت كنند و یا مجبورند بگریزند.
هجرت یك اصل بزرگ در پدید آمدن تمدنها و پایدارى ادیان است. نقش هجرت هیچ‏گاه كمتر از نقش جهاد در ماندگارى و گسترش دین نبوده است.
هجرتبه مدینه و حبشه، از مهم‏ترین فصول تاریخ اسلام به شمار مى‏رود. از اینروست كه حضرت امیرالمومنین(ع) هجرت را مبدأ تاریخ قرار مى‏دهد و قرآن كریمپیوسته در آیات خود هجرت را بر جهاد مقدم مى‏دارد:
إنَّ الذین آمنوا والذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه.(26)
فالذین هاجروا و اُخرجوا من دیارهم و اُوذوا فی سبیل الله و قاتلوا و قتلوا.(27)
ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل اللّه و الذین آووا و نصروا اولئك بعضهم أولیاء بعض.(28)
و در آیات دیگر نیز هجرت بر جهاد مقدم شده است.(29)
براىكسانى كه مى‏خواهند خود یا دین خود را از زوال حفظ كنند، هجرت یك ضرورتمنطقى است. هجرت فرهنگى نیز كه براى جمع‏آورى روایات و استماع آن است یكىاز سیره‏هاى راویان در سده‏هاى اول اسلام و عاملى مهم در گسترش دین وفرهنگ اسلامى بود.
ارزش والاى هجرت موجب شد تا مهاجران نیز چونانمجاهدان، داراى ارزش باشند و قرآن كریم به تمجید از آنان سخن بگوید. درقرآن، مهاجران بر انصار مقدم‏اند؛ آن‏گونه كه هجرت بر جهاد مقدم بود؛ ازجمله در آیات ذیل:
والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه و الذین آووا و نصروا اولئك هم المومنون حقاً.(30)
والسابقون الأوّلون من المهاجرین و الأنصار.(31)
لقد تاب اللّه على النبی والمهاجرین و الأنصار.(32)
زندگىامامان، سرشار از این هجرتهاى اختیارى و یا اجبارى است. امیرالمومنین،امام حسن و امام حسین(ع) به كوفه هجرت كردند. امام سجاد و امام باقر(ع) نیز هجرت اجبارى به شامات داشتند. امام صادق(ع) نیز هجرت اجبارى به كوفهكرد و امام موسى بن جعفر(ع) نیز هجرت اجبارى داشت و مدتها زندانى شد.
امامرضا(ع) و امام جواد و عسكریین(ع) نیز همه به اجبار تن به هجرت دادند. مسلماً هجرت نیز همانند جهاد رنجهایى دارد كه یكى از رنجهاى مهم ِروانى وعاطفى آن، غربت و آوارگى است.
فرار حضرت عبدالعظیم و آوارگى او درشهرها دلیل بر عدم پذیرش حكومت وقت است و نیز دلیل بر هوشیارى سیاسى وقدرت مخالفت وى با حكومت. نجاشى مى‏نویسد:
قال أبوعبداللّه الحسین بنعبیداللّه: حدثنا جعفر بن محمد أبوالقاسم، قال: حدثنا علیّ بن الحسینالسعدآبادی، قال: حدثنا أحمد بن محمّد بن خالد البرقی، قال: كان عبدالعظیمورد الرى هارباً من السلطان، و سكن سرباً فی دار رجل من الشیعة فی سكةالموالى، و كان (فكان) یعبداللّه فی ذلك السرب ویصوم نهاره و یقوم لیله، وكان (فكان) یخرج مستتراً فیزور القبر المقابل قبره و بینهما الطریق ویقول:«هو قبر رجل من ولد موسى بن جعفر(ع)». فلم یزل یأوی إلى ذلك السرب ویقع خبره إلى الواحد بعد الواحد من شیعة آل محمّد(ع)، حتّى عرفهأكثرهم؛(33)
...
احمد بن محمد بن خالد برقى گوید: عبدالعظیم در حال فراراز سلطان به رى آمد و در سرداب خانه مردى از شیعه در سكة موالى ساكن شد. او در همان سرداب به عبادت خدا مى‏پرداخت. روز را روزه مى‏گرفت و شب را بهعبادت مى‏گذراند. وى مخفیانه از خانه بیرون مى‏آمد و به زیارت قبرى كهمقابل قبر حضرت عبدالعظیم است مى‏رفت و بین این دو قبر راهى بود. اومى‏گفت: «این قبر مردى از فرزندان موسى بن جعفر(ع) است».
پیوسته در همان سرداب بود و خبر ورود او به شیعیان آل محمّد(ص) یكى پس از دیگرى مى‏رسید تا آنكه اكثر شیعیان با او آشنا شدند.
5. روایت و درایت
امامان(ع) فرموده‏اند:
اعرفوا منازل الرجال منّا على قدر روایتهم عنّا(34)؛
منزلت افراد را نزد ما برپایه اندازه روایاتى كه از ما دارند بشناسید.
و در روایتى مى‏خوانیم:
اعرفوا منازل شیعتنا على قدر روایتم عنّا و فهمهم منّا(35)؛
منزلت شیعیان ما را بر پایه اندازه روایتى كه از ما مى‏كنند و دركى كه از ما دارند بشناسید.
روشناست كه قدر اشاره به كیفیت و كمیت دارد؛ یعنى بنگرید كه چه اندازه از مامى‏گیرند و چه چیزهایى مى‏گیرند. در اینكه نقل روایت از امامان(ع) یك ارزشاست، جاى بحث و گفت‏وگو نیست. ارزش شیعه به آن است كه بینشها، روشها، ومنشها و خصلتهاى اخلاقى و رفتارى خویش را از امامان خود فراگیرد و به آناندازه كه از امام فرا مى‏گیرد، جایگاه وى نزد امام رفیع‏تر خواهد بود.
بالاتر از روایت، درایت است. فهم و درك راوى در آنچه از امام مى‏گیرد نیز ملاك برترى وى مى‏گردد.
روایتو درایت دو ارزش‏اند كه حضرت عبدالعظیم حسنى هر دو را در خویش دارد. درنگاهى كه به مجموعه روایى حضرت عبدالعظیم خواهیم كرد، این حقیقت روشنمى‏شود كه حضرت عبدالعظیم تا چه پایه‏اى از امامان روایت دارد و در چهمحورهایى حدیث مى‏كند و اندازه فهم و درایت او چگونه است؟
راوى باروایت خویش چون از امام مى‏آموزد، به ارزش تعلم دست مى‏یابد و از آنجا كهآموخته‏هایش را براى دیگران نقل مى‏كند، شایستگى تعلیم را دارد. عبدالعظیمحسنى -سلام‏اللّه علیه از امامان خویش علوم را مى‏گیرد و همانها را بهدیگران آموزش مى‏دهد. این ارزش بزرگ در زیارت جامعه چنین آمده است.
آخذ بقولكم؛ گفتار شما امامان را مى‏گیرم. (از شما مى‏آموزم و سخن شما را مى‏پذیرم).
درآن زمانها كه از این سو و آن سو مكتبها سر بر مى‏آوردند و انسانها را بهخویش فرا مى‏خواندند، عبدالعظیم حسنى پاى سخن امام مى‏نشیند و همه چیز خودرا از امام مى‏گیرد و شخصیت خویش را بر پایه سخن امام مى‏سازد و به هنگامتبلیغ تلاش مى‏كند تا مردم را بر پایه روایات تربیت كند.
در ارزشمندىراوى فهیم همین بس‏كه امام، دیگران را به وى ارجاع مى‏دهد و توصیه مى‏كندتا از او فرا گیرند و بیاموزند. حضرت عبدالعظیم حسنى از این دست راویانبزرگ است.
عبدالعظیم حسنى گذشته از اینكه راوى است، كثیرالروایه نیزهست و این خود ارزشى دیگر است كه بدان خواهیم پرداخت. در روایتى از امامصادق(ع) مى‏خوانیم:
اعرفوا منازل شیعتنا بقدر ما یحسنون من روایاتهمعنّا؛ فإنّا لا نعدّ الفقیه منهم فقیهاً حتّى یكون محدّثاً. فقیل له: أوَیكون المؤمن محدّثاً؟ قال: یكون مفهّماً و المفهّم محدّث‏(36)؛
منزلتشیعیان ما را به اندازه آنچه از روایات ما مى‏دانند بشناسید؛ چرا كه ماشیعه فقیه را فقیه نمى‏دانیم تا آنكه محدث باشد (فرشتگان با او سخنگویند). از امام سؤال شد: آیا مؤمن هم محدّث مى‏شود؟ حضرت فرمود: مؤمن،مفهّم است و مفهّم همان محدّث است (فهم حدیث به او الهام مى‏شود و اینالهام از سوى فرشتگان است و در حقیقت گویا فرشتگان با او سخن مى‏گویند).
معاویةبن عمار قال: قلت لأبی عبداللّه: رجل راویة لحدیثكم یبثّ ذلك إالى الناس ویشدّده فی قلوب شیعتكم، و لعلّ عابداً من شیعتكم لیست له هذه الروایةأیّهما افضل؟ قال: «راویة لحدیثنا یبثّ فی الناس و یشدّد فی قلوب شیعتنا،أفضل من ألف عابد»(37)؛
معاویة بن عمّار گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: شخصى حدیث شما را بسیار روایت مى‏كند. حدیث را در میان مردم مى‏گستراند ودر دلهاى شیعیانتان استوار مى‏سازد و از آن سو، عابدى از شیعیان شماست كهویژگى روایتگرى بسیار را ندارد؛ كدام یك از این دو برترند؟ حضرت فرمود: «آنكه حدیث ما را روایت مى‏كند و در میان مردم مى‏گستراند و حدیث را دردل‏هاى شیعیان ما محكم و استوار مى‏سازد، بالاتر از هزار عابد است».
در روایتى مى‏خوانیم:
قالرسول اللّه(ص): اللّهم ارحم خلفائى - ثلاث مرّات - قیل له: یا رسول‏اللّه،و من خلفاؤك؟ قال: الذین یأتون من بعدی و یروُون أحادیثی و سنتیفیسلّمونها الناس من بعدی‏(38)؛
پیامبر خدا سه بار فرمود: خدایاجانشینان مرا مورد رحمت خویش قرار بده! سؤال شد: اى رسول خدا، جانشینانشما كیان‏اند؟ حضرت فرمود: آنان كه پس از من مى‏آیند و احادیث و سنّت مراروایت مى‏كنند و پس از من آنها را در اختیار مردم قرار مى‏دهند.
ارزشمندىروایتگرى از این روایات به خوبى به دست مى‏آید. كلام و حدیث امامان راآموختن و آنها را در میان مردم گستراندن كارى، چون كار پیامبر و راوىحدیث، همانند جانشین پیامبر است. پیروى راستین از پیامبر و امامان(ع) هماناست كه سنّت و احادیث آنان را فراگیریم و بدان عمل كنیم و بر پایه آن،خویش و جامعه را بسازیم و روایتگرى مقدمه این فهم است.
عبدالعظیم حسنى چهره‏اى است كه حق را نزد امامان یافته و بر در خانه آنان مقیم شده و هر چه دارد از آنان است.
مراجعهبه امام، سؤال از امام و دریافت حقیقتها از امام، گویاى تسلیم و باوردرستى است كه در عبدالعظیم حسنى متجلى است. او از كسانى نیست كه نهر عظیمعلم امامان را -كه دست به حقایق داشته‏اند وانهد و سنگ‏ریزه‏هاى دیگران را -كه نمى از رطوبت دارد بمكد. نهر را وانهد و نمها را بمكد. آن‏گونه كهامام باقر(ع) در حق مخالفان خود فرموده‏اند: «یمصون الثماد و یدعون النهرالعظیم».(39)
عبدالعظیم حسنى با حضور در محضر امام و با مكاتبه و نامهنگارى، از دریاى علم امامان بهره مى‏گیرد و با واسطه و بى‏واسطه به نهرعظیم علم امامان(ع) وارد مى‏شود و سیراب مى‏گردد و آن گاه این علم ناب رادر میان مردم گسترش مى‏دهد و طالبان حقیقت را با نشر احادیث در رسیدن بهحقیقت امیدوار مى‏سازد.
نشر حدیث ارزشى است كه عبدالعظیم در رى هم بداناشتغال داشت و حتى در زمان اختفاى خویش، بدان همت مى‏گمارد. در برخىروایات، راوى متذكر مى‏شود كه این حدیث را از عبدالعظیم حسنى در رى شنیدهاست.(40)
6. كثرت روایت
روایاتى كهروایتگرى را ارزش معرفى مى‏كرد، به اندازه و كثرت آن نیز توجه داشت. بنابراین كثرت روایت ارزشى مضاعف خواهد بود. در شأن جمعى از راویان احادیثآمده است كه كثیر الروایه بوده‏اند. حضرت عبدالعظیم حسنى مجموعه‏اى گستردهاز روایات امامان را نقل مى‏كند كه باواسطه و یا بى‏واسطه از امام شنیدهاست.
در مسند حضرت عبدالعظیم بیش از صد روایت از مجموعه روایى حضرتعبدالعظیم آمده است كه این تعداد نشان از كثیرالروایه بودن این راوى بزرگدارد.
صاحب بن عبّاد، در رساله‏اش درباره شخصیت حضرت عبدالعظیم، درباره كثرت روایت وى مى‏نویسد:
كثیرالروایة و الحدیث، یروى عن ابى جعفر محمد بن على بن موسى و عن ابنه ابىالحسن صاحب العسكر(ع)و لهما الیه الرسائل و یروى عن جماعة من اصحاب موسىبن جعفر و على بن موسى(ع). له كتاب یسمیه كتاب یوم و لیلة و كتب ترجمتهاروایات عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنى و قد روى عنه من رجالات الشیعه خلقكأحمد بن أبی عبداللّه البرقی و أبوتراب الرویانی؛(41)
وى كثرت روایت وحدیث دارد، از امام جواد و امام هادى(ع) روایت دارد. او كتابى دارد به نامكتاب یوم و لیلة و باز كتابهایى دارد كه روایات عبدالعظیم بن عبداللّهالحسنى نام دارد و عده‏اى از بزرگان شیعه از وى روایت كرده‏اند؛ چون احمدبن ابى عبداللّه برقى و ابوتراب رویانى.
گفتنى است با توجه به شرایطسخت زمانى امامان و كمى روایت از آنان، مجموعه روایات به دست آمده از حضرتعبدالعظیم، قطعاً نشان كثیرالروایة بودن ایشان است به علاوه، قطعاً روایاتبسیارى از مجموعه روایى حضرت عبدالعظیم به دست ما نرسیده و روایات موجود،بخشى از مجموعه عظیم روایى حضرتعبدالعظیم حسنى است.
پی نوشت:
1. الرواشح السماویة، ص 86.
2.
رجال النجاشى، ص 248.
3.
معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 51؛ الذریعة، ج‏7، ص 190.
4.
تمام نهج البلاغه، ص 576، كلام 42.
5.
همان، خطبه 19، ص 248.
6.
امالى صدوق، ص 419؛ روضةالواعظین، ص 31؛ كفایة الأثر، ص 286؛ كمال الدین،ص 379، ح 1؛ توحید صدوق، ص 81، باب التوحید و نفى التشبیه، ح 37؛ مسندحضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 83.
7.
همان.
8.
همان.
9.
اختصاص، ص 247؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 50.
10.
بحارالأنوار، ج 35، ص 110؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 114.
11.
ر.ك: بحارالأنوار، ج 69، باب 28، احادیث 2، 5، 6، 14، 15 و 16.
12.
همان، حدیث 15.
13.
بحارالأنوار، ج 69، باب 28، ح 4.
14.
همان، ح 7.
15.
همان، ح 8.
16.
همان، ح 9.
17.
همان، ح 10.
18.
همان، ح 3.
19.
همان، ح 1.
20.
بحار الانوار، ج 69، ص 3، ح 4.
21.
تعطیل آن است كه به خدایى و یا به صفتى براى او قائل نباشى.
22.
تشبیه آن است كه خداوند را به سان مخلوقاتش بدانى و صفات او را چون صفت مخلوق بدانى.
23.
بحار الانوار، ج 69، ص 1، ح 1.
24.
ابطال آن است كه براى خدا صفتى قائل نباشى و یا حتى به خدایى قائل نباشى.
25.
تشبیه آن است كه براى خداوند به گونه‏اى صفت قائل باشى كه او را به مخلوق تشبیه كنى.
26.
سوره بقره، آیه 218.
27.
سوره آل عمران، آیه 195.
28.
سوره انفال، آیه 72.
29.
ر.ك: سوره انفال،آیه‏هاى 74 - 75؛ سوره توبه، آیه 20؛ سوره حج، آیه 58.
30.
سوره انفال، آیه 74.
31.
سوره توبه، آیه 100.
32.
همان، آیه 117.
33.
رجال النجاشى، ص 248، عنوان 653.
34.
بحارالأنوار، ج 2، ص 150، ح 23 و 24.
35.
همان، ح 20.
36.
همان، ج 2، ص 82، ح 1.
37.
همان، ج 2، ص 145، ح 8.
38.
همان، ص‏144، ح 4.
39.
الكافى، ج 1، كتاب الحجّة، باب 32، ح 6، ص 280.
40.
امالى طوسى، ص 494، مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 106.
41.
سفینة البحار، واژه عبدالعظیم.
 
 
منبع: فصلنامه علوم حدیث

  

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

چهارشنبه 31 شهریور 1389  11:27 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:آفتاب رى – قسمت اول

جالب بود دوست عزيز

ممنون

 
 
پنج شنبه 1 مهر 1389  1:27 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها