حضرت عبدالعظیم حسنى(علیه السلام) از منظرامامان معصوم(علیهم السلام)
شخصیتهاىبزرگ به گونهاى هستند كه هر چه به آنان نزدیكتر شوى و ژرفتر بنگرى،بیشتر به آنان ارادت مىورزى و ارزشمندى و ارجمندى آنان بیشتر متجلّىمىگردد، تا آنجا كه سرسپرده آنان، مىشوى و عشق به آنان همه وجودت را فرامىگیرد.
حضرت عبدالعظیم حسنى(ع) نمونهاى از این شخصیتهاست. در ابتدامىپندارى او را شناختهاى كه این اندازه در چشم تو بزرگ شده است، ولى هرچه بهتر كاوش مىكنى و ابعاد شخصیت وى را مىشكافى، بیشتر تحت تأثیر اوقرار مىگیرى، محو مقام رفیع او مىشوى و در برابرش به كرنش مىافتى واختیار از كف مىدهى و تازه مىفهمى كه تنها تو چنین نیستى؛ هر كس كه بهاین راه پا نهاده و نگاهى به این شخصیت والا افكنده، دل داده، سرسپرده ونزدیك شده است.
با كمى تأمّل در زندگى او، ارزشها و فضیلتهاى این راوىبزرگ در برابرت مجسم مىشود و تو را در پیشگاه این سلاله زهرا(س) به تعظیموا مىدارد. اعتماد، ارجاع امام به او، توثیق وى از سوى امام، او رابرجسته، سرآمد و نمونه ساخته است.
روایات بسیار، دین مرضى، امانتدارى، عبادت و تسلیم، ارزشهایىاند كه در این شخصیت بزرگ منزلت موج مىزنند و جلب توجه مىكنند.
هجرت،گریز، آوارگى، عمل به تقیّه، مصاحبت نزدیك با امامان بدون هیچ نقطه منفى وتحمل مرارتهایى كه در این راه به جان خرید، چنان او را به اوج مىبرند كهكمتر كسى توان دستیابى به آن مقام رفیع را دارد.
او از سوى امام مأموریت ابلاغ پیام مىگیرد و جایگاه ویژهاش نزد امامان(ع) بر همگان روش مىگردد.
اودر آغوش معصوم جا دارد و زبان معصوم به مدح وى گشوده است. دعاى معصومدستگیر اوست و قبرش ملجأ همگان و زیارتش همپاى زیارت سرور شهیدان. او كسىاست كه از امام معصوم تأیید «أنت ولّینا حقّاً» را گرفته و هیچ نقطه ابهامو ضعفى در زندگىاش دیده نشده است.
حضرت عبدالعظیم -سلاماللّه علیه به ارزشها و فضایلى آراسته است كه مجموعه آنها را در كمتر امامزاده و محدّثى مىتوان سراغ گرفت.
خواستگاه پاك، مصاحبت با چند امام، هجرت و آوارگى در راه دین، كثرت روایت و عبادت و... از جمله ویژگیهاى آن بزرگوار است.
در این مجال، هر یك از این خصوصیات را بر مىشماریم و توضیحاتى درباره آنها مىدهیم.
1. خاستگاه
ارتباطخویشى با نیكان و شایستگان، به ویژه اگر با پیامبر(ص) و خاندان او باشد،از ارزشهاى مقبول همگان است. البته ارزش قرابت با اهل بیت(ع) زمانى است كهدارندهاش از آن بهره گیرد وگرنه یك ضد ارزش خواهد بود؛ همانند علمى كهاگر به آن عمل نشود و هدایت صاحب علم را تضمین نكند، ارزشى براى او ندارد؛همچنان كه در كنار خانه خدا بودن، درك صحبت پیامبر، حضور در جبهه و جهاد،علم و آموزش و پیوند با خوبان ارزشهایىاند كه اگر پایه تكامل فرد نگردند،همه وبال او خواهند شد و او را منفورتر خواهند ساخت.
نسب حضرتعبدالعظیم با چهار واسطه به امام حسن مجتبى(ع) مىرسد و این شرافت با حركتایشان در مسیر امامان معصوم و پیروى از آنان صدچندان شده است. محققمیرداماد در اشاره به همین نكته مىنویسد:
مع ما له من النسب الظاهر والشرف الباهر... اذ لیس سلالة النبوة و الطهارة كأحدٍ من الناس، اذا ماآمن و اتّقى و كان عند آبائه الطاهرین مرضیّاً مشكوراً...؛(1)
بهعلاوه، او داراى نسب روشن و شرافت آشكاراست... چرا كه سلاله نبوّت و طهارتچون یك فرد معمولى از مردم نیست، اگر ایمان و تقوا پیشه سازد و در نزدپدران پاكش پسندیده و قابل تقدیر باشد....
اجداد عبدالعظیم حسنى، همهبزرگ و شناخته شدهاند. نسب وى از سوى پدر به امام حسن مجتبى(ع) و از سوىمادر به امام حسین(ع) مىرسد و از این رو هم حسنى و هم حسینى است.
در رجال النجاشى آمده است:
پساز ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنى، به هنگام غسل، در لباسش رقعهاى یافت شدكه نسب وى در آن به این شكل آمده است: من ابوالقاسم، فرزند عبداله، فرزندعلى، فرزند حسن، فرزند زید، فرزند حسن بن على بن ابىطالب(ع) هستم.(2)
بنابراین، پدران وى تا امام حسن مجتبى(ع) به ترتیب، عبداللّه، على، حسن و زید بودهاند.
2. مصاحبت با چند امام
حضرت عبدالعظیم حسنى سه امام معصوم، یعنى حضرت امام رضا(ع)،حضرت امام جواد(ع)،حضرت امام هادى(ع) را درك كرده است.
آقا بزرگ تهرانى نوشته است:
أدركعصر إمام الرضا(ع) و الجواد(ع) و عرض ایمانه على الامام الهادى(ع) و توفىفی أیامه، لأنّه ینقل عنه أنّه قال لبعض أهل الرىّ لو كنت زرت قبره، لكنتكمن زار قبرالحسین(ع)؛(3)
حضرت عبدالعظیم حسنى، امام رضا و امامجواد(ع) را درك كرده و ایمان خودش را بر امام هادى(ع) عرضه داشته، و درزمان امام هادى(ع) وفات كرده است؛ چرا كه از امام هادى(ع) نقل شده كه بهبعضى از مردم رى فرمود: اگر قبر عبدالعظیم را زیارت مىكردى، چونان كسىبودى كه امام حسین(ع) را زیارت كرده است.
شیخ در رجال خویش وى را در میان اصحاب امام حسن عسگرى(ع) نیز نام برده است.
مصاحبتبا چند امام -كه در شرایط مختلف مىزیستهاند و همراهى با آنان -كه هركدام دوران حساس و سختى را داشتهاند بسیار ارزش ساز است.
مصاحبت نزدیكو پیوسته، با چند امام با شرایط گوناگون و سخت، مصاحبت علمى، همراه باآموزشپذیرى و آموزش خواهى و مبرا بودن از هرگونه مخالفت و كوچكترین نقطهمنفى شخصیتى ممتاز از حضرت عبدالعظیم ساخته است.
گاه، مصاحبتها از نزدیك و یا مداوم نیست؛ امّا مصاحبت عبدالعظیم حسنى از نزدیك و پیوسته بوده است.
گاه،این مصاحبت تنها با یك امام است كه این نیز بسیار ارزشمند است؛ ولى روشناست كه مصاحبت و همراهى با چند امام، بیشتر بازگوكننده عظمت و ارزشمندى آنصحابى است.
و مصاحبتها گاه، صرفاً یك معیت فیزیكى است؛ ولى گاه،مصاحبتى همراه با آموزش و فراگیرى است. نیز مصاحبت علمى است كه به مصاحبارزش ویژهاى مىبخشد.
حضرت عبدالعظیم نه صرفاً در كنار امام است، بلكهدر این مصاحبت از امام مىآموزد و فرا مىگیرد. همین ویژگى مصاحبت وى راارزشمند مىسازد. در بحث از مجموعه روایى، حضرت عبدالعظیم این حقیقتروشنتر و ملموستر مىگردد.
امیرالمومنین(ع) در وصف برخى از صحابه پیامبر(ص) مىگوید:
ولیست كلّ أصحاب رسول اللّه -صلى الله علیها من كان یسأله عن الشیء ویستفهمه، حتى أن كانوا لیحبّون أن یجیئ الأعرابى أو الطارى فیسأله(ع) حتّىیسمعوا؛
همه اصحاب پیامبر چنین نبودند كه بتوانند از پیامبر بپرسند واز او یاد گیرند، تا آنجا كه دوست داشتند بادیهنشینى یا كسى بیاید و ازپیامبر بپرسد تا آنان هم چیزى بشنوند.
ولى امیرالمومنین(ع) درادامه این سخن درباره مصاحبت خویش با پیامبر مىگوید:
وكان لا یمرّ بى من ذلك شى، إلاّ سألته عنه و حفظته... و لقد كنت أدخل أناعلى رسول اللّه كل یوم دخلة و كل لیلة دخلة، فیخلینى فیهاخلوة أدور معهحیثما دار. و قد علم أصحاب رسول اللّه أنّه لم یكن یصنع ذلك بأحدٍ منالناس غیرى، و ربّما كان ذلك فى شیء یأتینى رسولاللّه(ص) أكثر ذلك فىمنزلى، و كنت إذا دخلت علیه بعض منازله، خلا بى و أقام نسائه حتى لایبقىعنده غیرى و اذا أتانى للخلوة معى فى بیتى، لم تقم فاطمة و لا أحد من بنىّ.
وكنت اذا سألته أجابنى و اذا سكت عنه أونفدت مسائلى ابتدأنى. فما نزلت علىرسولاللّه آیة من القرآن فى لیل و لا نهار و لا سهل و لا جبل و لا سماء ولا أرض و لا دنیا و لا آخرة و لا جنة و لانار و لا ضیاء و لا ظلمة، إلاأقرانیها و أملاها علیّ فكتبتها بخطّی و علّمنی تأویلها و تفسیرها وناسخها و منسوخها و محكمها و متشابها و خاصها و عامّها و كیف نزلت و ایننزلت و فیمن نزلت إلى یوم القیامه. و دعا اللّه لی أن یعطینی فهمها وحفظها.
فما نسیت آیة من كتاب اللّه منذ حفظتها و لا علماً أملاه علیّمنذ دعا اللّه لی بما دعاه و ما ترك شیئاً علّمه اللّه من حلال و لا حرامو لا أمر و لا نهی أو طاعة أو معصیة كان أو یكون إلى یوم القیامة و لاكتاب منزل على أحد قبله فى أمر بطاعة أو نهى عن معصیة إلاّ علمنیه و حفظتهفلم أنس منه حرفاً واحداً...؛(4)
و امّا من هر چه از خاطرم مىگذشتمىپرسیدم و حفظ مىكردم... و من هر روز یك بار و هر شب یك بار، خدمتپیامبر مىرسیدم و او مرا به خلوت خویش راه مىداد و هر جا مىرفت، من بااو بودم. و اصحاب پیامبر مىدانند كه حضرت پیامبر با دیگرى چنین نبود و چهبسا پیامبر نزد من مىآمد و بیشتر در منزلم بود و هر زمان كه خدمت پیامبردر بعضى از منزلهایش مىرسیدم، با من خلوت مىكرد و دستور مىداد كهزنهایش بروند تا تنها خودش با من باشد، ولى آن زمان كه براى خلوت با من بهخانهام مىآمدند فاطمه(س) و فرزندانم همه حضور داشتند.
و چنین بود كههر زمان از پیامبر مىپرسیدم، جواب مىداد و هر زمان كه ساكت مىشدم و یاسؤالهایم تمام مىشد، او خود آغاز به سخن مىكرد. در نتیجه، هیچ آیهاى ازقرآن در روز و یا شب، در دشت و یا كوه، در آسمان و یا زمین، در دنیا و یاآخرت، در بهشت و یا جهنم، در روشنایى و یا تاریكى نازل نشد، جز آنكهپیامبر آن را برایم خواند و املا كرد و من آن را با خط خویش نوشتم
وپیامبر تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، خاص و عام آن و اینكهدر كجا و درباره چه كسى نازل شده تا قیامت را به من آموخت و دعایم كرد كهخداوند فهم و ضبط آن را به من عنایت كند.
و من از زمانى كه آیه را یادگرفتم، دیگر فراموش نكردم و هر علمى را كه به من آموخت، پس از دعا فراموشنكردهام. وباز پیامبر، هر چه حلال و حرام امر و نهى طاعت و معصیتى كه بودیا تا قیامت تحقق پیدا مىكرد، به من آموخت و همینطور كتابى كه دربارهامر به طاعتى و یا نهى از معصیتى نازل شده باشد، پیدا نمىشد جز اینكهحضرت، آن را به من آموخت و من همه اینها را حفظ كردم و حرفى را از آنفراموش نكردهام....
مصاحبت حضرت عبدالعظیم با امام معصوم از این دست هم صحبتیها بوده است.
و باز امیرالمومنین(ع) درباره مصاحبت خویش با پیامبر چنین مىفرماید:
و لقد علم المستحفظون من أصحاب رسول اللّه محمد(ص) إنی لم أرد على اللّه سبحانه و لا على رسوله ساعة قطّ و لم أعصه فی أمر قطّ...؛(5)
اصحابو یاران حضرت محمد -كه حافظان اسرار او هستند مىدانند كه من حتى براى یكلحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم و در هیچ موضوعى با او مخالفتنكردم....
طاعت و پذیرش حضرت عبدالعظیم حسنى است كه مصاحبت وى را با امامان پرارزش مىسازد. بنگرید كه چگونه امام او را مىستاید:
مرحباً بك أنت ولیّنا حقّاً؛(6)
خوش آمدى تو به حق، ولى ما هستى.
و یا پس از عرض دین به امام، امام اینگونه دریافت وى را تأیید مىكند:
یا أباالقاسم، هذا واللّه دین اللّه الذى ارتضاه لعباده؛(7)
تو همان دینى كه پسندیده خداست، از ما گرفتهاى.
در ادامه امام او را چنین دعا كند:
ثبتك اللّه بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة؛(8)
خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار در دنیا و آخرت تثبیت كند!
گفتنى است كه در میان یاران و اصحاب امامان(ع) انگشت شمارند كسانى كه چند امام را از نزدیك درك كرده باشند و افتخار همصحبتى با چند امام را داشته باشند. این بدان معنا است كه او تمام عمر خویش را در خدمت امامان(ع) گذرانده و همیشه سرسپرده نزدیك آنان بوده است. برخى چهرههاى فروزنده كه چنین بودند، عبارتاند:
1. جابر بن عبداللّه انصارى، وى هفت تن از معصومان را درك كرده و مأمور ابلاغ سلام پیامبر(ص) به امام باقر(ع) بوده است.
2. زكریا بن آدم، شیخ طوسى وى را از اصحاب امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) دانسته است.
3. ابان بن تغلب، به گفته نجاشى وى سه تن از امامان معصوم، یعنى امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درك كرده و از همه روایت نقل نموده و نزد همه مقام و منزلت دارد.
4. جابر بن یزید جعفى، وى، به گفته نجاشى، دو تن از امامان یعنى امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درك كرده است.
5. زرارة بن اعین، به گفته شیخ طوسى، وى سه امام، یعنى امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام كاظم(ع) را درك كرده است.
حضرت عبدالعظیم -سلام اللّه علیه امام جواد(ع) و امام هادى(ع) را قطعاً درك كرده است و از آنان روایات بسیارى دارد و بر اینكه امام رضا(ع) را نیز درك كرده باشد، دو روایت دلالت دارد، در یك جا امام رضا(ع) به وى مأموریت تا پیامى را ابلاغ(9) و در روایتى دیگر، حضرت عبدالعظیم براى امام رضا(ع) نامهاى نوشت و سؤالى كرد و امام پاسخ وى را با نامه دادند.(10)
آیة اللّه خویى (معجم رجال الحدیث، ج 11 ص 53) نمىپذیرند كه عبدالعظیم، امام رضا(ع) را درك كرده باشد، همانگونه كه درك صحبت امام حسن عسگرى(ع) را نیز نمىپذیرند.
مؤلف كتاب گرانسنگ عبدالعظیم حسنى حیاته و مسنده، ص 37 آورده است:
آنچه از مطالعه حالات عبدالعظیم و تحقیق در اخبار و روایات او و تعمق درباره مشایخ اجازه وى به دست مىآید، این است كه او زمان چهارتن از امامان(ع) را درك نموده است.
آنگاه نویسنده محترم، امام موسى كاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادى(ع) را نام مىبرد و دلیل خویش را ارائه مىكند؛ ولى ایشان تصریح دارد كه حضرت عبدالعظیم -سلام الله علیه محضر امام موسى بن جعفر(ع) را درك نكرده است.
3. عرضه دین بر امام معصوم(ع)
كسانىاز امام(ع) پرسیدهاند كه دین حق چیست و امام نیز برایشان توضیح داده وپایههاى اعتقاد دینى را بیان كرده است. نمونههایى از این قبیل پرسشها وپاسخها در بحارالأنوار آمده است.(11)
در اینجا یكى از آنها را ذكر مىنماییم:
بإسنادهعن أبی الجارود، قال: قلت لأبى جعفر(ع) یابن رسولالله، هل تعرف مودّتیلكم و انقطاعی إلیكم و موالاتی إیّاكم؟ قال: فقال: نعم. فقلت: فَإنّیأسألك مسألة تجیبنی فیها، فإنّی مكفوف البصر قلیل المشی، لا استطیعزیارتكم كلّ حین. قال: هات حاجتك؟ قلت: أخبرنی بدینك الذى تدین اللّهعزوجل به أنت و أهل بیتك، لأدیناللّه عزّوجلّ به.
قال:إن كنت أقصرت الخطبة فقد أعظمت المسألة. واللّه لأُعطینّك دینی و دین آبائی الذی تدین اللّه عزّوجلّ به:
شهادةأن لاإله إلاّ اللّه و أنّ محمداً رسول اللّه و الإقرار بما جاء منعنداللّه و الولایة لولیّنا و البرائة من عدوّنا و التسلیم لأمرنا وانتظار قائمنا و الاجتهاد و الورع؛(12)
ابوالجارود گوید: به امامباقر(ع) گفتم: اى فرزند رسول خدا، آیا شما محبّت و سرسپردگى و دلدادگى مرابه خودتان مىدانید؟ فرمود: آرى. ابوالجارود گوید: آنگاه به امام گفتم: مناز شما سؤالى دارم كه شما به من جوابش را مىدهید؛ من نابینا هستم و كمترحركت مىكنم و نمىتوانم همیشه به زیارت شما بیایم.
حضرت فرمود: خواستهات را بگو. گفتم: دینى را كه شما و اهل بیتت با پذیرش آن از خداونداطاعت مىكنید، به من معرفى كنید تا من هم با همین دین اطاعت خداوند كنم.
حضرتفرمود: اگر چه سخن كوتاه كردى، ولى پرسش بزرگى نمودى. به خدا سوگند دینخود و پدرانم را كه با آن از خداوند اطاعت مىكنم به تو خواهم داد كهعبارت است از:
شهادت به توحید، گواهى به رسالت پیامبر، اقرار به آنچه از سوى خداوند آمده است،
ولایت ولى ما و برائت از دشمن ما، تسلیم در برابر امر ما، انتظار قائم ما، تلاش براى اداى واجبات و ترك گناه.
ملاحظهمىكنید كه امام باقر(ع) چه ارزش والایى براى سوال ابوالجارود قائلشدهاند و چگونه این سؤال را بزرگ شمردهاند. چقدر براى امام جالب است كهفردى از امام بپرسد و بخواهد تا با دین حق آشنا شود.
از این بالاتر،عرضه دین خویش به امام است. برخى از یاران امامان(ع) دین و عقیده خویش رابه محضر امام عرضه مىكردند و از امام گواهى بر درستى آن را مىگرفتند.
از این دستهاند:
1. حمران بن أعین،(13)
2. عمرو بن حریث،(14)
3. خالد بجلى،(15)
4. یوسف،(16)
5. حسن بن زیاد عطار،(17)
6.ابراهیم مخارقى،(18)
7. حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)،(19)
حمران بن اعین از برجستهترین، و شاید اولین این بزرگواران است كه دین خویش را بر امام باقر(ع) عرضه داشت و حضرت عبدالعظیم حسنى آخرین فردى است كه عقایدش را جامعتر و كاملتر از همه بر امام زمان خود عرضه كرد.
جا دارد كه در ابتدا، حدیث حمران بن اعین و آنگاه حدیث حضرت عبدالعظیم حسنى را ذكر كنیم:
عن حمزة و محمد بن حمران، قالا: اجتمعنا عند أبی عبداللّه فی جماعة من أجلة موالیه و فینا حمران بن أعین. فخضنا فی المناظرة و حمران ساكت. فقال له ابوعبداللّه(ع): ما لك لا تتكلم یا حمران؟ فقال، یا سیّدی، آلیت على نفسی أن لا أتكلم فی مجلس تكون فیه. فقال أبوعبداللّه: إنّى قد أذنت لك فىالكلام، فتكلم.
فقال حمران: أشهد أن لا اله الا اللّه وحده لاشریك له، لم یتخذ صاحبة و لا ولداً.
خارج من الحدّین: حدّ التعطیل و حدّ التشبیه، و أنّ الحق القول بین القولین: لا جبر و لا تفویض، و أنّ محمداً عبده و رسوله أرسله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین كلّه، و لوكره المشركون، و أشهد أنّ الجنة حق و أنّ النار حقّ و أنّ البعث بعد الموت حقّ، و أشهد أنّ علیّاً حجةاللّه على خلقه ،لایسع الناس جهله و أنّ حسناً بعده و أنّ الحسین من بعده، ثمّ علیّّ بن الحسین، ثمّ محمّد بن علیّّ ثمّ أنت یا سیّدی من بعدهم.
فقال أبوعبداللّه: التر تر حمران. (ثم قال: یا حمران،) مُدَّ المِطمَر بینك و بین العالم. قلت:
یا سیدى، و ما المطمر؟ فقال: أنتم تسمّونه خیط البنّاء. فمن خالفك على هذا الأمر، فهو زندیق. فقال حمران: و إن كان علویّاً فاطمیّاً؟ فقال أبوعبداللّه: و إن كان محمدیّاً علویّاً فاطمیّاً؛(20)
حمزه و محمد فرزندان حمران بن اعین گویند: همراه با گروهى از پیروان بزرگ امام صادق نزد آن حضرت اجتماع كرده بودیم و در میان جمع ما حمران بن اعین بود. ما به بحث و مناظره پرداختیم، ولى حمران ساكت بود و چیزى نمىگفت.
امام صادق به او گفت: اى حمران، چرا سخن نمىگویى؟ حمران گفت: سرورم، سوگند خوردهام در مجلسى كه شما حضور دارید، سخن نگویم. امام صادق(ع) فرمود: من به تو اجازه سخن مىدهم، سخن بگو.
حمرانگفت: گواهى مىدهم كه جز خداىیگانه خدایىنیست. او همتایى ندارد، همسر و فرزندى براى خویش نگرفته است. خداوند از هر دو حد بیرون است: مرز تعطیل(21) و مرز تشبیه(22)، و حق، میانه بین این دو گفته است: جبر و تفویض نیست، و گواهى مىدهم كه محمد بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند وى را همراه با هدایت و دین حق فرستاد، تا او را بر همه دینها چیره سازد، گرچه مشركان نخواهند. و گواهى مىدهم كه بهشتْ حق است و آتشْ حق است و برانگیخته شدن پس از مرگْ حق است، و گواهى مىدهم كه على(ع) حجت خدا بر خلق اوست و باید مردم او را بشناسند و حسن(ع) پس از او و حسین پس از حسن است و سپس على بن الحسین و محمدبن على و سپس، اى سرورم، شما پس از آنهایید.
امام صادق فرمود: نخ، نخ حمران است. سپس امام افزود: اى حمران، این مِطمَر را میان خود و عالم بكش.
حمران گوید: پرسیدم اى سرورم، مطمر - كه فرمودید چیست؟ حضرت فرمود: شما آن را نخ بنّا مىنامید. هر كس كه تو را بر این امر مخالفت كرد، زندیق است.
حمران گوید: گرچه آن فرد علوى و فاطمى باشد؟ حضرت صادق فرمود: گرچه او محمدى و علوى و فاطمى باشد.
مى بینیم كه چگونه پس از آنكه حمران بن اعین از سوى حضرت صادق(ع) در آن اجتماع اجازه سخن گفتن مىگیرد، دین خود را بر امام عرض مىكند و چگونه امام دین او را تأیید مىكند.
اكنون به حدیث حضرت عبدالعظیم حسنى مىپردازیم. این حدیث شاید معروفترین حدیث ایشان باشد. وى در این حدیث، پس از آنكه به خدمت امام هادى(ع) مىرسد و مورد استقبال گرم ایشان واقع مىشود و با جمله «انت ولینا حقاً» شخصیت عظیمالشأن او ستوده مىشود، از امام اجازه مىگیرد تا دین خویش را بر ایشان ارائه كند كه اگر دینش مرضى و پسندیده است، تا قیامت بر آن ثابت و استوار بماند. متن كامل این حدیث چنین است:
عن عبدالعظیم الحسنی قال: دخلت على سیّدی علیّّ بن محمد(ع)، فلمّا بصر بی قال لى: مرحبا بك یا أباالقاسم! أنت ولیّنا حقّاً. قال: فقلت له: یابن رسول الله، إنّی اُرید أن أعرض علیك دینی، فإن كان مرضیّاً ثبتّ علیه، حتّى ألقى اللّه عزّو جلّ. فقال: هات یا أباالقاسم. فقلت: إنّى اقول إنّ اللّه تبارك و تعالى واحد لیس كمثله شیء، خارج من الحدّین: حدّالإبطال و حدّ التشبیه، و انّه لیس بجسم و لا صورة و لاعرض و لاجوهر؛ بل هو مجسّم الأجسام و مصوّر الصور و خالق الأعراض و الجواهر و ربّ كلّ شیء و مالكه و جاعله و محدثه، و أنّ محمّداً عبده و رسوله خاتم النبیین، فلا نبیّّ بعده إلى یوم القیامة، و أنّ شریعته خاتمة الشرایع فلا شریعة بعدها إلى یوم القیامة، و أقول إنّ الإمام و الخلیفة و ولیّ الامر بعده أمیرالمومنین علیّّ بن أبیطالب(ع)، ثمّ الحسن، ثمّ الحسین، ثمّ علیّ بن الحسین ،ثمّ محمّدبن علیّ، ثمّ جعفر بن محمّد، ثمّ موسى بن جعفر، ثمّ علیّّ بن موسى، ثمّ محمّد بن علیّ،ّ ثمّ أنت یا مولای.
فقال(ع): و من بعدی، الحسن ابنی، فكیف للناس بالخلف من بعده؟ قال: فقلت: و كیف ذاك یا مولاى؟ قال: لأنه لایرى شخصه و لا یحلّ ذكره باسمه حتّى یخرج فیملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. قال: فقلت: أقررت و أقول إنّ ولیّهم ولیّّ اللّه و عدوّهم عدوّ اللّه و طاعتهم طاعة اللّه و معصیتهم معصیة اللّه، و أقول إنّ المعراج حقّ و المسألة فی القبر حق و إنّ الجنة حقّ و النار حقّ و الصراط حقّ و المیزان حقّ و إنّ الساعة آتیة لاریب فیها و إنّ اللّه یبعث من فی القبور، و أقول إنّ الفرائض الواجبة بعد الولایة، الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج و الجهاد و الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر. فقال علیّّ بن محمّد(ع): یا أباالقاسم ،هذا و اللّه دین اللّه الذی ارتضاه لعباده. فأثبت علیه ثبّتك اللّه بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة؛(23)
عبدالعظیم حسنى گوید: خدمت سرورم، امام هادى على بن محمد(ع) رسیدم.
حضرت تا نگاهشان به من افتاد، فرمودند: خوش آمدى اى ابوالقاسم ،تو به حق ولىّ و پیرو ما هستى. عبدالعظیم گوید: به امام هادى گفتم: اى فرزند رسول خد، من مىخواهم كه دینم را بر شما عرضه كنم تا اگر دینم پسندیده است بر آن، تا آن زمان كه خدا را ملاقات كنم، پایدار بمانم. حضرت فرمود: بگو اى ابوالقاسم.(عبدالعظیم گوید) گفتم: من مىگویم خداوند تبارك و تعالى یگانه است و مانندى براى او نیست. او از دو مرز بیرون است: مرز ابطال(24) و مرز تشبیه(25) و خداوند جسم، صورت، عرض و جوهر نیست، بلكه او به اجسام جسمیت مىدهد و به صورتها او صورت مىدهد و عرضها وجوهرها را او مىآفریند. او پروردگار، مالك و آفریننده و پدیدآورنده همه چیز است.
و مىگویم كه محمد بنده خدا و فرستاده او و خاتم پیامبران است و تا روز قیامت، پیامبرى پس از وى نخواهد بود و شریعت پیامبر خاتم همه شریعتهاست و شریعتى پس از شریعت او تا قیامت نخواهد بود.
و مىگویم كه امام و خلیفه و ولى امر پس از پیامبر، امیرالمومنین على بن ابىطالب(ع) است، آنگاه حسن، سپس حسین، آنگاه على بن الحسین، سپس محمدبن على، آنگاه جعفر بن محمد، پس از او موسى بن جعفر، سپس على بن موسى، آنگاه محمد بن على و پس از او شما اى مولاى من.
امام هادى(ع) فرمود: و پس از من فرزندم حسن (آنگاه امام افزود:) مردم چگونهاند با كسى كه پس از حسن خواهد بود. عبدالعظیم گوید: پرسیدم اى مولاى من، چگونه است این؟ حضرت فرمود: چون شخص او دیده نمىشود و ذكر نام او جایز نیست، تا آنكه خروج كند و زمین را از عدل و قسط پر سازد، آنگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
عبدالعظیم گوید: گفتم من اقرار دارم و مىگویم كه: ولى اینان ولى خدا است، دشمن اینان دشمن خداست، طاعت اینان طاعت خدا و معصیت اینان معصیت خداست.
و من مىگویم كه معراج حق است، سؤال در قبر حق است، بهشت حق است، آتش جهنّم حق است، صراط حق است، میزان حق است و قیامت خواهد آمد و تردیدى در آن نیست و خداوند همه آنان را كه در قبرهایند برمىانگیزد.
و من مىگویم كه فرایضى كه پس از ولایت واجب است عبارتاند از:
نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر. امام هادىعلى بن محمد(ع) فرمود: اى اباالقاسم،به خدا سوگند این همان دین خداست كه آن را براى بندگانش پسندیده است. بر آن ثابت و استوار بمان! خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار، در زندگى دنیا و در آخرت ثابت و استوار قرار دهد!
بنابراین، باتوجه به روایت مذكور، محورهاى اصلى دین مرضى نزد معصومان، خداشناسى، پیامبرشناسى، امامشناسى، دوازده امامى بودن، غیبت و ظهور امام زمان -عجلاللّه فرجه تولا و تبرا، طاعت و معصیت امام طاعت و معصیت خداست، معراج، سؤال قبر، بهشت، آتش، صراط، میزان، قیامت، زنده شدن مجدد مردگان و فرایض واجب دیگر پس از ولایت: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر است.
4. هجرت، گریز و آوارگى
هجرت،فرار و آوارگى از نمادهاى برین حضور، انجام وظیفه و احساس مسئولیت اجتماعىو سیاسى است؛ فرد بىتفاوت، با هر محیطى سازگار است. كسى كه مرگ ارزشها،حكومت طاغوتها و حاكمیت آلودگیها را به جان مىخرد، در هر محیطى مىتواندراحت زیست كند؛ ولى كسانى كه پاسدار ارزشها و مخالف سلطهها و آلودگیهاهستند یا باید داوطلبانه هجرت كنند و یا مجبورند بگریزند.
هجرت یك اصل بزرگ در پدید آمدن تمدنها و پایدارى ادیان است. نقش هجرت هیچگاه كمتر از نقش جهاد در ماندگارى و گسترش دین نبوده است.
هجرتبه مدینه و حبشه، از مهمترین فصول تاریخ اسلام به شمار مىرود. از اینروست كه حضرت امیرالمومنین(ع) هجرت را مبدأ تاریخ قرار مىدهد و قرآن كریمپیوسته در آیات خود هجرت را بر جهاد مقدم مىدارد:
إنَّ الذین آمنوا والذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه.(26)
فالذین هاجروا و اُخرجوا من دیارهم و اُوذوا فی سبیل الله و قاتلوا و قتلوا.(27)
ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل اللّه و الذین آووا و نصروا اولئك بعضهم أولیاء بعض.(28)
و در آیات دیگر نیز هجرت بر جهاد مقدم شده است.(29)
براىكسانى كه مىخواهند خود یا دین خود را از زوال حفظ كنند، هجرت یك ضرورتمنطقى است. هجرت فرهنگى نیز كه براى جمعآورى روایات و استماع آن است یكىاز سیرههاى راویان در سدههاى اول اسلام و عاملى مهم در گسترش دین وفرهنگ اسلامى بود.
ارزش والاى هجرت موجب شد تا مهاجران نیز چونانمجاهدان، داراى ارزش باشند و قرآن كریم به تمجید از آنان سخن بگوید. درقرآن، مهاجران بر انصار مقدماند؛ آنگونه كه هجرت بر جهاد مقدم بود؛ ازجمله در آیات ذیل:
والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه و الذین آووا و نصروا اولئك هم المومنون حقاً.(30)
والسابقون الأوّلون من المهاجرین و الأنصار.(31)
لقد تاب اللّه على النبی والمهاجرین و الأنصار.(32)
زندگىامامان، سرشار از این هجرتهاى اختیارى و یا اجبارى است. امیرالمومنین،امام حسن و امام حسین(ع) به كوفه هجرت كردند. امام سجاد و امام باقر(ع) نیز هجرت اجبارى به شامات داشتند. امام صادق(ع) نیز هجرت اجبارى به كوفهكرد و امام موسى بن جعفر(ع) نیز هجرت اجبارى داشت و مدتها زندانى شد.
امامرضا(ع) و امام جواد و عسكریین(ع) نیز همه به اجبار تن به هجرت دادند. مسلماً هجرت نیز همانند جهاد رنجهایى دارد كه یكى از رنجهاى مهم ِروانى وعاطفى آن، غربت و آوارگى است.
فرار حضرت عبدالعظیم و آوارگى او درشهرها دلیل بر عدم پذیرش حكومت وقت است و نیز دلیل بر هوشیارى سیاسى وقدرت مخالفت وى با حكومت. نجاشى مىنویسد:
قال أبوعبداللّه الحسین بنعبیداللّه: حدثنا جعفر بن محمد أبوالقاسم، قال: حدثنا علیّ بن الحسینالسعدآبادی، قال: حدثنا أحمد بن محمّد بن خالد البرقی، قال: كان عبدالعظیمورد الرى هارباً من السلطان، و سكن سرباً فی دار رجل من الشیعة فی سكةالموالى، و كان (فكان) یعبداللّه فی ذلك السرب ویصوم نهاره و یقوم لیله، وكان (فكان) یخرج مستتراً فیزور القبر المقابل قبره و بینهما الطریق ویقول:«هو قبر رجل من ولد موسى بن جعفر(ع)». فلم یزل یأوی إلى ذلك السرب ویقع خبره إلى الواحد بعد الواحد من شیعة آل محمّد(ع)، حتّى عرفهأكثرهم؛(33)
...احمد بن محمد بن خالد برقى گوید: عبدالعظیم در حال فراراز سلطان به رى آمد و در سرداب خانه مردى از شیعه در سكة موالى ساكن شد. او در همان سرداب به عبادت خدا مىپرداخت. روز را روزه مىگرفت و شب را بهعبادت مىگذراند. وى مخفیانه از خانه بیرون مىآمد و به زیارت قبرى كهمقابل قبر حضرت عبدالعظیم است مىرفت و بین این دو قبر راهى بود. اومىگفت: «این قبر مردى از فرزندان موسى بن جعفر(ع) است».
پیوسته در همان سرداب بود و خبر ورود او به شیعیان آل محمّد(ص) یكى پس از دیگرى مىرسید تا آنكه اكثر شیعیان با او آشنا شدند.
5. روایت و درایت
امامان(ع) فرمودهاند:
اعرفوا منازل الرجال منّا على قدر روایتهم عنّا(34)؛
منزلت افراد را نزد ما برپایه اندازه روایاتى كه از ما دارند بشناسید.
و در روایتى مىخوانیم:
اعرفوا منازل شیعتنا على قدر روایتم عنّا و فهمهم منّا(35)؛
منزلت شیعیان ما را بر پایه اندازه روایتى كه از ما مىكنند و دركى كه از ما دارند بشناسید.
روشناست كه قدر اشاره به كیفیت و كمیت دارد؛ یعنى بنگرید كه چه اندازه از مامىگیرند و چه چیزهایى مىگیرند. در اینكه نقل روایت از امامان(ع) یك ارزشاست، جاى بحث و گفتوگو نیست. ارزش شیعه به آن است كه بینشها، روشها، ومنشها و خصلتهاى اخلاقى و رفتارى خویش را از امامان خود فراگیرد و به آناندازه كه از امام فرا مىگیرد، جایگاه وى نزد امام رفیعتر خواهد بود.
بالاتر از روایت، درایت است. فهم و درك راوى در آنچه از امام مىگیرد نیز ملاك برترى وى مىگردد.
روایتو درایت دو ارزشاند كه حضرت عبدالعظیم حسنى هر دو را در خویش دارد. درنگاهى كه به مجموعه روایى حضرت عبدالعظیم خواهیم كرد، این حقیقت روشنمىشود كه حضرت عبدالعظیم تا چه پایهاى از امامان روایت دارد و در چهمحورهایى حدیث مىكند و اندازه فهم و درایت او چگونه است؟
راوى باروایت خویش چون از امام مىآموزد، به ارزش تعلم دست مىیابد و از آنجا كهآموختههایش را براى دیگران نقل مىكند، شایستگى تعلیم را دارد. عبدالعظیمحسنى -سلاماللّه علیه از امامان خویش علوم را مىگیرد و همانها را بهدیگران آموزش مىدهد. این ارزش بزرگ در زیارت جامعه چنین آمده است.
آخذ بقولكم؛ گفتار شما امامان را مىگیرم. (از شما مىآموزم و سخن شما را مىپذیرم).
درآن زمانها كه از این سو و آن سو مكتبها سر بر مىآوردند و انسانها را بهخویش فرا مىخواندند، عبدالعظیم حسنى پاى سخن امام مىنشیند و همه چیز خودرا از امام مىگیرد و شخصیت خویش را بر پایه سخن امام مىسازد و به هنگامتبلیغ تلاش مىكند تا مردم را بر پایه روایات تربیت كند.
در ارزشمندىراوى فهیم همین بسكه امام، دیگران را به وى ارجاع مىدهد و توصیه مىكندتا از او فرا گیرند و بیاموزند. حضرت عبدالعظیم حسنى از این دست راویانبزرگ است.
عبدالعظیم حسنى گذشته از اینكه راوى است، كثیرالروایه نیزهست و این خود ارزشى دیگر است كه بدان خواهیم پرداخت. در روایتى از امامصادق(ع) مىخوانیم:
اعرفوا منازل شیعتنا بقدر ما یحسنون من روایاتهمعنّا؛ فإنّا لا نعدّ الفقیه منهم فقیهاً حتّى یكون محدّثاً. فقیل له: أوَیكون المؤمن محدّثاً؟ قال: یكون مفهّماً و المفهّم محدّث(36)؛
منزلتشیعیان ما را به اندازه آنچه از روایات ما مىدانند بشناسید؛ چرا كه ماشیعه فقیه را فقیه نمىدانیم تا آنكه محدث باشد (فرشتگان با او سخنگویند). از امام سؤال شد: آیا مؤمن هم محدّث مىشود؟ حضرت فرمود: مؤمن،مفهّم است و مفهّم همان محدّث است (فهم حدیث به او الهام مىشود و اینالهام از سوى فرشتگان است و در حقیقت گویا فرشتگان با او سخن مىگویند).
معاویةبن عمار قال: قلت لأبی عبداللّه: رجل راویة لحدیثكم یبثّ ذلك إالى الناس ویشدّده فی قلوب شیعتكم، و لعلّ عابداً من شیعتكم لیست له هذه الروایةأیّهما افضل؟ قال: «راویة لحدیثنا یبثّ فی الناس و یشدّد فی قلوب شیعتنا،أفضل من ألف عابد»(37)؛
معاویة بن عمّار گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: شخصى حدیث شما را بسیار روایت مىكند. حدیث را در میان مردم مىگستراند ودر دلهاى شیعیانتان استوار مىسازد و از آن سو، عابدى از شیعیان شماست كهویژگى روایتگرى بسیار را ندارد؛ كدام یك از این دو برترند؟ حضرت فرمود: «آنكه حدیث ما را روایت مىكند و در میان مردم مىگستراند و حدیث را دردلهاى شیعیان ما محكم و استوار مىسازد، بالاتر از هزار عابد است».
در روایتى مىخوانیم:
قالرسول اللّه(ص): اللّهم ارحم خلفائى - ثلاث مرّات - قیل له: یا رسولاللّه،و من خلفاؤك؟ قال: الذین یأتون من بعدی و یروُون أحادیثی و سنتیفیسلّمونها الناس من بعدی(38)؛
پیامبر خدا سه بار فرمود: خدایاجانشینان مرا مورد رحمت خویش قرار بده! سؤال شد: اى رسول خدا، جانشینانشما كیاناند؟ حضرت فرمود: آنان كه پس از من مىآیند و احادیث و سنّت مراروایت مىكنند و پس از من آنها را در اختیار مردم قرار مىدهند.
ارزشمندىروایتگرى از این روایات به خوبى به دست مىآید. كلام و حدیث امامان راآموختن و آنها را در میان مردم گستراندن كارى، چون كار پیامبر و راوىحدیث، همانند جانشین پیامبر است. پیروى راستین از پیامبر و امامان(ع) هماناست كه سنّت و احادیث آنان را فراگیریم و بدان عمل كنیم و بر پایه آن،خویش و جامعه را بسازیم و روایتگرى مقدمه این فهم است.
عبدالعظیم حسنى چهرهاى است كه حق را نزد امامان یافته و بر در خانه آنان مقیم شده و هر چه دارد از آنان است.
مراجعهبه امام، سؤال از امام و دریافت حقیقتها از امام، گویاى تسلیم و باوردرستى است كه در عبدالعظیم حسنى متجلى است. او از كسانى نیست كه نهر عظیمعلم امامان را -كه دست به حقایق داشتهاند وانهد و سنگریزههاى دیگران را -كه نمى از رطوبت دارد بمكد. نهر را وانهد و نمها را بمكد. آنگونه كهامام باقر(ع) در حق مخالفان خود فرمودهاند: «یمصون الثماد و یدعون النهرالعظیم».(39)
عبدالعظیم حسنى با حضور در محضر امام و با مكاتبه و نامهنگارى، از دریاى علم امامان بهره مىگیرد و با واسطه و بىواسطه به نهرعظیم علم امامان(ع) وارد مىشود و سیراب مىگردد و آن گاه این علم ناب رادر میان مردم گسترش مىدهد و طالبان حقیقت را با نشر احادیث در رسیدن بهحقیقت امیدوار مىسازد.
نشر حدیث ارزشى است كه عبدالعظیم در رى هم بداناشتغال داشت و حتى در زمان اختفاى خویش، بدان همت مىگمارد. در برخىروایات، راوى متذكر مىشود كه این حدیث را از عبدالعظیم حسنى در رى شنیدهاست.(40)
6. كثرت روایت
روایاتى كهروایتگرى را ارزش معرفى مىكرد، به اندازه و كثرت آن نیز توجه داشت. بنابراین كثرت روایت ارزشى مضاعف خواهد بود. در شأن جمعى از راویان احادیثآمده است كه كثیر الروایه بودهاند. حضرت عبدالعظیم حسنى مجموعهاى گستردهاز روایات امامان را نقل مىكند كه باواسطه و یا بىواسطه از امام شنیدهاست.
در مسند حضرت عبدالعظیم بیش از صد روایت از مجموعه روایى حضرتعبدالعظیم آمده است كه این تعداد نشان از كثیرالروایه بودن این راوى بزرگدارد.
صاحب بن عبّاد، در رسالهاش درباره شخصیت حضرت عبدالعظیم، درباره كثرت روایت وى مىنویسد:
كثیرالروایة و الحدیث، یروى عن ابى جعفر محمد بن على بن موسى و عن ابنه ابىالحسن صاحب العسكر(ع)و لهما الیه الرسائل و یروى عن جماعة من اصحاب موسىبن جعفر و على بن موسى(ع). له كتاب یسمیه كتاب یوم و لیلة و كتب ترجمتهاروایات عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنى و قد روى عنه من رجالات الشیعه خلقكأحمد بن أبی عبداللّه البرقی و أبوتراب الرویانی؛(41)
وى كثرت روایت وحدیث دارد، از امام جواد و امام هادى(ع) روایت دارد. او كتابى دارد به نامكتاب یوم و لیلة و باز كتابهایى دارد كه روایات عبدالعظیم بن عبداللّهالحسنى نام دارد و عدهاى از بزرگان شیعه از وى روایت كردهاند؛ چون احمدبن ابى عبداللّه برقى و ابوتراب رویانى.
گفتنى است با توجه به شرایطسخت زمانى امامان و كمى روایت از آنان، مجموعه روایات به دست آمده از حضرتعبدالعظیم، قطعاً نشان كثیرالروایة بودن ایشان است به علاوه، قطعاً روایاتبسیارى از مجموعه روایى حضرت عبدالعظیم به دست ما نرسیده و روایات موجود،بخشى از مجموعه عظیم روایى حضرتعبدالعظیم حسنى است.
پی نوشت:
1. الرواشح السماویة، ص 86.
2. رجال النجاشى، ص 248.
3. معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 51؛ الذریعة، ج7، ص 190.
4. تمام نهج البلاغه، ص 576، كلام 42.
5. همان، خطبه 19، ص 248.
6. امالى صدوق، ص 419؛ روضةالواعظین، ص 31؛ كفایة الأثر، ص 286؛ كمال الدین،ص 379، ح 1؛ توحید صدوق، ص 81، باب التوحید و نفى التشبیه، ح 37؛ مسندحضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 83.
7. همان.
8. همان.
9. اختصاص، ص 247؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 50.
10. بحارالأنوار، ج 35، ص 110؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 114.
11. ر.ك: بحارالأنوار، ج 69، باب 28، احادیث 2، 5، 6، 14، 15 و 16.
12. همان، حدیث 15.
13.بحارالأنوار، ج 69، باب 28، ح 4.
14.همان، ح 7.
15.همان، ح 8.
16.همان، ح 9.
17.همان، ح 10.
18.همان، ح 3.
19.همان، ح 1.
20. بحار الانوار، ج 69، ص 3، ح 4.
21. تعطیل آن است كه به خدایى و یا به صفتى براى او قائل نباشى.
22. تشبیه آن است كه خداوند را به سان مخلوقاتش بدانى و صفات او را چون صفت مخلوق بدانى.
23. بحار الانوار، ج 69، ص 1، ح 1.
24. ابطال آن است كه براى خدا صفتى قائل نباشى و یا حتى به خدایى قائل نباشى.
25. تشبیه آن است كه براى خداوند به گونهاى صفت قائل باشى كه او را به مخلوق تشبیه كنى.
26. سوره بقره، آیه 218.
27. سوره آل عمران، آیه 195.
28. سوره انفال، آیه 72.
29. ر.ك: سوره انفال،آیههاى 74 - 75؛ سوره توبه، آیه 20؛ سوره حج، آیه 58.
30. سوره انفال، آیه 74.
31. سوره توبه، آیه 100.
32. همان، آیه 117.
33. رجال النجاشى، ص 248، عنوان 653.
34. بحارالأنوار، ج 2، ص 150، ح 23 و 24.
35. همان، ح 20.
36. همان، ج 2، ص 82، ح 1.
37. همان، ج 2، ص 145، ح 8.
38. همان، ص144، ح 4.
39. الكافى، ج 1، كتاب الحجّة، باب 32، ح 6، ص 280.
40. امالى طوسى، ص 494، مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 106.
41. سفینة البحار، واژه عبدالعظیم.
منبع: فصلنامه علوم حدیث