0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تاريخ شفاهي همگاني دفاع مقدس
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
بسمه تعالي

تاريخ شفاهي همگاني دفاع مقدس

رحيم نيكبخت
درآمد
دفاع مقدس و هويت ملي

پيش از آنكه بخواهيم وارد بحث اصلي مقاله شويم لازم است نگاهي هر چند گذرا بر نقش و جايگاه هشت سال دفاع مقدس در هويت ملي ايرانيان داشته باشيم. هويت ملي ما از دو بخش اسلامي و ايراني ما در تداوم تاريخ و جغرافياي ايران شكل گرفته است.
هويت ملي عناصر پايا دارد و عناصر پويا، از عناصر پاياي هويت ملي مردم ايران، باورهاي عميق ديني و مذهبي بوده است. ايرانيان در طول تاريخ مردماني خداباور بوده اند كه با ورود اسلام به اين سرزمين، اسلام اهل و بيت (ع) پيامبر اين جايگاه را به خود اختصاص داد. ايران بعد از اسلام پيوندي ناگسستني با پيامبر و اهل بيت او هويتي متعالي يافت . با رسميت يافتن مذهب حقه شيعه در ايران دفاع از كيان دولت شيعه، نه دفاع از خاك، بلكه دفاع از حريم و مرزهاي مذهب اهل بيت (ع) تلقي مي گرديد. طي دو قرن گذشته، بعد از سقوط صفويه اقتدار ايران رو به كاستي نهاد و مرزهاي جغرافيايي آن در نواحي مختلف (قفقاز و افغانستان ) از دست رفت و اين افول ايران ادامه داشت تا جايي كه بحرين در دوره ي سلطنت محمدرضا پهلوي كه خود را ژاندارم منطقه مي دانست، در نهايت خفت و خواري از ايران تجزيه گرديد.
انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني رستاخيزي بود كه ايران رو به اضمحلال عصر تبرج محمدرضاشاهي را با تكيه بر آموزه هاي مذهب حقه شيعه احيا كرد.نفس گرم و مسيحايي امام بود كه نظام پوسيده شاهنشاهي را مضمحل و پايه هاي اقتدار و صلابت ايران شيعي را ازنو استوار گردانيد. دفاع مقدس ادامه منطقي انقلاب اسلامي با رهبري اين قاعد اعظم بود. اگر در تمامي دو قرن گذشته مرزهاي جغرافيايي ايران كوچك و كوچكتر شده بود با انقلاب اسلامي امام خميني ايران در چنان جايگاهي قرار گرفت كه با تجهيزات قدرتمندترين ابرقدرت ها در حمايت رژيم بعثي صدام يك وجب از خاك ايران به دست بيگانه نيفتاد.
دفاع مقدس بخش مهمي از هويت ملي مردم ايران است كه نگاه مسئولان به آن بايستي از منظري به مراتب فراتر از يك جنگ به نظر بيايدوبه آن اهميت داده شود. كوتاهي در فرهنگ سازي اين حماسه پرافتخار و انتقال حماسه ماندگار گناهي نابخشودني و ستمي ناجوانمردانه بر شهيدان گلگون كفن ايران و آيندگان است.
مهم ترين راهكاري كه مي تواند اين حماسه ماندگار هويت ايراني را تبيين و چونان ميراثي گرانبها به نسل هاي بعدي برساند، ضبط و ثبت و انتشار خاطرات شفاهي دفاع مقدس به اشكال مختلف است. منتهي پر كشيدن خاطره داران دفاع مقدس يكي پس از ديگري در اثر جراحت هاي ايام جنگ و... ايجاب مي كند هر چه زودتر تمهيدي در اين باره انديشيده شود.
همچنان كه انقلاب اسلامي نهضت عمومي اسلامي همه مردم ايران بود و به قشر و مردم خاصي اختصاص نداشت، دفاع هشت ساله از مرزها و كيان اسلامي هم نهضتي فراگير در سطوح و گستره بسياري گسترده شده بود. گرچه خاطرات و به يادمانده هاي رزمندگان اسلام اعم از فرماندهان و رزمندگان ارتشي و سپاهي و بسيجي بخش مهمي از خاطرات ماندگار دفاع مقدس است امّا همه خاطرات تاريخ اين دفاع مردانه نيست.
دفاع مقدس در مرزهايي طولاني گسترده شده بود كه حضور مردم نواحي مختلف ايران از همه قشرها هشت سال ادامه داشت. با چنين گستردگي و فراگيري هم جغرافيايي و هم انساني روشن و آشكار است يك نهاد يا چند سازماني كه مقيد به نظام اداري باشد نتواند گام چنداني براي ثبت و ضبط خاطرات اين حماسه همگاني برداشته باشد. نگاه مديران و مسئولاني كه مسئوليت هايي در اين خصوص بر عهده داشته يا دارند هم تأثير مهمي در تلاش هاي نهادهاي موظف دارد. علي رغم وجود مراكز مختلفِ موظف گاهي فراموشكاري هايي عمدي روي مي دهد كه نابخشودني است. با چنين گستردگي و فراگيري از نهادهايي كه علي الظاهر متولي امر هستند نبايستي توقع زيادي داشت. همچنان كه دفاع مقدس فقط به رزمندگان محدود نمي شد، لازم است تاريخ شفاهي دفاع مقدس را از حضار ادارات بي روح خارج ساخت و به دست همان ها و فرزندان همان هايي سپرد كه اين حماسه ها را آفريده اند.
علاوه بر رزمندگان اسلام كه نهادهاي ذي ربط نتوانسته اند كار قابل ملاحظه اي در ثبت و ضبط خاطرات آن انجام دهند اقشار مختلف مردم هم به نوعي درگير مستقيم و غير مستقيم جنگ بوده اند.
مثلاً:
- پزشكان و پرستاران و رانندگان آمبولانس ها
- تداركات و آشپزخانه و رانندگان اتوبوس
- جهادگران سازندگي
- روحانيون اعزامي
- مهاجرين جنگ زده
- معاودين عراقي
- اسراي عراقي
- مسئولان ايستگاه هاي صلواتي كه هر شهري در مناطق عملياتي ايستگاه صلواتي داشت.
- خانواده هاي رزمندگان اسلام (مادر، پدر، همسر، برادر)
- زنان رزمنده و امدادگر
- آزادگان
- شهدا و رزمندگان
- اقليت هاي مذهبي (ارامنه و زرتشتيان)
با چنين حضور گسترده اقشار مختلف اگر راهكارهاي همگاني براي ثبت و ضبط خاطرات دفاع مقدس كه از مهم ترين جلوه هاي هويت ملي (ايراني اسلامي) است اقدامي صورت نگيرد عمده ترين توان بالقوه هاي هويت ملي بي اثر خواهد گرديد، تواني كه در صورت مديريت فرهنگ سازي، همبستگي و پيوستگي اسلامي مردم ايران را مستدام مي دارد.

چه بايد كرد؟
در پاسخ به اين سؤال بايستي نخست يك دسته بندي داشت و با توجه به اقشار درگير در دفاع مقدس نخست بايستي مراكز دولتي در دفاع مقدس را از دو منظر؛ يكي نقش اين ادارات در دفاع مقدس و سپس ثبت و ضبط خاطرات رزمندگان شاغل در اين ادارات را مورد توجه قرار داد. مراكز دولتي درگير در دفاع مقدس عبارتند از:
- وزارت خارجه
- وزارت دفاع
- وزارت بهداشت و درمان
- وزارت نفت
- وزارت كشور
- وزارت بازرگاني
- وزارت آموزش و پرورش
- وزارت علوم
- بنياد شهيد
- شهرداري ها و......
در هر يك از اين ادارات اگر تلاشي آغاز شود كه زندگينامه تفصيلي شهدا، سرداران و سرافرازان اين ادارات تأليف و منتشر گردد ضمن اينكه خاطرات رزمندگان هم مورد توجه قرار گيرد.
در كشورهاي غربي مرسوم است هر مأموري كه به بازنشستگي مي رسد بايستي تجربيات و خاطرات خود را مكتوب نموده به اداره ي خود تحويل دهد. اين اقدام گامي در راستاي حفظ منافع ملي آنهاست. تجربيات اداري حاصل آمده به كارمندان بعدي منتقل شود. چنين راهكاري را هم مي توان در نظام بازنشستگي اداري براي ثبت و ضبط خاطرات دفاع مقدس تعريف كرد.
مراكز مردمي هم شامل: مساجد، پايگاه هاي بسيج مساجد و دانشگاه ها، نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه ها، ستادهاي راهيان نور (ارتش و سپاه) مي تواند در همگاني شدن تاريخ شفاهي دفاع مقدس مؤثر باشند.
پرواضح است بايستي عزم جزمي در اين عرصه شكل گيرد كه جز با دلسوزي و تلاش همان رزمندگان دفاع مقدس ميسر نخواهد شد. همچنان كه دفاع مقدس را همان مردم انقلابي ايران مديريت كرد. اكنون هم بايد رزمندگان و جوانان انقلابي ميراث دار همان رزمندگان همتي ديگركنند .
در كنار عزمِ جزم پيشكسوتان، برنامه و لوازم لازمِ آن مورد نياز است، تأليف و انتشار گسترده كتابچه اي در آموزش ضبط تاريخ شفاهي و انتشار آن در نشريات و سايت هاي پرخواننده از جمله لوازم لازم است.
نشريات هم مي توانند در همگاني نمودن ضبط و ثبت خاطرات دفاع مقدس نقش ايفا كنند. رفتن خبرنگاران به سراغ صاحبان خاطره و انتشار مصاحبه ها در تشويق ديگر خاطره داران مؤثر است.
در ايام دفاع مقدس روزنامه ها و نشريات صفحه اي به اين امر اختصاص داده بودند كه شايسته است چنين صفحه اي با عنوان «تاريخ شفاهي دفاع مقدس» داير گردد.ضمن اينكه عدم وجود نشريه خاص و مخصوص خاطرات دفاع مقدس هم از كاستي هاي قابل ذكر در اين عرصه است .گرچه هم سپاه و هم ارتش نشريات ارگاني خود را داراهستند و به تاريخ تحولات جنگ هم مي پردازند .





كتاب هاي درسي
مشكل اصلي و اساسي جامعه ايراني بيگانگي با نوشتن است. فرهنگ ما فرهنگ شفاهي است تا فرهنگ مكتوب. اين اشكال را نمي توان رفع كرد مگر با اصلاح نظام آموزشي آن هم از مقطع ابتدايي. در كتاب هاي درسي فارسي در مقطع دبستان به ويژه بايستي خاطره نويسي دفاع مقدس از والدين و بستگان خود را نهادينه كرد.عدم توجه به آموزش ادبيات فارسي و تاريخ در مدارس را مي توان از انتخاب معلمان اين دو درس حياتي ديدكه بحثي ديگر دارد . در حالي كه در كشورهاي غربي در مقطع دبستان ضمن آنكه بيشترين تكيه بر اين دوموضوع اصلي هويت ساز دارند بهترين معلمها و خوش صحبت ترين آنها براي تدريس زبان و تاريخ انتخاب مي كنند .هرچه در كتابهاي درسي ما تاريخ سخت و دشوار نوشته و تدريس مي شود در آن كشورها درست برعكس است . مواد درسي هم كه در مقطع دبستان تدريس مي شود نيازمند تجديد نظر اساسي و باز تعريف در چارچوب هويت ملي است .

تكليف سر كلاسي
در كشورهاي غربي براي خوديابي و تقويت هويت ملي، دانش آموزان موظف هستند در هر سال به عنوان تكليف سر كلاس مصاحبه هايي با بزرگان خانواده خود انجام داده و به معلم ارايه نمايند. از اين طريق دانش آموز با هويت و كيستي خانوادگي و ملي خود آشنا مي شود. چنين راهكاري را در مورد ثبت و ضبط و خاطرات در مدارس مي توان اتخاذ كرد. علاقه و علقه هاي اساتيد دانشگاهي هم گاهي به تلاشهايي فردي منجر مي گردد .ذكر نمونه اي لازم است نگارنده چند دوره درس تاريخ انقلاب اسلامي را در مراكز آموزشي برعهده داشت تكليفي درسي كه از دانش جويان خواسته مي شد
نگارش خاطرات خود كه برخي رزمنده بودند و يا بستگان نزديك رزمنده داشتند بود كه از رهگذرتعداد قابل توجه كار كلاسي در اين موضوع گرد آوري گرديد كه در آينده اي نزديك منتشر خواهدشد.


پايگاه هاي بسيج كانون تاريخ شفاهي همگاني
پايگاه بسيج در اغلب محلات، ادارات، دانشگاه ها و مؤسسات محلات و مساجد وجود دارد كه اعضاي آنها را جوانان پرتحرك و فعال تشكيل مي دهد كه داراي انگيزه و شور جواني هستند در صورتي كه بتوان با عزمي جزم مديريت نمود اين پايگاه هاي بسيج مي تواند كاستي عمده ضبط خاطرات دفاع مقدس (هم خاطرات رزمندگان و هم خاطرات شهداي دفاع مقدس) را در سطح ملي مرتفع نمايند. اگر هر پايگاه بسيج موظف شود در كنار فعاليت هاي خود به ثبت و ضبط خاطرات رزمندگان آن پايگاه و يا شهداي آن پايگاه با حداقل موازين علمي بپردازد در مدت زمان كوتاهي مي توان حجم انبوهي از خاطرات دفاع مقدس را گردآوري نمود. برپايي شب هاي خاطره گويي هفتگي و ماهانه هم مي تواند در اين روند مورد توجه قرار گيرد. در مراكز عقيدتي سياسي مستقر در پادگان ها هم مي تواند چنين كاركردي را عملياتي نمود.

راهيان نور
كاروان هاي راهيان نور هم فرصت و مجال مناسبي هستند تا همگاني نمودن تاريخ شفاهي دفاع مقدس عملياتي گردد. حضور رزمندگان در اين كاروان ها از يك سو و تحقق و علاقه راهيان كاروان ها از سوي ديگر مي تواند انجمن ها و گروه هايي را تشكيل دهد كه به ضبط و تدوين خاطرات دفاع مقدس بپردازند. مزيت كاروان هاي رواهيان نور آن است كه هم سپاه درگير آن است و هم ارتش.

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:54 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : نسبت الگوهاي داستاني در تئاتر جنگ و تئاتر دفاع مقدس
نويسنده : سيدحسين فدايي حسين
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
مقدمه
در طول تاريخ ، بشر شاهد جنگ هاي بسياري بوده است . از جنگ هاي سنتي گرفته تا جنگ هاي تمام عيار امروزي . مطالعه جنگ هايي كه در طول تاريخ اتفاق افتاده است و بررسي جنبه ها و جلوه هاي نمايشي آنها پنجره اي ديگر را فراروي ما مي گشايد كه با نگاهي ديگر به مقوله جنگ و تئاتر بپردازيم . به هر حال هنرهاي دراماتيك از دير باز تا كنون ، جنگ را يكي از مضامين غالب خود قرار داده است . از درام هاي باستاني يونان تا آثار مدرن تئاتر امروز ، همواره نشانه ها و دستمايه هايي از جنگ ، مفهوم آن و پيامدهاي خوش و ناگوار آن را در برداشته است . جنگ آتن و تروا ، جنگ ايران و يونان ، جنگ كارتاژ ، روم و يونان و جنگ هاي قبيله اي ميان اقوام اروپايي ، جنگ هاي صليبي ، و دست آخر جنگ هاي جهاني اول و دوم ، همگي زمينه هايي تاريخي بوده اند كه درام در عرصه گسترش خود ناگزير مي بايست درباره آنها آثاري را خلق مي كرده است .
اساساً چالش آدميان در وضعيت هاي فوقالعاده و ويژه جنگ ، شرايطي را براي درام نويس فراهمم مي كرد تا مفهوم انسان و زندگي بشري را بكاود و او را در بوته منازعه هاي گوناگون به نقد بكشد . در اين ميان ، مضاميني چون راستي و ناراستي ، خدعه و فريب ، عشق و وظيفه ، جاه طلبي و قناعت و به طور كلي تعادل و آشفتگي ناشي از عدم تعادل در مهم ترين آثار درام هاي بزرگ رخ نموده است .
پس درام در نگاه به جنگ دو سويه عام بهره مي برد . نخست آن را چون موقعيتي غني و قوي براي خلق موقعيت هايي يافته است كه آدمي در آن زواياي نهفته و رفتارهاي ويژه اش را آشكار مي كند و سپس آن را به محك نقد و تحليل كشانده تا در ضمن طرح مصائب و مشكلات آن ، خوي و خصلت هاي بشري و همچنين انگيزه هاي او را بشناسد و به انتقاد بكشد . ازاين رهگذر هم خصائل و هم خصوصيات زشت بشري را در درام نشان داده است .
اما در يك نگاه كلي ، شايد نتوان تمايز و تفاوتي ميان تئاتر جنگ با ساير گونه هاي نمايشي قائل شد اما به طورو حتم ، تئاتر جنگ در مضمون و موضوع و يا دست كم در ايجاد موقعيت نمايشي و ارائه ي الگوهاي داستاني براي روايت ، با گونه هاي ديگر نمايشي متفاوت است . موقعيت جنگي شامل تجاوز نظامي ، انقلاب و شورش اجتماعي و يا دفاع در برابر دشمن ، از آنجا كه عموماً شرايط جدال و درگيري دو يا چند گروه نيروي متخاصم را با نيت ها و اهداف مختلف شامل مي گردد همواره دست مايه مناسبي براي خلق آثار دراماتيك بوده و لگوهاي داستاني جذاب و منحصر به فردي را در عرصه تئاتر مطرح نموده است .
از سوي ديگر ، آنچه كه باعث گرديده همواره جنگ هشت ساله ي كشور ما به عنوان دفاع مقدس مطرح شود اعتقاد به اين جريان فكري است كه جنگ ما با ساير جنگ ها متفاوت است چرا كه اين جنگ ، جنگي اعتقادي بوده است براي دفاع از آرماني متعالي و انديشه اي مقدس . همين امر نيز به طور طبيعي بر نوع نگاه و انديشه ي هنرمندان اين عرصه تأثير گذارده و باعث گرديده تا در حوزه ي تئاتر دفاع مقدس ، نويسندگان علاوه بر گرايش به مضامين و موضوعات خاص ، الگوهاي داستاني متفاوت را نيز طرح نموده و مورد توجه قرار دهند .
در اين بررسي مختصر ، سعي بر آن است تا به منظور شناسايي نقاط اشتراك و تفاوت كميان انديشه هاي مختلف نمايشي نسبت به پديده ي جنگ ، الوگوهاي داستاني برخي از نمايشنامه هاي شاخص جنگ در جهان مورد بررسي قرار گرفته و سپس با آثار مكتوب نمايشي در حوزه دفاع مقدس در كشورمان ، مقايسه گردد .
داستان پردازي و موقعيت جنگي
داستان پردازي در ادبيات نمايشي به تعبيري ايجاد شرايط و موقعيت هايي است كه طي آن شخصيت هاي مورد نظر نويسنده به كنش جدل آميز با يكديگر دست زده و در راستاي تفكر و انديشه ي نويسنده به حيات دراماتيك خود تا پايان اثر ادامه دهند . داستانن يك اثر در حقيقت بستر و زمينه اي است كه نويسنده براي بيان هر چه جذاب تر و اثر بخش تر انديشه و تفكر خود فراهم مي كند و طبيعي است كه يك داستان تاثير گذار داراي موقعيت ها و آن و لحظه هاي كنش مند و موثر است .
دكتر ناظر زاده كرماني ، داستان پردازي و طرح داستاني يك اثر نمايشي را تحت عنوان نقشه ي داستاني چنين تعريف مي كند : « نقشه ي داستاني جلوه گاه ساختمايه هاي ديگر نمايشنامه ، و نمايش نيز هست ، و " شخصيت" ، " فضا و حالت " ، ... " زمان ـ مكان " را بازتاب و جلوه داده است . نقشه ي داستاني در بردارنده ي رويدادها و كار پرداخت هايي است كه بر زمينه ي " پي بنيادهاي زيباشناسيك " يا " منطق هنري " ويژه اي به هم پيوند يافته اند . اين " پي بنيادهاي زيباشناسيك " و يا " منطق هنري " كه از جنبه هاي هستي بخش " سبك و سازگان " نمايشنامه ، و نمايش ، به شمار مي روند . به اين رويداد : " ساختار نقشه ي داستاني " نيز ياد گرديده . »
ايشان در خصوص نقش جنگ و موقعيت جنگي در ساختار دهي به قصه هاي آفرينش مي گويد : « اگر جنبه ها و جلوه هاي نمايشي را چنداچون كاربرد ساخت مايه هاي نمايشنامه و نمايش در يك اثر ادبي و يا آثار ديگر بدانيم ، در اسطوره ها و قصه هاي آفرينش ، اين عناصر و ساخت مايه ها فراوان به چشم مي خورد . به خصوص در اساطيري كه جنگ و كشمكش و نبرد در نقشه داستاني آنها ركن اساسي را بازي مي كند . » از سوي ديگر چنان ستيز را حاصل دوو عنصر بدانيم ، در قصه آفرينش زرتشتي اين دو عنصر " اهورمزد و اهريمن " به تعبير ديگر " خير و شر " بود . اما در قصه آفرينش مانوي ، اين دو عنصر " تاريكي و روشنايي " است .
" جنگ تروا " داستاني برگرفته از ايلياد سروده ي جاودان هومر يكي از اين اساطير است . جنگ در اين قصه جنبه هاي نمايشي قوي اي دارد كه بعدها نمونه هايي از آن را در جنگ هايي كه در تاريخ قديم و معاصر رخ داده است و ديده و نمونه ي كوچكتر آن را در رفتار رزمندگان هشت سال جنگ تحميلي مشاهده مي كنيم . شايد اوج قصه ، ورود يك اسب بزرگ و چوبي و به تعبيري ، نمايشي به داخل شهر تروا باشد . اسبي كه باعث سقوط شهر تروا شد . اسطوره ها و قصه هاي آفرينش نمونه هاي قابل توجه اي هستند كه ما به معناي نمادين بازي كه به مبارزه تعبير شده است ، نزديكتر مي شويم . قصه ها و اسطوره هايي كه طرح و بن انديشه آنها بر اساس تقابل خير و شر و نور و تاريكي و ... بنيان گذاشته شده است و معمولاً اين نيروها در هيئت دو شخصيت در مقابل هم قرار مي گرفتند .
در عرصه تئاتر نيز نمايشنامه نويسان توانسته اند آثار در خور توجه اي را خلق كنند . " آنتيگونه " اثر " سوفوكل " ، " ايفي ژني " اثر " اوريپيد " نمونه هايي از اين نمايش ها هستند و همچنين " ايرانيان " اثر " اشيل" نمايشنامه اي با مضمون جنگ است . اين نمايشنامه كه در سال 427 پيش از ميلاد نوشته شده جنگ " سالاميس " را ترسيم مي كند كه در آن سپاه آتني ، خشايارشا و سپاه ايرانيان را شكست روبرو مي كند . " ايسخيلوس " ( اشيل ) نويسنده نمايشنامه كه خود در جنگ شركت داشته است ، هشت سال بعد از جنگ اين تراژدي را مي نويسد . از اين نمايشنامه مي توان لااقل اين دو نكته را دريافت . نخست اينكه جنگ و جلوه هاي نمايشي آن مي تواند منابعي غني براي ادبيات نمايشي باشد كه البته پرداختن بدان و روي صحنه تئاتر بدون تغيير و تبديل عملي نمي شود .
در يك نگاه كلي ، هر جنگ بزرگ و حتي كوچك و محلي ، براي هنمرندان تئاتر بهانه اي بوده است تا آنها نقطه نظرات ، ديدگاه ها و قضاوت هاي خود را نسبت به آن جنگ خاص يا جنگ عام و جهان شمول ابراز كنند . عمده ترين ويژگي اين نوع تئاتر ، نگاه عيني ، ملموس و موشكافانه به انسان در موقعيت هاي جنگ و پس از آن است . در آلمان ، نويسندگاني چون " بل " ، " ديتريش " و " سمون " پديده ي نازيسم را چنان به انتقاد گرفتند كه گويي چهره ي كريه و جهاني قدرت طلبي را در هر زمان و مكان بررسي كرده اند . در فرانسه ، انگليس ، ايرلند و ديگر كشورها نيز كردار انسان ها و وضعيت حاد جنگ ها با دقت و تامل بررسي شد .
در يك تقسيم بندي عام اين نمايشنامه ها را مي توان به دو دسته تفكيك كرد ، دسته ي اول ، نمايشنامه هايي كه به ويژگي مثبت جنگ مانند : مقاومت ، شجاعت ، از خود گذشتگي و سازندگي اشاره دارند و دسته دوم ، نمايشنامه هايي كه نكات منفي جنگ مانند : ويراني ، تجاوز ، فساد و نسل كشي را مورد توجه قرار مي دهند . همچنين اين نمايشنامه ها را مي توان از نقطه نظر پرداختن مستقيم به جنگ يا توجه به مسايل حاشيه اي و تبعاتي جنگ از هم متمايز كرد و بالاخره نكته آخر اينكه ، به علت محدوديت هاي فني تئاتر ( به طور مثال نسبت به سينما ) برخورد با مقوله ي جنگ در تئاتر بيشتر از رويكرد فيزيكي و تلاش براي نشان دادن صحنه هاي درگيري به حوزه ي انديشه و حقيقت پنهان جنگ روي آورده است .
اما چنانچه بخواهيم از زاويه داستان پردازي و موقعيت هاي داستاني به نمايشنامه هاي جنگي نگاه كنيم بايد اشاره كنيم كه داستان جدال و درگيري دو يا چند گروه نيروي متخاصم با نيت ها و اهداف مختلف داراي خصويات مختلفي است . از جمله ي اينها مي توان به موقعيت هاي هم زمان با جنگ و موقعيت هاي پيش يا پس از جنگ اشاره داشت .
موقعيت هاي داستاني هم زمان با جنگ
موقعيت هاي داستاني كه به وقايع جنگ ، همم زمان با آن مي پردازند به دو دسته ي عمده قابل تقسيم هستند به اين ترتيب كه برخي از وقايع نمايشي در دل حادثه ي جنگ و به قولي دردرون جبهه هاي نبرد مي گذرند . از جمله ي اين آثار مي توان به نمايش نامه هاي" نبرد آرمينيوس " ( 1809 ) نوشته ي "هاينريخ فن كلايست " ، "تولد " ( 1986 ) نوشته ي " آرمان گاتي " و يا " ننه دلاور و فرزندانش " ( 1938 ) نوشته "برتولت برشت " اشاره داشت . هر چند نمايشنامنه ي " ننه دلاور " كمتر در دل حادثه مي گذرد و بخش عمده اي از حواد ثجنگ را به زبان روايت بيان مي كند و از اين نظر به دسته ي دوم از نمايش نامه هاي هم زمان با جنگ يعني آثار بيرون از جنگ و به قولي پشت جبهه ي نبرد شبيه است .
" داويد لسكو " در كتاب ارزشمند خود ـ هنر نمايشنامه نويسي جنگ ـ مي نويسد : « نمايشنامه نويسي جنگي در دو شكل امروز رخ نشان مي دهد . » و سپس هر يك از اين دو نوع را از يكديگر متمايز و تفكيك مي كند و بر آنها نمايشنامه نويسي " عمل جنگي " و نمايشنامه نويسي " حالت جنگي " نام مي نهد و اشاره مي كند كه امروزه شكل دوم آن بيشتر در روي صحنه مي آيد . او همچنين معتقد است : « شكل دوم نمايشنامه نويسي جنگ ـ يعني نمايشنامه نويسي حالت جنگي ـ خود جنگ را روي صحنه نشان نمي دهد بلكه فرآيندهاي اجتماعي ، اقتصادي و سياسي كه شرايط جنگ را فراهم مي آورند ، نشان مي دهد . »
در يك نگاه كلي به آثار نمايشي مكتوب جنگ و حتي دفاع مقدس ، مي توان دريافت كه تعداد نمايشنامه هايي كه موقعيت داستاني خود را در دل حادثه و درون جنگ انتخاب كرده اند بسيار اندك است . دليل آن هم اين است كه قابليت ها و البته محدوديت هاي صحنه ي نمايش ، امكان باز آفريني موقعيت هاي درون جنگ را ندارد . اساساً « نمايش دادن جنگ در روي صحنه ، به دلايل اوليه مادي ، مسلماً مشكل آفرين است . فرم دراماتيك ، خود نيز تجمع تعداد معدودي از اشخاص بازي در يك مكان محدود را ايجاب مي كند و اين ظاهراً پرداختن به حوادث تاريخي مثل جنگ است . »
به لحاظ كيفي نيز ، تئاتر جنگ ملزم به ارايه تصوير و نماي ظاهري و فيزيكي اعمال و اتفاق هاي جبهه نيست . مهم ارايه روحيه ها ، منش ها و تشريح عوامل پيروزي يا شكست نيرويي در مقابل نيروي ديگر است . و نيز اينكه ، همه چيز جنگ ، گلوله و درگيري و شهادت و مرگ نيست . آنچه مهم است عواملي است كه پديده هاي فوق را موجب مي شود . چراها و چگونه ها ، بيش از هر نكته ديگري اهميت دارند . در حال حاضر مشكل عمده نمايشنامه هايي كه در رابطه با دفاع مقدس ، ساخته و پرداخته مي شوند ، عموماً در برداشت ناصحيح از صحنه هاي جنگ و سطحي نگري به آن است . نويسنده و نمايشگر بايد با ديدي عميق و ژرف ، مسايل را مقابل خويش قرار داده ، آنگاه به بازتاب آنها بپردازد ؛ بازتاب بخش هاي ناديده جنگ . آنهايي كه از چشم غير هنرمند دور مي مانند ؛ در غير اين صورت آثار ما تصوير توضيح واضحات خواهد شد . در حقيقت عمل ما ، خلاف عقل خوانده مي شود ؛ بدين صورت كه ظرف و مظروف انتخابي ، هماهنگ و همساز نخواهد بود . به قول بزرگواري ، مثل شكار نهنگ با قلاب ماهي گيري !
بر خلاف دسته ي اول ، تعداد آثاري كه در موقعيت داستاني هم زمان با جنگ اما بيرون از حادثه جنگ مي گذرد بسيار است . دراين نمايشنامه ها ، وقايع داستاني كه طبيعتاً پيرامون حادثه جنگ مي گذرد ياب ه مسايل حاشيه اي جنگ مانند ستادهاي فرماندهي ، اردوگاه هاي اسرا ، مقرهاي پشت جبهه ، زندگي در شهرهاي همجوار با جبهه هاي نبرد و ... مربوط مي شود و يادر برخي موارد قرار دادن موقعيت داستاني در حاشيه ي جنگ به دليل آن است كه نويسنده بتواند با تمهيدات روايي از دل حادثه خبر دهد .
به هر حال ، موقعيت هاي داستاني بيرون از جنگ ، اين امكان و شرايط را فراهم مي كند كه نويسنده بتواند به دور از ظواهر پر تنش فيزيكي جنگ ، به تقابل انديشه ي اشخاص درگير با جنگ بپردازد . نمايشنامه ي " همه پسران من " نوشته ي " آرتور ميلر " نمونه ي شاخصي از اين نوع است .
موقعيت هاي داستاني پس از جنگ
منظور از موقعيت هاي داستاني پس از جنگ ، آثاري است كه به مسايل بعد از جنگ وعموماً تبعات و عوارض اجتماعي ، رواني و خانوادگي نتأثر از جنگ مي پردازند . اين آثار ب لحاظ گسترده ي موضوعي كه دارند از جنبه ي آماري تعداد بيشتري از نمايشنامه هاي جنگ را شامل مي گردند . در آثار ذكر شده مسئله ي پرداخت مستقيم و غير مستقيم به جنگ از تنوع و گوناگوني مختلفي برخوردار است . چنانكه گاه طرح داستاني به ضرورت جنگ را به طور كامل به حاشيه برده و فقط به تأثيرات و تبعات آن به شكلي كاملاً غير مستقيم مي پردازد . چنانكه در بسياري از نمايشنامه ها و فيلم هاي مطرحي كه در زمينه جنگ جهاني دوم ساخته شده اند ، ما حتي در يك لحظه ، نشانه اي از جنگ را نمي بينيم . اما تمام اتفاقات فيلم بر محور آسيب ديدگي آدمها از موضوعي به نام جنگ استوار است .
به طور مثال موضوعات و داستان هايي كه به فاصله بين نسل ها ، فجايع زندگي هاي خانوادگي ، ترديدها و رستاخيزهاي مجدد و احساس زخم ناشي از سوگ و ... غيره مي پردازد ، مواردي نيست كه تنها به سالهاي جنگ محدود شود . لذا شايد به جرأت بتوان گفت بسياري از نمايشنامه هاي قوي در حيطه ي جنگ و دفاع مقدس ، نمايشنامه هايي است كه به سال هاي پس از جنگ مي پردازد و مناسبات افراد يك جامعه ي داغدار ، آسيب ديده و متحول را از لحاظ فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي به تصوير مي كشد .
هر چند به جرأت مي توان گفت اغلب نمايشنامه نويسان كشور ما در حوزه ي جنگ ، ابعاد جنگ را در دوران جنگ و بعد از آن به درستي نمي شناسند . به همين دليل با يك بعدي نگري ، نمايشنامه هاي آنها از لايه هاي مختلفي برخوردار نيست . شايد بتوان گفت آثار اين نمايشنامه نويسان تنها به لايه سطحي و رويي جنگ پرداخته و از عمق لازم و كافي برخوردار نيست . بدين سبب مي توان گفت توجه به اين مقوله يعني شناسايي ابعاد مختلف دوران جنگ و پس از آن و نگاه به جنگ به عنوان پديده اي اجتماعي و نه صرفاً پديده اي ايدئولوژيكي و سياسي و آرمانگرايانه و ايجاد رابطه ديالكتيكي بين جنگ و تاريخ ، شكل واقعي و نه غير حقيقي به نمايشنامه يا درام جنگي مي دهد . همچنين اگر نمايشنامه نويس تنها به بيان و تصوير روزها و اتفاقات دوران جنگ بسنده نكند ، اثر او با كل پيكر اجتماع ارتباط بر قرار مي كند . اين مسئله در برخي آثار " برتولت برشت " و " ادوارد باند " كه به جنگ مربوط است كاملاً آشكار است و نمود عيني دارد .
الگوهاي داستاني در تئاتر جنگ
اگر بپذيريم داستان يك اثر ادبي و از جمله نمايشنامه ، سلسله مقايعي است كه متناسب با سبك و شيوه ي نوشتاري اثر به گونه اي سازمان مي يابد كه مخاطب را به سمت و سوي مضمون و مقصود مورد نظر نويسنده هدايت كند ، بايد گفت اين داستان ها يا سلسله ي وقايع به دليل تشابهات و تناسبات ساختاري و يا مضموني در تقسيم بنديهايي تحت عنوان الگوهاي داستاني قابل تفكيك هستند اما آنچه مسلم است همه ي اين دسته ها و الگوهاي داستاني براي شكل گيري نمايشنامه مناسب نيستند . چانچه « زندگي ، الگوها يا توالي رويدادهاي بسياري دارد ولي تمامي آنها نمي توانند مبناي نمايش قرار گيرند . براي اينكه الگويي اساس نمايش را تشكيل دهد بايد نوعي خاص باشد . » منظور از نوعي خاص نيز بدون شك دارا بودن قابليت هاي دراماتيك و نمايشي است .
الگوهاي داستاني در تئاتر جنگ ، فارغ از مضمون و تم اصلي كه بدون شك پيرامون جنگ و اثرات مثبت و منفي آن شكل گرفته است دردسته هاي مختلف قابل تقسيم بندي است . اما آنچه مسلم است براي دست يافتن به برايندي جامع از الگوهاي داستاني تئاتر جنگ در دنيا ، نياز به مطالعه تمامي آثار در اين حوزه داريم و اين در حالي است كه تعداد آثار شاخص و البته قابل دسترسي ، بسيار اندك است . بنابراين در اين بررسي مختصر تنها به چند الگوي داستاني بر اساس آثار معتبر و شاخص از نمايشنامه هاي جنگ در دنيا اشاره مي گردد .
الف : داستان اثر با رويكردي مستند به شرح نبرد و روايت پيروزي يا شكست و دلايل وقوع آن مي پردازد .
در اين الگوي داستاني كه به دسته ي آثار هم زمان با جنگ و موقعيت هاي داستاني درون جنگ مربوط مي شود ، وجوه داستاني متداول كمتر ديده مي شود و توالي وقايع بيش از چيز بر محور روايت مستند از وقايع استوار است . كهن ترين نمونه از اين دست آثار ، بدون شك نمايشنامه ي "ايرانيان " ( 472 ق . م ) نوشته ي " اشيل" است كه شايد بتوان از آن به عنوان اولين نمايشنامه با محوريت داستاني جنگ نام برد .
نمايشنامه ي " ايرانيان " فارغ از صحت و سقم تاريخي وقايعي كه مطرح مي كند ، به روايت چگونگي حمله سپاه ايران به سپه سالاري خشايارشا و شكست آنان از سپاه يونان مي پردازد . هر چند به اعتقاد داويد لسكو : « جنگ در ايرانيان اشيل ، وراي طبيعت نشامي خود ، دعوت مي كند به آينده ي " سيته " 1 بينديشند و شرايط حراست از آن را فراهم آورند و در برابر سرنوشت ، اشتباهات و بدي هايي كه به دشمنانش ضربه زده و اينكه در آينده ، " سيته " نيز به نوبه ي خود مي تواند قرباني آن بشود ، هشدار مي دهد . »
از ديگر آثار متناسب با اين الگوي داستاني مي توان از " ناپلئون يا صدروز " ( 1830 ) اثر " كريستيان ديتريخ گراب " ، نام برد وي در اين اثر « دعوت مي كند كه به جنگ به عنوان لحظه ي تاريخي تعيين كننده بينديشيم . اپيزود روايي آخرين ارتعاشات حماسه ي ناپلئوني اين " صدروز " ـ كه از بازگشت از جزيره ي آلي تا شكست واترلو طول مي كشد ـ جاي خود را به استقرار ديالكتيك واقعيت اجتماعي ـ سياسي و حوادث نظامي مي دهد . خود نمايشنامه نيز كه مشي دراماتيك ـ حماسي درك تاريخ در حركت است ، بين اين دو قطب ـ كه زندگي سياسي و جنگ هستند ـ تقسيم مي شود . »
همچنين " توماس هاردي " با نمايش " شاهان " قصد دارد يك دوره ي تاريخي را پي جويي كند كه سالهاي بين 1805 تا 1815 را در اروپا پوشش مي دهد و فرمول هايي كه براي محدود كردن موضوع خود انتخا بمي كند : « فلاكت بزرگ تاريخي يا " كشمكش ملت ها " ، از جاي برتري كه جنگ در آن اشغال ميكند كمتر حرف مي زند . »
با بررسي حدود دويست اثر مكتوب و يا اجرا شده در حوزه ي تئاتر دفاع مقدس ، هنوز اثري با چنين الگوي داستاني خلق نشده است كه البته جاي پژوهش در اين خصوص خالي است اما در يك نگاه كلي شايد بتوان دلايل زير را در اين خصوص موثر دانست :
1. رعايت ملاحظات فني و اقتصادي و يا ضعف هاي اجرايي
2. ضعف مطالعاتي در خصوص ابعاد مختلف دفاع مقدس و عدم درك و دريافت جامع از جنگ هشت ساله
3. خودسانسوري و گرايش به رويكردهاي محدود و متداول نسبت به وقايع مختلف دفاع مقدس
ب : داستان اثر به چگونگي تاثير جنگ بر انسان هاي درگير با آن اشاره دارد .
اين الگوي داستاني كه مي تواند به موقعيت هاي دروني و يا بيرون از جنگ مربوط شود در بسياري از آثار به تاثير مخرب جنگ مي پردازد و از اين پديده ي اجتماعي به عنوان عاملي موثر درايجاد ناهنجاري هاي اجتماعي ، معضلات رواني ، نسل كشي ها و حتي فواصل طبقاتي ، نام مي برد . هر چند در برخي موارد هم جنگ با ديدي مثبت به عنوان عامل وحدت بخش ملت ها و فراهم كننده ي شرايط بروز استعدادها و همچنين بستري جهت نمايش صورت واقعي اشخاص و حقيقت پنهان آدميان رخ مي نمايد . در برخي موارد هم نويسنده ي نمايشنامه ي جنگ ، با نگاهي بي طرف جنبه هاي مثبت و منفي جنگ را بي هيچ موضع گيري معين پيش روي مخاطب خود نمايش مي گذارد .
در نمايشنامه ي" تولد " ( 1968 ) نوشته ي " آرمان گاتي " كه در بوته زاري در گوآتمالا مي گذرد ، داستان چريك هاي زنداني شده توسط يك گروه دولتي با كمك يك مشاور آمريكايي روايت مي شود . مخالفت بين نيروهاي نظام و مبارزان انقلابي يا يك كشمكش داخلي ، كه به خود پرسناژها زيان مي رساند ، همراه است . بدين ترتيب" ژوئلين " ، زني از قشر مرفه ، معشوقه ي يكي از افسران پارتيزان مي شود . همين طور " بوچ " ، مشاور سياه پوست آمريكايي ، به خاطر گذشته ي خود ـ بچه ي فقير در محله ي هارلم ، و وظيفه اش به عنوان سركوبگر برادران نژادي خود ـ دچار عذاب روحي مي شود .
از سوي ديگر در نمايشنامه ي" آدم آدم است " نوشته ي" برتولت برشت " ، جنگ خودش وارد روند تغيير شكل " گالي گي " مي شود و اين شخص درنهايت تبديل به يك سلاح جنگي خطرناك مي گردد و نشان مي دهد كه جنگ مي تواند به مفع خود ، انساني با هويت متلون يا بي هويت فراهم كند . پس جنگ به صورت بالقوه به عنوان توجيه عملي مسخ " گالي گي" ثبت مي شود : « اگر موجود بشري قايل پياده شدن و تغيير شكل يافتن است ، براي اين است كه در نظام ظرايف ، قابل بهره گيري است . و اين موجود جديدي كه گالي گي در قالب آن رفته ، از جنگ استفاده مي برد . »
پ : جنگي در گرفته و انسان هاي درگير با آن ، هر كدام در پي حفظ منافع خود بر مي آيند .
در اين نمونه ي بسيار متداول از الگوي داستاني جنگ ، اين پديده ي اجتماعي به هر دليل كه رخ داده باشد به خاطر طبيعت سركش و مخرب خود ، منافع انسان هاي درگير را بر هم مي زند و آنان نيز بر حسب طبيعت انساني شان در صدد حفظ منافع خود بر مي آيند . سرانجام اين آثار به دليل زور مندي جبهه ي جنگ ، هر چند عموماً به نفع غول جنگ و با شكست اراده ي انساني و به شكلي تراژيك پايان مي گيرد اما همواره آنچه مد نظر نويسنده است ايجاد بستري است كه در آن ظرايف ها ، قابليت ها و جنبه هاي مثبت و منفي اخلاقي و رواني انسان در شرايط سخت و سهمگيني مانند جنگ به نمايش گذاشته شود . چنانكه جنگ در كشور ما برايمان « موقعيت هايي را پديد آورد تا در بوته آزمايش هاي مكرر خصائص انساني مان را بار ديگر بيازمائيم و در گير و دار قطب هاي دوگانه تضاد خود را بازيابين و در اثناي اين واكاوي ، ارزش ها و ض ارزش هاي فرهنگي ، اخلاقي ، ملي و مذهبي را به دست آوريم . »
نمايشنامه ي " ننه دلاور و فرزندانش " نوشته ي "برشت " معروف ترين نمونه ي آن است كه مي خواهد اين جريان تراژيك را نمايش دهد ، براي اينكه از برخورد با جنگ به عنوان سرنوشتي فوق بشري ـ كه چيزي در اين دنيا جلو دار آن نيست ـ دست بردارد . اما براي نشان دادن مكانيسم هاي آن ، عملكرد برشتي روي يك ساختار متناقض تكيه مي كند : در حالي كه يك نگرش مكاني مشترك مي كوشد جنگ را آفت پيكر اجتماعي برآورد كند كه همه ي بناهاي سياسي را نابود مي كند ، " برشت " پرسناژي را انتخاب مي كند كه از اين جنگ سود مي برد . براي ننه دلاور ، فروشنده ي دوره گرد ، جنگ سي ساله يك بهشت اقتصادي است .
از نمونه هاي ديگر اين الگوي داستاني مي توان به " همه پسران من " نوشته ي" ميلر " اشاره كرد . جنگ در اين نمايشنامه هر چند شرايطي را براي سود سرشار پدر كارخانه دار جهت ساخت موتورهاي هواپيماهاي جنگي فراهم مي كند اما ايجاد نقص در ساختار اين موتورها براي سود بيشتر ، سرانجام جان فرزند خلبان خانواده را مي گيرد .
الگوهايد استاني در تئاتر دفاع مقدس
تئاتر دفاع مقدس گونه اي از تئاتر در كشور ماست كه درآن ارزش هاي انساني رزمندگان يا خانواده هاي ايراني به شويه اي دراماتيك و نمايشي به روي صحنه مي روند . در اين نمايش ها ، گاهي خط مقدم و سنگرهاي جبهه جنگ ، موقعيت داستاني و مكان وقوع اتفاق ها هستند و يا آدم ها و انسان هاي مرتبط با جنگ در موقعيت داستاني پشت جبهه ها مورد توجه قرار گرفته اند و اتفاق ها كيلومترها دورتر از جبهه به وقوع مي پيوندند . گاهي حملات و تجاوزهاي دشمن چنان خط اصلي داستان نمايش را تشكيل مي دهند كه گويي همه ي جنگ در صورت و فيزيك جنگ خلاصه مي شود و گاهي چنان انتزاعي به آدم هاي جنگ پرداخت مي شود كه گويي در جبهه تنها خلوت نشيني و مناجات هاي شبانه اصل بوده و توپ و تفنگ و خكپاره و تانك و هواپيماي بمب افكن تنها قصه و خيال بوده است . همه اين نمايش ها ، در رديف تئاتر مقاومت قرار مي گيرند و نمي توان گسترده تعريف دفاع مقدس را بي دليل محدود كرد . بنابراين به تعداد نمايشنامه نويسان و كارگردان هايي كه درك و معرفتي از جبهه و جنگ دارند مي توان از تئاتر دفاع مقدس تعريف ارائه كرد .
نوستالژي بازمانده از جنگ تحميلي ناشي از احساس و دريافت دوگانه اي است كه ايرانيان از آن واقعه سرنوشت ساز تاريخي داشته اند ؛ حس شوق و همدلي و ايثار براي نجان وطن و پيامد آن دميدن روح معنويت و فواق ولي ـ مذهبي در كالبد جامعه ايراني بركت نيكوي جنگ ما بود اما هيچكس نفرت خود را از خشونت ، خون بارش ، ويراني و آوارگي ذاتي جنگ نمي تواند پنهان كند و اين سرنوشت دوگانه ، خود دست مايه اي مناسب براي تئاتر دفاع مقدس ايران مي توانسته است باشد .
داستان زندگي فردي كه درايام دفاع مقدس دست و پايش را از دست داده و هم اكنون مشكل معيشتي دارد و يا همسرش تاب و تحمل او را ندارد و ... مسائلي است كه جدا از نعمت جنگ و دفاع مقدس ، قابل بررسي است . رزمنده ها ، در ايام دفاع مقدس با خدايشان معامله كرده اند و عقوبت خوش اخروي را براي خويش تضمين كردهاند ؛ اما آيا همه در اين راه با نگرش آنها همراه بودند ؟ سايش عقايد ، اس و اساس درام است و تئاتر زماني پديد مي آيد كه تضاد ، تناقض ، چالش و ... خلق شود و يكي از همين شيوه ها ، تضاربي است كه مي تواند ما بين آدم هاي نمايش در حوزه تئاتر دفاع مقدس به وقوع بپيوندد .
در ادامه اين بخش ، به دليل تعدد و تنوع نسبي آثار نمايشي موجود در حوزه ي دفاع مقدس ، الگوهاي داستاني اين آثار در تقسيم بندي وسيع تري مورد بررسي قرارگرفته و به ذكر نمونه هايي از نمايشنامه هاي شاخص در هر دسته اشاره خواهد شد . البته لازم به توضيح است كه در برخي از آثار ، چند الگوي داستاني مورد استفاده قرار گرفته چرا كه استفاده از « چند الگو در يك نمايشنامه نيز ممكن است . اما به هر شكل بايد يك الگو از ساير الگوها برتر و مشخص باشد . »
1 . جنگ شروع مي شود و مصيبت هاي زيادي را به همراه مي آورد .
اين الگوي داستاني كه پيشتر در آثار نمايشي تئاتر جنگ در دنيا نيز به آن اشاره گرديد در نمايشنامه هاي دفاع مقدس به گونه اي متنوع مورد استفاده قرار گرفته است . در اين راستا ، به عنوان نمونه مي توان به داستان هاي ذيل اشاره داشت :
 « مهاجرين جنگ در اردوگاه و درانتظار بازگشت به سر مي برند » . در نمايشنامه ي " شكست بخوان "
 « نوجوان جنگزده ي مهاجر در ايجاد ارتباط با ساير نوجوانان مشكل دارد » . در نمايشنامه ي " گل شيپوري "
 كودكان به عنوان معصوم ترين قربانيان جنگ مطرح مي شوند » ، در نمايشنامه ي عروسك كوكي
 « رزمنده اي بر اثر جنگ حافظه خود را از دست داده است » ، در نمايشنامه ي " سه پاس از حيات طيبه نوجواني زيبا و نجيب "
 « خانواده اي كه مورد هجوم دشمن قرار گرفته اند براي زنده ماندن تلاش مي كنند » ، نمايشنامه ي " سقوط سايه ها "
 « فردي به خاطر وقوع جنگ ، اعضاي خانواده اش را از دست مي دهد » ، در نمايشنامه ي " روي ني بندي " و نمايشنامه ي " گفتگوي بي پايان ستاره با مادرش "
 « زندگي خانواده اي در جريان جنگ به نابودي كشيده مي شود » ، در نمايشنامه ي " دايه شرين را بردند"
 « روابط خانواده اي در جنگ دچار بحران مي شود » ، در نمايشنامه ي " زمستان66 "
2 . خاطرات جنگ يادآوري و باعث تسكين بازماندگان جنگ مي شود .
در يك نگاه اوليه ، به نظر مي رسد مرور خاطرات جنگ ، به طور طبيعي مي بايست باعث درهم ريختگي افكار و تشديد نگراني آدم هاي درگير با آن شود اما در بسياري از آثار نمايشي دفاع مقدس ، مرور و يادآوري خاطرات جنگ ، نه تنها باعث تشتت افكار نمي گردد بلكه نوعي آرامش و تسكين روحي بازماندگان را به همراه دارد . اين يكي از وجوه تمايز نمايشنامه هاي دفاع مقدس با ساير آثار نمايشي جنگ در دنياست كه بدون شك به ديدگاه اعتقادي و فرهنگي ايرانيان در تجليل و تقديس دفاع و پاسداري از حريم كشور ايران مربوط است :
 « هنرمند تئاتر براي تجليل از رزمندگان ، به بازسازي خاطرات جنگ مي پردازد » ، در نمايشنامه ي " بازمانده "
 « بازسازي خاطرات گذشته توسط رزمنده اي بازمانده از جنگ » ، در نمايشنامه ي " عزيز مايي " و " شب هاي باراني "
 « مرور خاطرات دو برادر از جنگ » ، در نمايشنامه ي " با دهاني پر از كلاغ "
2 . دوران اسارت موجب تغيير در زندگي آدم ها مي شود :
 « بازگشت رزمنده اي از اسارت ، خانواده دوست شهيدش را از انتظار بيرون مي آورد » ، در نمايشنامه ي " آيينه وقت آفتاب "
 « دختر كوچكي در انتظار پدر اسيرش ذهنيت پردازي مي كند » ، در نمايشنامه ي " زنگ خاطرات نرگس "
 « كودكي براي يافتن پدر اسيرش به جستجوي ذهني مي پردازد » ، در نمايشنامه ي " ماهي سرخ سيب گل "
 « رزمنده اي از اسارت بازگشته امام همچنان در گذشته ي خود زندگي مي كند » ، در نمايشنامه ي " ناگهان پنجره سرد "
 « رزمنده اي از اسارت برگشته و ناگفته هايي را از گذشته آشكار مي كند » ، در نمايشنامه ي " چرخ هشتم "
3 . كساني از شرايط و موقعيت جنگ سوء استفاده مي كنند .
چنانكه پيشتر اشاره گرديد سوء استفاده از موقعيت جنگ ، الگوي داستاني متداولي در اين گونه ي تئاتري محسوب مي شود اما در تئاتر دفاع مقدس عموماً چنين داستاني به شكست يا عذاب وجئان شخص منتهي مي گردد .
 « ترسوهايي كه از جنگ گريخته اند با فريب جايگزين رزمندگان واقعي مي شوند » ، " دو حكايت از چندين حكايت رحمان "
 « نويسنده اي به خاطر سود جويي از جنگ مي نويسد » ، در نمايشنامه ي " نمايشي براي جشنواره يازدهم "
4 . همسران شهدا و جانبازان در اثر جنگ سختي هاي زيادي را متحمل مي شوند .
در اين الگوي داستاني نيز علي رغم نمايش سختي و مشقت زندگي زخم خوردگان جنگ ، تحمل و صبر در برابر سختي ها مورد تقديس و تجليل قرار مي گيرد :
 « مادر و همسر شهيدي با ديدن شهيدشان زندگي مي كنند » ، در نمايشنامه ي " برگ ريزان " و نمايشنامه ي " قطار جنوب "
 « همسر جانباز براي ادامه زندگي با همسرش مشكلات فراواني را تحمل مي كند » ، در نمايشنامه هاي " محرم زنده است " ، " تركش " ، " اهل اقاقيا " و " با من مثل دريا "
5 . آدم هاي مختلف در جنگ حضور پيدا كرده و متحول مي شوند .
تحول در شرايط جنگ كه عموماً تحولي مثبت است نيز خاص آثار نمايشي دفاع مقدس مي باشد كه همچون موارد ذكر شده در گذشته تابع ديدگاه اعتقادي ما نسبت به ايمان رزمندگان و شرايط خاص جبهه هاي جنگ است . به طور مثال :
 در نمايشنامه ي " هنگامه " ، « دكتري در جبهه متحول شده است نسبت به دوست رزمنده ي مجروح اش احساس دين مي كند . »
 در نمايشنامه ي " درون پيراهم يحيي " ، « سربازي در جبهه متحول مي شود در حالي كه اهالي زادگاهش با اين تحول مقابله مي كنند . » و يا :
 « فردي بر اثر تحول در زمان جنگ خود را در آسايشگاه جانبازان حبس مي كند » ، در نمايشنامه ي " اسماعيل ، اسماعيل "
6 . جنگ شروع مي شود و نيروهاي متقابل ، ناخواسته با يكديگر ارتباط پيدا مي كنند .
اين الگوي داستاني در تئاتر جنگ ساير كشورها نيز متداول است كه در اين خصوص از نمايش " تولد " نوشته ي " آرمان گاتي " پيشتر نام برده شد اما در تواتر دفاع مقدس ، عموماً اين ارتباط به تغيير نگرش طرف مقابل منتهي مي گردد :
 « سرباز دشمن كه به اجبار به جبهه آمده است مي گريزد » ، در نمايشنامه ي " من زاره عذر طاها هستم "
 « جانبازي عاشق دختر عراقي مي شود و در نهايت به شهادت مي رسد » ، در نمايشنامه ي " بوي خوش جنگ "
7 . افرادي در اثر جنگ ، جان و مال خود را ايثار مي كنند .
 « حماسه ايثارگري افراد مختلف در جبهه ، روايت مي شود » ، در نمايشنامه ي " مظلوم پنجم "
 « رزمنده اي با مخفي نگه داشتن هويت واقعي خود ايثار مي كند » ، در نمايشنامه ي " ماه گرفتگي "
8 . افرادي با انگيزه هاي مختلف پس از پايان جنگ دراين مناطق مشغول تفحص مي شوند .
تفحص و جستجوي پيكر شهدا و كشته گان جنگ و سپس تشييع و تدفين آنان ، شايد در برخي از فرهنگ ها عمل قابل قبولي نباشد . در حقيقت براي آنان فلسفه ي جستجوي پيكر كسي كه سالهاست در جنگ كشته شده و شايد اثر چنداني هم از او باقي نمانده باشد چندانن قابل درك نيست . شايد چنين عمل پر مشقت و در برخي موارد خطرناك و پر هزينه اي با معيارهاي عقلي و مادي سازگار نباشد اما در فرهنگ شيعي ما تقدس شهيد حتي زماني كه جز چند تكه استخوان و مشتي خاك از او باقي نمانده تا آن حد اهميت دارد كه هنوز پس از گذشت سال ها از پايان جنگ ، تفحص پيكر شهدا با زحمت و هزينه ي زياد ادامه دارد و هنوز مردم براي تشييع آنان حتي اگر شهداي گمنامي باشند به خيابان ها هجوم مي آورند .
بي جهت نسيت كه الگوي داستاني تفحص و جستجوي پيكر شهداي جنگ بيش از همه ، در نمايشنامه هاي دفاع مقدس ديده مي شود . هر چند در اين الگوي داستاني ، گاه تفحص بهانه اي است براي بازگشت دوباره ي رزمندگان ديروز به جبهه هاي جنگ و حتي هبوط شهدا به مكاني كه زماني در آن جنگيده و به شهادت رسيده اند:
 « جواني كه دوستش را در جنگ از دست داده با ياد او به فعاليت در گروه تفحص مي پردازد » ، در نمايشنامه ي " تپه افلاك "
 « رزمنده اي كه سال ها پيش در جبهه حضور داشته در گروه تفحص به دنبال نشاني از فرمانده اش مي گردد » ، در نمايشنامه ي " نگين "
 « رزمنده اي پس از گذشت سال ها از جنگ ، در پي دوستان همسنگرش مي گردد » ، در نمايشنامه هاي " خاك سبز " و " كانال كميل "
9 . شهدا در زندگي دوستان و خانواده شان حضور مي يابند و آنها را راهنمايي مي كنند .
اين الگوي داستاني نيز به همان دلايل ذكر شده ، بيشتر در نمايشنامه هاي دفاع مقدس قابل مشاهده است . لقب شهيد زيبنده ي كساني است كه در راه عقيده و ايمان خود كشته مي شوند و ما كشته گان دفاع مقدس را شهيد عقديه و ايمان مي دانيم . در اعتقاد اسلامي چنين كساني نه تنها مرده نيستند بلكه شاهد و ناظر بر اعمال ديگرانند ؛ پس با حضور معنوي خود مي توانند بر دنياي پيرامونشان تاثير بگذارند :
 « پسري شهادت پدر را باور ندارد ، پدر بر او ظاهر مي شود و او را به چنين باوري مي رساند » ، در نمايشنامه ي " شبيه پدر "
10 . بازماندگان جنگ بر اثر بي توجهي ديگران ، سرخورده مي شوند .
اين الگوي داستاني كه عموماً به تئاتر ضد جنگ در ايران تعبير مي شود در برخي از نمايشنامه هاي جنگي دنيا نيز مورد استفاده قرار گرفته است . همچون نمايشنامه ي " بعل " از آثار " برشت " . اين الگوي داستاني در تئاتر دفاع مقدس بيشتر به منظور هشدار به مخاطبان به خاطر فراموش كردن قهرمانان جنگ ، مورد استفاده قرار گرفته است .
 در نمايشنامه ي " حلقه ي مفقوده " ، « بازمانده ي جنگ به خاطر بي توجهي ديگران سرخورده شده و به ميدان مين پناه مي برد . »
 در نمايشنامه ي " عطا سردار مغلوب " ، « يك سردار جنگ به آسايشگاه جانبازان جنگ پناه مي برد . »
علاوه بر آنچه ذكر شد در برخي از آثار نمايشي دفاع مقدس موقعيت هاي داستاني ويژه اي به كار برده شده اند كه نه تنها در الگوهاي داستاني ذكر شده جاي نمي گيرند بلكه به دليل منفرد بودن ، نمي توانند به عنوان الگوي داستاني مطرح شوند .
 در نمايشنامه ي " اين كدوم پنجشنبه است " ، « روح چهار شهيد گمنام در يك پنجشنبه در گورستان حضور مي يابند و شاهد اتفاقاتي بر روي قبرهاي خود مي شوند . »
شباهت ها در الگوهاي داستاني تئاتر جنگ و تئاتر دفاع مقدس
پرداختن به مسئله جنگ ، اگر چه همواره يكي از دغدغه هاي اصلي هنرمندان و از جمله نمايشنامه نويسان بوده است اما جنگ بزرگ جهاني دوم ، بنا به انگيزه هاي دو نيروي متخاصم ؛ يعني جنايت به سبك همديگر و استيلاي مرگ ، خون و نيستي در فكر و انديشه ي آدم اروپايي ، پايه هاي تئاتر مدرن جنگ را پديد مي آورد كه مبتني بر نوعي " پوچي " ، " ياس " ، " اضطراب " و ... است . اين تئاتر قاعدتاً نتيجه منطقي آن چنان جنگي است . بشري كه از قرن 18 به بعد دچار نوعي از " خود بيگانگي" ، " ماشينيسم " ، " خنثي گرايي " واتيكاني شده ، قاعدتاً با جنگ ، برخوردي آن چنان كه آمد ، خواهد داشت . محصول ادبي و هنري آن انسان ، بي گمان ، پوچ ديدن دنيا و اعمال و رفتار بشري خواهد بود . بنابراين نمايشنامه نويسان بزرگ آن دوران با چنين نگاهي درباره جنگ نوشتند و ابراز عقيه كردند . برخورد آنها با مقوله جنگ از نوع دسته بندي هاي سياسي نبود ، بلكه بيشتر نوعي فرياد فرهنگي در مقابل جهنم جنگ قدرت هاي پليد بود .
ماهيت جنگ در نگاه هنرمندان دفاع مقدس نيز تفاوت چنداني با آنچه ذكر شد ندارد اما از آنجا كه ما جنگ هشت ساله ي خود را دفاع در برابر تجاوز مي دانيم پس تعريف خود از تئاتر جنگ را بر اساس دفاع از كيان يك كشور بنا مي كنيم و نه تعريف و تكجيد جنگ و يا تجليل از رزمندگان جنگ طلب . بنابراين بررسي نمايشنامه ها و تئاتر هايي كه درغرب با مضمون جنگ توليد شده اند و قياس آنها با نمايشنامه ها و تئاترهاي دفاع مقدس ، معترف به اين واقعيت است كه نمي توان به طور مطلق اين دو نوع تئاتر را متضاد يكديگر دانست . عناصر بسايري در تواتر جنگ ـ از نوع غربي ـ و تئاتر دفاع مقدس وجود دارد كه متضمن شباهت بين اين دو تئاتر است . رويارويي حق و باطل ، صحه گذاري بر نقش مخرب جنگ در جامعه ، وجود قهرمانان آرمان خواه ، صلح طلبي و مذمت قدرت هايي كه حيات خود را در ميان فضاي آشوب زده جنگ مي دانند ، از جمله ي اين عناصر هستند كه كم و بيش در هر تئاتري كه به موضوع جنگ مي پردازد قابل شناسايي هستند .
از سوي ديگر ساختار وجودي تئاتر دفاع مقدس اگر چه بر تضاد و جنگ استوار است اما مي تواند در برابر غرائز جنگ طلبي ، شهوت و خودبيني را كه مي تواند انسان را به نابودي بكشاند موضع بگيرد ، و آنگاه به دفاع و عفت و شجاعت و زيبايي تبديل كند و دردرون مخاطب خويش چنان شوري به پا نمايد كه معادن و ذخاير وجوديش بيرون بريزد و چشمه هاي حكمت و عرفان بجوشد . نه آنكه جنگ تشديد شود .
بنابراين ، مي توان گفت : هدف و مقصود تئاتر جنگ و تئاتر دفاع مقدس هر دو يكي است هر چند اين دو براي رسيدن به هدفي واحد ، به فراخور شرايط و مقتضيات فرهنگي و اجتماعي كه در شكل گيري آنان موثر است ، از موقعيت هاي داستاني متفاوت و البته گاه مشابهي استفاده كرده اند .
الگوهاي داستاني متمايز در تئاتر دفاع مقدس
براي دست يافتن به تفاوت ميان الگوهاي داستاني تئاتر دفاع مقدس و تئاتر جنگ ، بدون شك بايست به تمايز ميان اين دو نوع تئاتر پي برد و براي نيل به اين مقصود بايد در پي فهم تفاوتي بود كه بين حماسه ي هشت سال دفاع مقدس مردم ايران در برابر تجاوز دشمن با جنگ هاي ديگر وجود دارد . با درك دست از تفاوت اين جنگ ها و ويژگي هايي كه دفاع مقدس را از ساير درگيرهاي قومي ، منطقه اي و بين المللي متمايز ميكند ، قادر خواهيم بود تا تعريفي صحيح از تئاتر دفاع مقدس و تفاوت آن با تئاتر جنگ در ديگر كشورها ارايه كنيم .
دفاع مقدس ـ براي مردم كشور ما ـ تنها يك دفاع معمولي در برابر يك تجاوز معمولي نبود . بلكه ايستادگي تمام عياري بود كهب ه مفاهيم برخاسته از قرن ها مظلوميت اسلام و تشيع در برابر تهاجم همه جانبه تفكر دين ستيزي معنا مي بخشيد . در يك چنين بينشي است كه " كشتن " و " كشته شدن " تفاوتي پيدا نمي كند . اين هر دو وظيفه اي است كه در قاموس اداي تكليف ، يك معنا بيشتر ندارد . رزمنده ي ايراني هم مانند سربازي كه درمقابل نازي ها به نبرد مشغول است ، صلح انديش است . اما مفهوم صلح و آرامش براي او رنگي ديگر دارد .
در حقيقت ، در جبهه ي دفاع مقدس نگاه به جنگ ، نگاه به ميدان آزمايش الهي است ، و به همين خاطر ، شريني بودن در معركه امتحاني كه پيروزي در آن مي تواند كمال و سعادت انسان را به همراه داشته باشد ، بر كراهت چهره جنگ برتري پيدا ميكند . در اين ورطه ، جنگيدن براي خاك درجه ي دوم اهميت قرار مي گيرد و نتيجه ي جنگ اهميت خود را ازدست مي دهد چرا كه در دفاع مقدس ، " پيروزي " و " شكست " نيز يك معنا را دارد : « اداي تكليفي كه مفهوم آن سربلند بيرون آمدن از عرصه ي آزمايش الهي است . »
در درام با مفهوم غربي قهرمان در طول داستان اثر ، يك سفر طولاني را آغاز ميكند كه طي كاوشي دشوار بايد وظايف سنگيني را به انجام برساند ، در مرحله دوم ، قهرمان به نوآموزي مي رسد و براي رسيدن به مرحله قهرماني بايد مرگ و تولدي مجدد را تجربه كند و از يك سلسله وظايف و مقدمات شكنجه آور عبور كند و در مرحله ي سوم ، قهرمان در قالب يك فدايي ايثارگر ، بايد جان خود را از دست بدهد تاب ه رستگاري برسد يا مردم خودرا به رستگاري برساند . تمام كشمكش هاي معروف نمايشي كه شامل دشمن شكني ، برادر كشي ، پدر يا پسر كشي است ( سهراب ، سياوش ، زيگفريد و ... ) از اين قوانين پيروي مي كنند ، اما در نمايشنامه هاي دفاع مقدس شخصيت ها به دليل قهرماني ، مورد آزمون و بخشش قرار نمي گيرند ، مفهوم قهرماني ، تحت الشعاع مفاهيم اجتماعي و فرهنگي ديگري قرار مي گيرد كه گاه از هويت قهرمان ، جز خبري ، پلاكي يا يك دست نوشته و ... به جا نمي گذارد .
شخصيت در درام قهرماني ظهور دارد . اما در درام دفاع مقدس حضور پيدا ميكند ، به اين معنا كه درام ، جلوه گاهي براي تجلي رشادت ها ، نو آموزي ها و كاوش هاي او نيست ، بلكه فضايي ( خواسته يا ناخواسته ) براي فراتر رفتن از خود و رسيدن به برخي مفاهيم ماورايي است . به همين دليل ما از شهيد دفاع مقدس به عنوان قهرمان ياد نمي كنيم . او شاهد زنده تاريخ است و حتي زنده تر از ماست . در بطن جامعه اعتقادات جافظه تاريخي ما حضوري زنده و ناميرا دارد . او خود تمايلي به اين جاودانگي را بيازمايد . او هيچ يك از مشخصه هاي صورت مثالي قهرمان را ندارد . شايد تنها در چند روز به مرحله كشف و شهود حقيقت برسد ، شايد تا پيش از وقوع جنگ يك فرد عادي با دل مشغولي هاي عادي بوده است . شايد هرگز سوداي قهرماني را در سر نداشته است وو احتمالاً هرگز از مراحل مختلف آزمون و خطا و تو آموزي عبور نكرده است . او ناگهان به درك و شهودي رسيده است كه با زمان عادي زندگي قابل بيان نيست . ده دقيقه زندگي او ، به اندازه ده سال عمر زندگي ديگران است و لذا براي بسياري از رفتارهاي او نمي توان علت ها و انگيزه هاي روان شناختي پيدا كرد . همان گونه كه توالي واقعي زندگي او بر اساس زنجيره اي زمان مند نيست . براي مثال ، آنچه كه از ده دقيقه آخر عمر شهيد فهميده مي گذرد شايد او را به اندازه شصت سال پير كرده باشد ...
پس ، شخصيت ها و به تبع آن الگوها و موقعيت هاي داستاني در نمايشنامه هاي دفاع مقدس چندان تابع قواعد داستاني معمول نيستند ؛ زمان ، مكان و موقعيت در آنها جاري است و توالي اتفاقات ، روند حكمي و شهودي دارند . پس بي دليل نيست كه در بسايري از نمايشنامه هاي اين عرصه شاهد موقعيت هاي داستاني متفاوت با تئاتر جنگ هستيم و با الگوهاي داستاني متمايز و گاه بكر و تجربه نشده اي مواج مي شويم .
نتيجه گيري
در پايان مي توان گفت : تئاتر جنگ و تئاتر دفاع مقدس هر دو در پي يك هدف و مقصودند هر چند اين دو براي رسيدن به هدف واحد خود ، به فراخور شرايط و مقتضيات فرهنگي و اجتماعي شان گاهي از موقعيت هاي داستاني متفاوت و گاه مشابهي استفاده كرده اند . از جمله ي الگوهاي داستاني مشابه در تئاتر جنگ و تئاتر دفاع مقدس مي توان به موارد زير اشاره داشت :
 جنگ شروع مي شود و مصيبت هاي زيادي را به همراه مي آورد .
 دوران اسارت موجب تغيير در زندگي آدم ها مي شود .
 كساني از شرايط و موقعيت جنگ سوء استفاده مي كنند .
 جنگ شروع مي شود و نيروهاي متقابل ناخواسته با يكديگر ارتباط پيدا مي كنند .
 بازماندگان جنگ بر اثر بي توجهي ديگران سرخورده مي شوند .
از سوي ديگر چنان كه ذكر شد : به دليل تفاوتي كه بين حماسه ي هشت سال دفاع مقدس مردم ايران در برابر تجاوز دشمن با جنگ هاي ديگر وجود دارد و با درك درستي از تمايز اين جنگ ها و ويژگي هاي دفاع مقدس ، در بسايري از نمايشنامه هاي اين عرصه شاهد موقعيت هاي داستاني متفاوت با تئاتر جنگ هستيم و با الگوهاي داستاني متمايز و گاه بكر و تجربه نشده اي همچون موارد زير مواجه مي شويم :
 خاطرات جنگ يادآوري و باعث تسكين بازماندگان جنگ مي شود .
 همسران شهدا و جانبازان در اثر جنگ سختي هاي زيادي را متحمل مي شوند .
 آدم هاي مختلف در جنگ حضور پيدا كرده و متحول مي شوند .
 افرادي در اثر جنگ ، جان و مال خود را ايثار مي كنند .
 افرادي با انگيزه هاي مختلف ، پس از پايان جنگ در اين مناطق مشغول تفحص مي شوند
 شهدا در زندگي دوستان و خانواده شان حضور مي يابند و آنها را رهنمايي مي كنند .
منابع:
1. اسدي، س، 1383،تئاتر دفاع مقدس و بحران استراتژي، نشريه صحنه، شماره 12
2. اسكندرزاده،م،1385،ويژگي نمايشنامه هاي دفاع مقدس/ پايان نامه ي كارشناسي ارشد، دانشگاه آزاد اسلامي/ واحد تهران مركزي
3. بروجردي،ا، 1383، نمايش ديني يا تئاتر دفاع مقدس،سايت ايران تئاتر/ سرويس تئاتر مقاومت و عاشورايي
4. توكلي، م،1383،جنگ و گوهر نمايش،سايت ايران تئاتر،/ سرويس تئاتر مقاومت و عاشورايي
5. دريانورد،غ،ح، 1383، جنگ و گوهر نمايش،سايت ايران تئاتر/ سرويس مقاومت و عاشورايي
6. راياني مخصوص،م، 1384،تئاتر دفاع مقدس؛نيازمند جريان مستمر و حرفه اي است،روزنامه شرق
7. سرسنگي،م، 1383،نقش هنر نمايش در در ثبت و اشاعه ارزش هاي دفاع مقدس، خبرگزاري مهر/فرهنگ و هنر
8. صديقي،ب، 1383، علل ضعف نمايشنامه نويسي در تئاتر مقاومت،سايت ايران تئاتر/سرويس تئاتر مقاومت و عاشورايي
9. قادري،ن، 1379، آناتومي ساختار درام، تهران، سوره مهر
10. لسكو، د، 1383، هنر نمايش نويسي جنگ، ترجمه: ن،همداني،تهران، نشر قطره
11. ناظرزاده كرماني،ف،1384،درآمدي به نمايش نامه نويسي،تهران، انتشارات سمت
12. هيهاوند،ه، 1383، هنر، تئاتر، جنگ، نشريه صحنه، شماره 12
13. يثربي، چ، 1386، نگاهي دوباره به ساختار نمايشنامه هاي دفاع مقدس، سايت انجمن تئاتر مقاومت
14. يونگ،ك.گ،1352، انسان و سمبل هايش،ترجمه:ا، صارمي،تهران،كتاب پايا


منبع: كتاب نت گمشده/ مجموعه مقالات چهارمين همايش پژوهشي تئاتر مقاومت/ به كوشش و ويرايش محسن بابايي ربيعي/انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:55 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : علل و اهداف رژيم بعث عراق در تهاجم به كشور جمهوري اسلامي ايران
نويسنده :  مصطفي محمدي
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
در بررسي علل جنگ، به علل نزديك و دور اشاره ميكنند. شايد بتوان گفت كه علل دور در برگيرنده ياستراتژي و علل نزديك، تاكتيك را شامل ميشود. تجاوز عراق به مرزهاي كشور جمهوري اسلامي از هر دو مورد ذكر شده، تبعيت ميكند.
با نگاهي گذرا به تاريخ روابط دو كشور در مييابيم كه همواره بر سر خطوط مرزيبين دو كشوراختلاف وجود داشته است. عهدنامه الجزاير (1985) شايدمحكمترين سند رفع اختلافات بين دو كشور ايران و عراق محسوب ميشود كه بر اساس آن، وضعيت مرزهاي زميني و آبي كاملاً روشن شد و دو كشور همسايه، متعهد شدند كه به مفاد آن احترام بگذارند.
پيروزي انقلاب اسلامي و برقراري نظام جمهوري اسلامي دريكي از حساسترين نقاط جهان، آنهم در مقطعي حساس براي كشورهاي غربي به رهبري امريكا، منطقه يژئوپوليتيك خليج فارس را دچار دگرگوني اساسي نمود. فشارهاي همه جانبهي ا ستكبار جهاني به انقلاب اسلامي داراي اهداف بلند مدت و كوتاه مدت بود. در اين راستا تجاوز ارتش بعث عراق به جمهوري اسلامي در حقيقت، كمك به اهداف بلند مدت امريكا در خليج فارس محسوب ميشود. رژيم بعث عراق در 17 سپتامبر 1980 طي يادداشتي به سفارت جمهوري اسلامي در بغداد، لغو يكجانبهي قرار داد الجزاير را اعلام نمود.
آغاز جنگ تحميلي از سوي عراق در حقيقت، مقابلهي عملي باانقلاب اسلامي و از پا درآوردن نظام نو پاي جمهوري اسلامي به حساب مي آمد. هر چند تجاوز گستردهي عراق ابتدا با موفقيتهايي همراه بود امّا ديري نگذشت كه شيريني تجاوز به تلخيِ زهرآگين شكست براي حاكمان بغداد بدل شد.
اهداف عراق از تجاوز به ايران
الف. براندازي نظام جمهوري اسلامي در راستاي اهداف استكبارجهاني؛
ب. تسلّطبر اروند رود (از طريقلغو قرارداد 1975 الجزاير)؛
ج. تصرف استان زرخيز خوزستان(رژيم عراق، همزمان با حمله به خوزستان، نقشه هاي بسياري چاپ و توزيع كرد كه در آن به جاي خوزستانن وشته شده بود: عربستان آزاد!)
د. تسلطبر منطقهي شمالي خليج فارس
سران رژيم عراق به پيروزي كوتاه مدت در جنگ اميدوار بودند وشايد اوضاع سياسي، بحرانهاي داخلي ايران، آمادگي ارتش عراق واطمينان از پشتيباني غرب به اين اميدواري شدت ميبخشيد.
از نظر نظامي وضعي تو شرايط نامطلوب نيروهاي نظاميِ كشورما، عامل ا ساسي در ترغيب ارتش عراق به آغاز عمليات نظامي وايجاد اطمينان در كسبپ يروزي به حساب مي آمد. اما سران رژيم عراق از تحليل يك جريان عميق، اصيل، ريشه دار و پايدار عاجزبودند و آنهم نقش رهبري انقلا ب اسلامي و روحيه ملّت بزرگ ايران كه چون كوهي استوار در مقابل تجاوز، متحد شدهو از امام خويش عاشقانه فرمان ميبرد و هنر جنگ و تحليل نبرد عاجز از بيان اين واقعيت است و ما نام آنرا هدايت الهيدر صحنه ينبردمي گذاريم.
عشق به شهادت، اطاعت از ولايت فقيه، تعميق الهي و روح عرفاني ا ز بارزترين ويژگي دفاع مقدس ماست. اين واقعيتهامخصوص ماس تو شايد كمتر صحنه هايي در طول تاريخ ملتها به آن شباهت دارد. واقعيتي كه جهاد اصغر را شامل و جهاد اكبر را در برمي گيرد.

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:55 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : يادي ازتفكر بسيجي در دفاع مقدس
كلمات كليدي : دفاع مقدس- نبرد هشت ساله- جنگ ايران و عراق- تفكر بسيجي
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
چكيده
بي شك بايد بپذيريم اگرچه بسيج خود حافظ دستاوردهاي انقلاب اسلامي است ، اما خود نيز يك دستاورد بزرگ است .
دستاوردي كه به عنوان ميراث گرانبهاي حضرت امام خميني (ره ) امروزه مي تواند منشاء تحولات بزرگ در دنيا باشد، همان الگويي كه هسته هاي مقاومت ظلم ستيز و عدالتخواه در هر گوشه از جهان از آن بهره گيري مي نمايند و يادي از نقش بسيج در دفاع مقدس در واقع اشاره به گوشه اي از عملكرد اين نهاد مقدس مي باشد. معطوف داشتن تمام نگاه ها به اين نوع عملكرد در واقع ناديده گرفتن پتانسيل عظيم و ارزشمند اين شجره طيبه است .



بي شك بايد بپذيريم اگرچه بسيج خود حافظ دستاوردهاي انقلاب اسلامي است ، اما خود نيز يك دستاورد بزرگ است .
دستاوردي كه به عنوان ميراث گرانبهاي حضرت امام خميني (ره ) امروزه مي تواند منشاء تحولات بزرگ در دنيا باشد، همان الگويي كه هسته هاي مقاومت ظلم ستيز و عدالتخواه در هر گوشه از جهان از آن بهره گيري مي نمايند و يادي از نقش بسيج در دفاع مقدس در واقع اشاره به گوشه اي از عملكرد اين نهاد مقدس مي باشد. معطوف داشتن تمام نگاه ها به اين نوع عملكرد در واقع ناديده گرفتن پتانسيل عظيم و ارزشمند اين شجره طيبه است .
اگرچه دفاع مقدس برگ زريني از تاريخ پر افتخار ملت ايران است كه توسط مردمي ترين نيروهاي مدافع انقلاب اسلامي ورق خورده است ، اما امروزه سيره و روش آن نيروهاي عظيم تبديل به يك تفكر شده است كه او از آن به عنوان «تفكر بسيجي » ياد مي كنيم . لذا اگرچه همواره به كاركرد بسيج در دفاع مقدس اشاره مي گردد، اما هدف بالاتر و والاتر اين است كه اين تفكر همواره در تار و پود جامعه بايد ساري و جاري باشد. نتيجه اين امر تداوم و استمرار پيروزي ها و موفقيت ها خواهد بود. بنابراين براي بررسي اين نقش ارزشمند بخصوص در دفاع مقدس به موارد ذيل اشاره مي گردد.

1ـ هدف از تشكيل بسيج
امام خميني (ره ) در فرازي از فرمايشات خويش اشاره دارند به پشتوانه انقلاب اسلامي «رحمت و بركات خداوند بزرگ بر بسيج مستضعفان كه بحق پشتوانه انقلاب اسلامي است .»
مقام معظم رهبري همين ايده بزرگ را در خصوص بسيج عنوان مي دارند: «اگر بگوييم قوام انقلاب به بسيج است حرف گزافي نگفته ايم .» و در جاي ديگر معظم له مي فرمايند: «دفاع از اين نظام ، اولين و مقدس ترين و واجب ترين فرائض ملت ايران است و بسيجي كسي است كه دفاع از انقلاب را برعهده مي گيرد؛ چون در حقيقت از اسلام و قرآن دفاع كرده است .»

2ـ ويژگي هاي بسيج
وقتي سخن از نقش بسيج به ميان مي آيد عظمتش در ويژگي هاي آن نهفته است . از جمله اسلامي بودن يعني تدين و دينداري كه خميرمايه اصلي اعضاي بسيج مي باشد.
ويژگي ديگر بسيج مردمي بودن كه خود تجلي و بروز يك ارتش مردمي و عالي ترين مرتبه تعامل نيروهاي مسلح يك كشور با توده مردم خود مي باشد. چنانكه رهبر معظم انقلاب بسيج را اينگونه تعريف مي نمايد: «بسيج يعني متن ملت و همه آحاد مؤمن و يك حقيقت گسترده در تمام زواياي جامعه .»
ويژگي برجسته ديگر بسيج ، حضور اقشار مختلف و آحاد جامعه در آن مي باشد كه اختصاص به يك منطقه جغرافيايي يك منطقه انساني و طبقاتي و قشر خاص ندارد و شايد بتوان گفت انتخاب استراتژي جنگ نامتقارن ايران در مقابل استراتژي جنگ پيشدستانه آمريكا مبتني بر توان و تفكر و وسعت قشري بسيج است .
ويژگي هاي ارزشمند ديگر بسيج كه به خوبي خود را در صحنه دفاع مقدس نشان داد اخلاص و ايثار بسيجيان مي باشد و شايد بيشترين تأثير را در شكل گيري تفكر بسيجي داشته باشد تا جايي كه حضرت امام خميني (ره ) مي فرمايد: «من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي خورم و از خدا مي خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند؛ چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي ام .»

3ـ دفاع مقدس ، دفاع از اسلام و انقلاب اسلامي
وقتي ملت ملتي انقلابي ايران به جرم هويت يابي و اسلام خواهي تأمين استقلال و امنيت و جلوگيري از چپاول منافع ملي خود بپاخاست در مقابل آن تمام دنياي كفر و استكبار در دو اردوگاه شرق و غرب به همراه مرتجعين منطقه جنگي نابرابر را بر آن تحميل كردند و اگرچه خواستند نام آن را جنگ شيعه و سني لقب دهند، اما امام امت با بصيرتي عميق و فهمي مشترك به خوبي دريافتند كه اين جنگ بين اسلام و كفر است و اگر انقلاب اسلامي در اين جولانگاه سركوب شود تا هزاران سال ديگر اسلام از جاي خود بلند نخواهد شد و از اين جهت بود كه دفاع ملت ايران «دفاع مقدس » نام گرفت و نقش بسيج در اين دفاع اينگونه بيان مي شود: «ما در اين جنگ هم اگر بسيج را نداشتيم ـ كميتمان لنگ بود، در دوران بعد از جنگ هم اگر بسيج نبود و اگر امروز هم نباشد، كميت اين انقلاب و اين نظام و همه حركت هاي سازنده اين كشور لنگ است .»
بنابراين وقتي صحبت از نقش بسيج در دفاع مقدس مي شود يعني متن ملت و حتي ارتش و سپاه رنگ بسيج به خود گرفتند و با تفكر بسيجي توانستند ايستادگي نمايند و كوته بينانه است اگر بسيج را در قالب نيروهاي سازماندهي شده توسط يك سازمان ببينيم ، بلكه بايد با نگاه واقع بينانه همچون رهبر معظم انقلاب متن ملت را بسيج بدانيم تا بتوانيم دركي درست از عملكرد آن در تمام عرصه ها از جمله دفاع مقدس داشته باشيم . بايد بپذيريم كه فهم بسيج يعني فهم انقلاب و چون هنوز نتوانسته ايم ابعاد و زواياي مختلف و عمق انقلاب اسلامي را بشناسيم به همان ميزان از شناخت بسيج عاجز و دور مانده ايم .



اگر امروز در سايه امنيت ملي صحبت از ساخت پارس جنوبي ، پالايشگاه ها، سدها و خودكفايي در بخش هاي مختلف صنعت و كشاورزي مي شود و اگر دولتمردان يكي پس از ديگري كارنامه درخشان خود را ورق مي زنند زيبنده آن است كه اشاراتي هر چند كوتاه براي نسل هاي آتي داشته باشند كه تمام اين فعاليت ها به خودباوري در تفكر بسيج برمي گردد كه اجازه اشغال يك وجب از خاك اين مملكت را به اجنبي نداد.


پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
مقاله: يادي ازتفكر بسيجي در دفاع مقدس
نويسنده: مهدي بهشتي نژاد
منبع: سايت حماسه

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:55 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : نقش بسيج در عمليات فتح المبين
كلمات كليدي : جنگ ايران و عراق- نبرد هشت ساله- دفاع مقدس- جنگ تحميلي- عمليات فتح المبين
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
چكيده
در اواخر سال 1360 كه خيل عظيمي از نيروهاي داوطلب بسيجي از نقاط مختلف كشور به جبهه ها اعزام مي شدند، پادگان دوكوهه به حاج «احمد متوسليان » تحويل گرديد و ايشان تيپ محمدرسول الله (صلي اللهعليه وآله ) را پايه گذاري نمود و از اين تاريخ به بعد مقدمات اعزام هاي گسترده نيروهاي مردمي به اين پادگان فراهم شد. رزمندگان در اين پادگان سازماندهي مي شدند و منتظر مي ماندند تا قرارگاه آغاز عمليات را اعلام كند.


در اواخر سال 1360 كه خيل عظيمي از نيروهاي داوطلب بسيجي از نقاط مختلف كشور به جبهه ها اعزام مي شدند، پادگان دوكوهه به حاج «احمد متوسليان » تحويل گرديد و ايشان تيپ محمدرسول الله (صلي اللهعليه وآله ) را پايه گذاري نمود و از اين تاريخ به بعد مقدمات اعزام هاي گسترده نيروهاي مردمي به اين پادگان فراهم شد. رزمندگان در اين پادگان سازماندهي مي شدند و منتظر مي ماندند تا قرارگاه آغاز عمليات را اعلام كند.
پس از عمليات طريق القدس ، پنج عمليات ديگر به وقوع پيوست كه مهمترين و بارزترين آنها عمليات فتح المبين بود كه با هدف آزادسازي ارتفاعات و مناطق جنوب كشور در غرب دزفول و شوش در سه مرحله به اجرا درآمد.
سردار محسن رضايي در شب عمليات فتح المبين با استخاره از قرآن كريم و ديدن آيه هجدهم از سوره فتح كه مي فرمايد: «خداوند از مؤمنان كه با رسولش پيمان بستند و با او بيعت كردند، خشنود و راضي شد. همانا ما پيروزي نزديكي را به شما عنايت خواهيم كرد.» در مي يابد كه زمان عمليات فرارسيده و رزمندگان در آن به پيروزي خواهند رسيد. بدين ترتيب عمليات فتح المبين با رمز مقدس يا زهرا (سلام اللهعليها) در ساعت 30 بامداد روز دوم فروردين 1361 آغاز شد.
در اولين روز از مرحله اول اين عمليات بيش از پنج هزار نفر از نيروهاي عراقي كشته و هفت هزار نفر از آنها زخمي شدند و 4800 نفر آنان به اسارت رزمندگان درآمدند و در نتيجه دشمن مجبور به عقب نشيني شد. پس از پيروزي هاي درخشان رزمندگان اسلام هر روز به تعداد افراد داوطلب براي اعزام به جبهه افزوده مي شد و همين امر به شروع مرحله دوم عمليات سرعت بخشيد.
دشمن كه در مرحله اول شكست خورده بود، با پاتك سنگين خود در منطقه حساس رقابيه سعي كرد بار ديگر منطقه را به تصرف خود دربياورد، اما در اثر مقاومت جانانه رزمندگان باز هم مجبور به عقب نشيني شد.
با توجه به اعزام گسترده نيروهاي مردمي ، دو روز پس از پايان يافتن مرحله دوم ، سومين مرحله از عمليات فتح المبين در نيمه شب هفتم فروردين ماه سال 1361 آغاز گرديد. در اين عمليات كه مجموعاً شش روز به طول انجاميد. مناطق وسيعي از جنوب كشور آزاد و تجهيزات بسياري از دشمن منهدم شد و جمعاً 25 هزار نفر از نيروهاي عراقي كشته و زخمي شده و 15 هزار نفر از آنها به اسارت درآمدند. اين پيروزي باعث خوشحالي رزمندگان و مردم شد و امام خميني(ره) به همين مناسبت پيامي صادر كردند. در بخشي از اين پيام خطاب به رزمندگان آمده است : «... قلم قاصر است كه احساسات خويش را ابراز كنم ... رحمت واسعه خداوند بر آن مادران و پدراني كه شما شجاعان نبرد در ميدان كارزار و مجاهدان با نفس در شب هاي نوراني را در دامن پاكشان تربيت نمودند... مبارك باد بر بقيه الله (ارواحناله الفدأ) وجود چنين رزمندگان ارزشمند و مجاهدان في سبيل الله كه آبروي اسلام را حفظ و ملت ايران را روسفيد و مجاهدان راه خدا را سرافراز نموديد... اينجانب از دور دست و بازوي قدرتمند شما را كه دست خداوند بالاي آن است ، مي بوسم و به اين بوسه افتخار مي كنم ...ياليتني كنت معكم فافوز فوزاً عظيماً» صدام پس از ناكامي و شكست در عمليات فتح المبين به ايران پيشنهاد صلح داد و ايران نيز پيشنهاد او را به سه شرط پذيرفت كه بند سوم آن اين بود كه صدام به عنوان متجاوز و آغازگر جنگ معرفي شود.
عمليات فتح المبين دو برجستگي ويژه داشت : نخست اينكه نشان دهنده حضور فراگير نيروهاي مردمي در جنگ بود. دوم اينكه وضعيت جديدي را به دشمن تحميل كرد و او را وادار به عقب نشيني نمود.


پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
مقاله: نقش بسيج در عمليات فتح المبين
نويسنده: حسن شرافتي
منبع: سايت حماسه

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:55 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : گزارش تحليلي از آخرين وضعيت يادمانهاي دفاع مقدس و كاروانهاي راهيان نور
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
عملياتي شدن برنامه فرهنگي - ارزشي راهيان نور براي حفظ آثار و بركات گنجينه تمام نشدني دفاع مقدس و در راستاي حفاظت از اين ارزشهاي گرانقدر بوده است.
همه ساله به روزهاي پاياني سال كه نزديك مي شويم بهار خوزستان زودتر از ديگر نقاط كشور آغاز مي شود و عطر خلوص و ايثار با راه افتادن كاروانهاي مردمي «راهيان نور» بر دامن دشتهاي مناطق جنگي دوران دفاع مقدس وزيدن مي گيرد.
يادمانهاي دفاع مقدس و مشهد شهيدان سالهاي جنگ تحميلي اكنون به يك آوردگاه بزرگ فرهنگي - اجتماعي تبديل شده به گونه اي كه مردم، بويژه جوانان و نوجوانان با حضور در اين مكانهاي مقدس و خاكريزهاي خط مقدم جبهه فرهنگي و نبرد با دشمن با تجديد روحيه اي مضاعف، سال جديدشان را آغاز مي كنند.

كاروانهاي راهيان نور با همه مشكلات و نارساييهايي كه دارند به يك رسانه قوي فرهنگي در حوزه ايثارگري تبديل گرديده اند كه با توجه به استقبال مردم، لزوم برنامه ريزي براي رفع مشكلات در اين حركت فرهنگي به يك ضرورت تبديل شده است.
* عظمت كشور، مديون خون شهيدان است
سردارعلي فضلي، معاون عمليات ستاد مشترك سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در گفتگو با گزارشگر ما اظهار مي دارد: همه عظمت و موفقيت كشور ما مديون خون شهيدان انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي است كه بايد با همه توان از آن پاسداري كنيم.
وي مي افزايد: زمينه سازي براي حضور جوانان در عرصه هايي كه شهيدان، حماسه آفريني و رشادت داشته اند مي تواند زمينه انتقال ارزشها به نسلهاي بعدي را فراهم كند و كاروانهاي راهيان نور مي توانند محملي شايسته براي اين نوع تبادل ارزشها باشند.
اين فرمانده سالهاي دفاع مقدس، همچنين تصريح مي كند: امروز ما در جزيره امني به نام ايران با آرامش و آسايش زندگي مي كنيم و اين امنيت و اقتدار را از شهيدان هشت سال دفاع مقدس داريم. بنابراين لازم است براي تبيين اين موضوع از طريق گزينه هاي مختلف وارد عمل شويم.
سردار فضلي همچنين به حضور جوانان در عرصه هاي مختلف خدمت رساني به مردم اشاره كرده و بيان مي كند: جوانان كشور ما با تأثيرپذيري از آرمان شهيدان و رزمندگان اسلام، بيش از گذشته در صحنه حضور دارند و لازم است در اين زمينه زيرساختهاي لازم آماده و معرفي شود.
* راهيان نور، حافظ ارزشهاي دفاع مقدس
عملياتي شدن برنامه فرهنگي - ارزشي راهيان نور براي حفظ آثار و بركات گنجينه تمام نشدني دفاع مقدس و در راستاي حفاظت از اين ارزشهاي گرانقدر بوده است.
سردار مرتضي صفاري، فرمانده نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ضمن بيان اين مطلب به خبرنگار ما درباره اعزام جوانان به مناطق عملياتي اظهار مي كند: با اجرايي كردن همين نوع حركتها توانسته ايم خط مقدم دفاع فرهنگي كشور را به بركت ثمرات خون شهيدان شكل دهيم و جوانانمان را در مقابل تهاجم فرهنگي غرب واكسينه نماييم.
وي اضافه مي كند: بخش مهم دفاع مقدس ما بيان واقعيتها و انتقال ارزشهاست كه با راه اندازي كاروانهاي راهيان نور انجام و براي پيشبرد آرمانهاي شهدا در اين كاروانها گامهاي خوب و قابل توجهي برداشته شده است.
فرمانده نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در ادامه خاطرنشان مي كند: با اجرايي شدن اين فرآيند (راهيان نور) هيچگاه ارزشها و آرمانهاي انقلاب اسلامي و ايثارگري شهيدان از نسلهاي بعد از جنگ جدا نمي شود و همين موضوع رمز بقا و مقاومت ملت ما در مقابل فشار زورگويان و ابرقدرتها خواهد بود و لازم است ستادهاي راهيان نور با همكاري ديگر نهادها، كمال بهره برداري را از اين جريان بنمايند.
* تكثير ايثارگري جنگ در مديريت كشور
سردار ميرفيصل باقرزاده، رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در گفتگو با گزارشگر ما مي گويد: در حال حاضر براي بهره گيري مردم از ارزشهاي دفاع مقدس گزينه هاي متعددي مطرح شده اما با توجه به اثر بخشي روحيه ايثارگري به دنبال تكثير آن در مديريت و بدنه خدمت رساني به مردم در سطح كشور هستيم.
وي مي افزايد: پژواك صداي شهيدان در عمليات و مأموريتهاي مرزي و مقابله با دشمن بعثي هنوز در مناطق و يادمانهاي دفاع مقدس طنين انداز است و بعد از گذشت 25 سال از جنگ تحميلي به نسيم روحبخشي تبديل شده كه با حضور كاروانهاي راهيان نور امكان شكوفايي غنچه هاي ايثار و شهادت فراهم خواهد شد.
اين فرمانده سالهاي دفاع مقدس همچنين خاطرنشان مي كند: حضور مردم در يادمانها و مناطق به جاي مانده از حماسه هاي رزمندگان، فرصت مغتنمي براي آشناسازي آنان با روحيه شهادت طلبي و كمك به همنوع را در اذهان زنده كرده و تجسم مي بخشد و امروز ديگر مردم نمي پرسند خرمشهر چگونه اشغال شد بلكه عشق و محبت و حماسه رزمندگان ما در عمليات بيت المقدس به صورت يادگاري و ارزش غيرقابل انكار، سينه به سينه نقل و به ديگران منتقل مي شود و اين بهترين ثمره حضور كاروانهاي راهيان نور در خوزستان است.
* از مردم عقب تر هستيم
سردار محمد تقي خادمي، معاون هماهنگ كننده بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در گفتگو با گزارشگر ما اظهار مي دارد: در بحث زمينه سازي براي اعزام كاروانهاي راهيان نور و حضور زائران در مناطق عملياتي از مردم عقب تر هستيم.
وي مي افزايد: امروزه راهيان نور به يك حركت عظيم كه نقطه قوت نظام است تبديل شده و لازم است دولت و مجلس براي رفع مشكلات اين كاروانها و تهيه زيرساختهاي لازم براي بهره مندي نسل جوان از ارزشهاي دفاع مقدس و ترويج روحيه ايثارگري تلاش بيشتري انجام دهند.
خادمي همچنين به حضور جوانان در كاروانهاي راهيان نور و داوطلب شدن آنان براي خدمت به زائران مناطق عملياتي دفاع مقدس اشاره كرده و مي گويد: استقبال جوانان از حضور در مناطق عملياتي و يادمانهاي دفاع مقدس در سال جاري غيرقابل توصيف است به گونه اي كه فقط 6 هزار نفر از جوانان دانش آموز و دانشجو براي خدمت افتخاري به زائران ثبت نام كرده و در نوبت قرار گرفتند.
وي مي افزايد: در بحث تجهيز مراكز عملياتي و يادمانها از سوي دولت مساعدتهاي خوبي صورت گرفته و كارهاي انجام شده در اين مناطق نظام مند شده اند اما با توجه به اينكه بودجه كارهاي فرهنگي در سال 87 كاهش داشته لازم است در اين زمينه تجديدنظر صورت گيرد وگرنه با 100 ميليارد ريال بودجه عمراني نمي توانيم كار زيادي انجام دهيم.
* اعتبارات بيشتري مورد نياز است
امير جعفر كرمي، بازنشسته ارتش جمهوري اسلامي كه خود در عملياتهاي متعدد همراه با ديگر رزمندگان اسلام از مرزهاي جمهوري اسلامي دفاع كرده، در اين رابطه به گزارشگر ما مي گويد: در حال حاضر با توجه به لزوم انتقال ارزشهاي دفاع مقدس به نسلهاي بعد لازم است بودجه و اعتبارات بيشتري براي اين امر از سوي مسؤولان اختصاص يابد.
وي مي افزايد: البته مجلس شوراي اسلامي طي سه سال گذشته اعتباراتي براي توسعه يادمانها و راه اندازي كاروانهاي راهيان نور در نظر گرفته است اما با توجه به اينكه بايد مزارها و يادمانهاي دفاع مقدس ترميم و بازسازي شوند و امكانات جانبي بهينه سازي گردد، لازم است همه ادارات و نهادها در اين زمينه همكاري داشته باشند.
اين فرمانده يگانهاي ارتش جمهوري اسلامي در سالهاي دفاع مقدس همچنين عنوان مي كند: برپايي متمركز نمايشگاه از سوي سپاه و ارتش در تمامي يادمانها، هماهنگي براي بيان خاطرات فرماندهان در مراكز فرهنگي و مشهد شهداي كربلاي ايران از جمله راهكارهايي است كه مي تواند به اثر بخشي و بالاتر بردن بهره وري زائران از اين كاروانها كمك نمايد.
وي در پايان اظهاراتش بيان مي كند: در هر حال راهيان نور تبديل به يك رسانه تأثيرگذار شده و لازم است در اين زمينه تلاشهاي بيشتري صورت گيرد.
* راهيان نور، قويترين رسانه ارزشي است
دكتر سعيد ابوطالب، نماينده مردم تهران نيز در اين رابطه به گزارشگر ما اظهار مي دارد: حضور پرشور مردم در مناطق به جاي مانده از دفاع مقدس و يادمانهاي عملياتي در قالب كاروانهاي راهيان نور قويترين رسانه در بحث دفاع و حفظ ارزشهاست.
وي مي افزايد: راه اندازي كاروانهاي راهيان نور كار جالبي بود و با توجه به اينكه سالهاي زيادي از پايان جنگ تحميلي گذشته اما اشتياق جوانان به ارتباط گيري با دفاع معنوي يكي از آثار مثبت و معنوي اين كاروانها به شمار مي رود كه لازم است براي توسعه آن اقدام شود.
نماينده مردم تهران با اشاره به كمبودها و كاستيهاي اين حوزه عنوان مي كند: در ارتباط با دفاع مقدس در زيرساختها موفق نبوده ايم و يادمانهاي جنگ آسيب ديده و كمتر تجديد بنا شده كه لازم است با بهره گيري از علوم روز و تلفيق آن با ايده هاي خوب و اثر گذار، محل شهادت سرداران را بازسازي و ماكت عمليات دفاع مقدس به صورت شايسته تهيه و در معرض ديد قرار گيرد.
وي اثرگذاري ادبيات شفاهي را در ايران مورد اشاره قرار داده و مي افزايد: مردم ما به ادبيات شفاهي و نگاهي اهميت بيشتري مي دهند به همين دليل كاروانهاي راهيان نور مورد استقبال مردم قرار گرفته و با زنده شدن خاطره دفاع مقدس و ايثارگري رزمندگان، از سكولاريزه شدن و نفوذ ليبراليسم در كشور جلوگيري شده است.
طلاييه و شلمچه بيشترين زائر را دارند
سردار حسين عشقي، فرمانده قرارگاه حفظ ابنيه و آثار سرزميني بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس نيز در گفتگو با گزارشگر ما بيان مي دارد: استقبال مردم از يادمانها و مشهد شهيدان دفاع مقدس بسيار زياد است اما مناطق و يادمانهاي شهيدان طلاييه و شلمچه بيشترين زائر و بازديد كننده را داشته اند.
وي مي افزايد: روزانه بيش از 12 هزار نفر از موزه دفاع مقدس در خرمشهر بازديد مي كنند و تقاضاي مردم براي آشنايي با يادمانها و آثار دفاع مقدس رو به فزوني است كه لازم است در اين زمينه از سوي دولت و تمامي دستگاههاي درگير در حوزه دفاع مقدس و ايثار و شهادت تدابير كاربردي انديشيده شود.
وي درباره دليل استقبال مردم از يادمانهاي شهيدان و محورهاي عملياتي در سالهاي اخير عنوان مي كند: اگر نگاهي به نظرات زائران و اعضاي كاروان راهيان نور بيندازيم مي بينيم مظلوميت شهدا و متبرك بودن مكانهايي كه اين عزيزان در آن به شهادت رسيده اند دليل اصلي استقبال مردم و حضور آنان در يادمانهاي دفاع مقدس است.
اين فرمانده دفاع مقدس همچنين تصريح مي كند: كار سامان بخشي به كاروانهاي بازديد كننده از يادمانهاي دفاع مقدس با توجه به گستردگي حوزه عملكرد نياز به تلاش بين بخشي و همكاري همه سازمانها و نهادهاي درگير دارد.
* نشانه پيوند عميق مردم با انقلاب اسلامي
پروفسور رشيد بن عيسي، عضو ارشد سازمان بين المللي يونسكو كه در رأس يك هيأت ديپلماسي به مناطق عملياتي شلمچه اعزام شده در گفتگو با گزارشگر ما اظهار مي دارد: جريان فرهنگي كاروانهاي راهيان نور نشان دهنده پيوند عميق ملت ايران با انقلاب اسلامي و ارزشهاي آن مي باشد.
وي مي افزايد: ثبت و ضبط آثار جنگ تحميلي از سوي بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس كاري قابل تحسين و درخور اعتناست كه در انتقال اين ارزشها به نسلهاي بعدي مي تواند تأثيرگذار باشد.
اين مقام مسؤول در سازمان جهاني يونسكو همچنين خاطرنشان مي كند: ملت ايران به خوبي از ارزشها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس حراست مي كند و براي آن اهميت قائل است كه همين اهميت بخشي به آرمانهاي اسلامي باعث شده استكبار جهاني و حاكميت غرب را رد كرده و با آن مقابله نمايد.
پروفسور بن عيسي كه وزير سابق علوم دولت الجزاير بوده و عضو مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي است، تصريح مي كند: شهيدان و جمهوري اسلامي صورت ناب اسلام در جهان كنوني شمرده مي شوند و اهميت داد به اين فرآيند باعث تداوم راه امام خميني(ره) در سطح جهان اسلام خواهد بود.
* با نقطه مطلوب فاصله داريم!
سوداني، نماينده مردم اهواز در مجلس شوراي اسلامي نيز در گفتگو با گزارشگر ما درباره فعاليتهاي انجام شده براي انتقال ارزشهاي انقلاب و دفاع مقدس به نسلهاي جديد خاطرنشان مي كند: در اين زمينه كارهاي زيربنايي خوبي انجام شده اما با توجه به وسعت كار، با نقطه مطلوب فاصله زيادي داريم.
وي مي افزايد: در استان خوزستان با همكاري نهادهاي كشوري تلاشها آغاز شده و مقدمات كار انجام گرفته به ويژه در يكي دو سال اخير هم كارها سرعت و شتاب گرفته است اما به دليل نبود سرمايه گذاري مناسب در مناطق و آماده نبودن زيرساختها، بايد كارهاي بيشتري انجام گردد.
اين نماينده مجلس شوراي اسلامي همچنين بيان مي كند: در بحث اعزام كاروانهاي راهيان نور به مناطق عملياتي دفاع مقدس نبايد تنها به نگاه معمولي به اين مناطق اكتفا شود و لازم است بعد معنوي اين نوع بازديدها بيشتر مدنظر باشد تا بازديد كنندگان با چشم دل ارزشهاي دفاع مقدس را دريابند.
وي اضافه مي كند: براي رسيدن به اين هدف لازم است حماسه آفرينان و فرماندهان حاضر در عملياتها حضور يابند و روايتگر روزهاي ايثار و شهادت باشند و با اين كار ضمن انتقال تجربيات خود به دلاور مردان و مرزداران ميهن اسلامي، مخاطبان و زائران محورهاي عملياتي را نيز ميهمان خاطرات ارزشمند خودشان بنمايند.

روزنامه قدس

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : علل تحميل جنگ
كلمات كليدي : جنگ تحميلي- علل تحميل جنگ- دفاع مقدس- جنگ ايران و عراق
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
چكيده
صدام گمان مي‏كرد كه با يك مملكت آشفته كه منزوي شده است و همه دولت‏ها پشت به او كرده‏اند يا او را در فشار اقتصادي گذاشته‏اند طرف شده است و ما نه قواي نظامي داريم و نه انتظامي داريم و نه ساز و برگ جهاد و جنگ.او همچو گمان كرد و گمان‏مي‏كرد با چند ساعت تهران را هم فتح خواهد كرد.او غافل از خدا بود.


صدام گمان مي‏كرد كه با يك مملكت آشفته كه منزوي شده است و همه دولت‏ها پشت به او كرده‏اند يا او را در فشار اقتصادي گذاشته‏اند طرف شده است و ما نه قواي نظامي داريم و نه انتظامي داريم و نه ساز و برگ جهاد و جنگ.او همچو گمان كرد و گمان‏مي‏كرد با چند ساعت تهران را هم فتح خواهد كرد.او غافل از خدا بود.
دولت جابر صدام و بعث ناگهان بدون هيچ مقدمه حمله كرده است به ايران از طرف دريا و از طرف هوا، از طرف زمين و بدون اينكه دولت متوجه بشود بعضي از بلاد ايران را غصب كرده است و بعضي از سرزمين‏ها.آن روزي كه مطلع شد ايران، جلويش را گرفت و بحمد الله به قدري صدمه بر او وارد كرده است و بر جنود او وارد كرده است كه برگرداندن به اصل اول محتاج به سال‏هاي طولاني است و اين هجوم ناجوانمردانه، كشور عراق را به تباهي كشاند و مي‏كشاند و سرمايه‏هايي كه بايد صرف بشود در راه ترويج اسلام، اينها را صرف كرده‏اند در راه جنگ .ما بادي به جنگ نبوديم و نيستيم، لكن اگر تعدي بكند دهان او را خرد مي‏كنيم.ابتدا از آنها بوده است و لهذا در مملكت ما اين واقعه واقع شده است، اگر ما بادي بوديم، خوب بود اول ما رفته باشيم يكي از دهات آنجا را گرفته باشيم و آنها آمده باشند و ما را عقب زده باشند.
از اول هم كه صدام وارد اين هجوم شد، بازيش دادند و بزرگ منشي خودش به اصطلاح و بلند بيني خودش به اصطلاح و آن حب شيطاني نفساني خودش هم بود.آمريكا هم بازيش داد كه ايران ديگر چيزي ندارد، خوب ارتشش كه از بين رفت و پاسدارها هم كه چيزي نيستند و ديگر مردم هم كه اصلا كاري به اين حرف‏ها ندارند، تو بيا برو ايران را بگير، نفت ايران مال تو، وقتي شد، چه خواهي كرد، چه خواهي شد، منطقه را تو بگير، همه منطقه مال تو، يك همچو حرف‏هائي زدند و كلاه سرش گذاشتند، اين بدبخت هم از آنها گول خورد و حمله كرد به ايران و هيچ يك از اينها ايران را نمي‏شناختند، يعني ايران را خيال مي‏كردند مثل زمان سابق است.
هويت دفاعي ايران در جنگ تحميلي جنگ ما دفاع است هجوم نيست و جنگ دفاعي از تكليف‏هاي شرعي و وجداني و نفساني همه است . و ما ايستاده‏ايم در مقابل دفاع از كشور خودمان و دفاع از اسلام عزيز در مقابل هر مهاجم .مهاجم مي‏خواهد ابر قدرت باشد، مي‏خواهد قدرت كم، فرقي در نظر ما نيست.ما واجب است برايمان دفاع كنيم از نواميس اسلام و نواميس خودمان و دفاع كنيم از كشور اسلامي خودمان و تا مادامي كه در حال دفاع هستيم، با هر قدرتي كه بخواهد هجمه بكند بر ما، مقابله مي‏كنيم و هيچ هراس نداريم.
تكليف ما اين است كه از اسلام صيانت كنيم و حفظ كنيم اسلام را، كشته بشويم تكليف را عمل كرديم، بكشيم هم تكليف را عمل كرديم.اين همان منطقي است كه ما در اول هم كه با اين رژيم فاسد پهلوي مخالفت مي‏كرديم منطق ما همين بود منطق اين نبود كه ما حتما بايد پيش ببريم، منطق اين بود كه براي اسلام مشكلات پيدا شده است، احكام اسلام دارد از بين مي‏رود، مظاهر اسلام دارد از بين مي‏رود و ما مكلفيم كه به واسطه قدرتي كه هر چه قدرت داريم مكلفيم كه با آنها مقابله كنيم، كشته هم بشويم اهميتي ندارد.بكشيم هم كه انشاء الله موفق خواهيم شد به جنت و به بهشت انشاء الله.شما هيچ وقت از هيچ چيز هراس نداشته باشيد .شما براي حفظ اسلام داريد جنگ مي‏كنيد و او براي نابودي اسلام.الان اسلام به تمامه در مقابل كفر واقع شده است و شما بايد از اسلام پايداري كنيد و حمايت كنيد و دفاع كنيد .دفاع يك امر واجبي است بر همه كس، بر هر كس كه هر مقدار قدرت دارد بايد دفاع بكند از اسلام.
ما هيچ وقت سر دعوا با كسي نداشتيم، ما براي حفظ اسلام‏دفاع بايد بكنيم، براي حفظ مملكت اسلامي دفاع بايد بكنيم.او حمله كرده است و آمده است و شهرهاي ما را گرفته است و خرابكاري دارد مي‏كند، بر همه ما واجب است كه اين شر را از سر مسلمان‏ها دفع كنيم.ما وارد كشور آنها نشديم كه ما مجرم باشيم، آنها مجرمند كه وارد شدند، يك كسي، دزدي مي‏آيد منزل يك كسي، اگر اين دزد را دفعش كنند، دزد تقصير كار است يا آن كه دفع كرده؟ صاحبخانه كه تقصير ندارد، دزد آمده اين هم بايد دفعش كند.حتي اگر به كشتن او هم منجر بشود بايد دفعش بكند، مجرم اوست.اينهائي كه در سرحدات ـ ولو فرض بكنيد كه ـ اينهائي كه به سرحدات حمله مي‏كنند به ما، ولو فرض كنيد كه مسلمان هستند، لكن چون حمله كردند دفاع واجب است و كشتن آنها تا دفعشان واجب است.نه اينكه ما سر جنگي داريم، ما مي‏خواهيم عالم در صلح باشد.ما مي‏خواهيم همه مردم، همه مسلمين و غير مسلمين همه در صلح و صفا باشند، لكن معنايش اين نيست كه اگر يك كسي بخواهد بريزد در منزل يك كسي و تعدي كند، ما بگوئيم كه سر صلح داشته باشيد و تن بدهيد به ظلم.نه، همانطوري كه ظلم حرام است، انظلام و تن دادن به ظلم هم حرام است .دفاع از ناموس مسلمين و جان مسلمين و مال مسلمين و كشور مسلمين يكي از واجبات است.ما داريم به اين واجب عمل مي‏كنيم، كشور ما دارد به اين واجب عمل مي‏كند.
ما ميل داريم همه صلح و صفا باشد.همه عالم در صلح و صفا باشند.ما اگر قدرت داشتيم، اصلا باروت را از بين مي‏برديم و قواي منفجره را از بين مي‏برديم كه اقلا خالي بشود از اين جنايت‏ها.ما نمي‏خواهيم با كسي دعوا بكنيم، نه.با عراق دعوا داريم و نه با فرض كنيد جاهاي ديگر دعوائي ما نداريم، آنها دعوا دارند، وقتي دعوا دارند تو دهني مي‏خورند و خوردند، حالا هم از هر جائي هم همچو چيزي پيدا بشود همين مردمند و همين پاسداران هستند و همين ارتش است و همين جوان‏هاي زن و مرد ما، از هر جا تعدي بشود تو دهني مي‏خورند .ما كه اسلام را خواستيم و مي‏خواهيم، اسلام اجازه نمي‏دهد كه ما تعدي كنيم به يك كشوري، لكن فرموده است كه اگر به شما تعدي كردند، بزنيد تو دهنشان، اگر يك دسته‏اي از مسلمين را، در جنگ‏هاي سابق اين هست، اگر يك دسته‏اي از مسلمين را كفار سپر قرار دادند، فرض كنيد كه عراق فاسد يك دسته‏اي از مسلمين بيگناه را سپر قرار داد و پشت آنها ايستاد كه بريزد ايران را بگيرد، بر ما واجب است كه مسلمان و غير مسلمانش را بكشيم.مسلمان‏ها شهيد هستند و به بهشت مي‏روند و كافرهايش كافرند و به جهنم، دفاع واجب است.
امروز كه ما باز براي دفاع از كشور خودمان و دفاع از ملت مظلوم خودمان وارد شديم در عراق، براي اينكه نگذاريم هر روز آبادان و اهواز و آنجاها مورد حمله آنها واقع بشود و مورد توپ‏هاي دور برد آنها و موشك‏هاي آنها باشد و مي‏خواهيم اينها را به حدي برسانيم كه نتوانند اين كار را بكنند و اين يك دفاعي است كه ما مي‏كنيم باز تمام مطبوعات و تمام راديوها يا محكوم مي‏كنند ما را و يا فرياد مي‏زنند كه براي منطقه خطر است.تحريك مي‏كنند كشورهاي منطقه را.وارد شدن ما در عراق نه براي اين بوده است كه ما عراق را مي‏خواهيم تصاحب كنيم يا بصره را، ما وطنمان بصره و شام نيست ما وطنمان اسلام است ما تابع احكام اسلام هستيم.اسلام به ما اجازه نمي‏دهد كه يك كشور مسلمي را ما تحت سلطه قرار بدهيم و ما نخواهيم هيچ وقت، توجه به اين نخواهيم پيدا كرد.
اينها با كمك راديوهاي بيگانه تبليغ مي‏كنند كه ايران مي‏خواهد كشورهاي خليج فارس را بگيرد ما همانگونه كه مكرر گفته‏ايم، شارع مقدس به ما اجازه چنين كاري را نمي‏دهد، اما اينكه مسلمين از مال و نواميس خود دفاع كنند، اين را هم خدا و هم عقل و هم شرع اجازه مي‏دهد، ما ملت مظلومي هستيم، و از شما مي‏خواهيم در مسائل مربوط به ما تحقيق كنيد. آنچه كه معلوم است و شما همه مي‏دانيد ما امروز در حال دفاع هستيم گو كه تبليغات خارجي بر ضد ما هر چه باشد لكن شما مي‏دانيد كه الان بعضي از شهرهاي ما و بعضي از زمين‏هاي ما در دست دشمن است و شهرهاي مرزي ما هر روز در زير توپ‏هاي دوربرد و موشك‏هاي دشمن است و ما و بر همه ما واجب است كه دفاع كنيم از كشور خودمان، و دفاع اين است كه ما دشمن را تا آنجا برسانيم و برانيم كه نتواند با موشك‏هاي خودش شهرهاي ما را بكوبد، رفتن در خاك عراق نه هجمه به عراق است، دفاع از اسلام و كشور اسلامي است.نظير اينكه اگر يك كسي در خارج منزل شما بايستد از داخل خانه خودش سنگ پراني كند و موجب خسارت جاني و مالي بشود، اگر شما وارد بشويد در منزل او، شما هجمه نكرديد به او، شما مي‏خواهيد دفاع كنيد از خودتان.ما هيچ وقت بناي هجوم به يك كشوري نداريم.ما بناي دفاع داريم از يك متعدي و از يك هجمه‏گر و از يك خدانشناس كه در خارج، وقتي نتواند در داخل وارد بشود و كاري بكند، به توپ‏هاي دوربردشان و موشك‏ها از خارج، از جاهاي دور مي‏اندازد و كشور ما را ويران مي‏كند و عزيزان ما را مي‏كشد.ما در حال دفاع هستيم گو كه اين تبليغات خارجي مي‏گويند كه نه شما وارد شديد در كشور ديگري، از اول جنگ تا حالا كه آنها وارد بودند صحبتي نبود، حرفي نبود، اشكالي نبود، نه در سازمان‏ها و نه در رسانه‏هاي گروهي.امروز كه ما براي دفاع خودمان مي‏خواهيم اين را تا جايي ببريم كه نتواند به ما خسارت وارد كند، ما هجوم كرديم به عراق! طبع آنهايي كه تبليغ بر ضد اسلام مي‏كنند همين است.بنابراين ما چون مدافع هستيم بر همه ما يك امر واجب است منتها هر كسي دفاع را به يك نحوي بايد بكندبسيج عمومي و پشتيباني مردمي ارتش ما و قواي مسلح ما و پاسدارهاي ما و همه اينها پشتوانه‏شان همه ملت هست.الان شما مي‏بينيد سر تا سر مملكت ما در حال‏جنگند، دخترهاي توي خانه‏هايشان هم در حال جنگند، براي جنگي‏ها دارند كار مي‏كنند.
يك همچو مملكتي كه ارتشش با ملتش يك است، رؤسايش با ديگران برادرند، اينها همه خدمتگزار هستند نسبت به ملت‏شان، ملت‏شان از آنها پشتيباني مي‏كند، يك همچو ملتي از چي مي‏ترسد، و شما مطمئن باشيد. من با جرأت مدعي هستم كه ملت ايران و توده ميليوني آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله صلي الله عليه و آله و كوفه و عراق در عهد امير المؤمنين و حسين بن علي صلوات الله و سلامه عليهما مي‏باشند.آن حجاز كه در عهد رسول الله صلي الله عليه و آله مسلمانان نيز اطاعت از ايشان نمي‏كردند و با بهانه‏هائي بجبهه نميرفتند كه خداوند تعالي در سوره توبه با آياتي آنها را توبيخ فرموده و وعده عذاب داده است.و آنقدر بايشان دروغ بستند كه بحسب نقل در منبر بآنان نفرين فرمودند و آن اهل عراق و كوفه كه بامير المؤمنين آنقدر بدرفتاري كردند و از اطاعتش سرباز زدند كه شكايات آن حضرت از آنان در كتب نقل و تاريخ معروف است، و آن مسلمانان عراق و كوفه كه با سيد الشهداء عليه السلام آن شد كه شد و آنان كه در شهادت دست آلوده نكردند يا گريختند از معركه و يا نشستند تا آن جنايت تاريخ واقع شد.اما امروز مي‏بينيم كه ملت ايران از قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاه و بسيج تا قواي مردمي از عشاير و داوطلبان و از قواي در جبهه‏ها و مردم پشت جبهه‏ها با كمال شوق و اشتياق چه فداكاريها مي‏كنند و چه حماسه‏ها مي‏آفرينند.و مي‏بينيم كه مردم محترم سراسر كشور چه كمكهاي ارزنده ميكنند.و مي‏بينيم كه بازماندگان شهدا و آسيب ديدگان جنگ و متعلقان آنان با چهره‏هاي حماسه آفرين و گفتار و كرداري مشتاقانه و اطمينان بخش با ما و شما روبرو مي‏شوند و اينها همه از عشق و علاقه و ايمان سرشار آنان است.بخداوند متعال و اسلام و حيات جاويدان.در صورتيكه نه در محضر مبارك رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم هستند و نه در محضر امام معصوم صلوات الله عليه.و انگيزه آنان ايمان و اطمينان به‏غيب است.و اين رمز موفقيت و پيروزي در ابعاد مختلف است و اسلام بايد افتخار كند كه چنين فرزنداني تربيت نموده و ما همه مفتخريم كه در چنين عصري و در پيشگاه چنين ملتي ميباشيم.
در كجاي دنيا شما سراغ داريد يك همچو مطلبي، يك همچو پشتيباني مردم از حكومت، از ارتش، سراغ نداريم ما جائي در اين، نظير نداشته است اين، در تاريخ هم نمي‏توانيد پيدا بكنيد از بچه‏هاي كوچكي كه ده تومان دارند مي‏دهند به، براي ارتشي كه آنجا، قواي مسلحه‏اي كه آنجا كار مي‏كنند با آن پيرزن هشتاد ساله‏اي كه چند تا تخم مرغ دارد، اين ارزش دارد، ارزش اينها زياد است اما بايد حفظ كنيم اين ارزش را.پيروزي مملكت ما براي همين ارزش‏هاست .
ما مفتخريم كه بانوان و زنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنه‏هاي فرهنگي و اقتصادي و نظامي حاضر و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند.و آنانكه توان جنگ دارند در آموزش نظامي كه براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي از واجبات مهم است شركت و از محروميتهايي كه توطئه دشمنان و ناآشنايي دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها بلكه بر اسلام و مسلمانان تحميل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتي كه دشمنان براي منافع خود بدست نادانان و بعضي آخوندهاي بي‏اطلاع از مصالح مسلمين بوجود آورده بودند، خارج نموده‏اند.و آنانكه توان جنگ ندارند در خدمت پشت جبهه بنحو ارزشمندي كه دل ملت را از شوق و شعف بلرزه در مي‏آورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب مي‏لرزاند، اشتغال دارند.
خود مردم بحمد الله حاضر هستند و ما بايد از آنها تشكر كنيم وانصافا ما رهين منت اين توده‏هاي بزرگواري هستيم كه همه چيزشان را مي‏دهند و چيزي هم نمي‏خواهند، از آن پيرزن‏ها كه آن چيزي كه در طول عمرشان تهيه كردند، حالا مي‏آيند براي اسلام مي‏دهند تا آن اشخاصي كه قلك‏شان را مي‏شكنند و پولش را مي‏آورند براي اسلام مي‏دهند، من نمي‏توانم توصيف كنم از اين ملت و نمي‏توانم تجليل كنم، اما واگذار مي‏كنيم تا خداي تبارك و تعالي به آنها عنايت خاص خودش را اعطاء بفرمايد.
بركات جنگ تحميلي
جنگ يك مسأله‏اي بود كه انسان خيال مي‏كرد كه يك هائله‏اي است براي ما و يك مسأله‏اي است بسيار مهم لكن معلوم شد كه منافعش بيشتر از ضررهايش بود، آن انسجامي كه در اثر جنگ، بين همه قشرها پيدا شد و آن معناي روحاني و معنوي‏اي كه در خود سربازان عزيز از ارتش و ژاندارمري و سپاه پاسداران به نمايش گذاشته شد و آن روح تعاوني كه در همه ملت از زن و مرد در سرتاسر كشور تحقق پيدا كرد، به دنيا فهماند كه اين مسأله‏اي كه در ايران است با همه مسائل جداست.اينجا از باب اينكه اصل نهضت را خود ملت كرد و به ثمر رساندنش هم به دست خود ملت شد، چيزهائي كه بر ضد اين نهضت و بر ضد اين انقلاب است، باز به دست خود ملت از سر راه برداشته مي‏شود و انشاء الله اين هم به زودي حل خواهد شد.
جنگ در عين حال كه ناگوار بود و شهرهاي ما را خراب كرد، ولي بركاتي داشت كه اسلام به دنيا معرفي شد و اينكه چه اشخاصي و قدرت‏هايي در مقابل اسلام ايستادند و چه كساني از اسلام مي‏ترسند و چه قدرت‏هايي عليه اسلام قيام كردند، همه اينها در جنگ معلوم شد.ابر قدرت‏ها نه شخص صدام را مي‏خواهند نگه دارند و نه ما رامي‏خواهند بكوبند، بلكه آنها از اسلام مي‏ترسند و اسلام را مي‏خواهند بكوبند.از اين جهت با ما مخالفند و از او طرفداري مي‏كنند، آنها مي‏دانند كه مردم كشورهاي اسلامي در مقابلشان مي‏ايستند و همچنين است مردم كشورهاي غير اسلامي كه متوجه ما هستند، مثل سياهپوستان.
هر روز ما در جنگ بركتي داشته‏ايم كه در همه صحنه‏ها از آن بهره جسته‏ايم.ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‏ايم، ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‏ايم، ما در جنگ پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم، ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته‏ايم، ما در جنگ به اين نتيجه رسيده‏ايم، كه بايد روي پاي خودمان بايستيم، ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شكستيم، ما در جنگ ريشه‏هاي انقلاب پربار اسلامي‏مان را محكم كرديم، ما در جنگ حس برادري و وطن دوستي را در نهاد يكايك مردمان بارور كرديم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامي قدرت‏ها و ابرقدرت‏ها ساليان سال مي‏توان مبارزه كرد، جنگ ما كمك به فتح افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد كه تمامي سردمداران نظام‏هاي فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند، جنگ ما بيداري پاكستان و هندوستان را به دنبال داشت، تنها در جنگ بود كه صنايع نظامي ما از رشد آن چناني برخوردار شد و از همه اينها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت.
همه اينها از بركت خون‏هاي پاك شهداي عزيز هشت سال نبرد بود، همه اينها از تلاش مادران و پدران و مردم عزيز ايران در ده سال مبارزه با آمريكا و غرب و شوروي و شرق نشأت گرفت . يكي از بركات اين جنگ تحميلي براي ملت ما همين معناست كه ما سربازانمان و جوانان و دانشجويان افسري ما در دانشكده‏افسري، علاوه بر تحصيل دوره‏هاي دانشكده، عملا در جبهه‏ها حاضر مي‏شوند و تعليمات عملي مي‏بينند و در علوم عملي، اين ميزان است نه خواندن، خواندن مقدمه عمل است و شما امروز در ميدان‏ها عمل را هم ياد مي‏گيريد.
يكي از امور كه باز خير بود براي ما اينكه دولت عراق فهميد كه با كي طرف است، اينها دائما هي پيش خودشان مي‏گفتند كه ما اگر ـ همچو خيالات مي‏بافتند كه اگر ما ـ حمله به ايران بكنيم، در همان حمله اول ديگر كار تمام است و ما مي‏رويم براي مركز ايران و همه جا، حالا فهميدند كه نه، مسأله اينطور نيست.
مهم اين است كه امروز همه، همه چيز را بر روي ما بسته‏اند و اين خود، نعمتي براي ما بوده است.وقتي همه درها بسته شد و فكرها باز، مي‏بينيد كه فعاليت ما آغاز شد و همه جا كانون فعاليت است.مردم همچنان در كنار دولت ايستاده‏اند و هيچ گاه دولت را تنها نگذاشته‏اند و مي‏بينيد قريب دو سال است كه جنگ را به خوبي به پيش مي‏برند.
بدانيد مادام كه در احتياجات صنايع پيشرفته، دست خود را پيش ديگران دراز كنيد و بدريوزگي عمر را بگذرانيد قدرت ابتكار و پيشرفت در اختراعات در شما شكوفا نخواهد شد و بخوبي و عينيت ديديد كه در اين مدت كوتاه پس از تحريم اقتصادي همانها كه از ساختن هر چيز خود را عاجز مي‏ديدند و از راه انداختن كارخانه‏ها آنان را مأيوس مينمودند افكار خود را بكار بستند و بسياري از احتياجات ارتش و كارخانه‏ها را خود رفع نمودند، و اين جنگ و تحريم اقتصادي و اخراج كارشناسان خارجي، تحفه‏اي الهي بود كه ما از آن غافل بوديم، اكنون اگر دولت و ارتش كالاهاي جهانخواران را خود تحريم كنند و به كوشش و سعي در راه ابتكار بيفزايند اميد است كه كشور خودكفا شود و از دريوزگي از دشمن نجات يابد.
ديديم كه بسياري از كارخانه‏ها و وسايل پيشرفته مثل هواپيماها و ديگر چيزها كه گمان نمي‏رفت متخصصين ايران قادر براه انداختن كارخانه‏ها و امثال آن باشند و همه دستها را بسوي غرب و يا شرق دراز كرده بوديم كه متخصصين آنان اينها را براه اندازند، در اثر محاصره اقتصادي و جنگ تحميلي خود جوانان عزيز ما قطعات محل احتياج را ساخته و با قيمتهاي ارزانتر عرضه كرده و رفع احتياج نمودند و ثابت كردند كه اگر بخواهيم مي‏توانيم.
اين جنگ پيش آمد و يك سال و نيم تقريبا طول كشيده است و ثمرات بزرگي براي ما داشته است كه اول غافل بوديم و كم كم متوجه شديم.يكي از ثمرات بزرگ اين، اين تحرك بي‏سابقه است كه در جوان‏هاي ما در جبهه‏ها و پشت جبهه‏ها اين تحرك بزرگ حاصل شده است.و كانه از آن رخوت و سستي كه براي اشخاصي است كه نشسته‏اند و كارهاي معمولي را مي‏كنند اين رخوت و سستي از بين رفته است و جاي خودش را به فعاليت و تحرك داده است كه امروز ارتش ما، سپاهيان ما، بسيج ما، و عشاير ما و ملت ما، چه در جبهه و چه در خارج جبهه فعالند و متحرك و در مقابل همه ناگواري‏ها، ايستاده‏اند و جنگ را براي خودشان گوارا مي‏دانند.
منبع:كتاب آيين انقلاب اسلامي

پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
مقاله: علل تحميل جنگ
منبع: نويد شاهد

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : سرگذشت پژوهي شهيدان در دائرةالمعارف دفاع مقدس؛ چالش ها و راهكارها
كلمات كليدي : دايرة المعارف پژوهش شهدان مدخل نويسي گزيني اولين ها تدوين
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
چكيده
تدوين دائرةالمعارف دفاع مقدس در بخش شهدا و اشخاص به نوبه خود چالش هايي را پيش رو دارد. دو سؤال اساسي در اين زمينه عبارتند از:
1- از چه كساني و براي چه كساني بنويسيم؟
2- چگونه و با استناد به چه منابعي بنويسيم؟
مقاله حاضر قصد دارد به اجمال سؤال هاي بالا را به به بحث و بررسي بگذارد. از آنجايي كه اين مقاله جنبه كاربردي دارد لذا از محققين و صاحب نظران محترم انتظار كمك و ياري مي رود.


- مقدمه
نوشتن زندگينامه شهدا در يك دانشنامه يا دائرةالمعارف با سؤالات فراواني روبروست. اولين سؤال چگونگي گزينش مدخل است. يعني از چه كسي بنويسيم؟ بديهي است با توجه به محدوديت كمّي دائرةالمعارف، امكان نگارش زندگينامه تمام شهدا وجود ندارد و گزينش امري اجتناب ناپذير است. اما تعيين معيارهاي اين گزينش نيازمند بحث و بررسي است.
سؤال ديگر شيوه نگارش است. آيا شيوه هاي رايج در سرگذشت پژوهي شهداي جنگ تحميلي مناسب حال دائرةالمعارف مي باشد يا بايد به كشف روش پرداخت و با رويكرد جديدي به تهيه زندگينامه ها پرداخت؟ موضوعات مربوط به انسان شناسي ديني، انسان شناسي اقتصادي و انسان شناسي جغرافيائي ] 2و1[ چه تأثير و چه سهمي در چنين نوشته اي خواهند داشت؟ سؤال مهم ديگر مخاطب شناسي است، يعني براي چه كسي بنويسيم؟ مخاطبين ما در اين نسل و نسل هاي آتي چه انتظاري از نوشته امروز ما دارند؟ چه خطر يا خطراتي مقاله امروز ما را در دائرةالمعارف براي نسل هاي بعدي تهديد مي كند؟ اينها برخي از سؤال هاي پيش رو در امر تهيه و تدوين مقالات دائرةالمعارف در بخش شهدا و اشخاص مي باشند كه در ادامه مقاله به بحث و بررسي آنها مي پردازيم.
2- شيوه هاي مدخل گزيني
همان طور كه در مقدمه بيان شد از مشكلات مهم يك دائرةالمعارف انتخاب مدخل است. از آنجائي كه عملاً امكان درج زندگينامه بالغ بر دويست هزار شهيد جنگ تحميلي در دائرةالمعارف وجود ندارد ناچار به گزينش مي باشيم. اما شاخصه هاي گزينش چه مي باشند؟ پيشنهادات زير مي تواند در اين خصوص راهگشا باشد. گرچه به دليل برخي ملاحظات از ذكر مصاديق پرهيز شده است لكن خواننده گرامي مي تواند مصاديق را در مرجع ]3[ ملاحظه نمايد.
1-2- فرماندهان عالي رتبه جنگ
بي ترديد فرماندهان به لحاظ نقش ممتاز و بي نظيري كه در جنگ دارند، كانون توجه مخاطبين پس از جنگ مي باشند. افكار عمومي، جنگ ها را به نام فرماندهان بزرگ مي شناسد و برعكس نام فرماندهان براي مردم تداعي كننده جنگ هاي بزرگ است. از اين نظر مخاطبين عام و نيز محققين حوزه دفاع مقدس انتظار دارند از جمله مداخل احصاء و پرداخته شده در دائرةالمعارف جنگ ايران و عراق فرماندهان اين جنگ باشند.
2-2- شهداي شاخص
علاوه بر افرادي كه رسماً فرماندهي جنگ را در يگان هاي رزمي عهده دار بوده اند، مي توان از شهدايي نام برد كه نقش ارزنده اي در صحنه هاي دفاع مقدس داشته اند و لذا بايستي در دائرةالمعارف نام آنها به عنوان مدخل اصلي ذكر شود. مؤلفه هاي شاخص گري مي توانند بسيار گسترده باشند و مواردي كه در زير اشاره شده است از مهم ترين آنهاست:
الف) شهداي سال اول جنگ
بسياري از شهداي ماه هاي اوليه جنگ شهروندان عادي و معمولي بودند كه با شروع جنگ تحميلي به جبهه ها شتافته و بر اساس قابليت هاي فردي و شرايط حاكم بر جبهه ها، به تدريج هدايتگر صحنه هاي مختلف نبرد شدند. شهادت اين افراد در ايامي اتفاق افتاد كه هنوز واحدهاي ضبط و ثبت تاريخ دفاع مقدس فعال نشده بودند و لذا نام اين شهدا در اوراق تاريخ جنگ ثبت نشده است. بسياري از اين افراد اگر باقي مي ماندند و در صحنه هاي بعدي جنگ حضور مي يافتند چه بسا از فرماندهان شناخته شده فعلي نيز ممتازتر بودند و امروزه نام بسياري از خيابان ها، بزرگ راه ها، مدارس و دانشگاه هاي ما به نام ايشان مزين مي شد. اما چون تقدير ايشان سبقت در شهادت بود امروز نامي از آنها نيست. لذا بر محققين است كه با تحقيق و تفحص در حوادث اوليه جنگ به احصاء نام و نقش ايشان بپردازند.
ب) اولين ها در سطح ملي
از جمله افرادي كه در تاريخ مورد توجه مي باشند آغازكنندگان يك حركت اعم از اجتماعي، فرهنگي، علمي ورزشي و غيره مي باشند. افكار عمومي نسبت به صف شكنان و متقدمين در امور حساسيت ويژه اي دارد و مثلاً مي خواهد بداند اولين فردي كه به فضا رفت كيست؟ اولين كسي كه در جنگ جهاني دوم كشته شد كيست؟ و امثال اينها. لذا با عنايت به مثل « اَلفَضلُ لِلمُتِقَدم» دائرةالمعارف دفاع مقدس در بخش شهدا و اشخاص به گزينش مداخل شهدايي مي پردازد كه در سطح ملي اولين باشند مانند اولين خلبان شهيد، اولين پزشك شهيد، اولين خبرنگار شهيد و غيره.
پ) حماسه آفرينان
بي اغراق جنگ تحميلي عرصه ارائه حماسه هاي بزرگ بوده است. خلق صحنه هاي بي بديل و بي نظيري كه ثبت آنها در تاريخ موجب فخر ايران و ايراني است. ثبت نام شهدايي كه خالق اين صحنه ها بوده اند در دائرةالمعارف ضروري است. لذا از جمله مداخل گروه شهدا حماسه آفرينان است.
ت) تأثير حادثه بر شخص
بعضي مواقع خلق حادثه اي مستقل از شخص يا اشخاص اهميت ويژه اي پيدا مي كند و لذا افرادي كه مرتبط با آن حادثه هستند به جهت اهميت آن حادثه بايد ذكر نام شوند و به عنوان مدخل انتخاب گردند. مثلاً اگر در يك عمليات و براي ايجاد يك خاكريز در كمتر از نيم ساعت نه نفريكي پس از ديگري پشت بلدوزر قرار گرفته و شهيد شده باشند، اين حادثه مهم است و آن نه نفر به واسطه اين حادثه و اين حماسه اهميت پيدا مي كنند و به عنوان مدخل دائرةالمعارف انتخاب مي شوند.
ث) صاحبان تدبير و خلاقيت
گاه يك تدبير مسير تاريخ را عوض مي كند و گاه يك تصميم نتيجه يك جنگ را تغيير مي دهد. شهيدي كه با تدبير منحصر به فردش چاه هاي به آتش كشيده شده نفت را خاموش كرد و خود در اين راه به شهادت رسيد و يا شهيدي كه با ايجاد يك كانال و با كمترين تلفات به بزرگ ترين پيروزي ها دست يافت، بايد در دائرةالمعارف معرفي شود تا ديگران با حسن تدبير و خلاقيت او آشنا شده و اين مهم در تاريخ ثبت شود.
ج) نخبگان علمي، فرهنگي، ورزشي
حركت افرادي كه با موفقيت اجتماعي ممتاز آگاهانه جبهه هاي جنگ را انتخاب كرده و به سوي آن شتافته اند و سپس در همين راه به شهادت رسيده اند از منظر فردي و اجتماعي قابل توجه و تقدير است. اين كه به چه دليل فردي تحصيلات ممتاز خود در دانشگاه هاي خارج (و يا داخل) كشور را رها كرده و از كرسي استادي به سربازي جبهه ها مي شتابد و يا با چه انگيزه اي هنرمندي حساس با روحياتي لطيف به رزمنده اي سلاح بر دست تبديل مي شود از نقطه نظر فردي قابل تأمل و بررسي است. در عين حال شخصيت الگوپذير و كارزماتيك اين افراد ابعاد پيچيده اجتماعي را به دنبال دارد كه از نقطه نظر روانشناسي اجتماعي قابل بحث و بررسي است. از اين نظر تدوين زندگينامه اين گونه شهيدان در دائرةالمعارف ضروي است.
چ) شهيدان با موقعيت هاي مديريتي ممتاز
اگر در سطح كشور مديراني با موقعيت هاي ويژه بوده اند كه با وجود دلايل عقلي و نقلي فراوان مبني بر عدم حضور در صحنه هاي جنگ و پرداختن به كارهاي مديريتي و البته شيك در پشت جبهه، حضور در جبهه ها را ترجيح داده و در همين راه به شهادت رسيده اند اين خود به تنهايي دليلي است براي پرداختن به زندگينامه ايشان در دائرةالمعارف و اطلاع رساني افكار و اهداف آنها در قالب مقاله دائرةالمعارفي ضرورت پيدا مي كند.
ح) افكار عمومي در سطح استان
يكي از شاخصه هاي مهم در مدخل گزيني شهدا مي تواند توجه افكار عمومي در سطح استان ها باشد. به چه دليل استقبال عمومي از يك شهيد در يك شهر يا روستا بالاست؟ مردم، مدارس، ميادين، خيابانها و مراكز عمومي شهر خود را به چه دليل به نام اين شهيدان كرده اند. چه بسا اين توجه نشان دهنده نقش مهم و تأثيرگذار شهيد در مباحث احتماعي، فرهنگي و نظامي آن شهر و استان باشد لذا مي توان توجه مردم را ملاك عمل قرار داه و در دائرةالمعارف به آن پرداخت.
خ) شهداي زن
از آنجايي كه معمولاً جنگ را امري مردانه مي پندارند كمتر به نقش زنان و حتي كودكان در جنگ ها پرداخته مي شود. چنانچه در صحنه هايي از جنگ زنان با حضور و مقاومت خود مانع از نفوذ دشمن شده باشند و يا سقوط شهر و روستايي را به تأخير انداخته باشند و يا حتي خود به تنهايي و در شرايطي كه ديگران نبوده اند به دفاع از ناموس و حيثيت خود در برابر دشمن پرداخته و در اين راه كشته شده باشند، جا دارد آنها را به عنوان نمونه هاي مهمي از دفاع مردمي در دائرةالمعارف مطرح كرده و در مدخل گزيني شهدا آنها را از قلم نياندازيم.
موارد بيان شده در بالا عمده محورها و ملاك هاي مدخل گزيني در گروه شهدا و اشخاص دائرةالمعارف دفاع مقدس است. ذكر اين نكته ضروري است كه افرادي با معيارهاي تعيين شده چنانچه در صحنه هاي جنگ به شهادت نرسيده باشند اما در حين جنگ و يا پس از آن به رحمت الهي رفته باشند نيز مشمول اين مقررات گرديده و به عنوان مدخلي كه ذيل آنها مقاله مستقلي به نگارش در مي آيد انتخاب مي گردند. اما ممكن است اين سؤال تداعي شود كه مكانيزم رسيدن به مصاديق اين مقررات مدخل گزيني چيست؟ يعني با چه راهكارهايي مي توانيم به مصاديق محورهاي مطروحه در بالا برسيم؟ اسناد و منابع تأييد كننده در اين موضوع چيست؟ در بخش بعدي مقاله به اين سؤال پاسخ داده مي شود.
3- طرح تدوين مقاله و منابع حمايت كننده
يكي از مباحث مهم در نگارش مقالات دائرةالمعارف منابع مي باشد. با توجه به منابع ما مي توانيم ارزيابي كنيم آيا شهيد مورد نظر بر اساس مقررات دائرةالمعارف مي تواند يك مدخل محسوب شود يا خير؟ البته منابع موجود كتابخانه اي اعم از كتاب هاي كنگره سرداران شهيد استان ها و يا ساير كتب مرتبط در كنار منابع موجود در نشريات و روزنامه ها تا حدودي اين مشكل را مرتفع مي سازد لكن دو مشكل عمده در اين زمينه عبارتند از:
الف) منابع موجود همه شهيدان را در بر نمي گيرد.
ب) منابع موجود با هدف نگارش دائرةالمعارف گردآوري نشده اند. اغلب آنها از يك كليشه خاص و متناسب با حال و هواي زمان انتشار پيروي مي كنند. بيشتر مطالبي كه در زمان جنگ و يا اندكي پس از پايان جنگ به چاپ رسيده اند احساسي تر، شعاري تر و عاري از محتواي اجتماعي فرهنگي مربوط به زندگي شهيد مي باشند و مطالبي كه در زمان هاي بعد به چاپ رسيده اند ضمن تكرار همان كليشه ها از بيان واقعيات زندگي شهيد فاصله گرفته اند و به جز تعدادي زندگينامه خوب كه با روش هاي علمي به نگارش درآمده اند، نمي توان به موارد جدي ديگري اشاره كرد. با عنايت به مشكلات مطرح شده مركز دائرةالمعارف چاره اي جز آن ندارد كه در كوتاه مدت به اطلاعات موجود در همين منابع بسنده كرده آنها را استخراج نموده و به عنوان سند مورد استفاده قرار دهد. البته مراجعه سازماني به سپاه، ارتش، جهاد و غيره براي تأمين مدارك و منابع دست اول مربوط به اين شهيدان نيز راهگشاست. با اين وجود در يك برنامه ريزي ميان مدت مي توان ضمن همكاري با نهادهاي مسئول مانند بنياد شهيد استان ها و كنگره سرداران شهيد هر استان نسبت به تكميل منابع از طريق مصاحبه و پرسشنامه نيز اقدام كرد.
مقاله مربوط به زندگينامه يك شهيد كه ذيل مدخل نام وي و با رعايت مقررات بيان شده به نگارش درمي آيد مقاله اي هرمي و تعيني است كه با توجه به نقش شهيد در جنگ و حجم اطلاعات جمع آوري شده مي تواند مقاله اي كوتاه، متوسط، بلند و يا ويژه باشد. اما در هر صورت بيشترين حجم مقاله بايد به نقش شهيد در جنگ مربوط باشد چرا كه قيد دفاع مقدس براي دائرةالمعارف محدوديت منطقي ايجاد مي كند. البته بديهي است ساير حوادث مربوط به زندگي شهيد كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم در شكل گيري شخصيتي او مؤثر بوده اند بايد به طور موجز و علمي و به دور از شعارزدگي و عوام زدگي مطرح شود. در همين رابطه توجه نكات زير ضروري است:
الف) توجه به زمينه اجتماعي واقعي زندگي افراد امري ضروري است. شهدا را نبايد در خلاء ملاحظه كرد. درست است كه همه آنها عاشق دين، وطن و امام بوده اند و از يك سري ويژگي هاي مشابه مانند عبادت، اخلاص در عمل و عشق به ائمه اطهار سلام الله عليهم برخوردار بوده اند لكن توجه به جنبه هاي انسان شناسي اجتماعي و انسان شناسي جغرافيايي و امثال آن نيز مهم است. محيطي كه آنها در آن رشد و نمو پيدا كرده اند اهميت ويژه اي دارد. يكي از شمال آمده است، ديگري از شرق اين يكي از روستا آمده و آن ديگري از شهر يكي باسواد و دانشگاهي است و ديگري بي سواد و عامي. يكي زمينه هاي ديني و اعتقادي به طور ريشه اي در خانواده دارد اما ديگري اينگونه نيست. يكي شغل داشته با موقعيت اجتماعي ويژه و ديگري چنين نبوده است. توجه به اينگونه تفاوت ها در تهيه زندگينامه شهيدان هم نوشته ها را متمايز، خواندني و جذاب مي كند و هم به صورت واقعي به زندگي در متن مي پردازد.
ب) در زندگينامه ها به ابتكارات، خلاقيت ها، حماسه ها، صحبت ها و روايت هاي شهيد حتي الامكان اشاره شود تا هم تفاوتي بين نوشته ها ايجاد شود و آنها را از حالت دستوري و يكنواختي خارج كند و هم به واقعيات زندگي شهدا پرداخته شود. حتي اشاره به فرازهايي از وصيتنامه كه با وصيتنامه هاي معمولي تفاوت دارند مي تواند نوشته را جذاب و خواندني كند و در جهت ترويج فرهنگ جبهه و شهيد و شهادت مؤثر باشد.
پ) مورد ديگري كه بايد در زندگينامه شهدا توجه شود پرداختن به ويژگي هاي شخصي و به خصوص روانشناختي آنهاست. معمولاً در اين مورد هيچ توجهي نيست و يا اگر هست بدون استناد است. مانند آنكه مي گوييم فلان شهيد صبور بود اما موارد و مصاديق را نمي آوريم كه از آن استنباط شود شهيد فرد صبوري بوده است بنابراين خواننده ارتباط حسي با شهيد مورد نظر پيدا نمي كند و در نتيجه دريافت خاصي هم ندارد.
ت) پرداخت صحيح، قوي و واقعي به خانواده در زندگينامه شهيدان بسيار مهم و راه گشاست. ورود به حريم خانوادگي شهيد ضمن رعايت حريم ها مي تواند در شناخت شهيد در ذهن خواننده و برقراري ارتباط ضحيح و مطمئن با او بسيار مؤثر باشد. پدران و مادران شهيدان در تربيت فرزندان خود چه كرده اند؟ آنها را با چه انگيزه اي به جبهه فرستاده اند. نقش همسران آنها چيست؟ يقيناً همسران و فرزندان آنها در عروج عرفانيشان نقش بسزايي داشته اند و بايد به اين نقش مهم با ذكر مصداق پرداخته شود.
ث) توجه به انگيزه ها و چرايي ها در زندگينامه شهيدان امري ضروري است. البته پرداختن به چرايي ها بايد با هدف اطلاع رساني باشد و نه تجزيه و تحليل چرا كه دائرةالمعارف محل اطلاع رساني است و به پژوهش نمي پردازد. اصولاً پرداختن به انگيزه ها و چرائي ها مي تواند تأكيد بر تشابهات زندگينامه ها را مرتفع سازد و ويژگي هاي متمايز شهدا را مطرح و برجسته سازد.
ج) نوشتن درباره حادثه اي مربوط به ساليان قبل بسيار كار مشكلي مي باشد. در واقع نويسنده و محقق با توجه به ارزش هاي زمان فعلي مي خواهد به آن دوره نگاه كند. در حالي كه بايد خود را از زمان حال جدا كند. ساختارهاي پيرامون خودش را خراب كند و برگردد به زمان گذشته و با آن مشخصات زماني و مكاني به روايت بپردازد. توجه به روش هاي تبييني و هرمونيتكي در اين قبيل نوشته ها مي تواند راهگشا باشد. بديهي است اگر هركس با ارزش هاي خودش به يك پديده نگاه كند دريافتش با دريافت ساير افراد متفاوت مي شود. اما اگر مراجعه با ارزش هاي خودشان كنيم نوشته ها واقعي تر مي شوند و صرف نظر از توانمندي هاي قلم افراد، زندگينامه را هركس بنويسد يك جور در مي آيد و فضاي مفهومي ايجاد شده تقريباً يكسان است و با يك چارچوب قابل ارائه است.
نكات مطرح شده در بالا مي تواند به عنوان برخي نكات كليدي در تهيه زندگينامه شهدا به طور عام و درج در دائرةالمعارف به طور خاص مورد دقت و تأمل قرار بگيرد. البته برخي نكات كمكي مانند عكس و ساير مستندات مي تواند در برقراري هرچه بيشتر مخاطب مورد استفاده قرار بگيرد كه اين مهم خود مقوله ديگري است و دقت هاي مخصوص خود را مي طلبد.
4- نتيجه گيري
تلاش هاي انجام شده در كشف روش هاي جديد براي تهيه و تدوين زندگينامه شهداي جنگ تحميلي با هدف انتقال هرچه بهتر فرهنگ دفاع مقدس گرچه توفيقاتي را به همراه داشته است، لكن بايد اعتراف كرد كه در آغاز اين راه مي باشيم و توصيف زيبايي شهادت همانقدر مشكل است كه كسي بخواهد با حروف و كلمات زيبايي گل را به مخاطب بشناساند. با اين وجود برخي سؤالات وجود دارند كه توجه به آنها مي تواند راه را براي محققين و نويسندگان هموارتر سازد. مثلاً گذشتگان ما چه تلاشي را در اين حوزه انجام داده اند؟ نويسندگان كتب مقاتل به چه ويژگي هايي از شهداي كربلا توجه داشته اند كه اين ماجرا نسل به نسل و سينه به سينه با تمام جزئيات منتقل گرديده و جاودانه شده است؟ آيا توجه به آن روش ها نمي تواند ما را ياري دهد؟ از طرفي توجه به مخاطبين نيز اهميت ويژه اي دارد. توصيفي از شهدا متضمن چه باشد تا نسل فعلي كه از دوران جنگ تحميلي فاصله گرفته است و نسل هاي آتي كه مظاهر زنده دفاع مقدس را نخواهند ديد بتوانند از آن بهره لازم را ببرند و ما توسط اخلاف خود متهم به كمك كاري و كم فروشي نشويم؟ اين قبيل سؤالات پاسخ هاي عالمانه اي را مي طلبد كه در شأن محققين محترم حوزه دفاع مقدس است.

مراجع و منابع
1- سايمون كولمن، هلن واتسون، درآمدي به انسان شناسي، مترجم محسن ثلاثي
2- پرتني ـ ژ. پلتو، روش تحقيق در انسان شناسي، مترجم محسن ثلاثي
3- مركز دائرةالمعارف دفاع مقدس، نشست هاي علمي گروه شهدا و اشخاص (سردار باقرزاده، سردار عزيزي، خانم دكتر كمالي)

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : دفاع مقدس در گردونه سياست هاي دو ابر قدرت
كلمات كليدي : دفاع مقدس- نبرد هشت ساله- جنگ ايران و عراق- حاج حسين خرازي
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
چكيده
متخصصين علوم سياسي و علم روابط بين الملل، از ديرباز در صدد يافتن پاسخي به اين سئوال بوده اند كه، ريشه هاي كشمكش و جنگ در سطح بين الملل چه بوده است؟ اين سئوال علاوه بر روابط بين الملل درحوزه هاي علوم مختلف انساني مورد بحث قرارگرفته و به تناسب متخصصين هر رشته سعي مي كنند پاسخي جامع و مانع به اين تظاهر روحي بشر كه سهم شگرفي در ايجاد تاريخ و تكامل تاريخي داشته بيابند.


متخصصين علوم سياسي و علم روابط بين الملل، از ديرباز در صدد يافتن پاسخي به اين سئوال بوده اند كه، ريشه هاي كشمكش و جنگ در سطح بين الملل چه بوده است؟ اين سئوال علاوه بر روابط بين الملل درحوزه هاي علوم مختلف انساني مورد بحث قرارگرفته و به تناسب متخصصين هر رشته سعي مي كنند پاسخي جامع و مانع به اين تظاهر روحي بشر كه سهم شگرفي در ايجاد تاريخ و تكامل تاريخي داشته بيابند.
بي شك بررسي بنيان هاي كشمكش و تضادها درحيطه علم روابط بين الملل و بين الدول اهميتي دقيق تر وحساس تر مي يابد چرا كه، دايره درگيري ها در روابط ميان واحدهاي سياسي از دامنه وسيع تري نسبت به منازعات و تناقضات قومي و فردي برخوردار است و به دليل همين ويژگي مي تواند از اثرات و پيامدهاي مخرب تري برخوردار باشد. عليرغم چنين خصوصيتي، تاريخ هيچ مقطعي را در دفتر خود ثبت نكرده كه فاقد كشمكش ميان دول و واحدهاي سياسي باشد. تا آن جا كه فاقد كشمكش ميان دو و واحدهاي سياسي باشد. تا آنجا كه به نظر مي رسد اولاً نمي توان اختلاف و كشمكش را از روابط بين الدول حذف كرد و ثانياً تنازع جزء جدايي ناپذير مواجهات انساني و اجتماعات است. تاريخ از اين ديدگاه به مثابه آزمايشگاهي است كه انسان در آن آزمون خود را پس داده و در كسب وحدت، اتفاق و تفاهم به موفقيت هاي اندكي نايل آمده است.
به هر حال در محدوده علم سياست براي دستيابي به علل و عوامل بروز يك پديده سياسي كه كشمكش و منازعه نيز در همين چارچوب مي گنجد، پارامترهاي مختلفي از جمله معيارهاي برتري و تقدم، ارزش هاي محرك موتور روابط بين المللي و در نهايت و مهمتر از همه شناخت روندهاي فكري و ارزش هاي حاكم بر تفكرات و قالب هاي به وجود آمده از اين انديشه ها توسط رهبران را در نظر مي گيرند. به نظر مي رسد شق اخير در بررسي شالوده هاي كشمكش هاي سياسي و نظامي از همه مهمتر باشد. چرا كه به قول لوئيس كوزر يكي از محققان روابط بين الملل (كشمكش مبارزات است براي كسب ارزش ها صرفنظر از اينكه حدود و ثغور ارزش تا چه حد باشد، اينجا منظور بينش حاكم بر تصميم گيري هاي سران و منتفذين يك واحد سياسي مي باشد) هدف افرد در كشمكش آن كه شخص يا مجموعة مقابل را خنثي، ضربه پذير يا منهدم كنند بنابراين به طور اختصار مي توان گفت كه كشمكش محصول مخالفت آگاهانه و تصادم منافع و ارزشهاست(1).
جنگ عراق عليه ايران در شهريور 1359 كه به مرور و به ناحق جنگ خليج! ناميده شد تا در چارچوب اغراض و اهداف منطقه اي و جغرافيايي خاص محصور و محدود شود، نيز جنگي بود ميان دو نظام ارزشي حق و باطل. از ك سو دنياي استكباري و امپرياليسم جهاني به سركردگي مسلم آمريكا و از جانب ديگر انقلابي نوپا و نوخاسته با ماهيتي مذهبي و پايگاهي مردمي مسلح به مفاهيم انقلابي جديد و نوين.
كشمكش ميان انقلاب اسلامي و امپرياليسم جهاني، كشمكش براي تصرف چند متر زمين و يا تفوق در يك جنگ يا جلوه هاي مادي نبوده و نيست، بلكه كشمكشي است در همه ابعاد كه از ابعاد جغرافيايي فراتر مي رود و به جنبه هاي فرهنگي و ايدئولوژيك و ارزشي مربوط مي شود. از همان ابتدا تصور بر آنب ود كه اين انقلاب قادر به جذب امكانات انساني، مادي، فكري و فرهنگي مسلمانان و مظلومين جهان مي باشد و مي تواند به مهمترين پايگاه امن استراتژيك براي مظلومان جهان تبديل گردد.
صف بندي و تفاهم استراتژيك دو ابر قدرت به همراه ايادي و اذنابشان در طول جنگ تحميلي، مؤيد مطلب وق مي باشد، چرا كه جنگ عراق عليه ايران مهمترينحادثه سياسي خاورميانه بود كه ساير جريانات و رخدادهاي سياسي منطقه را در دهه 80 تحت الشعاع خود قرار مي داد. به همين دليل از همان آغاز، هر دو ابر قدرت سعي در كسب نفوذ در ارتباط با اين عامل دريافت به موقعيت بهتر از خلال چگونگي حل مسئله جنگ پس از گسترش آن و تضمين توازن و ثبات سياسي و امنيتي خويش در اين منطقه بوده و هم اكنون نيز مي باشد.
در اين مقاله سعي خواهد شد به اختصار و فشرده به موضع گيريها و دلايل همكاري دو ابرقدرت با عراق در طول جنگ تحميلي پرداخته شود بديهي است كه كار گسترده و دقيقتر مستلزم زمان و مكاني ديگر است.

آمريكا و جنگ تحميلي
نقش آمريكا در خلال جنگ تحميلي را بايد به طور كلي در دو برهه ازحيات انقلاب اسلامي جستجو كرد، اوين برهه، برنامه ريزي آمريكا براي شروع جنگ و دومين مقطع حضور آشكار آمريكا در معادلة جنگ به نفع عراق مي باشد.
در اولين گام آمريكا به منظور براندازي انقلاباسلامي دست به يكسري تحركات محرمانه و سري به منظور تحميل جنگي مي زند و براي اين منظور عراق را به عنوان مناسب ترين كانديدا برمي گزيند. رژيم بعثي در طول حيات خودش نشان داده بود كه داراي گرايشات غربي مي باشد و علاوه بر اين روياي ژاندارمي منطقه و حاكميت براروندرود را در سر مي پروراند. اين دلايل در كنار مرز مشترك و نستاً طولاني عراق با ايران و ارتشي قوي، مجهز و تعليم ديده فرصت طلايي را در اختيار آمريكا قرار مي داد تا رژيم افسارگسيخته بعثي را در تجاوز به خاك ايران تطميع و تحريك نمايد.
در همين راستا، برژينسكي مشاور امنيت ملي سابق آمريكا، ضمن تماس هاي گسترده و محرمانه اي با صدام حسين و ساير مقامات عراق زمينه هاي پيوند و مشاركت عراق- آمريكا و همچنين ميزان آمادگي عراق براي شروع جنگي گسترده عليه ايران را مورد بررسي قرار مي دهد.
عليرغم محرمانه بودن اين ديدارها، يك بار وال استريت ژورنال در 8 فوريه 1980 و براي مرتبه دوم تايمز لندن در 17 ژوئيه 1980 به ملاقات صدام حسين و برژينسكي اشاره مي كنند. در همين رابطه مجليه ايت ديز مي نويسد: برژينسكي بعد از سفر محرمانه خود به بغداد و اوايل ماه مي سال جاري (1980) در يك مصاحبه تلويزيوني گفت: ما تضاد قابل ملاحظه اي ميان ايالات متحده و عراق نمي بينيم. ما معتقديم عراق تصميم به استقلال دارد و در آرزوي امنيت خليج عربي است و تصور نمي كنيم كه روابط عراق و آمريكا سست گردد.
همپاي اين تلاش ها، پنتاگون نيز با همكاري سازمان جاسوسي سيا، اقدام به جمع آوري اطلاعت از درون و اوضاع آن زمان نيروهاي مسلح ايران كرده و آنها را در اختيار حكام بعثي قرار مي دهد.
برخي از اطلاعات كه تقريباً مي توان آنها را موتور محركه ماشين جنگ يعراق و دليل عمدة گرايش عراق به سمت حمله به كيان اسلامي دانست از اين قرار بودند: موسسه بين المللي مطالعات استراتژيك لندن چنين تخمين مي زند كه از زمان خلع شاه قريب 000/140 نفر از پرسنل نظامي ايران كار خود را ترك كرده اند

در مجله ايت ديز نيز چنين درج مي شود:
ب نظر پنتاگون ارتش ايران به دليل نبود منبع تهيه تسليحات نابود خواهد شد و نيروي هوايي آن نيز به علت نبود ذخاير سوخت جت بعد از ويراني پالايشگاه آبادان متلاشي مي گردد در گزارشي ديگر بلافاصله بعد از آغاز جنگ نيويورك تاميز در 23 سپتامبر 1980 از قول منابع پنتاگون مي نويسد: اينك نيروي دفاعي ايران، شامل حدود 000/100 نفر نيروي نظامي- انقلابي بدآموزش ديده و نامنظم و عده كمي خلبان وفادار به حكومت مي باشد.
آمريكا در مسير استمرار بخشيدن به جمع آوري اطلاعات نظامي و نتيجتاً تقويت تحركات نظامي عراق، 4 فروند هواپيماي آواكس ر 5 سال زودتر از موعد مقرر كه در قرارداد فروش آنها با رژيم حجاز قيد شده بود در اختيار اين رژيم قرار مي دهد تا از اين طريق اطلاعات مربوط به آرايش قشون و فعل و انفعالات نظامي ايران را در اختيار عراق قرار دهد. در رابطه با همكاري هاي اطلاعاتي نشريه مسلم ميديا، چاپ لندن مورخه ژانويه 1980 در تحليلي راجع به از سرگيري روابط ديپلماتيك عراق و آمريكا مي نويسد: ادعاي بي طرفي آمريكا در جنگ همواره عاي از حقيقت بوده است و اين نوع بي طرفي حتي هنگام آغاز جنگ نيز انعطافاتي از خود نشان داده است، در سپتامبر 1980 نيز بر اساس اطلاعات غربي (به خصوص گزارشات آمريكايي) از قدرت نظامي ايران بود كه باعث شد صدام دست به تجاوز قادسيه خود بزند اين نشريه در ادامه مي افزايد در 9 اكتبر هواپيماهاي آواكس آمريكايي كه به عربستان رفته بودند مشغول جاسوي تمام عيار درباره آرايش قشون ايران بودند كه اطلاعات حاصله را از طريق دولت عربستان به عراق مي دادند، يك مقام كاخ سفيد اين عمل را بي طرفي 45 به 55 درصد به نفع عراق توصيف كرده است .
در هر صورت عراق با همياري هاي اطلاعاتي آمريكا و با توهم حاصله از اطلاعات كسب شده، دست به يك تهاجم گسترده در طول مرزهاي خود با ايران زد و در آغاز نيز، موفقيت هاي چشم گيري را كسب نمود در اين دوران كه مصادف با پيروزي ها و پيشروي هاي عراق در طول جبهه ها بود سياست آمريكا به ظاهر بي طرفي در جنگ و در واقع بر تقويت بنيه اقتصاد عراق به طريقه مستقيم و يا از راه ترغيب مرتجعين عرب و بعضي كشورهاي اروپايي متمركز شده بود.
در همين چارچوب چند هفته بعد از شروع جنگ، منع دولتي فروش 5 هواپيماي بوئينگ 747 به عراق از ميان برداشته شده بعدها توسط فراريان از درون عراق فاش شد كه اين هواپيماها در جهت حمل قشون و ابزارآلات جنگي در جبهه هاي جنگ مورد استفاده قرار مي گرفته اند. علاوه بر اين عراق به صورت يكي از مهمترين بازارهاي صادراتي در جهان عرب براي آمريكا به شمار مي رفت.
روند سياست نفاق و حمايت هاي غير علني آمريكا از عراق تا زماني كه نيروهاي عراقي در خاك ايران مستقر بودند و اين خاك را در اشغال داشتند ادامه داشت. اما همزمان با ورود رزمندگان اسلام به خاك عراق و عقب نشيني نيروهاي عراق در جبهه هاي جنگ اين بحث نيز در ميان سياستمداران آمريكايي بالا گرفت كه آمريكا در موقعيت جديد چه سياستي را بايد اتخاذ نمايد؟ بخشي از سياستمداران خواهان ادامه سياست بي طرفي (به زعم خودشان) به منظور جلوگيري از كشيده شدن به يك جنگ طولاني تمام عيار بودند. عده اي ديگر نيز معتقد بودند كه آمريكا بايد به نفع عراق تغيير موضع بدهد، به عقيده آنان اگر عراق شكست مي خورد، جيان صدور نفت از خليج فارس به مخاطره خواهد افتاد و بالاتر از آن حفظ منافع آمريكا در گرو عدم شكت عراق مي باشد. تفكر اخير در ميان كاخ سفيد نشينان از قوت بيشتري برخوردار بوده و با سياست هاي نظامي گرايانه جمهوري خواهان نيز انطباق بيشتري داشت.
درهمين مسير، از سال 1986 (1361 هـ . شمسي) كه ايران در پي سركوب متجاوز وارد خاك عراق شد. حمايت هاي آمريكا از عراق نيز دامنة گسترده تري را به خود گرفت در اولين اقدام، آمريكا عراق را از ليست كشورهاي حامي تروريست حذف كرد. اين عمل تاثير دوگانه اي بر روابط عراق و آمريكا داشت. اولاً عراق مي توانست آشكارا بر صف كشورهاي متحد آمريكا بپيوندد و از سوي ديگر آمريكا نيز مي توانست بدون پرده پوشي كمك هاي خود را به عراق سرازير كند. طي همين سال با مسدود شدن مجاري صدور نفت عراق توسط قواي اسلام در جنوب، كشور عراق در معرض ورشكستگي كامل قرار گرفته بود. در اين موقعيت واشنگتن با اعطاي وام هاي كلان چند صد ميليون دلاري و صدور محصولات كشاورزي به عراق آشكارا به حمايت مالي و سياسي از عراق دست زد و همچنين كشورهاي مرتجع عرب و ساير هم پيمانان غربي خود و بانك هاي بين المللي را ترغيب به حمايت از عراق به وسيله اعطاي وام و اعتبارات مالي نمود.
بالاخره پس از دو سال در 26 نوامبر 1984 (1363 هـ.شمسي) پس از 17 سال 1967 به وقوع پيوسته بود، ايالات متحده و عراق رسماً روابط ديپلماتيك كامل خود را از سر گرفتند و بدينوسيله آمريكا دور جديدي از مساعدت هاي سياسي و نظامي خود را به رژيم بغداد از سر گرفت.
(برقراري روابط ديپلماتيك آمريكا با عراق، تبعات سياسي را نيز به همراه داشت. آمريكا بدينوسيله عراق را به خودفروخته عرب و مسئله فلسطين سوق داد. ورود عراق به جرگة كشورهاي همچون اردن و شيوخ حاشيه خليج فارس باعث تقويت جناح سازشكار اعراب مي شد و عملاً شك سنتي سياست جهان عرب و صف بندي هاي مرسوم اعراب را به نفع مرتجع برهم مي زند.)
به موازات برقراري روابط ديپلماتيك، آمريكا ناوگان جنگي را در اقيانوس هند به حالت آماده باش درآورد و با توسل به مستمسك جلوگيري از بسته شدن تنگه هرمز توسط ايران يك يگان دريايي مستقل را به سوي خليج فارس روانه ساخت آمريكا با حضور در خليج فارس و بحران آفريني و شرارت هاي خود در خليج فارس علناً به سود عراق وارد جنگ شد و با حمله به سكوهاي نفتي و كشتي هاي جنگي ايران فشار مضاعفي را بر جمهوري اسلامي در راستاي كمك به تلاش هاي جنگي آغاز نمود. شرح اين دوره از تجاوز عراق به حيطه دريايي آزاد و نقض حاكميت جمهوري اسلامي، احتياج چنداني به بسط توضيح ندارد.
اما ذكر اين نكته حائز اهميت است كه آمريكا در طول جنگ تحميلي 8 ساله، در پس هر توطئه و جنايت آفريني عراق، نقش مستقيم داشته است. قبل از آغاز هر دور موشك پراني هاي رژيم صدام و به خاك و خون غلتيده شدن هزاران زن و كودك بي گناهمان، سفرهاي مشكوك نمايندگان سياسي آمريكا و متحدينش را شاهد بوده ايم. در وراي استفاده هاي مكرر عراق از سلاح هاي شيميايي و اذيت و آذار عزيزان اسيرانمان در زندان هاي بغداد چراغ سبزهاي آمريكا و اقمارش نظاره گرد بوده ايم. آمريكاي جنايت كار به دور از تمامي موازين انساني و اخلاقي وقيحانه هواپيماي بوئينگ مسافربري جمهوري اسلامي را مورد هدف قرار مي دهد و 290 تن از هموطنان عزيزمان را به قعر آب هاي نيلگون خليج فارس مي فرست.
آمريكا به عنوان سردمدار جريان كفر هيچ گاه دست از ماهيت ضد بشري خود برنخواهد داشت. تفكر برقراري رابطه منطقي با حفظ اصول انقلابي چيزي جز به فراموشي سپردن مفاهيم انقلابي و پايمال كردن خون شهدا نيست. آمريكا هنوز هم با حفظ برگ برنده عراق در طول مذاكرات ژنو، سعي بر اعمال فشار بر جمهوري اسلامي دارد تا از اين طريق، نظام اسلامي را به سازش بكشاند، شايد بي مورد نباشد كه بگوئيم اولين شرط براي پايه ريزي روابط قرار گرفتن در چارچوب هاي ارزشي آمريكا مي باشد.
لذا هرگونه طرح و پيشنهاد با وضعيت موجود سرابي بيشتر نمي نماياند.
امام عزيزمان در پيام نوروزي امسال خود فرمودند: مسلمان ها مي بينند كه اين قدرت هاي بزرگ و اين كساني كه اذناب آنها هستند، كساني كه فرمان بر آنها هستند الان با مسلمين با مردم، با مستضعفين و حتي با آن كساني كه مال خودشان است چه مي كنند. تمام اين ها ظاهراً مي گويند كه ما اقامه عدل مي خواهيم بكنيم، اما چه عدلي؟ عدل آمريكايي.
عدل آمريكايي يعني چه؟ يعني هركس خاضع من شد آن يك چيزي است ما او را قبول داريم، هركس منافع مملكتش را به ما داد، ما او را قبول داريم.

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:57 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : رويكردهاي قطعنامه هاي سازمان ملل متحد در خصوص جنگ ايران و عراق
كلمات كليدي : ايران عراق جنگ دفاع مقدس شيميايي سازمان ملل قطعنامه خرمشهر نظامي
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
چكيده
حماسه 8 سال دفاع مقدس بدون شك يكي از مهمترين و ماندگارترين دوران تاريخ پر فراز و نشيب ايران است كه درسهاي زيادي به ايرانيان بخصوص نسل جوان ايران زمين آموخت ،حماسه اي كه با وجود حمايت همه جانبه كشورهاي استكباري و اعراب منطقه و حتي سازمان هاي به ظاهر بي طرف بين المللي از رژيم متجاوز بعث عراق و مظلوميت و بي پناهي ملت ايران ،با پايمردي و جان فشاني جوانان با غيرت ايراني ، برگي بيي بديل از شجاعت و شهامت را در تاريخ كهن ايران زمين به يادگار گذاشت در اين مقاله بر آنيم تا نقش بزرگترين سازمان ملل متحد كه نقش اصلي در كنترل منازعات و مناقشات غير متعارف ميان كشورهاي عضو اين سازمان ايفا مي كند را در خصوص جنگ ايران و عراق مورد بررسي و مداقه قرار دهيم تا مشخص گردد كه اين سازمان در كنترل و مهار تجاوز بي رحمانه ارتش عراق و حاميانش _ كه با حمايت اكثر كشورهاي تاثير گذار عضو سازمان ملل متحد انجام گرفت _تا چه حد منطقي ،بي طرفانه و موفق عمل كرده است . مطابق پروتكل شوراي امنيت سازمان ملل متحد در خصوص نحوه ي صدور قطعنامه هاي مربوط به منازعه ميان كشورهاي عضو ،اين شورا بايستي شرايط زير را در مورد صدور قطعنامه ها مد نظر قرار دهد :1 _ قطعنامه صادر شده بايستي بي طرفانه باشد و يا در صورت مشخص بودن و اثبات متجاوز ،در جهت محكوم نمودن متجاوز و حمايت از طرف مظلوم باشد . 2 _ به موقع و در سريعترين زمان ممكن براي كنترل اوضاع صادر گردد . 3 _ قاطعيت ، جامعيت و بازدارنگي لازم راجهت كنترل اوضاع داشته باشد .4_منطقي و قابل اجرا بوده و از تحميل تعهدات غير منطقي و غير ضروري به طرفين خود داري شده باشد .5 _ تمهيدات و ساز و كارهاي لازم براي اجراي دقيق مفاد قطعنامه از سوي سازمان تدارك ديده شده باشد . در طول 8 سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران مجموعا 10 قطعنامه بين المللي از سوي شوراي امنيت سازمان ملل متحد در اين خصوص صادر شد كه مضمون همه آن ها تا حدودي در جهت كنترل و مهار جنگ بوده است . در ذيل شرايط زماني صدور اين قطعنامه آورده شده و سعي گرديده است تا اوضاع جبهه ي جنگ در جناح عراق و ايران در زمان قبل و بعد از صدور هر قطعنامه براي خوانندگان محترم تبيين گردد و بدين ترتيب در خصوص رعايت تمام شرايط لازم را براي صدور قطعنامه _ مطابق پروتكل تدوين شده شوراي امنيت _ از سوي اعضاي وقت شورا بحث خواهد شد .


حماسه 8 سال دفاع مقدس بدون شك يكي از مهمترين و ماندگارترين دوران تاريخ پر فراز و نشيب ايران است كه درسهاي زيادي به ايرانيان بخصوص نسل جوان ايران زمين آموخت ،حماسه اي كه با وجود حمايت همه جانبه كشورهاي استكباري و اعراب منطقه و حتي سازمان هاي به ظاهر بي طرف بين المللي از رژيم متجاوز بعث عراق و مظلوميت و بي پناهي ملت ايران ،با پايمردي و جان فشاني جوانان با غيرت ايراني ، برگي بيي بديل از شجاعت و شهامت را در تاريخ كهن ايران زمين به يادگار گذاشت
در اين مقاله بر آنيم تا نقش بزرگترين سازمان ملل متحد كه نقش اصلي در كنترل منازعات و مناقشات غير متعارف ميان كشورهاي عضو اين سازمان ايفا مي كند را در خصوص جنگ ايران و عراق مورد بررسي و مداقه قرار دهيم تا مشخص گردد كه اين سازمان در كنترل و مهار تجاوز بي رحمانه ارتش عراق و حاميانش _ كه با حمايت اكثر كشورهاي تاثير گذار عضو سازمان ملل متحد انجام گرفت _تا چه حد منطقي ،بي طرفانه و موفق عمل كرده است .
مطابق پروتكل شوراي امنيت سازمان ملل متحد در خصوص نحوه ي صدور قطعنامه هاي مربوط به منازعه ميان كشورهاي عضو ،اين شورا بايستي شرايط زير را در مورد صدور قطعنامه ها مد نظر قرار دهد :
1 _ قطعنامه صادر شده بايستي بي طرفانه باشد و يا در صورت مشخص بودن و اثبات متجاوز ،در جهت محكوم نمودن متجاوز و حمايت از طرف مظلوم باشد .
2 _ به موقع و در سريعترين زمان ممكن براي كنترل اوضاع صادر گردد .
3 _ قاطعيت ، جامعيت و بازدارنگي لازم راجهت كنترل اوضاع داشته باشد .
4_منطقي و قابل اجرا بوده و از تحميل تعهدات غير منطقي و غير ضروري به طرفين خود داري شده باشد .
5 _ تمهيدات و ساز و كارهاي لازم براي اجراي دقيق مفاد قطعنامه از سوي سازمان تدارك ديده شده باشد .
در طول 8 سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران مجموعا 10 قطعنامه بين المللي از سوي شوراي امنيت سازمان ملل متحد در اين خصوص صادر شد كه مضمون همه آن ها تا حدودي در جهت كنترل و مهار جنگ بوده است . در ذيل شرايط زماني صدور اين قطعنامه آورده شده و سعي گرديده است تا اوضاع جبهه ي جنگ در جناح عراق و ايران در زمان قبل و بعد از صدور هر قطعنامه براي خوانندگان محترم تبيين گردد و بدين ترتيب در خصوص رعايت تمام شرايط لازم را براي صدور قطعنامه _ مطابق پروتكل تدوين شده شوراي امنيت _ از سوي اعضاي وقت شورا بحث خواهد شد .

قطعنامه اول 497 در تاريخ 6/7/59
اولين قطعنامه شورا در مورد جنگ تحميلي ( شماره ي 497 ) در تاريخ 6/7/59 يعني يك هفته پس از آغاز تجاوز همه جانبه عراق به داخل مرزهاي ايران صادر گرديد . مضمون اين قطعنامه توصيه به آتش بس دو طرفه .......
در همان زمان ، تجاوز و ورود ارتش عراق به داخل مرزهاي ايران و پيشروي در داخل خاك ايران كاملا محرز و آشكار بوده است و هزاران كيلومتر مربع از خاك جمهوري اسلامي در اشغال رژيم بعث عراق بوده است . از طرفي با نگاهي به حوادث قبل از آغاز تجاوز همه جانبه عراق ،من جمله تجاوزات گاه و بيگاه هواپيما ها و نيرو هاي زميني و دريايي ارتش عراق و از طرفي پاره نمودن قطعنامه 1975 الجزاير توسط صدام حسين در مقابل دوربين هاي خبر نگاران و اعلان جنگ تمام عيار اين رژيم عليه ايران ، از همان ابتدا متجاوز معلوم بوده است . از اين رو با اينكه اولين قطعنامه تقريبا به موقع بوده است ليكن در متن آن هيچ اشاره اي به متجاوز و محكوميت تجاوز و حمايت از مظلوم نگرديده و از طرفي قاطعيت لازم را براي جلوگيري از ادامه ي تجاوز نداشته و هيچ ساز و كار لازم نيز براي ملزم نمودن متجاوز براي قطع تجاوز انديشيده نشده بود . به عبارت ديگر شوراي امنيت با توصيه طرفين به آتش بس ، با بي تفاوتي كامل ،تنها از خود رفع تكليف نموده است و اين مي توانست حتي چراغ سبزي براي ادامه ي تجاوز ارتش عراق از سوي رزيم بعث تلقي شود .

قطعنامه ي دوم (514) در تاريخ21/4/61
شوراي امنيت در هنگام اشتغال خرمشهر و تا پايان اشتغال ،هيچ قطعنامه اي در جلوگيري از قتل و تجاوز به شهروندان ايراني وخروج نيروهايعراقي از سرزمينهاي اشغالي ايران صادر نكرد تا اينكه ايرانيان با كسب اعتماد به نفس و تجهيز قوا با چهار عمليات بزرگ ثامن الئمه (شروع در تاريخ5/7/60)،طريق القدس (تارخ8/9/60)،فتح المبين (تاريخ2/1/61)و سرانجام بيت المقدس(تاريخ10/2/61)موفق به آزادي خرمشهر در سوم خرداد 1361گرديدند (در پايان عمليات از مجموع13600كيلومتر مربع كه در آغاز سال دوم جنگ تحت اشتغال دشمن بود 8600كيلومتر مربع آزاد و 2500كيلومتر مربع تخليه گرديد آزادي خرمشهر نقطه عطفي در تحولات جنگ بود و از اين تاريخ بود كه ايران توانايي باز دارندگي و حفظ استقلال خود را به جهانيان اثبات نمود و قدرت مردمي و نظامي خود را به رخ حاميان اشغال كشيد . در اين زمان بود كه قطعنامه ي دوم (514)شوراي امنيت در تاريخ21/4/61صادر شد كه در آن طرفين توصيه به آتش بس و عقب نشيني به مرزهاي بين المللي شدند . كه اين قصعنامه علاوه بر بي خاصيت بودن با تاخير و سرفا براي رفع تكليف صادر شده است .

قطعنامه سوم (522) در تاريخ 12/7/61
پس از آزادي خرمشهر،با توجه به افزايش روحيه ي نيروهاي ايراني فكر تنبيه متجاور در ايرانيان قوت گرفت تا با توجه به اينكه سازمانهاي بين المللي هيچ اقدام باز دارندگي را بعمل نياورده اند پس بايد خود ايران اسلامي نسبت به تنبيه متجاوز و از كار انداختن ماشين جنگي رژيم عراق اقدام نموده تا در آتي از جانب هر متجاوزي از جمله تجاوز مجدد عراق در امان باشد .از اين رو قواي ايران در تاريخ 23/4/61 يعني 50روز پي از آزاد سازي خرمشهر ،عمليات رمضان را آغاز كرد كه هدف آن عقب راندن نيروهاي ارتش عراق و تهديد بصره بود و اين ترس خود بخود براي متجاوز و سازمانهاي بين المللي بوجود آمد كه ممكن است نيروهاي ايراني بخواهند وارد خاك عراق شده و در آن پيشروي نمايند لذا به مرور و با پيروزي هايي كه ايرانيان بدست آوردند نگراني حاميان رژيم بعث عراق از احتمال سقوط اين رزيم و شكست آن بيشتر شد . لذا ضمن اقدام عملي كمك بسيار به ارتش از هم پاشيده عراق و حضور فيزيكينيروي انساني و تجهيزاتي و اطلاعاتي و فني و مستشاري از سوي آمريكا ، روسيه . فرانسه ، مصر و ساير همقطاران شوراي امنيت نيز در تاريخ 12/7/61يعني كمتر از 3 ماه پس از قطعنامه ي دوم،سومين قطعنامه (522)را صادر كرد كه در آن طرفين را به آتش بس فوري و عقب نشيني به مرزهاي بين المللي فرا خواند . كه خود بخود اين موضوع متبادر مي شود كه قطعنامه مذبور براي بازدارندگي موفقيتهاي آتي ايران صادر شده است .

قطعنامه ي چهارم (540) در تاريخ 9/8/62
از زمان آغاز جنگ يعني ديماه 1359 ، رژيم عراق بارها به مناطق مسكوني و شهرهاي ايران حمله و تاسيسات زير بنايي كشور را تخريب نموده بود از طرفي از همان ابتداي جنگ ، جنگ دريايي در مناطقي از خليج فارس را آغاز كرده و كشتي هاي تجاري و نفتي ايران را مورد حمله قرار داده بود بطوريكه براي مدتي صدور نفت ايران متوقف گرديد . پس از فتح خرمشهر و قدرت گرفتن نيروهاي ايراني ،ايران تهديد كرد كه در صورت ادامه حملات عراق ، ايران تنگه ي هرمز را خواهد بست. با توجه به اينكه تنگه ي هرمز يكي از مناطق استراتژيك اقتصادي جهان درحد فاصلدرياي عمان و خليج فارس بود و روزانه دهها كشتي تجاري و نفتكش متعلق به كشورهاي مختلف از آن عبور و مرور مي كردند ،اين تهديد براي حاميان عراق بسيار جدي و غير قابل تحمل مي نمود . شوراي امنيت كه تا پيش از اين تاريخ ، حمله به مناطق مسكوني و زير بنايي و كشتي هاي تجاري ايران را محكوم نكرده بود در تاريخ 9/8/62 و پس از عمليات هاي والفجر مقدماتي و والفجر 1و2و3و4 از سوي قواي ايراني و پس از آنكه ايران نيز با چند موشك مناطقي از عراق را مورد حمله قرار داد قطعنامه ي چهارم (540)را صادر كرد كه در آن طرفين توصيه به توقف فوري جنگ گرديده و حمله به منطق مسكوني و كشتي هاي تجاري محكوم شده بود
قطعنامه ي پنجم(552)در تاريخ 11/3/63
از اردبيهشت ماه سال 63جنگ كشتي ها در خليج فارس بطور آشكار آغاز شد و با توجه به تداوم تهديد ايران به بستن تنگه هرمز _ در صورت ادامه حملات عراق به كشتي هاي ايراني و حمايت غرب از عراق و مشخص شدن جديت ايران در دفاع و احتمالا بستن تنگه هرمز ، در اين صورت بود كه قطعنامه ي پنجم(552)شوراي امنيت در تاريخ صادر شد كه در آن حفظ آزادي كشتيراني و محكوميت حمله به كشتي هاي تجاري مورد تاكيد قرار گرفته بود

قطعنامه ي ششم (582)در تاريخ 5/12/64
از مهر ماه سال 63تا مهر ماه سال 64،سال فروكشي موقث آتش جنگ و آغاز اقدامات سياسي از سوي ايران براي پايان جنگ بوده است . اقدامات سياسي ايران در اين سال چندان نتيجه بخش نبود . شوراي امنيت هم در اين دوران هيچ قطعنامه اي در حمايت از اقدامات ايران براي توقف جنگ صادر نكرد . تا اينكه در تاريخ 20/11/64قواي ايران پس از نا اميدي از تلاش سياستمداران خود براي توقف جنگ ،دست به اجراي عمليات والفجر 8 نمود كه در آن موفق به فتح فاو و اسارت تعداد زيادي از نيروهاي عراق گرديد .پس از موفقيت قواي ايران قطعنامه ي ششم (582)شوراي امنيت در صادر شد كه در آن طرفين توصيه به آتش بس فوري و عقب نشيني به مرزهاي بين الملل شدند . در اين قطعنامه مبادله ي اسرا نيز از طرفين در خواست شده بود .

قطعنامه هفتم(588) تاريخ 16/7/65
در اواخر سال 64 و اوايل سال 65عمليات والفجر 9و كربلاي1 از سوي ايران اجرا گرديد و در اين دوره بود كه استراتژي دفاع متحرك عراق به شكست انجاميده بود . پس از اين تحولات در تاريخ 16/7/65قطعنامه هفتم(588)شوراي امنيت صادر گرديد كه در آن اجراي قطعنامه ي ششم(582)مورد تاكيد قرار گرفته بود .

قطعنامه هشتم (598) تيرماه 1366
در اواخر سال 65 و اوايل سال66 چندين عمليات كوچك و بزرگ من جمله كربلاي4و5و10 ..و نصر...4توسط نيروهاي ايراني طراحي و اجرا گرديد .در عمليات كربلاي 5شديدترين درگيريهاي طول جنگ در پشت دروازه هاي شهر بصره و تهديد بصره توسط ايران به وقوع پيوست . در اين دوران موازنه ي قدرت به نفع ايران بود لذا از اسفند 65(دوباره پس از عمليات كربلاي 5 )تلاشي جهاني براي تهيه و تنظيم قطعنامه هشتم شوراي امنيت موسوم به 598آغاز شد و در پايان تير ماه 66 به تصويب شوراي امنيت رسيد . همزمان تلاش آمريكا براي افزايش تحريم اقتصادي و تسليحاتي ايران نيز شدت گرفت . در اين قطعنامه ، تصميم به خاتمه دادن به منازعه ايران و عراق گرفته شد و آتش بس فوري و پيدا كردن يك راه حل جامع و شرافتمندانه و عادلانه و عقب نشيني به مرزهاي بين المللي و اعزام تيم نظارت به مرزهاي دو كشور مورد تاكيد قرار گرفت . و مي توان اذعان نمود كه اين قطعنامه تنها قطعنامه اي بود كه مي توانست حد اقل خواسته هاي ايران تامين كند و نسبت به ساير قطعنامه هاي صادر شده سازمان ملل منطقي تر جلوه نمايد . ايران بدليل برخي از ملاحظات سياسي و نظامي ابتدا از پذيرش آن سر باز زد و پيش شرطهايي را براي پذيرش عنوان كردتبليغات گسترده جهاني پيرامون قطعنامه 598، جهت تحت فشار قرار دادن ايران آعاز شد، هم زمان ايران با اعزام هياتي، تحت عنوان گروه كار به نيويورك در خصوص مذاكرات فني و كارشناسي، پيرامون آشنائي با طرح اجرايي دبير كل سازمان ملل، تلويحاً موافقت خود را با پيش شرطهائي اعلام كرد. و اين در شرايطي بود كه عراق صريحاً طرح اجرايي دبير كل را رد كرده بود ، در اين رابطه يك كارشناس مركز مطالعات استراتژيك در امريكا چنين گفته بود: ديپلماسي ايران در قالب طرح اجرايي دبير كل مي بايد به عنوان پايه مناسبي در مذاكرات مربوط به پايان جنگ قرار يگيرد و سازمان ملل بايد ، حق ايران به عنوان قرباني تجاوز را بپذيرد.

قطعنامه نهم 19/2/67
پس از صدور قطعنامه هشتم (598). با ادامه جنگ و تمايل عراق به خاتمه جنگ در تاريخ 19/2/67قطعنامه نهم (612) شوراي امنيت صادر شد كه در آن كاربردسلاح هاي شيميايي از سوي عراق مورد تائيد قرار گرفت و اجراي فوري مفاد پروتكل ممنوعيت استفاده از گازهاي شيميايي و محكوميت كاربرد آن ها مورد توجه و تاكيد قرار گرفته بود . كه اين وضعيت در حالي بود كه تا كنون بارها و بارها در عملياتهاي مختلف ايران مورد حملات و بمبارانهاي وحشتناك شيميائي قرار گرفته بود و آثار زيانبار كاربرد اين سلاح كشتار جمعي هنوز هم در ايران هر از چندي يكي را به كام مرگ مي كشاند . وشهرحلبچه در مورخه 25/12/1366 مورد بمباران شيميائي توسط رژيم عراق قرار گرفته شده بود پس اين توهم بوجود آمد كه شايد ايران نيز به توانائي كاربرد سلاح شيميائي دسترسي پيدا نموده و اقدام عملي نمايد . همانند جنگ شهرها . نفتكشها ! پس اين قطعنامه با صورت باز دارندگي ايران از بكارگيري توانميديهاي احتمالي اش صادر شد . و البته بايد اعلام نمود كه ايران بمباران شهر حلبچه را تهديدي شيميائي عليه شهرهاي خود با تلقي نمود .

قطعنامه ي دهم (620) در تاريخ 4/6/67
در اوايل سال 67 پس از نا اميدي سازمانهاي جهاني از توقف پيشرفتهاي ايران و نگراني از شكست آمريكا در تئوري جنگ بدون برنده ايران و عراق ارتش آمريكا مستقر در خليج فارس دست به تحركات وسيعي عليه ايران زد كه مهمترين آن ها در تير ماه سال 67 بود،ناو وينسنس آمريكا به فرماندهي ويليام راجرز در يك اقدام تامل بر انگيز و با اطلاع كامل از اينكه هواپيماي در حال پرواز . از نوع مسافربري بوده و مقصد و مبدا آن مشخص است با شليك يك فروند موشك از خليج فارس 290 مسافر ايراني را كه تمامي آنان غير نظامي بودند به شهادت رساند . اين تحركات و نيز تحركات ارتش عراق در جبهه جنوب،شرايط جديدي را پيش آورد كه بدنبال آن جمهوري اسلامي قطعنامه ي 598 را به رغم عدم تامين پيش شرطهاي خود پذيرفت . بدنبال آن پس از اعلام آتش بس در تاريخ 4/6/67 و با فشار ديپلماسي جمهوري اسلامي ،قطعنامه ي دهم (620)شوراي امنيت صادر شد كه در آن نيز مجددا استفاده از سلاحهاي شيميايي محكوم شده و كاربرد اين سلاح ها عليه ايران مورد تاييد شورا قرار گرفته بود .
عراق پس از برقراري آتش بس و عقب نشيني از خاك ايران ،مناطقي از مرز كه وسعت آن به2500 كيلومتر مربع مي رسيد را تا استانه تجاوز به كويت در اختيار داشت .طي اين مدت نه تنها سازمان ملل براي عقب راندن عراق از مناطق ايراني تحت اشغال ارتش عراق اقدامي نكرد بلكه تا قبل از حمله عراق به كويت حاضر نشد تجاوز عراق به ايران را تاييد كند .با حمله عراق به كويت در مرداد ماه 69 از |آنجا كه اين رژيم نمي خواست همزمان در دو جبهه درگير باشد از مناطق اشغالي ايران خارج شد، اسيران ايراني را آزاد كرد و پايبندي خود به قرار داد 1975 الجزاير را اعلام نمود .
با نگاهي به 10 قطعنامه ي صادر شده از سوي شوراي امنيت سازمان ملل متحد و بررسي حوادث قبل و بعد از صدور اين قطعنامه ها مشخص مي گردد كه در هيچ كدام از اين قطعنامه ها تمامي شرايط مدون صدور قطعنامه توسط اين شورا لحاظ نشده و تمهيدات لازم براي اجراي كامل آنها انديشيده نشده بود . از طرفي با توجه به شرايط زماني صدور اين قطعنامه ها ، همگي آنان در زماني صادر مي شد كه ايران در عرصه نبرد پيشرفت هايي بدست مي آورد يا موازنه به نفع ايران رقم مي خورد . لذا صدور اين قطعنامه ها در آن زمان ها نه تنها كمكي به ايران و خاتمه جنگ نمي كرد ، بلكه در جهت تضعيف طرف مظلوم جنگ و محدود كردن اقدامات دفاعي آن و حمايت و پشتيباني تلويحي از متجاوز بوده است

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:57 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تجزيه و تحليل عوامل و شرايط موثر در پايان جنگ
كلمات كليدي : جنگ ايران و عراق- دفاع مقدس- نبرد هشت ساله- شرايط پايان جنگ
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
چكيده
ما عمليات والفجر 8 و آن حركت بسيار بزرگ و خارج از انتظار دشمنان را انجام داديم، از اروند رود عبور كرديم و فاو را تصرف نموديم، اينها به يك نتيجه جديدي رسيدند كه بايست در ارتش و در تشكيلات نيروي زميني خودشان هم تغييراتي ايجاد نمايند. صدام از همان روز شروع به تشكيل لشكرهاي بيشتري كرد، نيروهاي كيفي را از داخل ارتش جدا نمود، لشكر گارد را تشكيل داد، بعداً لشكر گارد را به سپاه گارد تبديل كرد و شروع به يك برنامه ريزي جدي نمود كه هم جلوي ما را بگيرند و هم در يك زمان مناسبي به ما هجوم بياورند. حال اگر بخواهيم در بحث هاي تاكتيكي آن وارد بشويم، خيلي زمان مي گيرد ولي اگر بخواهيم در يك جمع بندي خيلي كوچك به اين مساله برسيم، بايد بگويم كه دشمن در سال 1367 (سال جاري) در عرض چهار ماه فاو، شلمچه، جزيره و بقيه جاهايي را كه ما داخل خاكشان بوديم از ما پس گرفتند! تغييراتي اين شكلي در يك زمان كوتاه به وجود آوردند. در واقع برنامه اي بود كه از زمان هاي گذشته و چند سال قبل روي آن كار كرده بودند و اين زمان را مناسب ديدند و شروع كردند، كه اگر جمع بندي كنيم، مي بينيم كه اينها بعد از عمليات والفجر 8 كه اواخر 64 و اوايل 65 بود شروع كردند.

كليد واژه
جنگ ايران و عراق- دفاع مقدس- نبرد هشت ساله- شرايط پايان جنگ-

بسم الله الرحمن الرحيم، لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم
ما عمليات والفجر 8 و آن حركت بسيار بزرگ و خارج از انتظار دشمنان را انجام داديم، از اروند رود عبور كرديم و فاو را تصرف نموديم، اينها به يك نتيجه جديدي رسيدند كه بايست در ارتش و در تشكيلات نيروي زميني خودشان هم تغييراتي ايجاد نمايند. صدام از همان روز شروع به تشكيل لشكرهاي بيشتري كرد، نيروهاي كيفي را از داخل ارتش جدا نمود، لشكر گارد را تشكيل داد، بعداً لشكر گارد را به سپاه گارد تبديل كرد و شروع به يك برنامه ريزي جدي نمود كه هم جلوي ما را بگيرند و هم در يك زمان مناسبي به ما هجوم بياورند. حال اگر بخواهيم در بحث هاي تاكتيكي آن وارد بشويم، خيلي زمان مي گيرد ولي اگر بخواهيم در يك جمع بندي خيلي كوچك به اين مساله برسيم، بايد بگويم كه دشمن در سال 1367 (سال جاري) در عرض چهار ماه فاو، شلمچه، جزيره و بقيه جاهايي را كه ما داخل خاكشان بوديم از ما پس گرفتند! تغييراتي اين شكلي در يك زمان كوتاه به وجود آوردند. در واقع برنامه اي بود كه از زمان هاي گذشته و چند سال قبل روي آن كار كرده بودند و اين زمان را مناسب ديدند و شروع كردند، كه اگر جمع بندي كنيم، مي بينيم كه اينها بعد از عمليات والفجر 8 كه اواخر 64 و اوايل 65 بود شروع كردند.
من يادم است از اسرا هم كه سؤال مي كرديم، مي گفتند يك تيپ هايي در عراق دارد تشكيل مي شود به نام تيپ هايي طلايي؛ يعني در همان روزهاي اولي كه ما در فاو بوديم اسرا مي گفتند كه عراقي ها دارند بين گردان ها نيروهايي را كه خيلي وفادار به حكومت عراق و صدام هستند جدا مي كنند كه داوطلب بشوند و براي آموزش بفرستند و اينها را تحت تيپ هاي طلايي سازماندهي كنند. همين طور كه روزها پيش مي رفت، بعد از چند وقت گفتند كه اين تيپ هاي طلايي به لشكرهاي طلايي تبديل شده اند. اين سرعت، خيلي زياد بود... دشمنان صرفه جويي قوا را كه يك اصل تاكتيكي در نظام ارتش هاي كلاسيك است، شروع كردند. اينها تا قبل از عمليات والفجر 8، به قواي خودشان اهميت زيادي نمي دادند، براي ايشان تصرف سرزمين و پاتك در همان موضع و آن لحظه ضروري تر بود تا اينكه مثلاً قوايشان را حفظ كنند. ما مي ديديم كه اينها در عمليات ها چند تيپ پشت سر هم مي گذارند و پشت بي سيم هايشان مي گفتند كه وقتي تيپ اول عبور كرد و همه كشته شدند، تيپ دوم حركت كند و بعد تيپ سوم! يعني تا اين حد پس گرفتن زمين ها برايشان مهم بود، كه هيچ بهايي براي نيروهايشان قائل نبودند و تلفات خيلي عمده اي هم مي دادند. شما حساب كنيد!
اگر شما را توجيه كنند، شما را يك ماه، بيست روز يا دو ماه به يك منطقه اي كه مي خواهد در آن عمليات بشود ببرند. از روي كالك، نقشه و در يك زمين مشابه مانور كنيد، مثلاً اگر عبور از رودخانه لازم باشد، برويد و آموزش غواصي ببينيد و شنا ياد بگيريد و سلاح مخصوص آن عمليات را بگيريد و به خوبي توجيه بشويد، چه قدر با سرعت مي توانيد آن عمليات را انجام بدهيد؟ ولي اگر غير از اين باشد شما را جلوي اين خط ببرند و بگويند كه اين خط است، مي خواهيم به آن حمله كنيم، آن هم دشمن است! نه توجيه هستيد، نه مي دانيد چه كار بايد كنيد، فرمانده گروهان يا دسته شما هم آگاه نيست و تلفات بسيار زيادي مي دهيد و درصد موفقيتتان هم خيلي كم است. آنها به اين شكل وارد مي شدند، سربازهايشان را كه در جبهه شمالي، در جبهه مياني و يا در پادگان ها در حال احتياط بودند سوار مي كردند، مي بردند، مي گفتند كه ايراني ها آمده اند، فرمانده هان از روي كالك و نقشه ايشان را توجيه مي كردند و مي گفتند كه اين زمين را ايراني ها تصرف كرده اند، اين تيپ بايد از آنجا حمله كند، اين زرهي از اينجا حمله كند و ما هم آتش فراواني مي ريزيم، شما سريع برويد و اين سرزمين را تصرف كنيد! دشمن در تمام پاتك هايش ناموفق بود، الا عمليات بدر كه آن هم يك بحث عقبه و تاكتيكي دارد كه نقطه ضعف هايي از جانب خودمان در امر عدم پشتيباني بوده، در ضمن جبهه آبي ما وسعت زيادي داشت و نمي توانستيم با قايق پشتيباني كنيم. غير از عمليات بدر در تمام عمليات هاي ديگر پاتك هاي دشمن ناموفق ماند، هر جايي را كه تصرف كرديم، نتوانستند از ما پس بگيرند ولي در بعضي از عمليات ها اصلاً نگذاشتند كه وارد خطشان بشويم، مثلاً در عمليات والفجر مقدماتي نگذاشتند كه خط را درست پاكسازي كنيم، در عمليات كربلاي 4 نگذاشتند كه به خوبي به خط مسلط بشويم، ولي در جاهايي كه توانستيم به خوبي خط را بگيريم، نيروهاي در خط دشمن را منهدم كنيم و احتياط هاي محلي ايشان را از منطقه پاكسازي كنيم، اينها هر چه پاتك كردند، پاتك هايشان ناموفق ماند و آنها اين نكته را مي دانستند، چون كلاسيك بودند، ولي براي آنها سخت بود كه قبول كنند چون غرور نظامي داشتند. اينها در اول جنگ هم اشتباهاتي داشتند، شايد اگر اين اشتباهات را در اول جنگ نمي كردند، مي توانستند خيلي بيشتر به ما ضربه بزنند.
در دوران جنگ هم وقتي ما به اينها حمله مي كرديم، سريع مي آمدند و پاتك مي كردند! اين پاتك ها به جز مرگ خودشان بهره ديگري در پي نداشت. اينها اين نكته را به فرماندهانشان گفتند و به يك جمع بندي رسيدند، يعني به فمراندهي جنگ و به فرماندهي كل نيروهاي مسلح كه خود صدام باشد اين را فهماندند كه يك اشتباهي به اين شكل در كار است و بايد زمان را از دست بدهيم و در بعضي از موقعيت ها زمين ها را هم از دست بدهيم تا يك زمان مناسبي به دست بياوريم، چون نيرويي كه مي خواهد حمله كند، بايد توجيه بشود و آموزش مشابه ببيند. اخبار و اطلاعاتي از وضعيت ما را هم منافقين براي آنها بردند و با وضعيتي كه ما داشتيم، اينها به يك جمع بندي رسيدند و به نقطه ضعف ما پي بردند. در يك زمان خاصي جبهه ما مملو از آدم است و حسابي نيرو داريم، در يك وقتي هم همه مي روند، اين يك نقطه ضعف بسيار عمده اي بود كه دشمن در جبهه ما مي ديد. جبهه ما در يك فصل خاصي كه هوا مناسب بود و مدرسه ها تعطيل بودند، كشاورزها نيز مساله كشاورزي را حل كرده بودند پر از نيرو بود، در غير اين فصل نيروهايمان در جبهه خيلي اندك بودند، همه چيز تعطيل مي شد، يك دفعه مي ديديم يك آمار پنج شش هزار نفري يك لشكر، در يك فصلي از سال به دويست سيصد نفر تبديل مي شد! دشمنان اين دو جمع بندي را كنار هم گذاشتند، يك وضعيتي هم در سازمان رزم خوشان به وجود آوردند و نيروي جدا از نيروي دفاعي خوشان در جبهه ارتش خودشان تشكيل دادند. اين دو جمع بندي به همراه تجديد قوا و ورود نيروهاي جديد به نيروي زميني عراق و استفاده وسيع از شيميايي و آتش هاي خيلي فراوان را كنار هم گذاشتند و شروع به كار كردند. حالا نياز به يك زمان داشتند كه اين زمان مناسب را آزاد گذاشتند. تعداد نيروهاي ما هم در سال 66 خيلي كم بود، ما در عمليات حلبچه كه با آن وسعت و با آن عظمت حمله كرديم و به منطقه رفتيم بيشتر از شصت هفتاد گردان نداشتيم، يعني يك پنجم گردان هاي فعلي! مجبور هم بوديم كه به آنجا برويم و عمليات كنيم، وضعيت ما خيلي نامناسب بود، مجبور بوديم يك عمليات وسيع كنيم، در مرز گشتيم تا يك جاي مناسب را براي عمليات پيدا كنيم كه هم به نيروي خودمان بخورد يعني بتوانيم با اين نيرو عمليات را انجام بدهيم و هم موفقيت داشته باشيم كه سرانجام آن منطقه را پيدا كرديم.
اين براي ما بايد روشن شود، ارتش عراق اين كار را در عرض چهار يا شش ماه نكرد، بلكه اين را در عرض چهار پنج سال برنامه ريزي كرد و در عرض چهار تا پنج ماه اقدام نمود كه تا اين حد به نتيجه رسيد. ما بعد از جريان فاو، اين وضعيت را از عراق ديديم با اين حجم نيرويي كه در فاو وارد كرد. مي دانيد كه مثلاً اگر ما در جبهه فاو يك نفر در خط داشتيم، دست كم سي نفر ما دست كم چهل نفر حمله مي كردند و همين طور كه پيش مي رفتيم، چون يك تحركي هم در ارتش عراق به وجود آمده بود. ديگر نيروهاي جيش الشعبي، تيپ هاي سه رقمي، ژاندارمري و شورته ها پشت اين حركت هاي خودشان مي گذاشتند و مي خواستند اينها را هم مانوري كنند، مي گفتند كه اين گارد خط را مي شكند، شما پشت سرش عمليات را ادامه بدهيد و نيروي خيلي وسيعي در عمليات هاي خودشان پشت سر هم وارد مي كردند. بعد از اينكه جمهوري اسلامي قطعنامه 598 را قبول كرد، وقتي اينها ديدند كه ما قطعنامه را قبول كرده ايم و در وضعيتي هستيم كه اكثر جبهه هايمان سقوط كرده اند و يا خودمان آنها را تخليه كرده ايم، دستور هجوم سراسري دادند. مثلاً ما جبهه حلبچه، ماووت، سليمانيه و حاج عمران را به اختيار خودمان تخليه كرده بوديم، حتي همين منطقه عمليات رمضان را به اختيار خودمان تخليه كرده بوديم، اينها كه چنين وضعيتي را ديدند، به همه ارتش ها و تيپ هايي كه در سرتاسر مرز داشتند دستور هجوم سراسري دادند، كه ظاهراً از پذيرش قطعنامه سه چهار روز گذشته بود كه اينها شروع به حمله كردند و در جنوب، سپاه سوم يك حمله گسترده اي را شروع كرد. در غرب حمله بزرگي شد كه ارتش عراق تقريباً تا سر پل ذهاب آمد.
در ضمن از منافقين هم استفاده كردند و اين طرح را داشتند كه به تهران بيايند! به خيال اينكه ما سلاح هايمان را از دست داده ايم و نيروهايمان هم روحيه خودشان را از دست داده اند و توان نداريم ولي خداوند كمك كرد و قبل از اينكه در غرب، آن اتفاقات به آن شكل بيفتد، دشمن در جنوب با آن تهاجم گسترده اي كه كرده بود، شكست خورد! من خودم به يقين رسيدم، روز اول كه عراقي ها حمله كردند، با حجم نيرويي كه از عراقي ها مي ديدم، تصور نمي كردم كه قصد اينها خرمشهر باشد، به حسينيه سر زدم يك افسري را به اسارت گرفته بودند، با او صحبت كردم و پرسيدم كه هدف شما چيست؟ گفت كه يك گردان ما ديروز منهدم شده، امروز چند تيپ ديگر به ما اضافه شده و در نهايت قصد ما تصرف خرمشهر است كه الحمدالله رزمندگان اسلام محكم ايستاده اند و دشمن شكست خيلي خوبي خورد و تعداد زيادي تانك و نفربرش را از دست داد و به مرز خودش عقب نشيني كرد و اين نقطه جديدي شد چون اينها مي خواستند سه چهار روز ببينند كه چه كار بايد كنند، بايستي دنبال قطعنامه و آتش بس بروند يا اينكه در اين وضعيت مناسب، يك جاپايي، يك سر پلي، يك خرمشهري، يك آباداني، يك منطقه استراتژي مهمي از ما بگيرند و بگويند كه ما سه چهار شرط هم داريم، اگر شما ديگر حال جنگيدن نداريد و مي خواهيد صلح كنيد و به نتيجه رسيده ايد كه قطعنامه 598 به اجرا در بيايد، ما به چند امتياز هم نياز داريم كه بايد به ما بدهيد! ولي احمد الله خداوند كمك كرد و در آن وضعيت، رزمندگان اسلام به پيروزي رسيدند.
الان وضعيت نامعلومي در جبهه خودمان داريم، صحبت، حرف و مسائل زياد است. انقلاب اسلامي تصميمي گرفته است و چون امر ولايت است ما مطيع آن هستيم، اگر به ما امر كنند كه نجنگيد، نمي جنگيم، اگر امر كنند كه در جبهه بمانيد، مي مانيم و اگر امر كنند كه سر قله بايستيد يا در آفتاب تا ظهر بمانيد، مي مانيم. هر چه امام بفرمايند، انجام مي دهيم. الان ما بايد خيلي حواسمان را جمع كنيم كه در اطاعت از اماممان يك وقت خداي نكرده سستي و كوتاهي نكنيم. خط مشي انقلاب كه روشن شده، امام در صحبت هاي صريح فرموده اند كه پذيرش قطعنامه 598 براي ما يك تاكتيك نيست كه دنيا و دشمنان بنشينند و بگويند كه اينها يك تاكتيك است، مي خواهند سازمان خودشان را تجهيز كنند، اسلحه بخرند و دوباره حمله كنند! ما فقط مي خواهيم قطعنامه 598 به اجرا در بيايد و آتش بس بشود...
اين روزها من با بعضي از برادرها مواجه شده ام كه مي گويند ديگر صلح شد ما مي رويم، خداحافظ! اين خيلي اشتباه است.
برادرها! ما امروز بايد محكم در جبهه هايمان بمانيم، ببينيد الان چه قدر دارند مسئله آتش بس را كش مي دهند! مگر يكي از شرايط اين نبود كه با سرعت آتش بس اجرا بشود؟ يك روز مي گويند سه روز ديگر، يك روز مي گويند دو هفته ديگر.
مي نشينند زماني را مشخص مي كنند، اينها گوياي يك سري مسائلي است كه ما بايد خيلي حواسمان را جمع كنيم، اگر الان در خودمان اين زمينه به وجود بيايد و بگوييم كه ديگر خلاص شديم، ديگر كاري نيست، ما رفتيم و خداحافظ! و مثلاً افرادي هستند كه در جبهه حضور داشته باشند، آن وقت خداي نكرده ضربه اي مي خوريم كه شايد ديگر نتوانيم جبران كنيم. الان بايد خيلي حواسمان را جمع كنيم تا وقتي كه به ما امر نشده به نيرو نياز نيست و در اين حد و اندازه بس است، بايد همه ما محكم بندهاي پوتين هايمان را بسته باشيم، كمربندهايمان را محكم كرده و آماده دفاع از اسلام باشيم.
در صحبت قبلي بعضي از برادرها تشريف داشتند، عرض كرديم ما يك برنامه ريزي كرده ايم كه هم برادرها فشار نيايد و هم جبهه با كمبود مشكل مواجه نشود. يك سري از برادران هستند كه يك ضمانت چهل و پنج روزه داده اند كه در جبهه باشند، يك تعداد از برادران هم هستند، يعني برنامه و كارشان طوري است كه استخوان بندي گردان ها هستند و دنبال گردانشان مي باشند، اگر به آنها بگويند كه به مرخصي برويد! مي روند و اگر بگويند كه بمانيد! مي مانند، از اول بوده اند و ان شا الله تا آخر هم هستند. الان در اين برنامه ريزي جديد ما كه حتماً به فرمانده گردان هايتان ابلاغ كرده اند و يا ابلاغ مي كنند، بايد ان شا الله دقت كافي بشود كه بتوانيم اين مطلب را به خوبي انجام بدهيم. الان فشار مضاعفي از نظر گرما در پادگان هست، شايد مثلاً وضعيت تداركاتي مناسب نباشد به هر حال يك مدت زماني هست كه برادران آمده اند و نياز هست كه براي چند روز به استراحت بروند و استراحت كنند، تا هم وضعيت اينجا بهتر بشود و هم نيرو در جبهه داشته باشيم. در اين سازماندهي جديد كه مي شود آن برادراني كه در كوتاه مدت تعهد دارند، مي مانند، اينها را به يك شكل سازماندهي مي كنند، آن برادراني هم كه ماندگار هستند و هميشه هستند و يا مثلاً بيش از چهل و پنج روز تعهد دارند و گونه اي ديگر سازماندهي مي كنند. به يك شكلي هم برنامه ريزي شده كه فعلاً مثلاً براي پنج تا هفت روز به مرخصي بروند و در نوبت بعدي كس ديگري برود كه هميشه گردان ها و جبهه پر باشد، در ضمن نيرو هم براي دفاع داشته باشيم.
وضعيتي هم كه الان در پادگان ها حاكم است لازم به گفتن نيست كه يك وقت خداي نكرده برادران احساس كنند كه ما حالا به زبان مي آوريم ولي در عمل اين طور نيست! خودمان هم خيلي ناراحت هستيم. الان وضعيت بهداشت در پادگان ها، به خصوص اين هواي گرم، مناسب نيست. گرما زياد است، برادرها سرپوشي براي حفاظت از گرما ندارند، كمبود يخ هم هست، ولي ما واقعاً چاره اي نداريم، برادران بايد تحمل كنند، ان شا الله خداوند به شما اجر بدهد. دعا كنيد كه خداوند توفيق بدهد تا بتوانيم وضع را بهتر كنيم، ولي اين مشكلي است كه از اول تا حالا مشكل هميشگي ما بوده و يكي از مسائل مهم جنگ است.
نكته ديگري كه مي خواستم به برادرها سفارش كنم كه حتماً الان اجرا هم مي شود ولي لازم دانستم باز هم به برادرها سفارش كنم، مسئله پراكندگي در پادگان است. برادراني كه ماسك دارند كه از ماسك خودشان بايد مراقبت كنند و هميشه دنبالشان داشته باشند، آن عده اي هم كه ماسك ندارند، اگر در توان لشكر هست بايد در اختيارشان بگذارند و تهيه كنند و اگر هم نيست، سعي كنيد كه هوشيار باشيد، يك وقت خداي نكرده در اين روزها دشمن دست به يك جنايتي مي زند و يك وقت خداي نكرده شايد بمباران كند، شيميايي بزند يا مطلبي به وجود بياورد كه اگر پراكندگي نباشد و برادران دور هم جمع باشند، يك وقت خداي نكرده، تلفاتي مي دهيم كه نادرست است و مقصر خودمان هستيم. به همه برادرها توصيه و سفارش مي شود كه ان شا الله در اين امر توجه خاص كنند كه يك وقت اگر خداي نكرده اقدامي صورت گرفت، به ما آسيبي نرسد.
مسئله بعد كه خيلي مهم است، اين است كه حفظ جبهه از هر نظر به عهده رزمندگان است. آبروي جبهه، عظمت جبهه، تعريف كردن از خوبي هاي جبهه، همه چيز با رزمندگان است، اگر رزمندگان در شهر رفتند و تعريف كردند و گفتند كه در جبهه صفاست، صميميت و دوستي برقرار است، مردم خوشحال مي شوند و به طرف جبهه رو مي آورند. اگر تعريف كردند و گفتند كه ما بايد در جبهه حضور داشته باشيم، دو ماه رفتيم ما را آموزش دادند و خلاصه همه مسائل را با زباني خوب و مثبت بيان كنند كيفيت جبهه هميشه حفظ مي شود، ولي اگر بد جبهه را بگويند، اولاً جايگاه مقدسي را كه خودتان در آن هستيد خراب كرده ايد و اولين بدي به جماعت خودمان بر مي گردد و دوم اينكه مردم را دلسرد مي كند. ما بايد مبارزه كنيم، انقلاب ما انقلاب اسلامي است، در قانون هيچ حكومتي غير از اسلام و دفاع از اسلام وجود ندارد. امروز جنگ ما با صدام است، فردا معلوم نيست چه توطئه ديگري در ميان باشد. اي برادران عزيز، مؤمن، مسلمان، خداپرست و زير پرچم ولايت، ما بايد هميشه آماده مبارزه باشيم، اگر مبارزه از وجود ما گرفته بشود، ما مي ميريم، اگر مبارزه در چارچوبه ما نباشد ما ديگر نمي توانيم به خودمان بگوييم كه جوان هاي اين مملكت هستيم، در واقع جسمي بي روح مي شويم، يك چيزي كه فقط حركت مي كند. مبارزه جزو كارهاي ماست، حالا هر روز به يك گونه اي! يك روز بايد آرپي جي زد، يك روز بايد جاي پرتاب آرپي جي را ساخت، يك روز بايد با روشي ديگر، در جاي ديگر مبارزه كرد. بايد هميشه اين در ذهن ما باشد، ما در چارچوب انقلاب اسلامي قرار گرفته ايم، ما فرياد كشيده و گفته ايم كه ما خدا را مي خواهيم، ما با ضد خدا سازش نداريم و دست از اين شعار و اين عقيده، كه اساس حركت ما بوده، نمي توانيم برداريم، ما بايد هميشه براي مبارزه آماده باشيم و هيچ گاه نبايد نااميد بشويم كه ديگر مبارزه اي در كار نيست. مبارزه هميشه هست، ما نبايد از مبارزه دور شويم چون ما خيلي دشمن داريم. شما فقط اين موج راديو را تاب بدهيد! ببينيد چه قدر دشمن در گوشه و كنار دنيا براي مبارزه با ما خوابيده است! مگر اينها مي توانند دست از كفر و عنادشان بردارند؟! مگر اينها مي توانند يك روز به ما بگويند كه آسوده باشيد؟! مگر اينها مي توانند يك روز ما را ببينند كه در مملكت خودمان به مبارزين فلسطيني كمك مي كنيم تا عليه آمريكا و اسراييل قيام كنند؟! هرگز! اينها با ما مبارزه مي كنند. بايد هميشه در وجودمان، در خونمان، در خانواده هايمان، در گفتارمان، در اعمالمان، در شغلمان، در برنامه ريزي مان چهره مبارزه، مقاومت، ايثار و فداكاري باشد. نگوييم كه امروز جنگ تمام شده و ديگر نياز به نيروي داوطلب ندارند و ديگر گرداني در كار نيست، پس ما دنبال كسب و كارمان برويم. اگر چهره خشكيده و ستم زده از كار براي دنيا در ما به وجود بيايد و روح پر معنويت مبارزه از ما گرفته بشود آن وقت زندگي كردن خيلي سخت مي شود.
من از همه شما مي خواهم كه هميشه در چهره تان، در وجودتان، در برنامه و گفتارتان مسائل مبارزاتي را حفظ كنيد. ان شا الله كه اين انسجام و اين بسيج شدن ها و اين گردان ها مي ماند و دور هم جمع شدن، راهپيمايي كردن، تيراندازي كردن، سلاح به دست گرفتن، پرچم محمد رسول الله (ص) را روي شانه گذاشتن، حركت كردن و مهيا شده براي رزم هميشه ادامه مي يابد. ما بايد هميشه اين را در محلمان و در كوچه مان پياده كنيم! در آن زمان هم كه برادران را براي عمليات آماده مي كرديم به آنها مي گفتيم كه حفظ تشكيلات در يك محله، يكي از مسائل مهم انقلاب است، بايد يك فردي كه در جبهه شهرت، شجاعت و تدبير بيشتري داشته و به عنوان فرمانده گردان يا فرمانده گروهان مشخص مي شده در محله هم، بقيه برادرها دور او را بگيرند و حفظش كنند هم براي دنيا و هم براي آخرت تا هميشه عظمت رزم حفظ شود. گفته ما هم در آن روز روي همين اصل بود، مي گفتيم ما كه نمي توانيم به برادرها بگوييم كه اصلاً به دانشگاه، دانشكده و يا مدرسه نرويد و فقط در جبهه حاضر باشيد! ممكن است نزديك عمليات به عده اي نياز داشته باشيم ولي در قبل از عمليات كه نيازي نيست بايد در آن زمان به كارشان برسند و نزديك عمليات به جبهه بيايند، كه الحمدالله در خيلي از جاها اين اتفاق افتاده و خيلي هم ثمربخش بوده و اثرات مثبتي هم داشته است.
الان هم بايد به همين شكل باشد، برادرهاي روحاني كه در هر اجتماعي بوده و در جبهه سابقه و مسووليت داشته اند، مثل برادران بسيجي كه فرمانده گروهان يا فرمانده دسته بوده اند، الان بايد آن حالت را حفظ كنند. البته حالتي كه خداپسندانه باشد، يك وقت خداي نكرده به گونه اي عمل نشود كه اثر منفي به جا بگذارد، بايد به گونه اي عمل كنيم كه تمام مسائل اسلامي مراعات شود. برادران اگر يك وقتي در يك محله اي پنج نفر رزمنده با لباس رزم دور هم جمع شوند و اين، اثر منفي براي جبهه مي گذارد، مقصر هستند و بايد از اين كار پرهيز كنيد.
تجربه هم نشان داده در بعضي از جاها حساسيت و يا بدبيني هست، در يك مسجد يا يك زيرگذر، وقتي پنجاه نفر دور هم جمع مي شوند، يك عده اي كه مثلاً با يك فرد يا يك تشكيلاتي مخالف هستند، مي گويند كه اينها افرادي هستند كه مي گويند ما به جبهه رفته ايم و حالا مي خواهند خودشان را در اينجا به نمايش بگذارند! ما بايد به سرعت از اين كارها پرهيز كنيم و كاري كنيم كه همه جذب اسلام شوند. نگاه كنيد! هنوز افرادي با سن چهارده سال به جبهه نيامده اند يا اگر آمده اند اندك شمار هستند، سن هاي دوازده سال به بعد در انتظار هستند، ما نمي توانيم اين چارچوبه اي را كه از خط شهادت گرفته ايم رها كنيم، ما نمي توانيم اين تعريف هايي را كه از شهداي مان به دست آورده ايم و در شب هاي عمليات براي مان تعريف كرده اند از ياد ببريم، ما بايد پرچمدار شهيدان باشيم، ما بايد فرياد آنها را به نسل هاي بعدي برسانيم، ما بايد تعريف كنيم كه فرمانده گردانمان و آن همرزم مان و يا آن آرپي جي زن وقتي داشت آر پي جي را شليك مي كرد و همان لحظه شهيد شد چه پيغامي به ما داد. بايد به وصيت نامه ها بيشتر دجوع كنيم، سراغ وصيت نامه ها برويم و ارزش بيشتري براي آن قائل بشويم. اينها ارزش هايي است كه ما در انقلاب و در نبردمان به دست آورده ايم و بايد اينها را براي نگهداري خودمان و سازندگي نسل بعد حفظ كنيم. ان شا الله بايد به اين خط و به اين روش طبق رضايت خداوند ادامه بدهيم تا بتوانيم يك ارتش خيلي عظيمي براي آقا امام زمان (عج) تشكيل بدهيم.
مطلبي كه ما قبلاً هم در ديدارهايي كه با برادرها داشته ايم حالا يا در صحبت هاي عمومي و يا خصوصي گفته ايم و باز هم سفارش مي كنيم اين است كه ما به وجود افراد لايق در هر زمينه كه مي توانند كار و كمك كنند نياز داريم. وظيفه فردي ما اين است كه خدمت برادران عرض كنيم و وظيفه بقيه افراد هم هست كه بيايند كمك كنند. ان شا الله ما بايد از اين سلاح هايي كه در دست داريم، استفاده كنيم. افرادي را براي فرماندهي تربيت كنيم و از اين امكاناتي كه داريم براي فرماندهي در كارهاي پياده بهره ببريم. خيلي خوب است كه از اين وسايل استفاده بشود، ما آمادگي آن را هم داريم، ولي به شرايط خاص نياز دارد. كسي كه مي خواهد آموزش تانك را ببيند بايد زمان دار بيايد، اگر شما بها بدهيد هم براي خودتان و هم براي آينده خوب است. حالا اگر هم برادرهايي هستند كه نمي توانند پشت سر هم بايستند و بازدهي داشته باشند، بايد در يك زمان مناسبي بيايد كه لااقل از آموزش آن و تداوم آن آموزش در جهت عملي بهره بگيرند. بايد همگي از اين تجهيزات كه در دستمان هست و مي توانيم با آنها آموزش بدهيم بهره برداري و استفاده كنيم تا ان شا الله بهره اي برده باشيم.
مسئله بعدي كه خواستم بگويم، مسئله احترام به همديگر است كه الحمدالله هست. اگر در بين ما احترام وجود نداشته باشد گويا هيچي نداريم. بايد هميشه توجه كنيم كه احترام به همديگر كذاشتن در تمام موارد جزو واجبات است. گاهي اوقات يك چيزهايي را برادران تعريف مي كنند كه من خيلي خوشحال مي شوم و مثلاً برادرها تعريف مي كنند كه عده اي مثلاً از كاشان آمده اند و در نجف آباد به خانه يك شهيد رفته اند، يا از نجف آباد به خانه فلان شهيد در كاشان، در خميني شهر و يا در جاهاي ديگر رفته اند. اين كارها بسيار عالي و خوب است. اين پيوند، خيلي خوب است، برادرها بايد با هم ارتباط داشته باشند، به همديگر نامه بنويسند، به ديدار يكديگر بروند، در ايام مرخصي رفت و آمد داشته باشند. بايد به خانواده شهدا حتماً سر بزنيد. تنها كاري كه از دست ما بر مي آيد اين است كه در دوران مرخصي حتماً به خانواده شهدا سر بزنيم، من كه نمي رسم ولي جاهايي كه لياقت پيدا كرده ام و به خانه شهيد رفته ام، ديده ام كه واقعاً يك مادر شهيد يا يك پدر شهيد وقتي كه مرا مي بيند، احساس مي كند كه دوباره بچه خودش را ديده است! بعضي از خانواده ها هم هستند كه چهار نفر شهيد و مفقود داده اند! ما روسياه و شرمنده و تابع امر خداوند هستيم و هر چه كه خداوند صلاح و مصلحت بداند، ان شا الله راضي به آن هستيم. هر چه كه خداوند براي مان مقرر بفرمايد ما تابع هستيم، ان شا الله خداوند به ما قدرت بدهد كه از او به خوبي اطاعت كنيم. بيش از اين مزاحم برادرها نمي شوم، خيلي تشكر مي كنم از اينكه جمع شديد و ديدارها تازه شد. از همه شما التماس دعا دارم. همين طور كه نشسته ايد نظم جلسه را حفظ كنيد و براي شادي ارواح طيبه شهدا صلوات بفرستيد.
حضار: الهم صل علي محمد و آل محمد.


پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
مقاله: تجزيه و تحليل عوامل و شرايط موثر در پايان جنگ
منبع: سايت حماسه

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:58 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تأثير جنگ تحميلي در داستان نويسي معاصر ايران
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
ادبيات داستان نويسي ايران در دهه هاي اخير، و به طور مشخص در سال هاي پس از پيروزي انقلاب بهمن ،۱۳۵۷ به دوران شكوفايي خويش گام نهاده است.
در اين سال ها داستان نويسان بزرگ و برجسته اي براي نخستين بار خود را در ادبيات رو به رشد كشورمان مطرح كردند و با قدرت قلم و ديدگاهي تازه به نگارش آثاري كاملاً متفاوت و برجسته - خاصه در دو نوع ارزشمند و پراهميت رمان و داستان كوتاه- پرداختند. نويسندگان جواني كه توانستند از آفاق تازه و ديگرگونه اي كه رويدادهاي گونه گون، شگرف و شگفت انگيز به حاصل آمده از پيروزي انقلاب در معرض نگاه جسور و تيزبين آنان قرار داده بود، به نيكي سود برند و جريان راكد داستان نويسي ايران را از خمودگي و ابتذال دوران پيشين دور كنند. زيستن در شرايط تازه، طبيعتاً ديدگاه هاي تازه اي را مي طلبيد و خوشبختانه داستان نويسان جوان ايراني از چنين ديدگاه هاي تازه و جسارت آميزي برخوردار شده بودند. در حقيقت، اين انقلاب بود كه ديدگاه هاي جديد را به نويسندگان نسل خود ارزاني داشته بود.
انقلاب و وقايع فراوان و حيرت انگيز آن، به علاوه، درون مايه هاي بديعي را نيز پديد آورده و در اختيار نويسندگان دوره جديد قرار داده بود. درون مايه هاي تازه اي كه براي طرح شدن در قالب هاي ادبي به فرم ها و صورت هاي بديع و متفاوتي نياز داشتند؛ و اساساً در عرصه ادبيات - چه شعر و چه داستان نويسي- درون مايه هاي تازه، خود پديد آورنده صورت هاي جديد هم هستند.
نگاهي گذرا به آثار ادبي آفريده شده در دوره هاي پس از انقلاب، در هر نقطه اي از جهان، نشان مي دهد كه تحولات اجتماعي به عنوان بستري مناسب براي خلق درون مايه هاي تازه، همواره با سربرآوردن فرم ها و حتي سبك هاي بديع ادبي هم زمان بوده است. به تعبير ساده تر، در همه كشورهاي جهان، دوره هاي جديد اجتماعي كه با وقوع سريع انقلاب ها پديد آمده اند، پيوسته به خلق فرم ها و سبك هاي متفاوت و متنوعي در ادبيات انجاميده اند.
براي مثال، فرم هاي تازه و جسارت آميزي كه ماياكوفسكي در شعر روسيه جديد به وجود آورد، بي هيچ ترديدي نتيجه توأمان نگاه عميق او به ادبيات و انقلاب بود. يعني سربرآوردن نوعي احساس تعهد به بيان درون مايه هاي متفاوت انقلاب. همچنين نوآوري هاي خلاقانه سرگئي آيزنشتاين در هنر سينما و خاصه شگرد مونتاژ بسيار بديع و هنرمندانه او نيز بيش از هر چيز نتيجه احساس ضرورت اين هنرمند به بيان درون مايه هاي جديد پديد آمده از انقلاب بوده است. باري، و به هر ترتيب، با وقوع انقلاب و پديد آمدن شرايط اجتماعي متفاوت كه توانسته بود درون مايه هاي ارزشمند بسياري را در اختيار نويسندگان عصر انقلاب قرار دهد، دوراني جديد و كاملاً متفاوت در ادبيات داستان نويسي كشورمان آغاز شد. دوراني سرشار از شكوفايي و بالندگي كه امروزه ماحصل آن را مي توان به صورت آثاري متعدد از رمان گرفته تا مجموعه داستان هاي كوتاه در قفسه هاي كتاب خود و كتابخانه ها و كتاب فروشي هاي كشور مشاهده كرد.
اما گذشته از اينها، ترديدي نيست كه داستان نويسي ايران، بخش عظيمي از شكوفايي و بالندگي خود را مرهون و مديون دوران خطير، بي بديل و سرنوشت ساز جنگ تحميلي است. چه، وقايع روي داده در سال هاي جنگ تحميلي، و رويدادهاي به وقوع پيوسته در ميدان ها و سنگرهاي دفاع از ميهن اسلامي، گذشته از بسياري موهبت هاي سرشار و كتمان ناپذير، همچنين، امكانات فراواني را از براي باليدن در اختيار داستان نويسان جوان و تيزبين ما، و به طور كلي ادبيات رو به رشد كشورمان در اختيار نهاده است.
حقيقت اين است كه داستان نويسي، به طور كلي در سال هاي نه چندان درازي كه در جهان رايج بوده، همواره يكي از اصلي ترين و پرجذبه ترين مواد و درون مايه هاي كارآمد خود را از درون ميدان هاي نبرد و جنگ هاي به وقوع پيوسته ميان انسان ها به دست آورده است. جنگ واقعه بسيار عظيمي است. فاجعه اي كه به رغم نتايج تلخ و ماتم بارش، به واسطه كشش و كوشش و كشمكش هاي جاري در آن، يكايك رويدادهاي اصلي و فرعي اش و جزء جزء لحظه هاي شتابانش مي تواند حتي راويان مبتدي و تازه كار را نيز در حكايت پردازي پيروزمند جلوه دهد. چرا كه از جمله اصلي ترين و اساسي ترين عناصر هر روايتي، چندان كه تئوري پردازان و منتقدان فرماليست ادبيات داستاني تأكيد كرده اند، همانا كشمكش و جدال است و نيز محصولات بعدي آن به عنوان عوامل متعدد بيروني، مي تواند حالت هاي سامان مند و متعادل هر روايتي را به سادگي به آشوب و بي ساماني دچار كند. روندي كه از جمله ابتدايي ترين لوازم ضروري براي شكل گيري هر روايت داستاني است. همان گونه كه اشاره شد، همه اين ها انواع موهبت هايي هستند كه جنگ ها به لحاظ مادي و فرمي به آثار داستاني ارزاني مي كنند به شكلي كه براي مثال مي توان گفت هر عمليات كامل جنگي از نظر ماده داستاني، خود يك روايت تام و تمام و كمال يافته است. بي آن كه حتي به پردازش تكنيكي چنداني نياز داشته باشد. روايتي كه در درجه نخست يك طرح كلي و سرتاسري دارد و ضمناً از مقدمه، تنه و نيز صحنه هاي افتتاحيه و اختتاميه دقيقي هم برخوردار است و مهمتر از همه اين كه چنين روايت هايي غالباً داراي بزنگاه ها، نقاط عطف مختلف و متنوع و حوادث اصلي و فرعي متعدد، جذاب و پركشش نيز هستند.
به عنوان نمونه رزمنده اي را در نظر بگيريد كه دو يا سه سرباز دشمن را به اسارت گرفته و اكنون تلاش مي كند تا آنان را به پايگاه نيروهاي خودي در پشت جبهه انتقال دهد. مي بينيد كه چنين طرحي همه عناصر برجسته و ضروري را براي نگارش يك داستان كوتاه، جذاب و پركشش در اختيار داستان نويس قرار مي دهد.
اما آنچه تاكنون بدان اشاره شد، تنها امكاناتي بود كه جنگ به لحاظ مادي در اختيار داستان نويسان قرار داده است. حال آن كه جنگ تحميلي عراق عليه ايران يا آنچه ما ايراني ها تحت عنوان دفاع مقدس از آن ياد مي كنيم، داستان نويسي ما را به لحاظ معنوي نيز از موهبت هاي سرشاري برخوردار كرده است. موهبت هاي معنوي بزرگ و بي شماري كه بيش از هر چيز در ويژگي دفاعي جنگ تحميلي نهفته بوده است.
جنگ تحميلي كه با هجوم ديوانه وار ارتش بعث عراق در سال ۵۹ به خاك كشورمان آغاز شد، گذشته از برخورداري از بسياري خصيصه هاي معمول از قبيل جدال ها و كشمكش هاي خونين ونابودگر كه طبيعتاً در همه جنگ هاي بزرگ به وقوع پيوسته در نقاط مختلف جهان، در طول تاريخ وجود داشته است و نيز با وجود به ارمغان آوردن مرگ و ويراني و آوارگي و بي خانماني براي بسياري از انسان ها، به خصوص براي ما ايراني ها ويژگي ديگري نيز داشته است. ويژگي مهم و تعيين كننده اي كه در جنبه تدافعي آن نهفته است، اين كه قواي ايراني حاضر در ميدان هاي نبرد، نيروهاي فداكار و ايثارگري بودند كه تنها به نيت دفاع از مرزهاي كشور و بازپس گيري خاك ميهن شان به جبهه ها و سنگرهاي آن جنگ هشت ساله گام مي نهادند؛ و اين ويژگي، در هر جنگي از جنگ هاي روي داده در اين جهان پهناور كه وجود داشته باشد، بي هيچ ترديدي معنويتي سرشار و لايزال را با خود به همراه مي آورد. معنويتي بي مانند كه رويدادهاي جنگ - حتي خونين ترين جنگ هاي تاريخ - را نيز با جذابيت و كششي غيرمادي و غيرزميني همراه خواهد كرد. همه اين موهبت هاي مادي و معنوي، چنان كه اشاره شد، در طول سال هاي پس از آغاز جنگ تحميلي تا به امروز، ادبيات داستان نويسي ايران را به صورت پديده اي بالنده و روبه تعالي جلوه گر ساخته است؛ و به ويژه اوج اين بالندگي و شكوفايي را امروزه مي توان در داستان هاي كوتاه درخشاني كه داستان نويسان عمدتاً جوان ايراني در دهه اخير به رشته نگارش درآورده اند، مشاهده كرد. چراكه جنگ نيز همچون همه پديده هاي اجتماعي ديگر، مانند انقلاب و ساير تحولات اجتماعي، بيش از هر چيز يك پديده غيرفردي و اجتماعي است و چنين پديده اي براي اين كه بتواند در قالب هنر و ادبيات - به عنوان پديده اي شخصي و انفرادي - بيان شود، نخست بايد در جان نويسنده رسوب كند و به اصطلاح دروني شود. روندي كه شكل گيري آن لزوماً به زمان نياز دارد. به تعبير دقيق تر، روند داستاني شدن درونمايه جنگ روندي زمان بر است.
از همين رو، طبيعي است كه داستان نويسان ما براي نگاشتن بهترين داستان هاي خود با درونمايه وقايع جنگ تحميلي، به
يكي - دو دهه فرصت نياز داشته اند. فرصتي كه از آغاز نخستين سال هاي دهه اخير به سر آمده و خوانندگان و علاقه مندان آثار داستاني در كشورمان اكنون مي توانند در عرصه يادشده، آثار درخشاني را از داستان نويسان مطرح ايراني مطالعه كنند. آثاري كه بويژه در نوع داستان هاي كوتاه حتي با برجسته ترين آثار داستاني جهان نيز برابري مي كنند و در نتيجه با در پيش گرفتن تمهيدات ويژه اي از سوي نهادهاي فرهنگي كشور و البته با همفكري خود نويسندگان و اهالي فرهنگ، مي توان براي عرضه اين محصولات گرانسنگ ادبي در بازارهاي جهاني كتاب اقدام كرد.

بهروز شبستري
روزنامه ايران

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:58 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : علل و اهداف تهاجم رژيم بعث عراق به ايران
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
در بررسي علل جنگ ، به علل نزديك و دور اشاره مي كنند. شايد بتوان گفت كه علل دور در برگيرنده ي استراتژي و علل نزديك ، تاكتيك را شامل مي شود. تجاوز عراق به مرزهاي كشور جمهوري اسلامي از هر دو مورد ذكر شده ، تبعيت مي كند.
با نگاهي گذرا به تاريخ روابط دو كشور در مي يابيم كه همواره بر سر خطوط مرزي بين دو كشوراختلاف وجود داشته است . عهدنامه الجزاير (1985) شايدمحكم ترين سند رفع اختلافات بين دو كشور ايران و عراق محسوب مي شود كه بر اساس آن ، وضعيت مرزهاي زميني و آبي كاملاً روشن شد و دو كشور همسايه ، متعهد شدند كه به مفاد آن احترام بگذارند.
پيروزي انقلاب اسلامي و برقراري نظام جمهوري اسلامي دريكي از حساس ترين نقاط جهان ، آن هم در مقطعي حساس براي كشورهاي غربي به رهبري امريكا، منطقه ي ژئوپوليتيك خليج فارس را دچار دگرگوني اساسي نمود. فشارهاي همه جانبه ي استكبار جهاني به انقلاب اسلامي داراي اهداف بلند مدت و كوتاه مدت بود. در اين راستا تجاوز ارتش بعث عراق به جمهوري اسلامي در حقيقت ، كمك به اهداف بلند مدت امريكا در خليج فارس محسوب مي شود. رژيم بعث عراق در 17 سپتامبر 1980 طي يادداشتي به سفارت جمهوري اسلامي در بغداد، لغو يك جانبه ي قرار داد الجزاير را اعلام نمود.
آغاز جنگ تحميلي از سوي عراق در حقيقت ، مقابله ي عملي باانقلاب اسلامي و از پا درآوردن نظام نو پاي جمهوري اسلامي به حساب مي آمد. هر چند تجاوز گسترده ي عراق ابتدا با موفقيت هايي هم راه بود امّا ديري نگذشت كه شيريني تجاوز به تلخي ِ زهرآگين شكست براي حاكمان بغداد بدل شد.
اهداف عراق از تجاوز به ايران
الف . براندازي نظام جمهوري اسلامي در راستاي اهداف استكبارجهاني ؛
ب . تسلّط بر اروند رود (از طريق لغو قرارداد 1975 الجزاير)؛
ج . تصرف استان زرخيز خوزستان (رژيم عراق، هم زمان با حمله به خوزستان ، نقشه هاي بسياري چاپ و توزيع كرد كه در آن به جاي خوزستان نوشته شده بود: عربستان آزاد!)
د. تسلط بر منطقه ي شمالي خليج فارس
سران رژيم عراق به پيروزي كوتاه مدت در جنگ اميدوار بودند وشايد اوضاع سياسي ، بحران هاي داخلي ايران ، آمادگي ارتش عراق واطمينان از پشتيباني غرب به اين اميدواري شدت مي بخشيد.
از نظر نظامي وضعيت و شرايط نامطلوب نيروهاي نظامي ِ كشورما، عامل اساسي در ترغيب ارتش عراق به آغاز عمليات نظامي وايجاد اطمينان در كسب پيروزي به حساب مي آمد. اما سران رژيم عراق از تحليل يك جريان عميق ، اصيل ، ريشه دار و پايدار عاجزبودند و آن هم نقش رهبري انقلاب اسلامي و روحيه ملّت بزرگ ايران كه چون كوهي استوار در مقابل تجاوز، متحد شده و از امام خويش عاشقانه فرمان مي برد و هنر جنگ و تحليل نبرد عاجز از بيان اين واقعيت است و ما نام آن را هدايت الهي در صحنه ي نبردمي گذاريم .
عشق به شهادت ، اطاعت از ولايت فقيه ، تعميق الهي و روح عرفاني از بارزترين ويژگي دفاع مقدس ماست . اين واقعيت هامخصوص ماست و شايد كم تر صحنه هايي در طول تاريخ ملت ها به آن شباهت دارد. واقعيتي كه جهاد اصغر را شامل و جهاد اكبر را در برمي گيرد.

نويسنده: مصطفي محمدي

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  8:58 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تأثير خاطره نويسي دفاع مقدس بر روند نمايشنامه نويسي
نويسنده : رحمت اميني
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
بخش عمده اي از آثار درخشان ادبي در گونه هاي رمان، داستان، نمايشنامه و... براساس خاطرات شنيدني يا خواندني افراد درگير در رويدادهايي همچون انقلاب اسلامي و دفاع مقدس آفريده شده اند. به اين معني كه نويسنده آنها، يا خود در آن رويداد حاضر نبوده و يا جزئيات آن را به خاطر نداشته و يا اصولاً نكته اي قابل تأمل برايش پيش نيامده كه از آن انگارهاي جنيني بسازد تا به آفرينش اثري قابل قبول منجر شود؛ بنابراين به سراغ خاطرات ديگران رفته و با مشاهده و تحقيق و عميق شدن در آن، دست به آفرينش زده است. جان كلام اينكه برخي رويدادها كاملاً بسندگي آن را دارند كه براي انواع و اقسام هنرمندان با ديدگاههاي گوناگون و طيف متنوعي از سلايق، منبعي پرفيض و بركت براي آفرينشهاي ادبي و هنري باشند؛ كه البته در اينجا مقصود ما، جنگ تحميلي و دفاع مقدس است.

رحمت اميني متولد 1350 ورامين و نمايشنامهنويس، كارگردان، مدرس (عضو هيئت علمي دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز) است. او تحصيلات كارشناسي ارشد ادبيات نمايشي را در دانشگاه هنر دانشگاه تهران گذرانده است. اميني دانشجوي دكتراي پژوهش هنر از دانشگاه تهران بوده و هم اكنون آماده جلسه دفاع از پاياننامه خود است. برخي فعاليتهاي او در حوزه تئاتر از اين قرار است: اجرا نويسندگي نمايشنامه خرس و چشمه به كارگرداني حسن وارسته؛ تئاترشهر، 1376 نويسندگي نمايشنامه همسر چيني به كارگرداني حسن وارسته؛ تالار مولوي، 1378 نويسندگي و كارگرداني نمايشنامه مجلس غريب تنهايي؛ تالار مولوي، 1382 دراماتورژ و تنظيم نمايش جهت فروش به كارگرداني محسن سليماني؛ تماشاخانه مهر؛ 1385 فعاليتهاي اجرايي مدير روابط عمومي تالار مولوي (جهاد دانشگاهي تهران)؛ 83-1379 دبير شوراي تئاتر كشور؛ 84-1383 عضو شوراي طرح و برنامه نمايشي گروه خانواده شبكه اول سيما؛ 1381 معاون نظارت و ارزشيابي يازدهمين جشنواره سراسري تئاتر دفاع مقدس؛ 1383 عضو هيئت بازخواني نوزدهمين جشنواره بينالمللي تئاتر فجر (دانشگاهي)؛ 1379 مدير و كارشناس دفتر پژوهش هنرهاي نمايشي حوزه هنري؛ 79-1375 مدير كارگاه نقد صحنه حوزه هنري؛ 1382 مدير اجرايي و عضو تحريريه فصلنامه علمي-پژوهشي فرهنگ و هنر؛ 86-1384 عضو هيئت علمي دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مركز؛ از سال 1378. مدير گروه نمايش دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي؛ از سال 1384 مدرس دانشكدههاي سوره، سينما و تئاتر، صدا و سيما در دروس: آشنايي با هنر در تاريخ، روش تحقيق، گزارشنويسي، آشنايي با متون فارسي نمايش، تحليل نمايشنامه، نمايش در ايران، شيوههاي نمايش در ايران، اصول و فنون نمايشنامهنويسي، نمايشنامهنويسي براي راديو و تلويزيون، آشنايي با ادبيات كهن ايران و جهان، آشنايي با ادبيات معاصر ايران و جهان، تاريخ نمايش. وي هم اكنون دبير ششمين جشنواره آيينهاي عاشورايي است.


الف ـ خاطره نويسي؛ ثبت رويدادهاي پيرامون با اعتقاد بر اينكه ادبيات به دو گونه تخيلي و غير تخيلي يا مستند تقسيم ميشود، نوشتن خاطرات در بخش دوم اين تقسيم بندي قرار ميگيرد و به لحاظ ارزشمندي، در رديف اسناد مكتوب و يا منتشر شده يك دوره تاريخي به حساب ميآيد. بنابراين، خاطرهنويسي مانند تاريخ نگاري، زندگي نامهنويسي و ... نوعي «نوشته» است كه نويسنده در آن سعي در بازنمايي وقايع يا رويدادهايي دارد كه با چشم خود ديده و باگوش خود شنيده و يا نسبت به آن اطمينان داشته است. به گونهاي كه وقتي خوانندهاي آن را ميخواند و يا ميشنود، بتواند با به كار انداختن قوه تصور خود، آن رويدادها يا وقايع را در ذهنش تصوير كند. بديهي است كه در اين تعامل، نويسنده خاطره و يا تنظيم كننده آن نيز بايد توان كافي براي توصيف و تشريح رويدادها را داشته باشد. به اين منظور نويسنده بايد راه و روش نگارش را به خوبي بشناسد و در به خدمت درآوردن كلمات و عبارات و در نتيجه زبان نگارش، اشراف كافي داشته باشد. اينگونه است كه در خاطرهنويسي نيز مانند زندگي نامه نويسي، معمولاً دو شيوه كلي مرسوم است؛ يا اينكه شخص، خود نويسنده خاطرات خويش است و يا يك نويسنده تنظيم و نگارش خاطرات را به عهده ميگيرد. ب ـ دفاع مقدس؛ رويدادي با اهميت ويژه اكنون وضعيتي را در نظر ميگيريم كه طي آن فرد يا افرادي در رويدادي حضور يافتهاند و مايلاند شرح ماوقع را به اطلاع افرادي كه در آن رويداد حضور نداشتهاند، برسانند. فارغ از انگيزههاي فردي يا خصوصي كه موجب ميشود، يك رويداد به واسطه شرح يا توصيف يك خاطره، ثبت و ضبط شده و در نهايت ماندگار شود، گاهي اوقات يك رويداد هم از نقطه نظر تاريخي و هم جامعه شناختي آنچنان اهميتي پيدا ميكند كه جمع كثيري از افراد را درگير خود ميسازد. در واقع بعضي رويدادها آنچنان گستردگي دارند كه شئون گوناگون فردي و اجتماعي را در يك جامعه به وسعت يك كشور تحت تأثير قرار ميدهند. از جمله چنين رويدادهايي كه به لحاظ تاريخي به دوره معاصر متعلقاند، پيروزي انقلاب اسلامي و سپس وقوع جنگ تحميلي و دفاع مقدس است، كه هر دو رويدادهايي بنيادين و تأثيرگذار در تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي دنيا بودهاند و آثار و تبعاتي را از خود به جاي گذاردهاند كه ميتوان آنها را در عرصه زيستي مردم مشاهده كرد. در اين ميان ادبيات، فرهنگ و هنر از چنين رويدادهايي متأثر شده و هنرمندان و نويسندگان چه در طول سالهاي پيروزي انقلاب اسلامي و چه پس از آن در 8 سال دفاعمقدس، دست به آفرينش آثاري زدهاند كه در حيطه ادبيات، هر دو نوع تخيلي و غيرتخيلي را شامل ميشود و بخش عمدهاي از آنها، آثار مكتوبي است كه در قالب خاطرات ارايه شده است. نكته جالب توجه اين است كه بخش عمدهاي از آثار درخشان ادبي در گونههاي رمان، داستان، نمايشنامه و... براساس خاطرات شنيدني يا خواندني افراد درگير در رويدادهايي همچون انقلاب اسلامي و دفاع مقدس آفريده شدهاند. به اين معني كه نويسنده آنها، يا خود در آن رويداد حاضر نبوده و يا جزئيات آن را به خاطر نداشته و يا اصولاً نكتهاي قابل تأمل برايش پيش نيامده كه از آن انگارهاي جنيني بسازد تا به آفرينش اثري قابل قبول منجر شود؛ بنابراين به سراغ خاطرات ديگران رفته و با مشاهده و تحقيق و عميق شدن در آن، دست به آفرينش زده است. جان كلام اينكه برخي رويدادها كاملاً بسندگي آن را دارند كه براي انواع و اقسام هنرمندان با ديدگاههاي گوناگون و طيف متنوعي از سلايق، منبعي پرفيض و بركت براي آفرينشهاي ادبي و هنري باشند؛ كه البته در اينجا مقصود ما، جنگ تحميلي و دفاع مقدس است. ج ـ نمايشنامه نويسي؛ آفرينشي متفات هر چند نمايشنامهنويسي در زمره ادبيات تخيلي قرار ميگيرد و در اصل يكي از انواع ادبي است؛ اما در اجرا و با عنايت به ديدگاه و تحليل كارگردان و عوامل اجرايي تكامل مييابد. بنابراين نمايشنامهنويسي در خلق يا آفرينش اثر، نيازمند شيوهاي از شخصيت پردازي است كه با شخصيتپردازي در انواع ادبي ديگر مانند رمان و داستان كوتاه تفاوتهاي اساسي دارد و بيترديد دشوارتر است؛ زيرا اشخاص در نمايشنامه با گشادهدستي و حوصله فراوان و امكان ويژه نويسندگان انواع داستاني توصيف نميشوند، بلكه گفتار و كردار آنهاست كه شخصيت پردازيشان را شكل ميدهد، حتي در گفتار نيز، توصيف شخصيت از زبان خودش (مگر درموارد استثنايي) ضعف ساختاري به حساب آمده و نمايانگر كمتواني نويسنده است. به اين ترتيب نمايشنامهنويس ابتدا بايد اشخاصي را كه ميخواهد و يا ضرورت دارد، وارد دنياي اثر خود كند، بشناسد و تصويري روشن و همراه با جزئيات از آنها داشته باشد. اين شناخت به دست نميآيد مگر اينكه يا خود آنها را در دنياي واقعي از نزديك ديده باشد تا بتواند بر مبناي واقعيت، اشخاصي ملموس و باورپذير بسازد و يا دربارهشان به اندازه كافي خوانده، شنيده و ديده باشد. به غير از شناخت اشخاص، آگاهي بر رويداد موردنظر و تجزيه و تحليل جزئيات آن، براي نمايشنامه نويس ضرورت پيدا ميكند. دـ طرح يك پرسش مهم اكنون زمان طرح پرسشي مهم است؛ اگر نمايشنامهنويسي تمايل پيدا كند تا درباره دفاع مقدس نمايشنامهاي بنويسد، نيازمند ايجاد چه شرايطي است؟ اين نويسنده فرضي، طبق آنچه در سطور پيشين گفته شد، نيازمند شناخت ماجرا، اشخاص و ايجاد زبان نمايشي مناسب براي ديالوگ نويسي است. بنابراين ميبايست خود را در فضاي رويدادهاي دفاع مقدس تصور كند، تا بتواند بر اين اساس رويداد مورد نظر خود را تبديل به كنش و واكنش دراماتيك ساخته و به منظور و هدف خود برسد. با عنايت به امكان حضور نويسنده در دوران دفاع مقدس، يكي از فرضيهها اين است كه وي توفيق حضور در اين آوردگاه مقدس را داشته و با رجوع به خاطرات خود، فضاي آن دوران را در ذهن خود بازسازي كرده، ماجراهاي فرعي و اصلي را به ياد ميآورد، گفت و شنودهاي رزمندگان را در ذهنش مرور ميكند، سپس دست به قلم شده و اثر خود را ميآفريند. فرضيه ديگر اين است كه نمايشنامهنويس خود امكان حضور در جبهههاي دفاع مقدس را نداشته و يا زماني طولاني از اين رويداد ميگذرد و عملاً چنين امكاني منتفي ميشود. در اين صورت نمايشنامهنويس نيازمند درك و شناخت رويدادها، اشخاص و ديگر موارد ضروري براي نگاشتن اثر است كه بتواند، بازتابي مؤثر از رويداد عظيم دفاع مقدس باشد. در اينجا ذكر مطلبي در خصوص چگونگي آفرينش اثر هنري ضروري است. هنرمندان در هر عرصهاي از آفرينش آثار هنري، مواد آفرينش اثر خود را از محيط پيرامون خود دريافت ميكنند؛ چه آن دسته كه پيرو و معتقد به بازنمايي طبيعت و انسان به همان شكل موجود(طبيعتگرايي و واقعگرايي) هستند و چه هنرمنداني كه ماده را صرفاً محملي براي آفرينش آثاري قرار ميدهند كه در دستهبندي مكتبهاي غيرواقعگرايانه (نمادگرايي، گزارهگرايي و ...) قرار ميگيرند. در هر دو صورت مذكور خاستگاه آفرينش هنر، مشاهده هنرمند در محيط پيرامون خود است و به اعتقاد نگارنده، آثار هنري قابل تأمل و ارزشمند حاصل نگاه مستقيم هنرمند و يا دريافتهاي بلاواسطه او از محيط پيرامون است كه اگر محيط پيرامون رويدادگاهي تاريخي داشته باشد و يا مربوط به زماني از گذشته دور يا نزديك باشد، هنرمند ميبايست مواد موردنظر خود را از خاطرات افراد قابل اعتماد اخذ كند؛ در غير اين صورت آثاري كه از روي تجربه آفرينشگري ديگران آفريده شوند اصطلاحاً آثار دست دوم و به تعبير ديگر كليشهاي هستند. با عنايت به اين مطلب، در تمامي عرصهها، عموماً و در عرصه آفرينش نمايشنامه، هنرمند يا نويسنده ضرورتاً بايد در مرحله مشاهده، دقيق و درست عمل كنند و در جايي كه مشاهده رويداد عملاً غيرممكن است، رجوع به خاطرات افرادي كه آن را لمس كردهاند، بهترين و گاهي تنها راه ممكن است. هـ ـ راهكارها و راهبردها براي بهرهمند شدن از خاطرات بازمانده از دفاع مقدس، نخستين قدم براي نمايشنامهنويس، ورودي تمام عيار به قلمرو خاطرات رزمندگان، اعم از شهداي گرانقدر، آزادگان، جانبازان و افرادي است كه در اين رويداد حاضر بودهاند وسپس با انگيزههاي گوناگون، تلاش كردهاند، آن را به ثبت برسانند. خوشبختانه مراكز و نهادهاي متعددي در مسير ثبت، ضبط و انتشار خاطرات دفاع مقدس آثار بسياري را عرضه كردهاند كه دسترسي به آنها چندان دشوار نيست. بنابراين چنانچه نويسندهاي تمايل پيدا كند كه اثري در ارتباط با دفاع مقدس بنويسد، ميتواند خود را در درياي خاطرات ثبت شده از اين دوران باشكوه غرق سازد و به قدر زيادي خود را از آن بهرهمند كند. كمااينكه در دوران كنوني، شنيدن خاطرات از زبان يادگاران دفاع مقدس نيز امكانپذير است. در مرحله نگارش اثر نيز با توجه به اصول اقتباس، راههاي گوناگوني براي برداشت از خاطرات موجود است. گاهي، برخي خاطرات آنچنان جذاب و داراي نقاط اوج و فرود كم نظيري هستند كه با كمي تغيير، از دل آنها طرحهايي محكم براي نوشتن نمايشنامه بيرون ميآيد و گاهي نيز از دل يك خاطره، انگارهاي ساخته ميشود كه در نگاه اول، هيچ وجه مشتركي با خاطره موردنظر ندارد، اما توانسته است نمايشنامهنويس را به دركي متفاوت و بديع برساند. در اين قسمت، با آوردن نمونههايي از خاطرات منتشر شده، به معرفي و بررسي سه عنصر مهم نمايشنامه نويسي؛ يعني طرح، شخصيت پردازي و ديالوگ نويسي ميپردازيم، تا نظر علاقهمندان به نگارش نمايشنامه در اين وادي را به بهترين منابع دست اول از روايت دفاع مقدس جلب كنيم: 1ـ طرح يكي از مهمترين اجزاي نمايشنامه، طرح است كه در آن خط سير اصلي نمايشنامه مشخص و روابط عليّ معلوم ميشود. در صورتي كه طرح از استحكام كافي برخوردار و در بطن خود عناصر مهمي چون تعليق و نقطه اوج و آغاز و پايان مناسبي را داشته باشد، ميتوان به آفرينش اثري با ساختاري مطلوب اميدوار بود. خاطرات به طور بالقوه داراي طرحهايي مناسب براي ايجاد چنين ساختاري هستند. به نمونههايي كه در پي ميآيد. توجه كنيد: «همه مان را انداختند توي يك اتاق كه پنجره نداشت و فقط روي در آهني، يك دريچه بود. تا صبح چند باري آمدند و از آن دريچه نگاهي به ما كردند و رفتند. لابد ميترسيدند ديوارها را سوراخ كرده و فرار كنيم. هواي داخل اتاق سرد بود. با «صلاحي» يكي از پتوهاي عراقي را كشيديم رويمان. يك ساعتي خوابم برد و خواب ديدم. ديدم كه يك جاي خيلي بزرگي است. سرگذاشته بودم روي زانوها و با صداي بلند گريه ميكردم. در آن حين يكي آمد و دستش را كشيد روي سرم و گفت: « چرا گريه ميكني؟» بيآنكه سرم را بلند كنم. احساس كردم كسي كه بالاي سرم ايستاده چهرهاي نوراني دارد. گفتم: «نميبيني افتاديم دست اجنبيها؟» جاي زخمهاي دستبند را نشانش دادم و گفتم: «خيلي اذيتمان ميكنن.» با صداي آرامش بخش گفت: «اشكاتو پاك كن. گريه نكن. نترس. نميتونن كاري بكنن. دوباره ميرين ايران». در اين نمونه به غير از خط سير ماجرا كه طرح را شكل ميدهد، فضاسازي نيز به ياري قوه تصور ميآيد و انگارههاي متفاوتي را براي نگارش نمايشنامه در ذهن نويسنده ايجاد ميكند. به نمونه ديگر كه مربوط به روزهاي آغازين جنگ و فتح خرمشهر است توجه كنيد: «گمرك هم ماجرايي بود. بستههاي كالا شده بودند دردسر. ميرفتي ميديدي پشت بستهها يك سري آدم هست و تا بخواهي مطمئن شوي عراقياند يا ايراني، دخلت آمده بود. بستههاي كالا هم خوب بود، چون جلوي عراقيها را ميگرفت؛ نميتوانستند سرشان را بيندازند پايين و بيايند جلو. هم بد بود چون عراقيها راحت پشتش مخفي ميشدند... عراقيها سه روز همه كار كردند كه گمرك را بگيرند و نتوانستند. از همه طرف ميآمدند جلو اما بچهها از يك جا ميزدند و ميرفتند تا پشت عراقيها. آنها هم از ترس دوباره گمرك را خالي ميكردند. شايد ده بار گمرك دست به دست شده بود. شهر ديگر تقريباً مخروبه بود. از بس جنتآباد را با خمپاره و توپخانه ميزدند، شهدا را ميبردند. آبادان بيمارستان هم كاملاً از كار افتاده بود. آب و برق قطع بود. اگر كسي مثل بهنام محمدي پيدا ميشد كه از شط براي بچهها آب بياورد، آورده بود و گرنه آب خوردن هم پيدا نميشد.» در اين نمونه نيز ميتوان انگارههايي جذاب براي آفرينش يافت. همچنين اشخاصي كه از آنها نام برده ميشود، ميتوانند شخصيتِ محوري آثاري شوند كه در دنياي نمايشنامه، آثار شخصيتمحور خوانده ميشوند. عموماً راويان خاطرات، خود در بطن رويدادها حضور دارند و توصيف كننده يا نويسنده خاطرات هستند، بنابراين كردار و گفتار آنها، خواننده را به لايههاي متفاوت و زيرين شخصيتشان هدايت ميكند و در واقع، هم دنياي بيرون و هم دنياي درون آنها را براي خواننده به نمايش ميگذارد. از سوي ديگر، كساني كه توسط راوي توصيف ميشوند نيز بسياري اوقات از دوستان نزديك و يا همقطاران وي هستند كه در طول بازگويي خاطره، بخشهاي گوناگون شخصيت آنها توصيف شده و اگر نويسندهاي قصد نوشتن نمايشنامهاي برمبناي اين اشخاص داشته باشد، ميتواند تكههاي مختلف را كنار هم قرار داده و در نهايت تصوير نسبتاً واضحي از شخصيت پيدا كند. بعضي اوقات نيز شيوه روايت به گونهاي است كه تنظيم كننده خاطرات، مانند نويسنده رمان، شخصيتِ محوري خاطره را توصيف ميكند. به اين نمونه توجه كنيد: «سيد علي اكبر در قم به دنيا آمد ولي شناسنامهاش را از طالقان گرفتند. تا پنجم ابتدايي در قم درس خواند و مدرك ششم ابتدايي قديم را در قزوين گرفت. پس از بازگشت دوباره به قم، رشته رياضي را در دبيرستان دين و دانش و حكيم نظامي خواند و ديپلم گرفت. هوش سرشارش باعث شد كه دايياش حجت الاسلام سيدعلي غروي به او پيشنهاد كند كه به هزينه او به آلمان رفته و ادامه تحصيل دهد. اما ابوترابي علاقهمند بود وارد حوزه علميه شود. براي آن كه از اصرارهاي دايي دور شود با كسب اجازه از پدر به مشهد مقدس عزيمت و شروع به تحصيل علوم حوزوي كرد. سالهاي طلبگي در مدرسه نواق مشهد بسيار سخت بود. او به خاطر شهريه ناچيزي كه ميگرفت مجبور بود نان سنگك خريده سپس آن را خشك كند و بخورد. تنها غذاي او خيلي وقتها همين تكه نانهاي خشك سنگك بود. اما با شور و اشتياق در بحثهاي حوزوي شركت فعال داشت و از طلبههاي باهوش و معروف مدرسه نواب بود. شبي كه قرار بود روز بعد معمم بشود، دچار ترديد شد كه آيا لياقت پوشيدن لباس روحانيت را دارد يا نه. همان شب خواب عجيبي ديد. در عالم رؤيا ديد كه بالاي مزار پدربزرگش آيت الله سيد محمدباقر علوي قزويني ايستاده است كه ناگهان قبر او باز شد و آب زلالي با ماهيهاي سرخ زيبايي از ميان قبر جوشيد. بدن پدربزرگ همراه با جريان آب روي سطح آب آمد. بدن بر سطح آب غوطه ميخورد و ماهيهاي زيبا دور آن شنا ميكردند». 2ـ شخصيت پردازي يكي ديگر از عناصر بسيار با اهميت در آفرينش نمايشنامه، شخيت پردازي است. نمايشنامهنويس بايد زواياي پنهان و آشكار اشخاصي را كه وارد دنياي نمايش ميكند، بشناسد و بخشهايي را كه لازم است، در تار و پود اثر خود تنيده و خلق و خوهاي آنها را در كردار و گفتار و با توجه به طرح اثر متجلي سازد. از دشواريهاي كاري نمايشنامهنويس اين است كه وي عرصهاي بسيار تنگتر از دنياي رمان و حتي داستان كوتاه دارد و نميتواند اشخاص خود را صرفاً از زبان خود اشخاص و ديگران معرفي كند، بلكه وي نيازمند توانمنديهايي در زمينه ديالوگ نويسي است كه در بخش ديگر به آن اشاراتي ميشود. اما هنگامي كه خاطرات اشخاصِ حاضر در رويداد از سوي نمايشنامهنويس مطالعه و مرور ميشود، وي اين امكان را دارد كه اگر نتوانسته است در واقعيت رويداد حاضر باشد، از طريق روايت حاضر است در رويداد، پي به ويژگيهاي اشخاص حاضر در آن ببرد. به نمونه زير توجه كنيد: «راستي، امير خواجه افضلي هم در اين گردان بود. او را در طبقه خودشان يافتم. وسايلش را جمع كرده، كوله امداد بر كول، دنبال لنگه پوتين خودش ميگشت. از داخل كيسهاش مقدار زيادي كاغذ و نامه درآورد و گفت اينها نامههايي است كه برايم فرستادهاند و حالا يك مرتبه به دستم رسيده است. امير، بچه سر و زبان داري است. در حين كار عقب ميماند و تو سري خور نيست. اين مايه خوشحالي است. دوست داشت به گردان مالك بيايد. يك خبرخوشحال كننده كه در مورد او شنيدم، اين است كه پدر و مادرش به در پادگان آمده بودند تا او را ببينند. آن برادر كه قضيه را مشاهده كرده ميگويد كه پدر و مادر امير ميخواستند به يزد بروند، به اين فكر ميافتند كه برويم انديمشك؛ شايد بتوانيم امير را ببينيم. خدا واقعاً به اين خانواده و به اين بچه صبر داده است. از طرفي، هم امير با تمام مشكلات روحي و جثه ضعيف و آن همه سختيهايي كه در گردان حمزه ميبيند، باز مقاومت كرده است. مثلاً امشب كه اين گردان جا كن ميشود، درحالتي است كه چند روز پيش در مهران پدافند بوده است.» در نمونهاي كه خوانديد، راوي خاطره، بخشهاي مهمي از شخصيت امير خواجه افضلي را توصيف كرده و توضيحاتي داده است كه براي نمايشنامهنويس، ميتواند بسيار با اهميت باشد. قطعاً هنگامي كه نمايشنامه نويس مايل باشد براساس چنين شخصيتي، درامي بيافريند، پژوهش ميكند و اطلاعات خود را درباره وي و يا اشخاص مشابه تكميل ميسازد. به نمونه ديگري كه درباره اسراي ايراني زن است توجه كنيد: «صديقه فياضي كه دانشجوي پرستاري بود از ابتداي جنگ در اتاق عمل كار ميكرد. او كمك زيادي به من كرد و اسامي وسايل و چگونگي كاركردن با آنها را در اتاق عمل به من ياد داد. وقتي عمل شروع ميشد، صديقه فياضي با سرعت زيادي كار ميكرد و خيلي وقتها هم عصبي ميشد و اگر كم كاري يا سستي ميديد با صداي بلند تذكر ميداد. كار را خيلي جدي ميگرفت و هيچ فرصتي را از دست نميداد....» ناگفته پيداست كه اطلاعات ذكر شده درباره اشخاص در خاطرات از ارزشمندي بسياري برخوردار است زيرا كه حاصل مشاهدات مستقيم، دور از تخيل راويان خاطرات است و درست به همين دليل براي نمايشنامهنويسان اهميت فراواني پيدا ميكند. 3ـ ديالوگ نويسي نتيجه تلاش نمايشنامهنويس پس از پيريزي طرح يا ماجرا و شناخت و پردازش اشخاص، در ديالوگنويسي نمود مييابد. و لازم است كه بدانيم، ديالوگ، صرفاً گفت و گو يا گفت و شنودهاي روزمره نيست. بلكه قلمي توانا لازم است كه گفت و گوهاي معمولي، تبديل به ديالوگ شود. مثلاً اينكه ديالوگ خوب، چند ويژگي دارد؛ از جمله ماجرا را پيش ميبرد، اشخاص را معرفي ميكند چالشهاي دروني و بيروني را ميسازد و ... اما به هر حال شرط اول براي فهم و درك ديالوگ، شنيدن گفت و گوهاي روزمره است و ثبت و ضبط آنها در حافظه محيط پيرامونش، گوشي شنوا و دقيق دارد و حتي برخي نويسندگان، دفترچههاي كوچه يادداشتي دارند كه در آن گفت و گوهاي جذاب روزمره را يادداشت ميكنند، اگر نويسندهاي بنا به هر دليلي نتوانسته باشد، گفت و گوهايي خاص در رويدادهايي ويژه مثل دفاع مقدس را خود از نزديك بشنود، خاطرهنويسان آنها را نقل كردهاند و به بخش مهمي از نيازمنديهاي نمايشنامه نويس پاسخ دادهاند. به اين نمونه دقت كنيد: «بهروز و ستوان راه افتادند، رفتند پيش سرهنگ. سرهنگ توي سنگر دراز كشيده بود؛ سنگر توي باغچه كنار پل. ـ جناب سرهنگ، هيچ كس تو شهر نيست. فقط يه تعداد از بچههاي شهر موندن. عراقيا تا فلكه شهدا اومدن جلو. يه فكري بكنيد. ـ چي كار كنيم؟ 600 نفر نيرو اومده پشت پل راهي نيست. ـ جناب سرهنگ امشبو هم بايد جلوشون وايسيم... پس لااقل به بچهها بگين پل رو ول نكنن يه وقت مارو جا نذارن. ـ نه، مطمئن اگه خبري شد اطلاع ميدم. بهروز و ستوان برگشتند پيش سربازها. ستوان بچههايش را تقسيم كرد. ازفلكه دروازه تا پل، سر هر كوچه چند نفر گذاشت. خيال بهروز كمي راحت شده بود. ميشد كمي استراحت كرد اما خستگي امانشان را بريده بود. رفتند مقرّ تكاورها، نزديك مسجد جامع. دو ساعت نشده بود كه ستوان آمد. ـ آقاي مرادي! آقاي مرادي! يك ساعته دنبالت ميگردم. مگه نميدوني چي شده؟ ـ نه، چي شده؟ ـ سرهنگ گفته عقب نشيني. ـ ديگه ديره. بايد هر كس تو شهر هست خبر كنيم. تا هوا روشن نشده بايد شهرو خالي كرد. ـ چرا شهرو خالي كنيم؟ چهل تا نيرو اين جاست. چهل نفر ميدوني يعني چي؟ ـ خب دستوره. ميگي چي كار كنم؟ ـ دستور چيه؟ چه دستوري؟ دستور عقب نشيني بايد به موقعش باشه. الان هنوز نصف شهر دست ماست. كجا بريم؟ برو به سرهنگ بگو نيرو بفرسته. ـ گفتم. ميگه نيرو نميآد. ميگه پل تو ديد و تير عراقياس. تكاورا هم ميخوان برن اون طرف آب» باز هم تأكيد ميشود كه عبارات ذكر شده، گفت و گوهايي تقريباً واقعي است كه در بطن رويداد، با كمي ويرايش از سوي راوي، انجام شده است و اين ويژگي مهم را دارد كه طبيعت رويداد را آن گونه كه هست مينماياند. چرا كه قطعاً در آفرينش نمايشنامه، نويسنده پردازشهاي ويژهاي را انجام ميدهد، تا اين عبارات را به ديالوگ تبديل كند.

رحمت اميني
عضو هيئت علمي دانشكده هنر و معماري

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  9:00 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : مقدماتي درباره انتقال فرهنگ ايثار از طريق هنر تئاتر
نويسنده :  اكبرلو
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
هنر عشق ورزيدن

خلاصه يادداشت تئاتري كه به فرهنگ ايثار و شكل ويژه آن يعني دفاع مقدس بپردازد؛ در بخش نظري خود، نيازمند بحث از امكان ديني شدن هنر است و در اين بحث نيازمند آن هستيم تا تصوير مشخصي از ماهيت هنر يا حقيقت هنر داشته باشيم. بنابراين بحث فني و دقيق در مورد هنر ديني هنگامي ميسر است كه حقيقت هنر براي ما مكشوف شده باشد. با اين حال به دليل نسبي بودن تعريفهاي موجود در مورد هنر و دين از منظر فلسفه نبايد انتظار داشت اصطلاح «هنر ديني» نيز از وضوح و شفافيت برخوردار باشد. ولي با تمام اين اوصاف چون نميخواهيم صرفاً بر اساس تبييني فلسفي از حقيقت هنر و دين، هنر ديني را توضيح دهيم، ميتوان از منظري غير فلسفي به تدقيق در باب هنر ديني پرداخت. در همين راستا سعي بر اين است صورت مساله به گونهاي ديگر طرح شود.


منوچهر اكبرلومتولد 1341 تهران، مدرس دانشگاه، روزنامه نگار، منتقد، پژوهشگر، نويسنده و ويراستار است. او كارشناسي هنرهاي نمايشي از دانشگاه تهران درسال 1373، كارشناسي ارشد پژوهشهاي هنري با گرايش تئاتر و سينما از دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز در سال 1375 است. در زير برخي از فعاليتهاي هنري او را در زير ميخوانيد: اجراها بازي در نمايش آن كه گفت آري، آن كه گفت نه؛ 1356 كارگرداني نمايش باغ آرزوها؛ كرج، تالار انديشه؛ 1370 كارگرداني و بازي در نمايش از عرش تا فرش؛ كرج، تالار انديشه؛ 1371 كارگرداني و اقتباس نمايش دوشيزه هملت؛ تهران، كارگاه تجربه دانشگاه تهران؛ 137٢ كارگرداني و نگارش نمايش مداد رنگيها؛ (ويژه كودكان)؛ 1371 كارگرداني و طرح نمايش خياباني بهتر از اين نميشه؛ تهران؛ 1373 كارگرداني نمايش خياباني خيسي بهشت؛ تهران؛ 1375 نگارش نمايشنامه پنلگ و آدميزاد؛ انتشارات ايتا؛ 1377 نگارش شيرينتر از عسل(نمايشنامه كودكان )؛ انتشارات اذان؛ 1379 نگارش اسب سفيد بالدار(مجموعه نمايشنامه نوجوانان)؛ انتشارات مدرسه؛ 1380 نگارش كتاب اقتباس ادبي براي سينما؛ انتشارات بنياد سينمايي فارابي؛ 1384 پژوهش چهرههاي موفق؛ انتشارات نهضت سوادآموزي؛ 1385 ترجمه و نگارش مدخلهاي ادبيات و هنر دايرهالمعارف هاينمن(مدرسه)؛ انتشارات محراب قلم؛ 1384 نوشتن متن براي برنامههاي راديويي و تلويزيوني از1375 جايزهها جايزه نمايشنامه برگزيده فستيوال تئاتر دانش آموزي براي نمايشنامه قاب عكس دوستي؛ 1379 جايزه منتقد برتر سال 1383 از سوي كانون ملي منتقدان جمهوري اسلامي ايران،1384 جايزه پلاك طلا از انجمن نويسندگان و منتقدان خانه تئاتر براي برترين مقاله تحليلي در زمينه تئاتر؛ 1384 منتقد برگزيده انجمن نمايشگران تئاتر خياباني خانه تئاتر؛ ارديبهشت1387

پرسش اصلي اين است كه ملاك و ميزان ديني شدن «علوم» و «امور» مختلف چيست، ادراكات و آگاهي هاي ما در چه صورتي مُتّصف به ديانت ميشوند، تا پس از آن بتوان درباره چگونگي انتقال مفاهيمي چون ايثارگري سخن گفت؟ واقعيت خارجي در چه صورتي مُتّصف به ديني بودن ميشود، مثلاً فرهنگ، يا حكومت يا يك اثر هنري به عنوان واقعيات خارجي بر چه اساسي ديني محسوب ميشوند؟ با اين ترتيب وقتي ميپرسيم ملاك ديني شدن «علوم» و «امور» مختلف چيست؟ مراد از «علوم» آن چيزهايي است كه صرفاً از جنس دانش و آگاهي به معناي عام آن هستند مثل فلسفه، جامعه شناسي، روانشناسي و مراد از «امور»، واقعيتهاي خارجي اي مثل اثر هنري يا حكومت يا فرهنگ هستند. در پاسخ به اين پرسش چهار نگرش قابل طرح است و البته اين چهار ديدگاه بر اساس حصر عقلي نيست، و چه بسا بتوان نگرشهاي ديگري را به آن افزود. ديدگاه اول هر دانش يا واقعيتي در ميان جامعه دينداران متولد شود، از آن حيث كه توسط متدينين توليد شده است ميتواند متصف به وصف ديني شود. بنابراين وقتي ميگوييم، هنر ديني، حكومت ديني، جامعه شناسي ديني يا فلسفه ديني؛ يعني هنر و فرهنگ و جامعه شناسي و فلسفهاي كه توسط دينداران به وجود آمده است. ولي به نظر ميرسد اين ملاك براي ديني شدن يا ديني توصيف كردن علم يا اثر هنري كافي نيست. فرض كنيد جامعه دينداران، حكومت ديكتاتوري را پذيرفتند. آيا ميتوان به صِرف اين كه ايشان چنين حكومتي را پسنديدهاند، اين حكومت را مصداقي از حكومت ديني و اسلامي ناميد؟ خير. زيرا چنين حكومتي منطبق بر ويژگيها و شاخصههاي حكومت اسلامي نيست. همچنين است در مورد اثر هنري و موارد ديگر. يعني هر اثري كه در جامعه ديني توسط هنرمندان ديني توليد ميشود لزوما ديني و اسلامي نيست. كساني تصور كردهاند هنر اسلامي آن است كه توسط هنرمند مسلمان توليد ميشود و هر چه كه از ذهن و ضمير و دست و زبان چنين هنرمندي بِتَراود ديني و اسلامي است. اما حقيقت، خلاف اين است. زيرا مسلمين و دينداران و از جمله هنرمندان مسلمان پيش از هر چيزي آدم هستند و آدميان همان موجوداتي هستند كه گاه آميخته به خطا و آلوده به گناهاند. در اين صورت با چه اطميناني ميتوان گفت هر چه كه در دامن هنرمندان يا عالمان و انديشمندان مسلمان پرورش بيابد، اسلامي و ديني است؟ هرچند اين آدميان را آراسته به آداب و رفتار و ديني بدانيم اما لزوماً فرآوردههاي فكري و عملي ايشان سازگار با شاخصههاي بينش و نگرش اسلامي و ديني نيست. گر چه امكان سازگاري آن نيز منتفي نيست. بنابراين در يك نگاه كلي، اگر افكار و آثار توليد شده در جامعه ديني و اسلامي ميتواند به پسوند اسلامي و ديني موصوف شود بدين معناست كه آن آثار و افكار را محصول فعاليت دينداران بدانيم و نه لزوما منطبق بر ضوابط بينش ديني. ديدگاه دوم ملاك ديگري كه براي ديني محسوب كردن يك دانش يا واقعيت خارجي (و مثلا در اين جا براي اثر هنري) ميتوان ذكر كرد اين است كه اگر اسلام در مورد آن موضوع، هدايت و سخني «اصالتاً» داشته باشد، آن دانش يا واقعيت خارجي، اسلامي و ديني است. بر اساس اين نگرش، اسلامي و ديني بودن يك علم يا واقعيت خارجي (و مثلا در اين جا يك اثر هنري) بر اساس اين كه از آن موضوع در متون ديني سخن گفته شده باشد مورد ارزيابي قرار ميگيرد. اگر ميگوييم علم اخلاق اسلامي يا فقه و حقوق اسلامي يا جهانبيني اسلامي و ديني، همه اين تعابير درست است؛ زيرا بخش قابل ملاحظهاي از دين اسلام به مباحث اخلاقي پرداخته است يا بخش مهمي از معارف ديني پيرامون مسايل فقهي و حقوقي است و اگر ميگوييم هنر اسلامي، منظور هنرهايي مثل نقاشي و مجسمهسازي و موسيقي است كه اسلام در مورد آنها به طور مشخص سخن گفته است. يك نكته نيز در تكميل اين ديدگاه بيفزاييم؛ اشاره كرديم اگر اسلام در موضوعي «اصالتاً» سخن داشته باشد، ميتوان آن موضوع را اسلامي و ديني ناميد. زيرا مباحث و موضوعات بسياري در منابع و متون ديني مطرح شده است كه اصالتاً مورد نظر نبوده اند؛ بلكه به تناسب بحث، از يك موضوع فرعي نيز سخن به ميان آمده است. از اين رو در چنين مواردي كه اصالتاً از موضوعي سخن گفته نشده است آن موضوع را به صرف اين كه در متون ديني از آن نامي برده شده است، ميتوان ديني و اسلامي ناميد. اين ديدگاه نيز داراي نقايص و ابهاماتي است كه حداقل تا زماني كه زدوده نشود نميتوان از آن به عنوان ديدگاه مقبول و صحيح ياد كرد. اولاً بر اساس اين ديدگاه چون موضوعات بسياري وجود خواهند داشت كه اسلام در مورد آنها اصالتاً و نه به طور فرعي سخن گفته است؛ اين موضوعات نميتوانند موصوف به وصف ديني و اسلامي شوند. بنابراين ما با روند رو به رشدي از موضوعات در برابر خود مواجه خواهيم شد كه هيچ گاه نمي توانيم در مورد اسلامي شدن يا اسلامي بودن آنها قضاوت و داوري كنيم. ثانيا مفهوم «اصالتا» احتياج به توضيح و تدقيق بيشتر دارد. گفتيم كه اگر راجع به موضوعي، اسلام به طور اصالتا سخن گفته باشد آن موضوع يا علم يا واقعيت ميتواند اسلامي محسوب شود. اما نكته اين است كه به طور اصالتا سخن گفتن يعني چه؟ مثلا براي اين كه علم اخلاق اسلامي داشته باشيم، ملاك اين كه اسلام اصالتا مباحث اخلاقي را مطرح كرده است چيست؟ آيا اگر به «موضوع»، «روش» و «غايت» يك علم در اسلام اشاره شد آن علم اسلامي محسوب ميشود حتي اگر مسايل آن علم مورد توجه قرار نگرفته باشد؟ يا اين كه اگر به لحاظ كميت، حجم «فراواني» از مسايل علم اخلاق در تفكر اسلامي مطرح شد ميتوان به علم اخلاق اسلامي، قايل شد؟ گذشته از اين كه نميدانيم ميزان «فراوان» بودن چه اندازه است؛ هرچند ساختار و پيكره اصلي آن علم، در اسلام پي ريزي شده باشد، يا اين كه بايد هم به ساختار آن علم و هم به مسايل آن علم اشاره شده باشد؟ خلاصه اين كه اگر تا «چه ميزان» و «به چه صورتي» از يك علم يا واقعيت خارجي در اسلام سخن گفته شده باشد؛ مجاز هستيم آن را اسلامي و ديني محسوب كنيم؟ اين پرسشي است كه تا وقتي به طور كامل و دقيق، پاسخ آن روشن نشود نميتوان از ديدگاه دوم به عنوان ديدگاهي مطلوب براي ديني و اسلامي كردن موضوعات ياد كرد. ديدگاه سوم بر اساس اين ديدگاه ملاك ديني و اسلامي بودن يك هنر يا هر واقعيت ديگري آن است كه آن موضوع با جهانبيني و ارزشهاي اسلامي و ديني تعارض نداشته باشد. همين كه آن موضوع با بينش و ارزش اسلامي تعارض و ضديت نداشت يعني به نحوي آن موضوع مورد تاييد اسلام است و بنابراين آن موضوع (علم باشد يا هنر يا هر چيز ديگر) ديني و اسلامي محسوب ميشود. به نظر ميرسد چنين ملاك يا چنين شرطي، براي ديني انگاشتن يك موضوع لازم است اما كافي نيست؛ زيرا بين «ديني» و «ضد دين» دانستن يك موضوع، منطقه وسيعي به نام «غير ديني» وجود دارد كه مانع از درست و كافي دانستن ديدگاه سوم ميشود. يعني به صرف اين كه موضوعي با دين تعارض نداشت آن موضوع ديني نمي شود. حداكثر ميتوان گفت، ضد دين نيست اما لزوماً ديني هم نيست. ما براي ديني دانستن يك موضوع به چيزي بيش از عدم تعارض آن موضوع (حال چه از مقوله علم باشد يا از مقوله واقعيات خارجي مثل فرهنگ و حكومت و هنر و غيره) با دين نيازمند هستيم و بر همين اساس است كه ميگوييم عدم تعارض يك موضوع با دين، شرط لازم ديني شدن آن موضوع است اما كافي نيست. ديدگاه چهارم ملاك ديني بودن يك موضوع آن است كه نه تنها آن موضوع تعارضي با دين نداشته باشد بلكه كاملا با اهداف، مباني، بينش و ارزشهاي ديني- اسلامي سازگار باشد. اين ديدگاه علاوه بر اين كه كاستيهاي سه ديدگاه پيشين را ندارد در توجيه ديني بودن يك موضوع نيز نسبت به ديدگاههاي قبل، تواناتر به نظر ميرسد. كاستي ديدگاه دوم اين بود كه لزوما بايد از يك موضوع در دين سخن گفته ميشد تا بتوانيم آن موضوع را به وصف «دينيت» متصف كنيم. اما ديدگاه چهارم ميگويد لزوما دين، نميبايد از يك موضوع به طور سلبي يا ايجابي سخن گفته باشد تا بتوانيم آن را ديني بدانيم همين مقدار كه آن موضوع با بينش و ارزشهاي اسلامي سازگاري و همسويي و هماهنگي داشته باشد، كافي است تا آن موضوع را ديني بناميم. كاستي ديدگاه سوم اين بود كه عدم تعارض يك موضوع با دين را شرط كافي براي ديني بودن آن موضوع ميدانست و حال اين كه اين شرط براي ديني كردن لازم بود اما كافي نبود. با اين توضيحات معلوم شد كه ديدگاه چهارم نسبتا از سه ديدگاه ديگر در توجيه و تبيين ملاك ديني بودن يك موضوع تواناتر است. اما در عين حال به ياد داشته باشيم كه ميگوييم «نسبتا» تواناتر است و اين بدان معني است كه اين ديدگاه به سهم خود نيز داراي كاستي و ابهام است. از جمله ابهامات اساسي ديدگاه چهارم اين است كه معني دقيق و مضبوط «سازگاري با بينش و ارزشهاي اسلامي» چيست؟ اين سازگاري با دين را ملاك ديني شدن يا ديني بودن يك موضوع دانستيم اما در چه صورتي ميگوييم يك موضوع از مقوله علم باشد يا هنر و فرهنگ و غيره با دين سازگار است، و به تعبير دقيقتر ملاك سازگاري چيست؟ آيا بايد لزوماً از آن موضوع در دين سخن رفته باشد تا بتوانيم تشخيص دهيم آن موضوع با دين سازگار است يا خير؟ اگر از موضوع در دين سخن نرفته باشد ولي با «روح كلي» عقايد و ارزشهاي ديني هماهنگ باشد كافي است تا آن موضوع را ديني بدانيم؟ در اين حالت واقعا مراد از هماهنگي با «روح كلي دين» چيست؟ تعبير روح كلي تعبير چندان واضح و روشني نيست؟ آيا روح كلي دين عبوديت و بندگي خداوند است؟ آيا روح كلي دين توجه به جهان غيب و ماوراء طبيعت يا آخرت است؟ آيا روح كلي دين تمام اين موارد مذكور است كه با يكديگر مانعه الجمع نيستند و بالاخره سازگاري يك موضوع به دين به چه معناست؟ با توجه به نقد كوتاهي كه در مورد ديدگاه چهارم بيان شد و از ابهام «ملاك سازگاري» سخن گفتيم، اما در عين حال شايد همچنان به نظر برسد كه اين نگرش از سه نگاه پيشين قابل دفاعتر است و همچنان ميتوان مفهوم سازگاري را به گونهاي توضيح داد كه بر اساس آن بتوان در مورد ديني بودن يك موضوع قضاوت كرد. بيتناسب نيست كه در اينجا يادي از شهيد مطهري شود و ديدگاه ايشان نيز در باب ملاك علممفيد از ديدگاه اسلام بيان شود. ايشان در موارد مختلف به هنگام بحث از علم واجب يا علم مفيد و نافع از ديدگاه اسلام سخني را از غزالي نقل كردهاند و آن سخن را براي توضيح علم مفيد و واجب از ديدگاه اسلام كافي دانستهاند. در پاسخ به اين پرسش كه علم واجب و نافعي كه در روايات اسلامي به فراگيري آن سفارش شده است چيست؟ غزالي سخني دارد كه فيض كاشاني هم آن را تاييد ميكند. غزالي ميگويد: علمها بر دو قسم هستند. بعضي از علمها ذاتا در اسلام هدف هستند و از اين رو واجباند؛ مثل شناخت خداوند، اما برخي از علوم، خودشان هدف نيستند بلكه آن علم وسيله است تا يكي از اهداف اسلام را تامين كند. شهيد مطهري ميگويد: بنابراين در اسلام يا يك علم هدف است يا مقدمه است براي رسيدن به يك هدف. هر كجا كه علمي خودش هدف است فراگيري آن واجب است. مثل اصول عقايد و هر جا كه خودش هدف نيست، اگر وصول به هدفي از هدفهاي اسلامي متوقف بر آن باشد، آن علم از باب مقدمه واجب، واجب ميشود. ايشان ميگويند ياد گرفتن عقايد اسلامي، واجب عيني است و يادگيري علم طبابت يا علم تجارت واجب كفايي است زيرا جامعه اسلامي نيز به سهم خود به علومي مانند پزشكي يا اقتصاد و تجارت و مانند آن نياز دارد. حال ربط سخن وي با بحث حاضر اين است كه آيا ميتوان گفت از نظر ايشان ملاك ديني بودن يك علم آن است كه: يا خود آن علم، مستقلا در اسلام مطلوب باشد و يا مقدمه رسيدن به يكي از اهداف اسلامي باشد. به نظر ميرسد از اختلاف در تعابير كه بگذريم تبيين شهيد مطهري از علم مطلوب اسلام، به نگرش چهارم از نگرشهايي كه بيان كرديم نزديكتر است؛ گرچه با آن نگرش تفاوتهايي هم دارد. يعني ايشان نيز علمي را اسلامي و ديني ميدانند كه يا اصل آن علم، في حد ذاته، در اسلام مورد توصيه قرار گرفته باشد يا آن علم بر اساس سازگاري با بينش وارزشهاي اسلامي مورد تاييد دين قرار گرفته باشد. ايشان اين نگرش را در قالب تعبير واجب نفسي و واجب كفايي بيان كردهاند، البته واضح است كه ايشان صورت مسئله را به گونهاي متفاوت از آن چه كه ما در اينجا مطرح كرده ايم، بيان نمودهاند. پرسش اصلي ما اين است كه ملاك ديني بودن يك علم (و واقعيت خارجي) چيست؟ پرسش ايشان اين است كه از نظر اسلام فراگيري چه علمي واجب است يا چه علمي نافع و مفيد است؟ اما همان طور كه گفتيم از اختلاف در تعابير كه بگذريم پرسش شهيد مطهري قابل تاويل به پرسش قبلي است علاوه بر اين كه پرسش اول فراگيرتر از پرسش شهيد مطهري است زيرا فقط شامل علم نميشود و واقعيتهاي خارجي را نيز در بر ميگيرد. با اين اوصاف در مجموع ميتوان گفت علمي اسلامي و ديني است كه اسلام و دين در مورد آن نظر مثبت و مساعد داشته باشد. اما برخي از اين علوم اصالتا مطلوب هستند و برخي چون وسيلهاي براي رسيدن به اهداف و ارزشهاي اسلامي هستند، مطلوب ميشوند. به تعبير ديگر برخي از اين علوم در متون ديني به طور مشخص و جدي مورد اعتماد قرار گرفتهاند مثل جهانشناسي و خداشناسي و اخلاق و حقوق و برخي به طور مشخص و مفصل مورد توجه قرار نگرفتهاند اما چون وسيلهاي براي رسيدن به اهداف اسلامي هستند واجب و ديني قلمداد ميشوند. چنانكه ملاحظه ميشود يك علم در ذات خود مطلوب است و دين مستقلا به تبيين آن پرداخته است، مانند خداشناسي و يك علم مستقلا مطلوب نيست اما چون مقدمه رسيدن به يك امر واجب است، آن علم واجب و بنابر اين ديني و اسلامي است. اسلامي يا در جهت مبارزه با دشمنان جامعه اسلامي. اما آن چه كه در بررسي نگرش شهيد مطهري و تفاوت آن با ديدگاه چهارم ميتوان گفت اين است كه اولا اين نگرش بيشتر بر پايه نگاه فقهي ميكوشد ديني و ذيل ديني بودن يك علم را توجيه كند در حالي كه آن ديدگاه چهارم خود را محصور در نگرش فقهي نميكرد و فراتر از زاويه فقهي به تعيين ملاك ديني بودن ميپرداخت. ثانيا آيا ديني بودن يا ديني شدن علم فيزيك و شيمي و مانند آن با ديني بودن علم به خدا و پيامبران و... به يك معنا هستند؟ علم به خداوند و پيامبران و ملائك و غيره چون در متون ديني از آن سخن گفته شد و در عين حال مستقلا مطلوب هستند ديني محسوب ميشدند اما علومي مثل فيزيك و شيمي با اين كه در دين سخني از آنها نرفته است اما به صرف اينكه ميتوانند در مسير اهداف اسلامي قابل استفاده شوند علومي ديني و واجب از نظر دين محسوب ميشوند. چنان كه ملاحظه ميشود ميان اين دو نوع از مطلوبيت علم تفاوت است، يعني ميان علمي كه مستقلا مطلوب دين است و از اينرو دين در باب آن به طور مشخص و روشن سخن گفته است و علمي كه از باب مقدمه رسيدن به يك هدف ديگر مطلوب است و بنابراين در مورد آن سخن جدي گفته نشده است. به تعبير ديگر هم علم نوع اول، ديني و مطلوب است و هم علم نوع دوم ديني و مطلوب است ولي علم ديني نوع اول به ديدگاه دوم از ديدگاههاي چهارگانه پيشين نزديكتر است چون در اين دو نگرش ملاك، توصيه مشخص و مستقل دين به آن علم است و علم ديني نوع دوم به ديدگاه چهارم، نزديكتر است چون در اين دو نگرش نيز ملاك، تاييد غير مستقيم و سازگاري آن علم با اهداف دين است. بنابراين در اينجا ملاك ديني بودن و معني ديني بودن يك علم گر چه نزد شهيد مطهري به عنوان يك مبنا بيان شده است اما واقعا به دو مبناي متفاوت تعلق دارند. در اين صورت آيا ميتوان گفت مبناي اول و دوم يا به تعبير ديگر بنا بر تقسيمبندي ما ديدگاه دوم و چهارم با يكديگر تفاوتي ندارند. گويي ديني شدن و يا ديني انگاشتن يك علم با يك مبنا راست نميآيد و در هر زمينه و بستري بايد از مبناي خاص آن بستر كمك گرفت. در چنين وضعيتي چگونه ميتوان اصول عقايد را به همان ميزان و معنا ديني و واجب دانست كه فيزيك و شيمي را در برههاي از زمان ديني و اسلامي ميدانيم؟ گويي ديني شدن در اينجا تبديل به يكلفظ مشترك و مشترك لفظي شده است كه داراي معاني متفاوت است و حداقل به طور يكسان و به يك ميزان علم شناخت خدا با علم تجارت به عنوان مقدمه رسيدن به يكي از مقاصد اسلامي، ديني و اسلامي نيستند. آن چه كه به طور اجمال ميتوان از مطالب مطرح شده در باب ملاكهاي ديني شدن يك علم يا واقعيت خارجي نتيجه گرفت اين است كه بهسختي بتوان به يك ملاك واحدي دسترسي پيدا كرد كه در همه موضوعات بتوان بر اساس آن، علم يا واقعيت ديني را از غير ديني متمايز و ارزيابي كرد. حداقل اين است كه هيچ يك از نگرشهاي چهارگانه پيشين و نيز نگرش شهيد مطهري در همه جا به تنهايي نميتواند ملاك كافي و كاملي براي تشخيص علم يا واقعيت ديني از غير آن باشد، گر چه برخي از آن نگرشها مثل نگرش دوم و چهارم از قوت و توانايي بيشتري براي ارزيابي دينيت علوم و پديدههاي خارجي برخوردار هستند ولي در مجموع هر يك با نظر گرفتن آن چه تا كنون بيان شد به سراغ توجيه و تبيين هنر ديني و اسلامي برويم. همان طور كه قبلا گفتيم هر هنر صورت و سيرتي دارد و اسلام به عنوان يك دين، هم در شكل بخشيدن به صورت هنر و هم معني بخشيدن به سيرت هنر، توانمند است. اثر هنري از هر مقولهاي كه باشد؛ تئاتر،سينما، مجسمه سازي، نقاشي، موسيقي، شعر و...؛ از صورت و سيرتي برخوردار است و صورت آن محصول نوعي مهارت و تكنيك است و سيرت آن مبتني بر نوعي معرفت و آگاهي. دين در اين ميان هم بر مهارت و تكنيك اثر هنري تأثير گذار است و هم بر معرفت و مضمون به كار گرفته شده در آن. گو اين كه شايد نتوان ميزان دخالت دين در تمامي عرصهها و شاخههاي هنري را يكسان و يكاندازه دانست. به عنوان مثال، دخالت دين در شكل بخشيدن به صورت يك نقاشي بيش از دخالت دين در شكل بخشيدن به صورت يك شعر است. با اين اوصاف به عنوان نمونه، تئاتر ديني، تئاتري نيست كه فقط از مضمون ديني و اسلامي برخوردار باشد، بلكه صورت و اشكالي كه آن محتوي را به نمايش ميگذارند نيز بايد مطابق ضوابط و جهانبيني و ارزشهاي ديني و اسلامي باشد و يا برعكس اگر اشكال و صورت يك نمايش هماهنگ با ضوابط ديني باشد اما پيام و محتواي آن نمايش هماهنگ با ارزشها و اهداف ديني نباشد آن نمايش هنوز كاملا ديني نيست. نمايش ديني هنگامي تحقق مييابد كه صورت و سيرت آن مبتني بر ارزشها و اهداف و موازين ديني باشد. البته ديني با تمامي گستردگي و وسعتش كه شامل تمامي ارزشهاي والاي انساني و بشري است. ديني بودن يا ديني شدن يك امر داراي مراتب است. يعني ما ميتوانيم از «ديني» و «دينيتر» شدن سخن بگوييم. از اين رو چه بسا يك اثر هنري از حيث صورت ديني باشد، اما از حيث محتوي غير ديني يا بالعكس از جهت مضمون و پيام ديني باشد اما از جهت صورت غير ديني (و نه لزوما ضد ديني) و اي بسا يك اثر هنري از نظر صورت و سيرت توامان ديني باشد، اما بتوان پرداختي نسبت به آن اثر هنري داشت كه آن را دينيتر كند. يك اثر هنري تمام عيار آن است كه دين در صورت و سيرت آن همزمان حضور جدي و شفاف داشته باشد. گرچه نمي توان انكار كرد كه صورت و سيرت يك اثر هنري در خارج چنان در هم تنيده و با يكديگر در آميختهاند كه به دشواري بتوان يكي را از آن ديگري جدا كرد و مستقلاً مورد ارزيابي و داوري قرار داد. با توجه به كاركرد و جايگاه هنر ديني در حيات بشري شايد در نهايت بتوان گفت هنر ديني- اسلامي در مقام كاركرد هم داراي كاركردهاي منفي بوده است و از آن در مسير باطل بهره برداري شده است و هم داراي كاركردهاي مثبت. از اين رو اگر بخواهيم هنر ديني- اسلامي را بر اساس كاركردهاي مثبتش معرفي نماييم ميتوان گفت: هنر ديني، هنري است كه آدمي را از اسارت وسوسهها و هوسها ميرهاند و خدا را با شكوه و عظمت و زيبايي در چشم آدمي مينماياند. هنر ديني، حق بين و حقجو است و با هر صورتي از ظلم و باطل و زشتي سر ستيز دارد. به آدمي غمهاي متعالي ميدهد و غمهاي حقيرش را ميستاند. انبساطها و شگفتيهاي عميق روحي به او ميبخشد و او را از دام شاديهاي كودكانه ميرهاند. هنر ديني بال و پري است براي پرواز از قفس تنگ زمان و مكان، و فرصتي است براي تنفس در سرسراي فراخ لازمان و لامكان. هنر ديني بيشتر، واقعيتي از جنس راه است تا از جنس مقصد، و از همين رو، دعوتي است براي عبور كردن، نه تأكيدي براي ماندن. هنر ديني نشانه عطش و التهاب يك روح بي قرار معطوف به سوي ابديت است و جان كلام اين كه هنر ديني چيزي جز هنر عاشقي و هنر عاشقان نيست. ايثار وهنر ديني و اكنون به طور مشخص به يكي از زير شاخههاي هنر ديني يعني ترويج فرهنگ ايثار بپردازيم و نمود آن را روي صحنه تئاتر مرور كنيم. مفهوم ايثار يكي از مفاهيم بنيادين علوم انساني، بهويژه فلسفه اخلاق است كه ميتوان رويكردهاي متفاوتي به آن داشت. هم رويكرد معرفت شناسانه و هم رويكرد ديني. در نگاه معرفت شناختي ميتوان ايثار را يك مفهوم نظري دانست كه عام و جهانشمول بوده و اختصاص به اجتماع خاصي نداشته و در باب همه جوامع ساري و جاري است. به طور كلي ميتوان ايثار را نوعي كنش ديگر خواهانه و عبور از منافع شخصي به خاطر حفظ مصالح ديگري‎/ديگران قلمدادكرد. مهمترين خصيصه مفهوم ايثار، باور معطوف به عمل است. يعني ابتدا در ساخت آگاهي فرد ـ اجتماع نوعي دگرگوني استعلايي پديد ميآيد و سپس اين تحول به عرصه فعل، عمل فردي و جمعي راه يافته و در آن نهادينه ميشود. اگر ايثار را همان عمل ديگر خواهانه بدانيم دايره شمول ايثارگران نيز بسيار گسترده خواهد بود به عبارت ديگر، حتي تحول سوبژكتيو يا ذهني فرد نسبت به ترجيح شيء يا فرد يا عقيدهاي برخود نيز عملي ايثارگرانه خواهد بود، گرچه تحقق عيني پيدا نكند. اما در رويكرد ايدئولوژيك كه نسبت آن با نگاه كلان معرفت شناختي و وجودشناختي، عموم و خصوص مطلق است ايثارگر به كسي اطلاق ميشود كه به خاطر باور يا عقيدهاي خاص (كه بيشتر صبغه ديني و متافيزيكي دارد) از جان و منافع خود صرف نظر كند. نكته اينجاست كه تكريم از ايثارگران، گراميداشت ايثار به عنوان يك كرامت انساني است. ما بيشتر نياز داريم كه ايثار را به عنوان مفهوم والاي انساني مطرح كنيم تا يك مفهوم ديني. ايثار و آزادگي در فلسفههاي اخلاقي و فرا اخلاق، يك پارادايم جدي و تأمل برانگيز به شمار مي رود؛ بهخصوص در فلسفه اگزيستانسياليسم كه بحث موقعيتهاي حدي و مرزي مطرح است و «خشونت عشق» را به عنوان يك امر دلپذير اخلاقي در برابر «خشونت نفرت» طرح ميكنند، اعتبار مقوله ايثار مشخص ميشود. بايد علاوه بر اين كه ما مبناهاي نظري مفهوم ايثار و شهادت را ايضاح و تبيين ميكنيم، حتماً در بعد علمي نيز به تكريم ايثارگران بپردازيم. شهدا و ايثارگران، به هيچ واسطه در شأن تكريم قرار دارند و نيازي به تكريم ما ندارند. تكريم خانوادهها و بازماندگان آنها هم نشان ميدهد كه فعاليتها و امور ايثارگرانه، مأجور و مشكور، و هم تضمين كننده امنيت ملي در برابر مخاطرات و حوادث پيشبينيپذير آينده است. اگر ايثار مورد تجليل واقع نشود و ايثارگران قدر ببينند و بر صدر نشينند، در حوادث متأخر نميتوان چشم اميد به هيچ ياري و فداكاري دوخت. تكريم خانوادههاي شاهد و ايثارگر نبايد محدود به تجليل لفظي و زباني باشد، بايد از كنفرانسها، همايشها و حرف زدنها و شعاردادنهاي بيهوده بكاهيم و بر ارتقاي توانمنديهاي ايثارگران در ابعاد مختلف بيفزاييم. فراموش نشود كه منظور من از خدماترساني، صرفاً تزريق حمايت و خدمات مادي و معيشتي نيست كه اين كار جزو وظايف بديهي و ابتدايي هر حكومت بوده و نياز به سازمانهاي عريض و طويل دولتي ندارد. منظور اين است كه مثلاً در حوزه آموزش عالي و تحصيلات آكادميك، به جاي تزريق سهميه كه توالي فاسده و برچسب و انگ تبعيض را با خود همراه ميآورد، كوشش شود كه توانمنديهاي علمي ايثارگران و خانوادههاي آنان افزايش يابد و زمينههاي لازم براي ارتقاي آنان فراهم شود. بي شك خير و صلاح مردم و دولت ما هم در همين خواهد بود. سخن گفتن از ايثار اما سخن گفتن از فرهنگ ايثار از كجا آغاز شد؟ در طول تاريخ به كارگيري مفهوم از خود گذشتگي بيشتر در بخشهاي خاص بهخصوص در عمليات جنگي مطرح بوده است و سربازان و رزمندگان بهخصوص آنها كه براي پيشبرد اهداف و اصول سياسي، اخلاقي، معنوي و فرهنگي وطن، جان را فدا نمودند خود به عنوان نمونههاي به ياد ماندني و قهرمانان جوامع به حساب ميآمدند. سربازاني كه براي حفظ فرماندهان ارشد و رهبران، از جان خود گذشتند، بهعنوان شجاعترين اشخاص در جنگها مورد تقدير قرار گرفتند، و به دليل از خودگذشتگيهاي جسماني و رواني مورد احترام و افتخار جامعه هستند. اما فرهنگ ايثار به طور اخص، پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز جنگ تحميلي به وجود آمد. چرا كه رفتارهاي ويژهاي در جامعه پديد آمد كه با معيار و ملاكهاي متداول قابل سنجش و ارزيابي نبود. اگرچه منشأ تحولات اساسي در برهههاي خاص زماني شد، ولي به دليل نداشتن برنامه قاعدهمند براي توسعه اين حركات و عدم سازماندهي و نهادينه نمودن آن، تدريجاً اين خصوصيات در بخشهاي فرهنگساز جامعه كمرنگ شده و در نتيجه بلافاصله زمينه ظهور هجمه فرهنگي را پس از خاتمه جنگ فراهم آورد. يكي از مبناييترين مفاهيم مطرح شده، ايثار بود كه درمعناي عرفي آن به بالاترين حد از خود گذشتگي اطلاق ميگردد. ايثار و فداكاري فردي و شخصي در صورتي كه بستر توسعه جامعه و تغيير فرهنگ آن را همراه داشته باشد، معنادار خواهد بود. در غير اينصورت حداكثر فايده آن براي رشد و تكامل اخلاقي فرد ايثارگر در يك مقطع كوتاه از زمان باقي ميماند. آنچه در اين نوشتار مورد نظر بود ارايه تصوير اجمالي از مفهوم ايثار با مصاديق متناسب و سطوح و ميزان تاثير متفاوت براي تكامل جامعه اسلامي بود. موشكافي بحث در سه بعد «جهتدهي سياسي»، «ظرفيتسازي فرهنگي» و «ساختارسازي اقتصادي»، خود موضوع نوشتاري ديگر خواهد بود. لكن اين بحث رابا بيان چند نكته از منظر تئاتر به پايان ميبريم. 1 بايد توجه داشت كه دين، تنها آيين و مناسك نيست و مفهوم دين، وسيعتر از مذهب است. دين رابطه و وظايف انسان نسبت به خداوند و در قبال آن، نسبت به جهان و اسلام ديني است كه وحي در آن ازلي و ابدي است؛ از اين رو، همواره ديني است تازه كه به همه نيازهاي فطري بشري پاسخ ميدهد. هم از اين رو، شامل كليه وجوه زندگي بشري ميشود كه اين وجوه با توجه به حضور خداوند، قدسي و اخلاقي ميشود. با اين ديد، در جهان هيچ امري غير قدسي نيست. بلكه جهان كه خلقت خداوند است، همه قدسي است. انسان در چنين فضايي، لاجرم ميبايد نسبت به خداوند متعهد و متعبد باشد. اما اگر تعبدش از سر اخلاص نباشد، اين تعهد، محقق نخواهد شد. وقتي تنها «اياك نعبد» باشي، ديگر بنده هيچ كس و هيچ چيز نخواهي بود و آزادي به مفهوم اصيل آن، متحقق ميشود. 2 نمايشي مرتبط با فرهنگ ايثار، تنها ميتواند توسط نمايشگري پديد آيد كه خود متدين باشد. متدين بودن در اجراي آيين ديني، خلاصه نميشود كه نتيجه اجراي اين آيينها، انضباط ديني است كه همان بودن در فضاي ديني است. و اين فضا كه در واقع فضاي حضور خداوند است، اجازه نميدهد كه هيچگونه منكري صورت بگيرد. انسان ديني در اين فضاي حضور خداوند است كه رفتاري اصولي ميبيند و اين رفتار در او فطري است. اين چنين فردي، اگر نمايشي بسازد، از هر موضوعي، نمايش او ديني است؛ خواه نمايش در باب قصههاي ديني باشد، خواه قصه او در باب امور روزمره مردمي. 3 مفاهيم فرهنگ ايثار از امور فطري و بشري است و به قولي، خود ناخودآگاه قومي محسوب ميشود و عناصر مذهبي، صورت نوعيه ازلي است. از اين رو، نمايشي كه مرتبط با فرهنگ ايثار باشد، به خودي خود براي مردم جاذب خواهد بود. ميتوان گفت، عامترين بينندگان، مخاطبان نمايش دينياند. چرا كه نمايش ديني، مستقيماً با صورت ازلي ذهني مردم هر جانبه ارتباط مييابد و اين صُوَر را باززايي و بيدار ميكند. اگر نمايشي به صورت فطري و طبيعي با مفاهيم ديني مواجه شود و دور از تبليغ مستقيم با مقاصد سياسي و تحريفات رايج در فيلمهاي تجاري به ظاهر ديني باشد، با گستردهترين قشرهاي جوامع بشري، ميتواند ارتباط برقرار كند. 4 نمايش فرهنگ ايثار، تنها به قصههاي ديني از انبيا و اوليا يا نشان دادن مناسك ديني، مشروط نميشود كه دين، جامع امور بشري است و اين جهان و آن جهان را شامل ميشود. بنابراين، نمايش ديني نيز همه امور انسان از واقعيات زندگي و جامعه را شامل شده، در پرتو آن تعالي همه امور و موجودات طرح ميشود. در پرداختن به فرهنگ ايثار، اگر اخلاص و صداقت نباشد و هدفي غير از امور ديني چون تجارت و سودآوري و استفاده از هيجانهاي كاذب از رأي مشتري، يا تحريفاتي از براي تبليغات نژادي و سياسي و ... در كار باشد، فيلمي حتي با موضوعات و واقعات ديني، نميتواند در حيطه دين قرار گيرد. نمونه اين گونه نمايش ِكاذب به ظاهر ديني، بسيارند. نيز تصور اين كه، با پرداخت و نمايش مستقيم امور ديني با هدف تبليغ مستقيم، بتوان به حيطه نمايش ديني رسيد، تصوري است كه نمايش را از وجوه خود جدا ميكند و به حوزه رسانههاي تبليغي فرد ميكشاند و تأثير پايدار و ارزشهاي ديني آن نمايش، زايل ميشود و ما جز تبليغي مقطعي، چيزي نخواهيم داشت. باورهاي ما 1. برخي براين باورند كه ما هنوز به نمايش ديني نرسيدهايم. اما گفتهاند كه خداوند محيط بر همه چيز است و دين محيط بر كليه امور بشري است. پس نميتوان انتظار داشت كه يك نمايش، كليه وجوه ديني را شامل شود. بلكه، هر نمايش ميتواند وجهي از دين مانند فرهنگ ايثار و رفتار و زندگي فطري انسان را نشان دهد. اگر نمايشي با پرداخت به مثلاً فرهنگ ايثار، به امر دين ميپردازد، نمايشي ديگري با پرداختن به وجوهي از اخلاق فطري بشري، در واقع، دين فطري را مطرح ميكند. و مجموعه اين نمايشهاست كه فضاي ديني و نمايشي ديني را به وجود ميآورد. در جهان نمايش، نمايش هايي با مضمون فرهنگ ايثار پرداخته شده است و نمايشگراني در اين راه گام برداشته و پيشروان هنر دينياند. پس از انقلاب نمايشهاي قابل تاملي با مضامين ديني ساخته شده است. فضاي ديني پس از انقلاب، تلاشهاي بسياري را در اين راه برانگيخت و ثمرات و نمونههاي مهمي داشته است كه نبايد ناديده انگاشت كه اين ناديده انگاشتن و در باب فيلمها حكم كردن، موجب دلسردي نمايشگران صادق و ديندار ما خواهد بود. 2. سليقهها و تعبيرات نامشخص در مديريت نمايشي ايران، يكي از موانع اساسي در تحقق نمايش ديني است و باعث تزلزل اعتماد به نفس نمايشگران متدين براي رجوع به مباحث ديني ميشود. چه، آنان نميدانند، آيا ميتوانند احساس و خلاقيت خود را در امور ديني بيان كنند، يا ميبايد تابع دستورات و بايد، نبايدهاي دايم متغير و نظرات دورهاي سياستگزاران نمايش باشند. از اين رو، نزديك شدن به حيطه نمايش ديني را امري خطير و دست و پاگير مييابند. بسياري از نمايشگران ديندار و صاحب قريحه ما، ترجيح ميدهند تا در حيطههاي ديگر، خلاقيت خود را بيازمايند. و نيز لازم است، امكانات تكنيك در تئاتر ما گسترش يابد تا تخيل در نمايش ديني، بتواند حقيقت دين را عينيت دهد و نمايش ديني قادر شود به موضوعات خاص ديني بپردازد و نشان دهد براي مخاطبان امروزه جهان، باورپذير و مؤثر است. 3. ميبايد با كار محققانه، حدود و موازين نمايش ديني از نظر فقه اسلامي مشخص شود و رابطه جاري زندگي و اجتماع بر اساس آن، به نحوي باشد كه بتوان نمايشي باورپذير و صادق و نيز مبتني بر اخلاق اسلامي داشت. 4. هنوز بسياري از مسايل در تحقق نمايشي ديني، ناگفته مانده است؛ از جمله محدودهاي دخالت مديران و اقتصاد دولتي در عرصه نمايش و تعريف جامع و مانع از جايگاه بخش خصوصي در اين حيطه. و نيز تعريفهاي دقيق از همه اموري كه مطرح شده است. البته، نبايد انتظار داشت كه در يك همانديشي چند روزه يا چند كتاب و مقاله، براي همه اين مسايل، پاسخي قطعي يافت. همينقدر كه در فضايي آزاد، از نگاههاي مختلف و متضاد، آرا و نظرات گوناگون مطرح شده و به گوش همه برسد، خود نويد آن خواهد بود كه از ميان آنها، تعريفهاي دقيق و راهيابيهاي اصوليتري به دست خواهد آيد.
نويسنده و پژوهشگر تئاتر: منوچهر اكبرلو

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  9:00 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها