0

مصاف با كركس ها

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

مصاف با كركس ها

  

مصاف با كركس ها

نويد شاهد: حدود شش سال از آغاز جنگ تحميلي مي گذشت. در اين مدت رزمندگان اسلام و ملت قهرمان ايران با توكل به خداوند متعال و تكيه بر مكتب حسيني و با بهره گيري از رهبري هاي هوشمندانه حضرت امام(ره) با حضور يكپارچه و مقاوم در برابر حملات دشمن در جبهه هاي نبرد و توطئه هاي استكبار جهاني كه هدفي جز تضعيف روحيه رزمندگان اسلام و سرنگوني انقلاب اسلامي نداشتند، ايستادگي مي كردند.

حدود شش سال از آغاز جنگ تحميلي مي گذشت. در اين مدت رزمندگان اسلام و ملت قهرمان ايران با توكل به خداوند متعال و تكيه بر مكتب حسيني و با بهره گيري از رهبري هاي هوشمندانه حضرت امام(ره) با حضور يكپارچه و مقاوم در برابر حملات دشمن در جبهه هاي نبرد و توطئه هاي استكبار جهاني كه هدفي جز تضعيف روحيه رزمندگان اسلام و سرنگوني انقلاب اسلامي نداشتند، ايستادگي مي كردند. رژيم بعث عراق و حاميانش به هر حيله و ابزاري متوسل مي شدند تا مردم ايران را از مقاومت باز دارند. نظاميان بعثي كه در ميدان جنگ تاب مقابله با دلاورمردان ايراني را نداشتند و در اكثر جبهه ها با شكست هاي خفت باري عقب نشيني مي كردند، چاره را در حمله به مردم بي دفاع مي ديدند؛ حركتي ناجوانمردانه كه فقط در خلال جنگ هاي جهاني و توسط جنايتكاران بين المللي مانند هيتلر و موسوليني مسبوق به سابقه بود. اين حملات كم و بيش از زمستان سال 1364 و بعد از عمليات موفق والفجر 8 آغاز شده بود و با آغاز سال 65 همچنان ادامه داشت. اولين راه مقابله با دشمن، دلاوري دليرمردان پدافند نيروي هواي ارتش جمهوري اسلامي ايران بود كه در اين مدت بارها شكست و ناكامي را به دشمن تحميل كرده بودند ولي به واسطه حمايت همه جانبه دول غربي، ارتش صدام از نظر تجهيزاتي روز به روز قوي تر مي شد و در نتيجه حملات هوايي آنها به شهرهاي ايران افزايش مي يافت.

هواپيماي اف 14 به عنوان يك رهگير فوق پيشرفته، سدي محكم در برابر تجاوزهاي دشمن بود. در اين ميان با توجه به تحريم هاي همه جانبه، اين جنگنده با مشكلات زيادي روبه رو بود ولي دليرمردان گردان نگهداري، شبانه روز در تلاش بودند تا هواپيماهاي مزبور همچنان سرپا بمانند. پرواز با اين جنگنده پيشرفته و بهره گيري از تمامي امكانات آن كار آساني نبود ولي تيزپروازان شجاع نيروي هوايي همه سدها را شكسته بودند و از اين جنگنده با كمترين امكانات بيشترين كارايي را ارائه مي دادند؛ مرداني كه دلاورانه هشت سال دفاع كردند و اجازه ندادند ذره اي از اين خاك مقدس در تصرف دشمن بماند؛ مرداني كه حماسه ها آفريدند، رشادت هاي فراواني كردند و شهداي گرانقدري را تقديم ملت ايران نمودند. اين بار با يكي از اين نام آوران به گفت وگو نشسته ايم. سرتيپ خلبان محمد اسماعيل پيروان، دلاوري از مشهد مقدس. غبار سال هاي سخت دفاع مقدس در چهره مهربانش آشكار بود و با هيجان درباره آن روزها صحبت مي كرد و سعي داشت كه همه چيز را با تمامي جزئياتش نقل كند. كلام وي از آرامش درونش خبر مي داد؛ آرامشي كه در لحظات دشوار براي يك خلبان شكاري مي تواند سرنوشت ساز باشد تا تصميم درست اتخاذ كند. به راستي او را مي توان مرد لحظات دشوار ناميد.

- امير! ضمن معرفي خودتان نحوه ورودتان به نيروي هوايي و سمت هايي را كه در اين نيرو داشته ايد، براي ما توضيح بدهيد؟

من سرتيپ خلبان بازنشسته محمد اسماعيل پيروان، در سال 1330، در شهر مشهد متولد شدم و دوران تحصيلات ابتدايي و بخشي از دبيرستان را در شهر مشهد و بقيه تحصيلات متوسطه را در تهران سپري كردم و در سال 1349 در نيروي هوايي استخدام شدم و به واسطه علاقه زيادي كه به خلباني داشتم، در سال 1354 وارد دانشكده خلباني نيروي هوايي و پس از طي دوران مقدماتي پرواز در ايران، عازم آمريكا شدم و در تابستان سال 1356 پس از طي دوره تكميلي خلباني در آمريكا با كسب رتبه اول پرواز، آكادمي پرواز و زبان انگليسي در بين تمامي دانشجويان حاضر در پايگاه لاف لين آمريكا به ايران بازگشتم و به عنوان خلبان هواپيماي اف4 انتخاب شدم. پس از طي دوره كابين عقب اف4 به پايگاه شكاري بوشهر منتقل شدم. در سال 1358 ازدواج كردم كه حاصل آن سه فرزند، يك دختر و دو پسر است. در سال 1361 پس از طي دوره كابين جلو هواپيماي اف4، در پايگاه شكاري مهرآباد و سپس همدان مشغول به خدمت شدم. در اواسط سال 1364 به پايگاه شكاري اصفهان منتقل و براي طي دوره پرواز با هواپيماي اف14 انتخاب شدم و پس از چند سال پرواز با اين جنگنده دوره معلم خلباني هواپيماي اف14 را نيز طي كردم. در طي مدت خدمت، دوره هاي مختلف عالي رسته اي، دانشكده فرماندهي و ستاد ارتش، دانشكده جنگ هوايي پاكستان و دوره كوتاه مدت دانشگاه عالي دفاع ملي (ويژه مقامات ) را طي كردم و سه نوبت با دريافت درجه موقت در مشاغل بالاتر منصوب شدم و از دست مقام معظم رهبري مدال فتح و درجه سرتيپي را دريافت كردم. از جمله مشاغلم مي توانم به جانشين تيپ شكاري و معاون عمليات پايگاه شكاري اصفهان، جانشين پايگاه شكاري بوشهر، فرمانده منطقه هوايي شيراز، معاون اطلاعات فرماندهي نهاجا و از سال 1382 تا 1385 به عنوان معاون هماهنگ كننده فرماندهي نهاجا اشاره كنم. سرانجام بعد از 36 سال خدمت در دي ماه 1385 با درخواست شخصي به افتخار بازنشستگي نائل آمدم.

در طول سال هاي دفاع مقدس، علاوه بر 31 مأموريت برون مرزي با هدف بمباران نيروهاي دشمن، 72 نوبت پرواز اسكرامبل و بيش از 765 ساعت پرواز گشت رزمي هوايي با هواپيماهاي اف4 و اف14 را با موفقيت به انجام رسانيدم.

- امير! همانطور كه مي دانيد عراق در سال هاي پاياني دفاع مقدس جنگ را به شهرها كشانده بود. با توجه به اين كه در اين زمان در تحريم به سر مي برديم، در اين مقطع نقش جنگنده هاي اف14 به عنوان يك رهگير چگونه بود؟

اواخر پاييز سال 1365 حملات دشمن به شهرها شدت بيشتري گرفته بود. هواپيماهاي دشمن با بهره گيري از وضعيت جغرافيايي كشورمان و با استفاده از نقاط كور راداري كه به دليل وجود كوهستان هاي غرب كشور ايجاد شده، سعي مي كردند با پرواز در ارتفاع پست خود را به نقاط مركزي ايران نزديك كنند كه در چندين مرحله موفق به بمباران مردم بي دفاع استان هاي همدان، اراك، قم شدند. در اين حملات ناجوانمردانه تعداد زيادي از مردم غيرنظامي در خانه و كوچه و بازار به خاك و خون كشيده شدند.

نيروي هوايي كه همواره و با تمام توان درگير مأموريت هاي محوله خصوصا دفاع هوايي از نقاط حساس و حياتي كشور از جمله خليج فارس بود، اين امكان برايش وجود نداشت تا پوشش هوايي اختصاصي براي ده ها شهر بزرگ و كوچك را در برنامه دفاعي خود لحاظ كند؛ مگر در مناسبت هاي خاص مثل راهپيمايي هاي بزرگ 22 بهمن و روز قدس و نماز جمعه هاي شهر بزرگ كه اين روش نيز در هيچ كشوري مرسوم نبود.

به هر حال پس از شش سال جنگ، تجهيزات رو به فرسودگي بود. تعدادي هواپيما و خلبان را از دست داده و تعداد زيادي از موشك ها و ساير مهمات ذخيره شده را مصرف كرده بوديم و با توجه به تحريم همه جانبه، جايگزيني هم براي آنها نداشتيم. با وجود تلاش كاركنان غيور نگهداري و جهادگران نهاجا در معاونت جهاد خودكفايي و مسئولان آماد و پشتيباني نهاجا كه با تعميرات سريع، ابداع و ساخت و تهيه اقلام مورد نياز براي عملياتي نگهداشتن هواپيماها تلاش مي كردند حصر اقتصادي كم كم داشت پيامدهاي خود را نشان مي داد. هواپيماهاي اف14 كه شبانه روز در آسمان و در معرض خطر بودند، در نبردهاي هوايي وپوشش مناطق حساس نقش غير قابل انكاري داشتند.

در سال هاي آغازين جنگ، هواپيماهاي اف 14 با بهره گيري از موشك هاي مرگبار فنيكس آسيب هايي جدي به نيروي هوايي عراق وارد آورده و خصوصاً در عمليات هاي بيت المقدس و والفجر 8 با شكار هواپيماهاي عراقي، رعب و وحشت را در دل خلبانان عراقي حاكم كرده بودند ولي در سال 1365 با توجه به محدوديت هاي اشاره شده ما ديگر نمي توانستيم در هر شرايطي از فنيكس استفاده كنيم و به منظور جلوگيري از فرسودگي هواپيماهاي اف14، خصوصا فرسايش موتورها و ساير قطعات مهم و كمياب، بايد تدبيري انديشيده مي شد.

- راه حل تان براي حل اين مشكل چه بود؟

شهيد بابايي، معاونت عمليات وقت نيروي هوايي دستوري مبني بر تغيير در زمان پروازهاي هواپيماهاي اف 14 صادر كرد كه از جمله مفاد اين دستور مي توان به كاهش پروازهاي گشت هوايي شبانه روزي اف 14 ها و جايگزيني پروازهاي اسكرامبل (خلبان و هواپيماي آماده در ابتداي باند براي برخاستن ظرف چند دقيقه در صورت نياز و به منظور مقابله سريع با هوپيماهاي مهاجم) به جاي آن اشاره كرد. تدبير شهيد بابايي اين بود كه با توجه به مشخص نبودن زمان پايان جنگ و تا به ثمر رسيدن تلاش كاركنان خلاق معاونت جهاد خودكفايي نهاجا در جايگزين كردن موشكي مناسب براي هواپيماي اف14، از موشك فنيكس فقط در موارد خاص و اضطراري استفاده شود و خلبانان ترجيحا از موشك هاي راداري برد متوسط اسپارو و يا موشك هاي حرارتي سايدوايندر براي انهدام هواپيماهاي دشمن استفاده كنند. اين در حالي بود كه دشمن بدون هيچ محدوديتي از موشك هاي زمين به هوا و هوا به زمين خود عليه هواپيماهاي ما استفاده مي كرد.

البته بايد اشاره كنم اين محدوديت ها در دو سال آخر جنگ بود و خوشبختانه زحمات جهادگران مبتكر به ثمر نشست و موشك هاوك به عنوان يك جايگزين مناسب براي فنيكس بر روي اف 14 نصب و آزمايش شد و در سال آخر دفاع مقدس دلگرمي خوبي براي خلبانان و پشتوانه مناسبي براي صرفه جويي در مصرف موشك فنيكس شد.

- در مدت حضور شما به عنوان خلبان هواپيماي اف 14 در دفاع مقدس، آيا درگيري هوايي خاصي كه منجر به هدف قرار گرفتن هواپيماي دشمن شود، داشته ايد؟

بله! در دو مورد موفق شدم هواپيماهاي دشمن را هدف قرار دهم كه يك مورد آن درست به بحث اصلي ما كه بمباران شهرها توسط هواپيماهاي دشمن است، برمي گردد.

دي ماه سال 1365 از نيمه گذشته بود و رزمندگان اسلام بعد از عمليات كربلاي 4، بلافاصله عمليات كربلاي 5 را در منطقه عمومي شلمچه آغاز و ضربات جبران ناپذيري را بر پيكره دشمن وارد كرده بودند. در اين زمان جنگنده هاي دشمن با استفاده از نقاط كوهستاني و ارتفاعات غرب كشور، خود را از ديد رادارها مخفي و تعدادي از شهرها را بمباران و تعدادي از هموطنان مظلوم و بي دفاع ما را شهيد كردند. در يكي از اين حملات شهر قم هدف قرار گرفت و تعدادي از مردم بي دفاع و زوار حرم حضرت معصومه (س) به شهادت رسيدند.

با شروع بهمن ماه و با توجه به در پيش بودن دهه فجر، احتمال اينكه مجددا اين شهر مذهبي مورد حمله قرار گيرد، زياد بود. به همين دليل مسئولان نيروي هوايي تصميم گرفتند براي مدتي هواپيماهاي اف 14 با گشت ويژه شهر قم و شهر هاي اطراف آن را پوشش دهند تا در صورت موفق شدن دشمن به مخفي ماندن از چشم رادارهاي پدافند و رسيدن آنها به شهر قم، هواپيماهاي اف 14 آماده پذيرايي از آنها باشند و درس فراموش نشدني به آنها بدهند.

اسم منطقه پروازي كيوبك (تلفظ لاتين حرف Q ) كه حرف اول شهر قم (QOM) به زبان انگليسي بود، تعيين شد و مسئولان تمامي خلبانان را در مورد چگونگي عمليات و حساسيت موضوع آگاه كردند.

چند روزي از شروع اين مأموريت مي گذشت. دوازدهم بهمن (نخستين روز دهه فجر) بود كه طبق معمول براي بررسي برنامه پروازي روز به پست فرماندهي رفتم و ديدم براي ساعت 3 بعدازظهر روز سيزدهم بهمن ماه، براي پرواز در منطقه كيوبك به اتفاق سروان كازروني تعيين شده ام.

معمولا خلبانان قبل از هر مأموريتي در مورد چگونگي انجام آن مدتي در يك محل خلوت و آرام فكر مي كنند و موارد مختلف و محتمل قابل پيش بيني را بررسي و راهكنش ]تاكتيك [هاي مناسب مقابله با آن را از نظر مي گذرانند. دفاع از آسمان يك شهر بزرگ توسط هواپيما با دفاع از يك منطقه نظامي، مراكز عمده صنعتي، پالايشگاه ها و يا ساير مراكز مهم نفتي خيلي متفاوت است. اين اماكن معمولا براي دفاع از خود مجهز به يكان هاي پدافند بوده و كاركنان شاغل در اين گونه تاسيسات، آموزش پدافند غيرعامل ديده بودند و خانواده اي در اين يكان هاي زندگي نمي كند. ضمنا ماهيت شغلي اين كاركنان ايجاب مي كند تا آمادگي مواجه شدن با حمله هوايي دشمن را داشته باشند ولي اختصاص هواپيماي رهگير براي حفاظت از ده ها شهر براي نيروي هوايي هيچ كشوري ميسر و متداول نيست. بنابراين مردم شهرها خصوصا زنان و كودكان در برابر حملات هوايي بسيار آسيب پذير هستند. البته نيروي هوايي برابر طرح هاي مصوب، بخش عمده توان پدافندي خود را در مرزهاي هوايي كشور متمركز كرده بود تا از ورود هواپيماهاي دشمن جلوگيري كند ولي در هيچ جا دفاع هوايي مطلق نيست و بعضا دشمن موفق مي شد به داخل خاك كشور نفوذ كند. ضمنا تجربه نشان مي داد كه دشمن در ايام دهه فجر براي تلخ كردن كام ملت ايران، به اقدامات مذبوحانه اي دست خواهد زد. با توجه به مسائل فوق، شب قبل از مأموريت وقتي داشتم چگونگي مواجه شدن با هواپيماهاي دشمن را (در صورت وقوع حمله) در ذهنم تجسم مي كردم، ترجيح مي دادم اين مأموريت به صورت دوفروندي انجام شود، تا پوشش دفاع مطمئن تري براي شهر داشته باشيم ولي مي دانستم با توجه به امكانات موجود و حجم مأموريت ها اين امر ممكن نيست. به هر صورت تصور اينكه يكي از مهاجمان موفق شود خود را به شهر رسانده مردم را مورد حمله قرار دهد، فكرم را سخت مشغول و برايم غير قابل تحمل بود و بار مسئوليت بر دوشم سنگيني مي كرد و در حالي كه غرق اين گونه تفكرات بودم، به خواب سبكي فرو رفتم.

روز 13 بهمن بعد از نماز صبح، قدري بيشتر استراحت كردم؛ چون خلباناني كه بعداز ظهر پرواز داشتند و تا دير وقت درگير پرواز مي شدند، صبح چند ساعتي ديرتر به گردان پروازي مراجعه مي كردند.

حدود ساعت 2 بعد از ظهر بود به همراه سروان كازروني بعد از دريافت اطلاعات پرواز و مدارك مربوط به مأموريت و وضع هواي منطقه به اطاق تجهيزات پروازي رفتيم و پس از بررسي كلاه پرواز، ماسك اكسيژن و پوشيدن جي سوت (لباس ضدجاذبه) به سمت شلتر (آشيانه هواپيما) راه افتاديم.

در آشيانه پس از انجام مقدمات كار، سوار بر مركب آهنين بال شديم و موتورها را روشن كرديم و در حال چك كردن سامانه ها بودم كه متوجه اشكالي در يكي از آنها شدم كه هواپيما را غير قابل پرواز عملياتي مي كرد. امكان برطرف كردن آن نيز در زمان كوتاه ميسر نبود و مجبور شديم از هواپيماي جايگزين استفاده كنيم.

سريعا خودمان را به آشيانه هواپيماي جايگزين رسانديم. بايد طبق برنامه پرواز را انجام مي داديم چون همكارانم از چند ساعت قبل در منطقه كيوبك عهده دار همين مأموريت بودند و بعد از چند مرحله سوخت گيري منتظر ما بودند و نمي توانستند قبل از رسيدن ما منطقه را ترك كنند. با مشاهده هواپيماي جايگزين، تعجب كردم چون هواپيما فقط مجهز به دو موشك حرارتي بود. اين موشك ها با برد كوتاه و براي درگيري نزديك هوايي به كار مي رفت. هواپيماي اف 14 معمولا بايد مجهز به موشك هاي راداري فنيكس و اسپارو نير باشد ولي عملا در دوسال آخر جنگ تحميلي به دليل تحريم هاي همه جانبه و صرفه جويي ما كمتر از موشك هاي فنيكس استفاده مي كرديم اما دست كم بايد چند تير موشك راداري برد متوسط اسپارو، دوتير موشك سايدواندر زير هواپيما نصب باشد. با خودم فكر كردم شايد به دليل تراكم مأموريت هاي عملياتي كاركنان زحمت كش گردان نگهداري و اسلحه و مهمات، مجال كافي براي تجهيز هواپيماي جايگزين را پيدا نكرده بودند. البته اين اولين باري بود كه من با هواپيمايي مأموريت رهگيري را انجام مي دادم كه فقط مجهز به دو تير موشك حرارتي و مسلسل بود.

به خدا توكل كردم و مثل هميشه براي بازديد وضعيت ظاهري هواپيما به سمت آن حركت كردم و در حالي كه زير لب مي گفتم: «خدايا خودت شاهدي كه ما با چه امكانات محدودي بايد جلوي دشمني بايستيم كه هيچ محدوديتي ندارد»، سوار هواپيما شدم. موتورها را يكي پس از ديگري روشن كرده، مشغول بازرسي سامانه ها و فرامين شدم. سروان كازروني هم مشغول بررسي رادار و آماده كردن سامانه هاي ناوبري و ساير سامانه هاي مورد نياز مأموريت بود تا اگر اشكالي جزئي وجود داشت كاركنان فني حاضر در كنار هواپيما مشكل را برطرف سازند.

پس از چند ثانيه از باند پايگاه شكاري اصفهان جدا شديم و در آسمان آبي و آفتابي به سمت منطقه مأموريتمان كه در شمال غرب شهر قم بود، ادامه مسير داديم. خودم را به ارتفاع 18 هزار پايي رساندم. دقايقي بعد از دور، با ديدن بارگاه حضرت معصومه (س) سلام داديم و به اتفاق همكارم از خداوند متعال خواستيم به ما كمك كند تا بتوانيم با وجود محدوديت موشكي از شهر دفاع كنيم. نزديك منطقه مأموريت بوديم كه با كد، حضور خودم را در منطقه به عنوان هواپيماي جايگزين به رادارهاي كرج و سوباشي اعلام كردم. با رسيدن به منطقه پروازي با كد به هواپيماي ديگر اعلام حضور كرديم و آنها كه چند ساعتي در منطقه بودند حفاظت از آنجا را به ما سپردند. ساعت حدود 15/15 بود. در منطقه ايستايي ديگر تانكر سوخت رسان گردش مي كرد تا در صورت نياز بتوانيم سوختگيري هوايي را انجام بدهيم و گشت را ادامه بدهيم. تانكر سوخت رسان نيز با كد اعلام موقعيت كرد.

حدودا 45 دقيقه گذشت. عقربه هاي ساعت حدودا 4 بعدازظهر را نشان مي داد با حساسيت و دقت تمام در صفحه رادار هواپيما جهات مختلف را جست وجو مي كردم و هر دو نفر به صورت بصري هم اطراف را زير نظر داشتيم مدتي گذشت سكوت عجيبي حاكم بود. در حال گشت در منطقه ايستايي بودم و دقيقا به سمت شمال غرب پرواز مي كردم كه افسر كنترل شكاري رادار سوباشي همدان، با لحني متفاوت و با صداي بلند روي راديو آمد و ما را صدا كرد: شاهد54 شاهد 54، رهنورد53 (معرف رادار سوباشي در آن روز) بي درنگ جواب دادم: ايشان از ما خواست كه بلافاصله سمت خودمان را به جنوب غرب تغيير دهيم و سپس در قالب كدهاي روزانه، موقعيت و سمت چهار فروند هواپيماي مهاجم را به ما اعلام كرد. در ارتفاع 14 هزار پايي پرواز مي كردم و با توجه به اعلام رادار هوايپماهاي دشمن بايد پايين تر از من پرواز مي كردند. از كازروني خواستم كه روي رادار آنها را جست وجو كند. چند ثانيه بيشتر نگذشته بود كه كازروني هدف ها را روي صفحه رادار مشخص كرد. بي درنگ با كد به رادار اعلام كردم كه هدف ها را داريم و براي درگيري به سمت آنها مي رويم. با توجه محاسباتي كه انجام داديم، هواپيماهاي مهاجم در حوالي شمال اراك در ارتفاع پايين به سمت شهر قم مي آمدند. فاصله آنها با ما حدود 100 كيلومتر بود. برابر هماهنگي سروان كازروني اطلاعات مربوط به هدف ها را در حالت TWS (يكي از مودهاي رادار اف14 ) به دست آورد تا خلبانان عراقي متوجه حضور ما در منطقه نشوند.

در صورت انجام قفل راداري روي هواپيماهاي دشمن، سامانه دريافت كننده هشدار راداري موجود در هواپيما، خلبان مهاجم را متوجه حضور و فعاليت اف14 مي كرد و احتمال داشت آنها از ادامه پرواز انصراف داده، با برگشت به سمت خاك عراق بمب هاي خود را در يكي از شهرهايي كه در مسير برگشتشان قرار داشت، بريزند كه در اين صورت از تله طراحي شده ما مي گريختند و با توجه به فاصله ما از آنها، احتمال تعقيب و درگيري با آنها براي ما وجود نداشت؛ خصوصا اينكه ما بنزين زيادي نداشتيم.

سوييچ هاي لازم را براي درگيري روشن كردم و هرچه به هدف ها نزديك مي شديم، به طور تدريجي ارتفاع را كم و سرعت مناسب را براي راهكنش ]تاكتيك[ مورد نظر انتخاب مي كردم. هدف ها را در صفحه رادار زير نظر داشتم و سروان كازروني هم اطلاعات مربوط به هدف ها را مرتب برايم مي گفت. اگر مجهز به موشك فنيكس و يا اسپارو بودم، از روبه رو آنها را هدف قرار مي دادم ولي چون فقط مجهز به موشك حرارتي بودم، بايد مطابق راهكنش هاي خاص پروازي طوري به سمت آنها حركت كنم كه اهداف با چند درجه اختلاف در سمت راست و يا چپ من قرار گيرند تا بتوانم با گردشي به موقع درست پشت سر آنها قرار بگيرم.

برابر روش براي استفاده از موشك حرارتي فقط بايد با تاكتيك (STERN) عمل مي كرديم تا خودمان را پشت سر آنها قرار دهيم ولي نگران اين موضوع بودم كه در اين تاكتيك وقتي ما پشت سر آنها قرار مي گرفتيم چون در جهت شمال شرق پرواز مي كردند، اين احتمال وجود داشت كه حتي بعد از سرنگوني يكي از آنها، بقيه خود را به شهر برسانند ولي تصميم من اين بود كه از جلو وارد دسته پروازي آنها شده، آرايش پروازي آنها را در هم بريزم روي همين اساس سرعتم را بيشتر كردم تا در فاصله بيشتري از شهر با آنها درگير شوم.

فاصله كمتر و كمتر مي شد و من به جاي نگاه كردن به صفحه رادار دقيقا فضاي مقابل هواپيما را نگاه مي كردم تا هرچه زودتر بتوانم با آنها تماس چشمي برقرار كنم. سروان كازروني نيز مرتب فاصله آنها را اعلام مي كرد. سمت ما 240 درجه؛ يعني جنوب غرب بود و چون بعدازظهر بود، آفتاب مستقيم به چشم ها مي تابيد و ديدن با چشم غيرمسلح از دور را دشوار مي كرد و بي شك يكي از دلايل انتخاب اين زمان براي حمله از سوي دشمن همين موضوع بود.

ارتفاع هواپيما را به هزار پا رساندم؛ در حالي كه هواپيماهاي دشمن حدودا در ارتفاع 200 پايي پرواز مي كردند. سروان كازروني فاصله هواپيماهاي دشمن را پنج مايل اعلام كرد و از آنجا كه با كمك رادار دقيقا روبه روي آنها پرواز مي كرديم، آنها را در برابر خودم مي ديدم. چند ثانيه بعد چهار نقطه تيره تر از زمين ديدم كه با فاصله جانبي مناسب از يكديگر درست روبه روي من ولي در ارتفاع پايين در حال نزديك شدن به من بودند. سرعت آنها كمتر از ما بود. كاملا آنها را با چشم زير نظر گرفتم و به كازروني هم اطلاع دادم. از آنجا كه او رادار را رها كرد و با چشماني باز به كمك شتافت. هواپيماهاي دشمن از نوع ميراژ اف 1 بودند. هزار پا بالاتر از آنها پرواز مي كردم، هنوز مرا نديده بودند و طبيعتاً عكس العملي از خود نشان نمي دادند. فرصت مناسب فرا رسيده بود. ارتفاع را كم كردم و دسته هاي گاز هواپيما را به جلو فشار دادم و همزمان با اضافه شدن سرعت به سمت آنها شيرجه رفتم. در فاصله حدود دو مايلي آنها بودم كه متوجه حضور اف 14 شدند و خطر را به خوبي احساس كردند و آرايش آنها به هم ريخت. بي درنگ سه فروند به سمت راست و يك فروند به سمت چپ گردش كردند. من با مانوري مناسب به تعقيب دسته سه فروندي رفتم. به واسطه درگيري با صداي بلند به كازروني گفتم مواظب هواپيماي چهارم كه به چپ گردش كرده باشد كه به سمت شهر نرود و يا پشت سر ما قرار نگيرد.

آنقدر سرعتم زياد بود كه داشتم از يكي از آنها رد مي شدم كه با مانور HI YO YO (خلبان با كشيدن شديد هواپيما به سمت بالا، سرعت را در كوتاه ترين زمان به ارتفاع تبديل كرده، خود را در محل مورد نظرش قرار مي دهد) خودم را در پشت سر آنها قرار دادم. در همين اثنا كازروني گفت هواپيماي چهارم به سمت غرب گردش كرد.

سرم را به عقب برگرداندم تا موقعيت هواپيماي دشمن را ببينم كه متوجه شدم كازروني خودش را 150 درجه چرخانده است و دقيقا پشت هواپيماي خودمان را زير نظر دارد و خاطرم آسوده شد. هواپيماهاي ميراژ مجهز به دو توپ و در مواقع بمباران معمولا مجهز به دو تير موشك حرارتي در نوك بال ها بودند تا در صورت مواجه شدن با هواپيماهاي رهگير از خود دفاع كنند. بنابراين در صورت قرار گرفتن آنها در پشت سر براي ما خطرآفرين مي شدند.

با يك مانور شديد خودم را پشت سر يكي از آنها و در موقعيت شليك موشك قرار دادم كه ناگهان هر سه فروند به سمت چپ تغيير مسير دادند و بمب هاي خود به صورت بي هدف در بيابان رها كردند. منتظر اين لحظه بودم، نگرانيم كاهش يافت. با رها كردن بمب هايشان قدرت مانور آنها زيادتر شده بود؛ به طوري كه براي من ميسر نبود كه خودم را در موقعيت مناسب براي شليك موشك قرار دهم.

بايد براي شليك موشك حرارتي همه چيز را در نظر مي گرفتم؛ زيرا شليك موشك حرارتي با موشك راداري تفاوت دارد. موشك راداري اكثرا از فاصله دور توسط رادار هواپيما و بدون مشاهده چشمي شليك مي كند ولي شليك موشك حرارتي كاملا متفاوت است. خلبان با مشاهده چشمي هدف و قرارگرفتن در موقعيت مناسب از نظر فاصله و زاويه مناسب جانبي با دم هواپيما و ارتفاع نسبت به هدف، دستگاه نشانه روي را دقيقا روي اگزوز هواپيما قرار مي دهد و حالا اگر همه مختصات به درستي رعايت شده باشد جست وجوگر حرارتي موشك با حس كردن حرارت موتور با صدايي كه در گوشي خلبان شنيده مي شود، اعلام مي كند كه همه چيز براي شليك موشك آماده است.

همه پارامترها روي ميراژ وسطي مهيا بود به جز ارتفاع؛ چون من كمي بالاتر بودم. به همين دليل شروع به كم كردن ارتفاع كردم كه پايين تر از او قرار بگيرم كه ناگهان در جت واش (گازهاي خروجي از اگزوز هواپيما جلويي) قرار گرفتم و در ارتفاع 30 متري از زمين، هواپيما تكاني سختي خورد و متلاطم شد و به زمين خيلي نزديك شديم. به طوري كه كازروني شديدا نگران شده بود. سريع هواپيما را كنترل كردم و كمي ارتفاع گرفتم همزمان سرعت را افزايش دادم و به منظور قرار نگرفتن در جت واش، كمي بالاتر پرواز كردم. چندين مايل از منطقه درگيري اوليه دور شده بوديم. تمايل نداشتم دست خالي به پايگاه برگردم و از طرفي هنوز به دنبال كسب آخرين مختصات شليك موشك بودم؛ چراكه فقط دو موشك داشتيم و هر بي دقتي ممكن بود سرنوشت و نتيجه مأموريت را عوض كند.

سرانجام دستگاه نشانه روي را روي اگزوز موتور هواپيماي ميراژ وسطي قرار دادم. صداي بلند بوق حسگر حرارتي موشك در گوشم غوغا مي كرد. انگار موشك براي لحظه ملاقات بي قراري مي كرد كه با فرياد الله اكبر ماشه را فشردم. موشك از زير بال هواپيما جدا و به سمت هواپيماي دشمن روانه شد و قبل از اينكه واكنش دشمن سودي برايش داشته باشد، با موتور هواپيما برخورد كرد و بر اثر انفجارش بخش بزرگي از دم هواپيما را جدا كرد و به دليل ارتفاع پاييني كه پرواز مي كرديم خلبان فرصت خروج اضطراري را نيز پيدا نكرد و هواپيما بلافاصله با زمين برخود كرده، منهدم شد. اين در حالي بود كه خلبانان عراقي كه در طرفين او پرواز مي كردند، صحنه برخورد موشك و اصابت هواپيما را به زمين مشاهده مي كردند.

به محض انفجار، قطعات هواپيما در فضا پخش شد و با توجه به اينكه من با سرعت زياد و در فاصله كم دقيقا پشت سر او پرواز مي كردم، خطر مرا به شدت تهديد مي كرد. هواپيما را سريع و با جي زياد به بالا كشيدم تا قطعات متلاشي شده ميراژ كه در هوا پراكنده بود با هواپيما برخورد نكند و وارد موتور هواپيما نشود. در همين حين قدرت موتورها را به حداقل رساندم و هواپيما را به سرعت وارونه كردم، به طوري كه صحنه برخورد ميراژ به زمين را به همين شكل ديدم. سروان كازروني كه هيجان زده شده بود خطاب به رادار سوباشي با صداي بلند تكبير گفت و اعلام كرد كه يكي از هواپيماهاي دشمن را زديم و بقيه فرار كردند.

- امير ممنون كه دعوت ما را قبول كرديد و در اين گفت وگو شركت كرديد؟

من هم از شما تشكر مي كنم كه براي زنده نگه داشتن ياد رزمندگان و شهدا تلاش مي كنيد. در پايان جا دارد كه ياد كنم از روح بلند شهيدان نيروي هوايي، دوستاني كه مدت ها با هم زندگي كرديم و در كنار هم جنگيديم، آنها سبك بال پركشيدند و رفتند و بار مسئوليتي سنگين را بردوش ما نهادند تا پاسدار خون آنها باشيم. اگر رشادت و شهادت اين عزيزان نبود، مشخص نيست بر سر اين انقلاب، كشور و مردم عزيزمان چه آمده بود.

منبع: پايگاه اطلاع رساني ارتش جمهوري اسلامي ايران
انتهاي پيام/
 
 
سه شنبه 29 فروردین 1391  9:16 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها