0

بی‌توجهی‌ها به فرهنگ ایثار و شهادت گریبان نسل بعد را خواهد گرفت

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بی‌توجهی‌ها به فرهنگ ایثار و شهادت گریبان نسل بعد را خواهد گرفت

نسخه چاپيارسال به دوستان
در رونمایی از کتاب «گره نگاه» عنوان شد
بی‌توجهی‌ها به فرهنگ ایثار و شهادت گریبان نسل بعد را خواهد گرفت

خبرگزاری فارس: یک متنقد ادبی در مراسم رونمایی کتاب «گره نگاه» گفت: بی توجهی‌ها به فرهنگ ایثار و شهادت گریبان نسل بی‌گناه بعد از جعفری‌ها را می‌گیرد.

خبرگزاری فارس: بی‌توجهی‌ها به فرهنگ ایثار و شهادت گریبان نسل بعد را خواهد گرفت

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، شب گذشته کتاب گره نگاه با حضور محمدرضا رهسپار، حسین قرایی و نویسنده کتاب سرهنگ مجتبی جعفری رونمایی شد.

در این مراسم  قرایی که به عنوان منتقد در این رونمایی شرکت داشت گفت: اولین کتابی که از جعفری شاهد هستیم کتاب زیبای «جهنم تکریت» است و سئوالم این است که کتاب مذکور، که کتاب 20 سال ادب مقاومت است چه مقدار به جامعه معرفی شده است.

وی از نویسنده کتاب مذکور پرسید که چه قدر ارشاد، حوزه هنری و نهادهای فرهنگی دیگر به این کتاب توجه داشته‌اند که با جواب منفی جعفری روبرو شد.

قرایی گفت: خداوند از همه ما به خاطر این بی‌توجهی‌ها بگذرد این بی‌توجهی‌ها به فرهنگ ایثار و شهادت گریبان نسل بی‌گناه بعد از جعفری‌ها را می‌گیرد. تک‌تک ما در تزریق این فرهنگ متعالی مسئول هستیم.

وی افزود: البته در سال‌های اخیر توجه نهادهای فرهنگی به فرهنگ ایثار و شهادت قابل توجه بوده است ولی قانع کننده نیست.

در ادامه سرهنگ جعفری گفت: من از سال 1370 مشغول نوشتن هستم و حدود 20 سال است که می‌نویسم و 15 کتاب جلد تالیف و تدوین کرده‌ام.

محمدرضا رهسپار منتقد و شاعر که به نقد و معرفی اثر گره نگاه این کتاب را شامل 3 گره دانست و متنی با نام «گره در گره در گره نگاه» را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داد که این متن به شرح زیر است:

گره نگاه بخشی از سرگذشت سرتیپ دوم بیژن امیرشکاری است که به قلم شیوای مجتبی جعفری رقم خورده است. 

ژانر اول:

گروهبان‌ها که رفتند سروان دوباره به اتاق برگشت از کنار زن که رد می‌شد آرام گرفت گفت نگران نباش...

دست پیرمرد را گرفت و رو به مرد دیگر گفت: از حیاط خلوت فرار کنید برید حیاط همسایه بعدا بیایید...

پیرمرد وقتی به صورت سروان خیره شد نگاه ها در هم گره خورد.

ژانر دوم:

دو روحانی که حالا وارد حیاط شده بودند همراه همه افرادی که در محوطه بودند با تعجب به او نگاه می‌کردند پیرمرد به طرف مرد جوان برگشت...

و نگاه دو نفر در هم گره خورد

ژانر سوم:

عراقی یک تاکسی صدا کرد درب تاکسی را باز کرد و به سروان جوان تعارف کرد...

هنوز جوان داخل تاکسی نشده بود که عراقی پرسید آخرش نگفتی برای چی و چرا ما را فراری دادی...

...

مرد جوان خندید چیزی برای گفتن نداشت درب تاکسی را بست چشم‌های عراقی به دنبال تاکسی پر از اشک شده بود.

انتهای پیام/و

 
 
سه شنبه 29 فروردین 1391  12:33 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها