ديگ پادار
اين خاطره مربوط به شهيد شهاب ، دادستان بيرجند به نقل از سرهنگ دوستي (همرزم شهيد) است:
در ادوگاه به صف ايستاده بوديم و غذاهايمان را تحويل مي گرفتيم. وقتي كفگير به ته ديگ خورد و از غذا خالي شد, بچه هاي تداركات آن را كنار تانكر بي آب اردوگاه گذاشتند تا هر وقت از آب پر شد تميزش كنند. بعد از غذا مشغول استراحت بوديم كه صحنه جالبي توجهمان را جلب كرد. شهيد مير حسيني با دست اشاره كرد و گفت: بچه ها آنجا را نگاه كنيد ديگ دارد راه مي رود. برويم كمك!
چون ديگ بزرگ بود, يكي سرش را داخلش فرو برده بود و با دو دست از داخل حمل مي كرد در نتيجه تنها پاهايش ديده مي شد. وقتي خودمان را به ديگ پادار رسانديم و داخلش را نگاه كرديم ديديم دادستان بيرجند آقاي شهاب است. سرش از وزن ديگ خم شده بود و مي خنديد.
با خنده گفتم : آقا اين چه كاري است كه شما مي كنيد؟
در جواب گفت: ديدم تانكر آب ندارد , ديگ را با آب نهر شستم. حالا كمك كنيد با هم اين را برگردانيم.