شايد هم آبراموويچ او را انتخاب كرده و اعلام خبر آن را به پايان فصل واگذار كرده است. مربي منتخب هركس باشد جانشين آندره وياس بواش پرتغالي خواهد شد كه فقط هشت ماه در سمت هدايتگر پيراهن آبيهاي شهر لندن دوام آورد و به اين دليل ساده و بديهي و درست بركنار شد كه در كارش موفق نبود.
با هدايت اين مربي كوتاهقد اما هوشمند كه با داشتن فقط 34 سال سن به جوانترين مربي شاغل در ليگ برتر انگليس تبديل شده بود، چلسي شانس قهرماني در ليگ برتر انگليس را به كلي از دست داده و از جام اتحاديه اين كشور هم حذف شده و در ليگ قهرمانان اروپا هم در آستانه حذفشدن قرار داشت.
بعد از رفتن وي، چلسي با هدايت روبرتو ديماتئو و بهتر بگوييم با مربيگري پنهاني گروهي از بازيكنان مسنتر و پيشكسوت تيم شامل جان تري، فرانك لمپارد، اشلي كول و ديديه دروگبا با جبران شكست 1ـ3 برابر ناپولي ايتاليا در مسابقه برگشت حذف بسيار محتمل خود از جام باشگاههاي اروپا را به صعود به مرحله يكچهارم نهايي تبديل كرد و در جام حذفي انگليس نيز در اوايل فروردين، مجوز حضور در مرحله نيمهنهايي را كسب كرد.
با اين اوصاف براحتي ميتوان حس كرد كه چطور همان بازيكناني كه با كنارنيامدن با آندره وياس بواش (با نام اختصاري AVB) پايهگذار جدايي وي شدند بعد از رفتن او سنگ تمام گذاشتهاند تا خلع اين مربي فاقد تجربه، سرو كلهزدن با تيمهاي پرستاره كاري درست جلوه كند.
عملكردهاي يك آدم نپخته
اما وياس بواش چه كرد كه بعد از گذراندن يك فصل درخشان، زماني كه ليگ پرتغال را بدون حتي يك شكست با پورتو فتح و جام حذفي اين كشور را هم تصاحب كرد اين چنين طي فصل جاري در استمفوردبريج كم آورد.
او از يك سو كوشيد با رويكرد به بازيكنان فني و دواندن توپ روي زمين بازي سبك بريتانيايي چلسي را به روش لاتن تبديل كند و از جانب ديگر با اعلام عدم نياز به برخي بزرگان ثابت دهه گذشته تيم مثل لمپارد، دروگبا، كول و اسيين و استفاده از آنها در جمع نفرات ذخيره در بسياري از روزها و همچنين فراري دادن آنلكا به ليگ چين، كاري كرد كه براي سقوط هر مربي در چلسي كفايت ميكند و فقط آدمهاي ناپختهاي مثل AVB آن قدر ريسكطلبند كه ممكن است به سمت آن بروند.
شرطي كاملا روشن
مسالهاي كليتر و بزرگتر كه تمام عوامل قبلا گفته شده تبعات و زيرمجموعههاي آن هستند، تنشها و نگرانيهاي برخاسته از لزوم كسب موفقيت در استمفوردبريج است و به جز آن هيچ راهي براي ابقاي مربيان در چلسي وجود ندارد.
زماني كه رومن آبراموويچ ـ مالك روسي و ميلياردر اين باشگاه ـ وياس بواش را در ابتداي تابستان 2011 از پورتو به لندن آورد با اين شرط و هدف كاملا روشن و بدون ابهام و خدشهناپذير بود كه چلسي را چه در ليگ انگليس و چه در جام قهرمانان اروپا به قهرماني برساند.
آبراموويچ به غلط گمان ميكرد كه AVB ميتواند همان كاري را براي تيم او انجام بدهد كه خوزه مورينيو مسلطتر و زرنگتر و باتجربهتر طي سه سال و سه ماه زمامدارياش در لندن انجام داده و شش جام را نصيب آبيها كرده و به 50 سال صبر چلسي براي قهرمانشدن در ليگ انگليس به پرشكوهترين شكل ممكن پايان بخشيده بود.
آنها كه آمدند و رفتند
با اين حال اندكي بعد از شروع به كار وياس بواش در استمفوردبريج مشخص شد كه وي قادر به تكرار كارهاي آقاي خاص در لندن نيست و اگر بخشي از دستاوردهاي مورينيو را در پورتو انجام داده بود، از عهده اين قسمت كار برنميآيد.
بعد از رفتن مورينيو ـ كه قطع همكاري با وي در سپتامبر 2007 اصولا بزرگترين اشتباه آبراموويچ بود ـ مربيان متعددي به چلسي آمده و جملگي رفتني شده بودند.
لوييس فيليپه اسكولاري برزيلي دقيقا به سرنوشت AVB دچار شده بود، ري ويلكينز و استيو كلارك انگليسي به درست يا غلط فقط مربيان موقتي تلقي شده و فرصت كافي به آنها داده نشد، گاس هيدينك هلندي در همان چهار ماه و نيمي كه مربي چلسي شد موفق عمل كرد، اما آبراموويچ كوششي حقيقي و بايسته براي حفظ او نكرد زيرا ميترسيد دوركردن كامل او از پست سرمربيگري تيم ملي روسيه، پستي كه گاس بزرگ در زمان حضورش در چلسي به طور همزمان در اختيار داشت، او را نزد هموطنانش كه وي را يك سرمايهگذار در خدمت غربيها ميدانند منفورتر سازد.
كارلو آنچلوتي ايتاليايي هم دستاوردهاي عالي فصل نخست كارش در چلسي را چنان در فصل دوم بر باد داد كه حفظ وي غيرممكن شد.
فقدان عقل و سياست
وياس بواش كه به جاي كارلتو در چلسي سكاندار شد، كمتجربهتر از آن بود كه بتواند تيمي اينچنين پرستاره را مهار و كنترل كند.
چند بازيكن چلسي با وي همسن هستد و تعدادي فقط يكي دو سال از او جوانترند و بدتر اينكه وي چنان عقل و سياستي نداشت كه با انواع روشهاي هوشمندانه اين ستارههاي همسن را به سربازان مطيع خود تبديل كند.
به واقع از همان ابتداي فصل كه لمپارد و دروگبا را به نيمكت ذخيرهها دوخت و اسيين و كول را نيز بارها به اين سرنوشت دچار و الكس را بكلي جواب كرد و با ميدان دادن به نظاير ماتا، ميرهلس و راميرز كوشيد فوتبال لاتن و زميني را به نفراتي كه سالها با روش بريتانيايي بازي كردهاند، تحميل كند، قبر خود را كند.
تاكيد بيش از حد وي بر استفاده از فرناندو تورس اسپانيايي نيز كه بعد از انتقال از ليورپول به چلسي كاملا تعطيل شده بود، همان لطمهاي را به وياس بواش وارد كرد كه در فصل دوم حضور آنچلوتي در استمفورد بريج به اين ايتاليايي 52 ساله وارد كرده بود.
بهواقع تورس چنان ركوردهاي اسفباري در زمينه گلنزدن و عدمكارآيي در دو فصل و نيم اخير در چلسي برجاي نهاده كه براي بركناري يك فوج مربي هم در اين تيم كفايت ميكند و كار را به جايي كشاند كه وقتي وي هشتم فروردين امسال پاس گل منجر به پيروزي يك بر صفر چلسي در زمين بنفيكا در بازي رفت مرحله يكچهارم نهايي ليگ قهرمانان اروپا را براي سالومون كالو فرستاد، اينگونه به نظر رسيد كه انگار كاري تاريخي را انجام داده است.
بدون پردهپوشي
بعد از بالاگرفتن درگيريها بين وياسبواش و ستارههاي تيمش و بهواقع نفرات اصلي و ميانسال چلسي، اين بازيكنان حتي پردهپوشي را كنار گذاشته بودند و در مصاحبههاي خود اعتراف ميكردند كه روابطشان با اين سرمربي جوان اصلا ايدهآل نيست.
فرانك لمپارد، يكي از اين بازيكنان بود و فلوران مالودا بال چپ فرانسوي تيم نيز از كساني بود كه از شرايط موجود بوضوح ابراز نارضايتي كرد.
او كسي بود كه AVB با هدف اجراي تاكتيكهاي مورد نظرش و براي ثابت بازيكردن خوان ماتا ـ كه در تابستان سال پيش از والنسيا خريداري شد ـ بارها به نيمكت ذخيرهها ارجاع گشت. وقتي فقط چند هفته قبل از بركناري AVB سر و كله رومن آبراموويچ چند روز متوالي در مجتمع تمريني تيم (به نام كوبهام) پيدا شد بيش از پيش مشخص و ثابت گشت كه او ميخواهد اوضاع حاكم بر تيم را به طور مستقيم ببيند و به گزارشهايي كه به او ميرسد، اكتفا نكند.
لحن صحبتهاي مربي پرتغالي نيز عوض شده بود و او كه پيشتر ميگفت آبراموويچ حامي اوست، اعتراف كرد كه مربيان قبلي بركنارشده چلسي حتي در شرايطي بالنسبه مساعدتر از وي با فرمان اخراج اين سرمايهدار بزرگ روسي مواجه شدهاند.
تيرهاي آخر
او با اظهارنظرهايي مانند «منچسترسيتي بازيكناني بهتر از ما دارد» آخرين بندهاي ارتباطي خود با بازيكنان تيمش را قطع و تمامي پلهاي پشتسرش را ويران و تيرهاي آخر را به سمت خود شليك كرد و درنتيجه وقتي روز چهارم مارس 2012 به حكم آبراموويچ اخراج شد، هيچكس آنقدرها هم تعجب نكرد.
دو شكست متوالي خانگي در ماه نوامبر، چيزي كه هرگز در دوران كار مورينيو رخ نداده بود، هواداران چلسي را از هموطن جوانتر وي به كلي نااميد كرد و با اينكه چند مربي بسيار نامدار شاغل در ليگ برتر انگليس بركناري وياسبواش را بسيار زودهنگام و ناعادلانه توصيف كردند، اما خود الكس فرگوسن و ارسن ونگر هم كه سالهاست بر منچستر يونايتد و آرسنال حكم ميرانند، نيك ميدانستند كه با توجه به معيارها و استانداردهاي كاري در چلسي و اهدافي كه هميشه در ابتداي فصل براي تيمهاي بزرگ تعريف ميشود، سران چلسي چارهاي جز بركناري مربياي نداشتند كه هم تاكتيكهاي موردنظرش در چلسي چندان جواب نداده و هم نظر مثبت بازيكنان تيم نسبت به وي از بين رفته بود.
ديگر اينتر هم او را نميخواهد
به اين ترتيب مربياي كه قرار بود مورينيوي دوم باشد، حتي وياسبواش فصل پيش هم نشد و با شكستي بزرگ از چلسي بيرون رانده شد و اينترميلان كه مانند چلسي با روياي داشتن يك مورينيوي ديگر او را ميطلبيد، بهرغم جوابكردن كلوديو رانيهري، سرمربي ناموفق و معروفش در اولين روزهاي فروردين 91 برخلاف گذشته خواستار وي نشد و به نظر ميرسد كه با مربي نامدار ديگري براي فصل آينده به توافق رسيده است.
چلسي نيز همانطور كه قبلا گفتيم در واپسين روزهاي فصل 2012ـ 2011 در حال برگزاري آخرين مسابقات و برآورد نيروهاي خود براي فصل آينده و براساس نظرات سرمربي است، اما اين گمشدهاي كه چلسي مدتهاست به دنبال او ميگردد و ميخواهد با وي آرزوهاي دور و دراز آبراموويچ را تحقق ببخشد، لابد مردي سياستمدار و قطعا مسنتر و باتجربهتر از آن است كه اشتباهات پرشمار و كارهاي نسنجيده AVB را در چلسي تكرار كند.