«10فرمان براندازي» قطعات پازلي است كه هنوز يك برگ آن به طور كامل رو نشده است، اين سناريو اما حاصل دكتريني است كه در هر دوره بنا بر سياست هاي دولت وقت آمريكا نمودي ويژه مي يافت. فرمان دهم البته حاصل جمع تمامي توان حريف و چكيده اي از طرح نويني است كه دشمن با عنوان «پروژه مقراضي» در انداخته است...
رهبر انقلاب در آخرين سخنراني خود پيش از انتخابات مجلس شوراي اسلامي در 10اسفندماه، تأكيد نمودند: «حساسيت اين دوره از انتخابات به اين علت است كه جبهه استكبار همه تيرهاي خود را برضد ملت ايران، خرج كرده و به تيرهاي آخر رسيده است؛ بنابراين مردم بايد بايستند و عزم و اراده خود را به رخ دشمن بكشند تا جبهه استكبار بداند كه در مقابل اين ملت نمي تواند مقاومت كند.» نوشته پيش رو كه تلاشي است براي بازخواني اقدامات جبهه استكبار عليه ملت ايران، اين بخش از بيانات معظم له را بيشتر تبيين مي كند.
«ما هم چنان در جنگيم» و درك چنين واقعيتي است كه تكرار و تمرين دشمن شناسي را ضروري تر مي نمايد. صحنه پيش روي ما بازي گردانان و بازيگراني دارد كه براي افول جمهوري اسلامي جنگي تمام عيار، كم صدا، آرام و پيچيده را رقم زده اند و به آن ادامه خواهند داد. حتي اگر ما گمان كنيم كه جنگي در كار نيست علاوه بر هزاران سند، واقعيت هاي انبوه وجود دارند كه چنين رويدادي را تأييد مي كنند. اكنون دشمن در حال ظرفيت سازي و توانمندسازي مستمر و بي وقفه است تا بتواند موجوديت جمهوري اسلامي را به خطر بيفكند.
از سويي آمريكايي ها به اقتضاي طبيعت تغلب گرا و غير ستيزشان وجود پرچم اسلام را در ايران تاب ندارند و آن را اصلي ترين مانع هژمونيك خود مي پندارند و البته در اين تشخيص به خطا نرفته اند. از سوي ديگر فرصت هايي براي باروري سناريوهاي دشمن در داخل بدنه انقلاب وجود دارند كه براي حريف «فرصت هاي طلايي» نام گرفته اند. ما در جنگي هستيم با يك مديريت تمام عيار خارجي و زمينه هاي دروني كه البته براي دشمن بسيار حياتي اند. آنچه در ادامه با عنوان «10فرمان براندازي» آمده است، 10 سرفصل اساسي از دكترين براندازي نظام جمهوري اسلامي است. 9فرمان نخست از اين نوشتار به بازخواني رويكردهاي پيشين دشمن در حوزه براندازي نرم پرداخته و نگاهي مستند به اسناد و اعتراف هايي دارد كه در اثبات دشمني تمام عيار با نظام جمهوري اسلامي نقشي تعيين كننده دارند. فرمان دهم اما حاصل جمع تمامي توان حريف در شرايط كنوني را به تصوير كشيده وچكيده اي از طرح نويي است كه دشمن با عنوان «پروژه مقراضي» در انداخته است.
چنانچه بخواهيم به زمينه شناسي مقوله دكترين ايالات متحده آمريكا بپردازيم، وضعيت سياسي ايران در طول سه دهه اخير در زمره اصلي ترين شاخصه هايي است كه در تدوين استراتژي امنيتي و دفاعي اين كشور نقش آفرين بوده اند. نوشته پيش رو به دنبال آن است تا به طور اجمال دكترين براندازي نظام جمهوري اسلامي را در هر دوره بنا بر سياست هاي دولت وقت آمريكا مورد واكاوي قراردهد.
اولين استراتژي مهم ايالات متحده تحت عنوان «استراتژي مهار» [1] در دوران حكومت «جرج بوش» پدر تصويب شد. اجراي اين استراتژي به دوران رياست جمهوري بعدي يعني «كلينتون» نيز رسيد. استراتژي مهار با 6هدف عمده؛ «كشيدن ديوار آهنين به دور ايران»، «منزوي ساختن كشور»، «وارد ساختن فشارهاي خارجي براي فلج كردن اقتصاد»، «گسترش نارضايتي هاي عمومي»، «كاهش پايگاه مردمي نظام و اثبات ناكارآمدي براي نفي تئوري حكومت اسلامي» در دولت بوش پدر به تصويب رسيد. اركان اين استراتژي نيز بر تضعيف بنيه مالي و توان مالي ايران، فلج ساختن اقتصاد كشور از راه تحريم هاي همه جانبه و ضربه زدن به مهم ترين منابع درآمدي كشور يعني انرژي نفت و گاز استوار بود. نكته حائز اهميتي كه در واكاوي استراتژي مهار نمايان مي شود، شباهت زياد آن با راهبردهاي آمريكا در دوران جنگ سرد برضد اتحاد جماهير شوروي است. طرح فروپاشي شوروي يك روش استعماري و سلطه گرانه بود كه مبتني بر 4عامل بنا نهاده شد:
1- اعمال فشارهاي خارجي؛
2- كشيدن ديوار آهنين به دور كشور؛
3- سازمان دهي نيروهاي داخلي و هماهنگ ساختن آن ها با طرح هاي خارجي؛
4- مسئله مزدورسازي.
از آنجا كه استراتژي هاي اجرا شده در شوروي براي فروپاشي اين كشور، خط مشي موفق و برنامه اي حساب شده بود و نتايج و كارآيي آن كاملا براي آمريكا و غرب مطلوب ارزيابي مي شد، به كارگيري فرمول هاي آن در قبال جمهوري اسلامي منطقي به نظر مي رسد. اجراي طرح فروپاشي جمهوري اسلامي ايران در دوره هاي «بوش» و «كلينتون» به عنوان گام دوم آمريكا و غرب در منطقه و پس از تجربه موفق شوروي، سابقه اي تاريخي را به اذهان متبادر مي سازد. نفوذ استعمارگرانه و استيلاجويانه غرب، حدود 90سال قبل نيز توسط استعمار انگليس در اين منطقه طراحي شده و به اجرا درآمده بود. در سال 1299 هجري يك روش مشترك براي سرنگوني نظام هاي حاكم در ايران و تركيه و ايجاد رژيم هاي تحت سلطه انگليس طراحي شد. نتيجه اين طرح در ايران، سرنگوني حكومت قاجار در اثر كودتاي «رضاخان» و «سيدضياء» بود و در همين ايام «كمال آتاترك» نيز در تركيه با كودتا بر سر كار آمد.
پافشاري بر مدل «دست نشانده پروري» در كشور ايران تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي مدلي موفق بود. با اين وجود اما غربي ها به درستي دريافتند كه اين مسير به انتهاي روشني نخواهد رسيد و بايستي با انقلاب ايران به گونه اي متفاوت مواجه شد. در برهه اي كه استراتژي مهار به سبك مشابه جنگ سرد در فاز سازمان دهي فشارهاي خارجي و اعمال تحريم هاي شديد بر ضد جمهوري اسلامي به اجرا درآمد، آمريكا و متحدان غربي اش تصميم گرفتند به عملياتي كردن بخش مكمل اين راهبرد، همت گمارند. لازمه اين بخش از اقدام هاي آمريكا و غرب طي كردن مراحل زير بود:
1- سازمان دهي نيروهاي داخلي
2-ايجاد پايگاه هاي مستحكم نظير مطبوعات وابسته؛
3-ايجاد تشكل هاي سياسي همسو؛
4-متحد ساختن اپوزيسيون؛
5-تلاش براي ايجاد اتحاد در جبهه مخالفان قانون اساسي حول محور شعار حذف اسلاميت از جمهوريت.
اين دوران با روي كار آمدن اصلاح طلبان و سردادن شعارهاي تجديدنظر طلبانه در اركان دولت اصلاحات همراه بود و اين مساله بستري مناسب را براي تحقق راهبردهاي ياد شده در اختيار جبهه متحد غربي قرار مي داد. هر چند زمينه سازي براي تحول گفتمان جمهوري اسلامي در يك فرآيند طولاني و از اواسط دهه 60 آغاز شده بود. عوامل اجرايي گفتمان استحاله و گردانندگان پروژه تغيير در گفتمان انقلاب، تركيبي متنوع را شامل مي شوند كه محوريت آن با روشنفكران سكولار بود. نقش اساسي حلقه «كيان» در اين بين از برجستگي خاصي برخوردار است.
سياست ها و راهبردهاي براندازي از ناحيه غرب:
فرمان نخست: عمليات فروپاشي از درون
عمليات فروپاشي از درون، تشديد اختلاف هاي داخلي و تبديل آن به مخاصمه هاي فرسايشي است. در همين برهه «زلماي خليل زاد» مشاور رييس جمهور آمريكا در ايران، عراق و افغانستان و سفير وقت آمريكا در عراق طي مصاحبه اي با «بي.بي.سي»، ايجاد پاره اي از تغييرات در سياست هاي كاخ سفيد نسبت به ايران را قطعي اعلام كرد. وي در اين مصاحبه اظهار داشت كه ايران در معرض خطر اختلاف هاي داخلي است و بايد تمامي تلاش ها براي بي ثبات سازي ايران صورت گيرد. پروژه بي ثبات سازي سياسي جمهوري اسلامي به گونه اي مهندسي شد كه اصل اساسي «مديريت هوشمند» و سرمايه گذاري بر اقتضائات هر مرحله از شرايط داخلي كشور در آن لحاظ گردد.
در اين ارتباط دامن زدن به اختلاف هاي داخلي و تبديل تفاوت سليقه اي به جنگ دروني و تخاصم هاي فرسايشي با هدف ايجاد تشنج درون نظام حكومتي و در نهايت ناكارآمد كردن نظام، هر چند در يك دهه اخير در صدر برنامه هاي مجموعه دستگاه هاي سياسي، امنيتي، تبليغاتي و حقوقي غرب قرار گرفته اما اين روند طي 3 سال گذشته با جديت و شدت تمام برضد جمهوري اسلامي به كار گرفته شد. آنچه كه تحت عنوان تقسيم بندي جريان هاي سياسي به مخالف و موافق اصلاحات و قطب بندي جامعه به موافق و مخالف دموكراسي و آزادي، دامن زدن به جو بدبيني، سوءظن و بي اعتمادي ميان نيروهاي داخل ساختار حاكميت و ايجاد بحران هاي مختلف براي مشغول كردن كشور و قواي سه گانه حول محور مسايل كم اهميت مشاهده مي شود، مجموعه راهبردهايي بود كه در اين محور قابل تعريف است و اوج آن را در دوره اصلاحات شاهد بوديم. خروجي عملياتي اين سلسله از طراحي ها، اقدام هايي نظير تقديم «لوايح دوقلو» يا «قانون مطبوعات» به مجلس بود كه در نهايت تضاد داخل حاكميتي را در سطوح بالا رقم زد.
ادامه دارد