0

برنامه‌ريزي‌

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

برنامه‌ريزي‌

 

مريم آرام در اتاق مشاوره و برنامه‌ريزي كنكور را زد. 

ـ بفرماييد داخل. 

ـ‌ سلام... براي برنامه‌ريزي كنكور... 

ـ‌ سلام... خواهش مي‌كنم... بفرماييد بنشينيد.

خانم مشاور، كشوي ميز را باز كرد و يك تقويم بزرگ بيرون آورد و گذاشت روي ميز.

 

ـ ‌اسمتون عزيزم؟

ـ كامليا...

ـ بار اولته كه كنكور شركت مي‌كني؟

ـ بله خانم.

ـ خب عزيزم، چند تا سوال مي‌پرسم، دقيق جواب بده تا بتونم يه برنامه خوب برات تنظيم كنم.

مريم سرش را به نشانه تاييد تكان داد و گفت: «چشم‌خانم»

ـ‌ كارنامه ديپلم همراهت هست؟

مريم در كيفش را باز كرد. از داخل پوشه كارنامه‌اي بيرون آورد. از روي صندلي بلند شد و به دست خانم مشاور داد. خانم مشاور با انگشت عينك را روي بيني جابه‌جا كرد. نگاهي به نمرات 13، 14 و 15 انداخت.

ـ شاگرد... متوسطي هستي. نظر خودت چيه؟

مريم كمي مكث كرد و گفت: «بله... ولي باور كنيد.... حق من بيشتر از اينه، دبيرها باهام لجن!»

ـ‌ عزيزم... جمعه‌ها چه كار مي‌كني؟

ـ ‌جمعه‌ها... استراحت مي‌كنم... آخه بايد خستگي يه هفته از تنم بيرون بره. رو درس خوندن هم نمي‌تونم تمركز كنم. خانم مشاور كل جمعه‌هاي تقويم را با خودكار خط زد. به اين ترتيب 313 روز از سال باقي ماند.

ـ عزيزم تعطيلات تابستاني رو چه كار مي‌كني؟

ـ تابستون... از گرماش متنفرم! اصلا نمي‌تونم توي اون هواي گرم، رو مطالعه تمركز كنم!

خانم مشاور با خودكار تمام تعطيلات تابستان را خط زد. فقط 263 روز باقي ماند. خانم مشاور نگاهي به سر و صورت كامليا كرد و گفت:

ـ چقدر وقت صرف آرايش مي‌كني؟

ـ يك ساعت... آره همون يك ساعت.

خانم مشاور يك حساب سرانگشتي كرد و 15 روز از سال را خط زد. 126 روز از سال باقي ماند.

ـ چقدر وقت براي خوردن غذا در روز صرف مي‌كني؟

ـ خب... روزي 2 ساعت.

به اين ترتيب خانم مشاور 30 روز ديگر را خط زد. پس 96 روز باقي ماند.

ـ توي روز ديگه چه كارهايي مي‌كني؟

ـ خب... با تلفن حرف مي‌زنم، اس‌ام‌اس مي‌دم. آخه من يه آدم اجتماعي هستم. روزي 2 ساعت.

خانم مشاور يك بار ديگر با خودكار
30روز ديگر را روي تقويم خط زد. 66 روز باقي ماند.

ـ امتحان دادنت چند روز طول مي‌كشه؟

ـ‌ فكر كنم... 35 روز.

خانم مشاور 35 روز ديگر را خط زد.
31 روز از سال باقي ماند. نگاهي به كامليا كرد و آرام گفت:

ـ تعطيلات نوروز و رسمي...؟

ـ خب... نمي‌تونم رو درس تمركز كنم!

خانم مشاور با عصبانيت تمام تعطيلات رسمي‌ روي تقويم را با خودكار خط زد. به اين ترتيب فقط يك روز از سال باقي ماند. خانم مشاور در حالي كه خودكار را بين انگشتان دستش فشار مي‌داد. گفت:

ـ فقط يك روز از سال مونده!

كه كامليا وسط حرفش پريد و گفت:

ـ آخ... خوب شد يادم افتاد. روز تولدم يادم رفته بود!

ـ‌ چي...؟

كامليا نگاهي به صورت برافروخته خانم مشاور كرد و با صداي آرام گفت:

ـ‌ آخه... آخه چه توقعي از من داريد؟! يعني شما مي‌گيد تو روز تولدم درس بخونم؟

مصطفي مولايي

چهار راه برای رسیدن به آرامش:
1.نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا  2.نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا  3.نگاه کردن به اطراف و خدمت به خدا  4.نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا

پل ارتباطی : samsamdragon@gmail.com

تالارهای تحت مدیریت :

مطالب عمومی کامپیوتراخبار و تکنولوژی های جدیدسیستم های عاملنرم افزارسخت افزارشبکه

 

دوشنبه 14 فروردین 1391  9:50 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها