0

از باد شامگاه

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

از باد شامگاه

 از باد شامگاه 


مهتابها شکسته بدامان جویبار 

و از نقطه های دور شباویز شب نورد

مینالد آشکار 

از گوشه ی افق

تابد به کوه و دشت فروزنده اختری

در پرتو شکفته ی مهتاب گشته باز 

آغوش دختری

در خلوت سحر 

عریان و کامیاب به من می کند نگاه

باد سحر به گونه ی او بوسه می زند

در آن گریز گاه

آرام و شرمناک

من مانده خیره بر رخ اندیشه زای او

پیچیده در فضای دل انگیز بامداد

موج صدای او

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست زدامن بدارمت

از آن شب گناه

بس سالها رفته و آن ماه مهر یار

دست طلب نهاده بدامان دیگری

با روح بی قرار

بیدار و اشکبار

من مانده خیره بر فلک و گشت روزگار 

او آرمیده در بر آن مرد کامجو

سرمست و کامکار

در خلوت سکوت

آهنگ ناز می کند برای او

در گیر و دار نیمه شب از پشت پنجره

آید صدای او

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست زدامن بدارمت

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 7 فروردین 1391  8:42 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها