0

غيبت كردن_2

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

غيبت كردن_2

 جبران غيبت :

براي جبران غيبت ، اگر غيبت شونده از دنيا رفته است ،بايد به درگاه خداود تبه كرد كه البته خداوند توبه پذير است ،اما در صورتي كه او در قيت حيات باشد و اگر به او بگوييم كه ما غيبت تو را كرده ايم ناراحت مي شود نبايد به او گفت، بلكه بايد بين خود وخداوند توبه كرد واگر امكان دسترسي به شنوندگان غيبت است ، به نحوي باذكرخير و تكريم ازغيبت شونده ، تحقير گذشته را جبران كردو اگر غيبت شونده ناراحت نمي شود از خود او حلاليت طلبيد .
 
موارد جواز غيبت :
1.      در مقام مشورت ، يعني اگر كسي درباره ديگري مشورت خواست ، ميتوان عيب هاياو را به مشوت كننده گفت .
2.      براي رد حرف و عقيده اشخاصي كه داراي اعتقاداتي باطل هستند ، براي اين كه مردم دنباله رو آنها نشوند .
3.      براي گواهي دادن بر ضد خلاف كار نزد قاضي
4.      براي رد گواهي شاهدي كه مورد اطمينان نيست .
5.      براي اظهار مظلوميت و بيان كردن ظلم ظالم .
6.      كسي كه بدون حيا و آشكارا گناه مي كند .
7.      برايتقيه
8.   رد ادعاهاي پوچ ،مثلاً فردي به دروغ مي گويد‌: من مجتهدم ، عالمم ، سيدم ، كه جايز است حقيقت به مردم گفته شود .
9.   اگر عيب كسي را براي اصلاح ديگران گفتيم‌. مانعي ندارد . هر چند شخص راضي نباشد . مثلاً اگر خصوصيات بيماررا به پزشك بگوييم و بيمار راضي نباشد‌، اشكالي ندراد.
10.اگر گفتيم: بعضي چنين و چنان اند و مردم مصداق آن بعض را ندانند مانعي ندارد .
 
خطرات غيبت :
درغيبت كردن ،گناهان ديگري نيزنهفته است از جمله :
1.   نشر دادن بدي هاي مردم . اين كار به قدري خطرناك است كه نه تنها نشر ، بلكه علاقه به نشر آن نيز عذابي دردناك دارد .‌(نور‌،19)
2.      تحقير و خوار كردن مومن .
3.      سخن چيني .
4.      جنگ و فتنه انگيزي .
5.      ظلم وگناهان ديگر .
 
 
انواع غيبت :
غيبت گاهي با زبان‌. گاهي با اشاره ، گاهي با نوشتن‌، گاهي با عكس و شكله و مجسمه‌، گاهي با تقليد كردن از او و گاهي با سكوت كردن مي باشد .
مثلاً مي گويد : حيف كه دين جلوي زبانم را گرفته است و با اين كلمه به همه مي فماند كه فلاني عيب هاي زيادي دارد‌. ويا باگفتن « الحمدلله » كه ما گرفتار نشديم‌. مي فهماند كه فلاني گرفتار شده است .
گاهي با عيب گرفتن از خون مي فهماند كه ديگري عيب دارد ، مثلاً مي گويد : انسان ضعيف است ، ماهمه كم صبريم‌. يعني او ضعيف و كم صبر است ،
 
انواع آثار غيبت :
الف ) آثار اخلاقي واجتماعي
ب ) اآثار اخروي
انگيزه و ريشه هاي غيبت :
1.      گاهي ريشه غيبت ، عصابنيت وغضب است .
2.      گاهي براي اين كه با غيبت كننده همسو شود غيبت مي كند .
3.   گاهي انگيزه غيبت ، بزرگ نشان دادن خود است ،يعني ديگران را خراب        مي كند تا خودش را بزرگ جلوه دهد .
4.   گاهي انگيزه غيبت ،‌مسخره كردن است ، غافل از آن كه او غيبت شونده را نزد افراد كمي تحقير مي كند ولي خداوند در قيامت او را در برابر تمام خلائق تحقير خواهد كرد .
5.   گاهي با اظهار تعجب غيبت مي كند . مثلاً ميگويد : من تعجب مي كنم كه فلاني با آن همه علم واطلاعات چرا اين گونه شد .
6.      گاهي ريشه غيبت حسادت است .
7.      گاهي براي سرگرمي، از ديگران غيبت مي كند .
8.      گاهي براي تبرئه خود از عيبي ، عيب را به ديگري منتسب وغيبت مي كند .
9.      گاهي به نام دلسوزي غيبت مي كند و مي گويد : من دلم براي فلاني كه گرفتار فلان مسئله شده است ميسوزد .
 
شنيدن غيبت :
وظيفه شنونده گوش ندادن به غيبت و دفاع از مومن است . در حديث مي خوانيم: كسي كه غيبت را بشنود و سكوت كند ، شريك جرم گوينده است . ( غرر الحكم)
پيامبر اكرم (ص) فرمود : هر كس غيبتي راشنيد و آن را رد كرد . خداوند هزار در شر را در دنيا و آخرت برروي او مي بندد ، ولي اگر ساكت بود و گوش داد ، گناه گوينده براي او نيز ثبت مي شود . ( وسائل الشيعه، ج8 ،ص 607)
رسول خدا (ص) : اگر از كسي بدگوئي شد بايد آنان را از اين عمل باز دارد و از مجلس خارج شود . ( كنزالعمال ، ج28،ص80)
در روايتي ، غيبت كردن ،كفرو شنيدن و راضي بودن به آن ،شركت دانسته شده است ( بحار ، ج72،ص226)
 
شيوه هاي ترك غيبت :
1.      توجه به خطرات غيبت و آثار منفي آن كه اشاره شد .
2.   ياد عيب هاي خو‌، حضرت علي (ع) مي فرمايد : چگونه عيب مردم را مي گويي در حالي كه خودت يامثل همان خلاف را داريو يا بدتر از آن را مرتكب شده اي ، و بر فرض ، آن عيب را نداري ، همين جرأت تو بر نقل خلاف و عيب ديگران ، ازعيب آنان بدتر است . (نهج البلاغه ، خطبه 140)
3.   در روايت است : خوشا به حال كسي كه عيب خودش او را مشغول كند و از عيب جوئي مردم بازدارد . ( بحار ، ج 1، ص191)
تذكر :
حرمت غيبت تنها در اينسوره نيست‌، بلكه از آيات ديگري مانند آيات : ( همزه 2) وايبرهر عيب جوي هرزه گو و(نساء 148) خداوند دوست ندارد بدي هاي مردم علني شود نيز حرام بودن غيبت استفاده مي شود .
 
پيام ها :
1.   ايمان تعهد آفرين است و هر كس ايمان دارد بايد از يكسري اعمال دوري نمايد .            ( يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا  )
2.   براي دوري از گناهان حتمي ، بايد از گناهان احتمالي اجتناب كنيم ( چون بسياري از گمان ها گناه است ، بايد از همه گمان هاي بد ، دوري كنيم )              ( اجتنبوا . ان بعض الظن اثم )
3.      اصل براعتماد ، سلامتي ، كرامت وبرائت انسان است .‌( ان بعض الظن اثم )
4.   مردم در جامعه اسلامي بايد هم مورد سوء ظن قرار نگيرند وهم كسي در كارشان تجسس نكند وهم در مجالس آبرويشان ريخته نشود ( بعض الظن اثم  لاتجسسوا  لايغتب  )
5.   براي نهي از غيبت بايد زمينه هاي غيبت را مسدود كرد .راه ورود به غيبت ، اول سوء ظن ، بعد تجسس و سپس كشف عيب الست، لذا قران به همان ترتيب نهي كرده است .
6.   گناه گرچه در ظاهر شيرين است ،ولي در ديد باطني وملكوتي هخبيث وتنفر آور است .باطن غيبت ، خوردن گوشت مرده است ودرباره هيچ گناهي از اين نوع تعبير بكار نرفته است .
7.      در نهي از منكر ازتغبيرات عاطفي استفاده كنيم . ( يا يغتب  ايحب احدكم انياكل لحماخيه )
8.      يكي از وسايل آموزش و تربيت‌،استفاده از مثال وتمثيل است . ( ايحب           احدكم  )
9.      غيبت حرام است ، احدكم شامل هر سن ونژاد ، مشور و گمنام عالم و جاهل ، زن و مرد و  مي شود.
10.مردمبا ايمان برادر و هم خون يكديگرند . ( لحم اخيه )
11.ابروي انسان مثل گوشت بدن او وسيله قوام او است .( لحم اخيه )
12.كافرغيبت ندرد . چون كافر ،برادر مسلمان نيست .
13.همان گونه كه مرده ،قدرت ندارد، شخصي كه مورد غيبت است نيز چون حاضر نيست ، قدرت دفاع ازخود را ندارد .
14.اگر از بدن زنده قطعه اي جدا شود ، امكان پر شدن آن هست ، ولي اگر از مرده اي چيزي كنده شود ،جاي آن خالي مي مياند ‌غيت ،بردن آبروي مردم است و آبرو كه رفت ديگر برنمي گردد .
15.غيبت كردن ، درندگي است .
16.غيبت ،با تقوي سازگاري ندارد .( يايغتب  واتقواالله )
17.در اسلام‌بن بست وجود ندارد‌، با توبه ميتوان گناه گذشته را جبران كرد        ( لايغتب  ان الله تواب رحيم )
18.عذرپذيري خدا همراه با رحمت است . (تواب رحيم )
 
سيماي مومن واقعي :
چهار آيه قرآن با جمله « انما المومنون » شروع شده كه سيماي مومنان واقعي را براي ما ترسيم مي كند :‌
1.   مومان واقعي تنها كساني هستند كه هرگاه نام خداوند برده شود دل هايشان ميلرزد و همين كه آيات الهي برآنتلاوت شود‌، برايمانشان افزوده ميگردد و تنها برخدا تكيه مي كنند . (انفال )
2.   مومنان واقعي تمنها كساني هستند كه به خدا و رسولش ايمان دارند و هرگاه در يك كار دسته جمعي با پيامبرشان هستند‌، بدون اجازه حضرت از صحنه خارج نمي شوند . (نور ،62)
3.      و 4 . در همين سوره دوبار مطرح شده است ، يك بار در آيه دهم ( انما المومنون اخوه ) و بار ديگر همين آيه .
اگر اين چهار آيه را در كنار هم بگذاريم . سيماي مومنان صادق و واقعي را كشف ميكنيم .يعني مومنان واقعي كساني هستند كه :
1.      دل هاي آنان به ياد خدا بتپد . (اذاذكرالله وجلت قلوبهم ) (انفال ،2)
2.   دائماً درحال حركت و تكامل هستند و در برابر هر پيام الهي متعهد ، عاشقو عامل هستند . ( و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا ) (انفال ،2)
3.   تنها تكيه گاه آنان ايمان به خدا است ( نه به قراردادها ووابستگي هاي به شرق و غرب و  ) ( علي ربهم يتوكلون ) (انفال ، 2)
4.   در نظام اجتماعي ، رهبر الهي را انتخاب مي كنند و بدون دستور او حركتي نمي كنند و نسبت به آن وفا دارند . ( اذا كانوا معه علي امر جامع لم يذهبوا حتي يستذنوه ) ( نور 2)
5.      با همه به چشم برادري نگاه ميكنند . ( انما المومنون اخوه )
6.   ايمانشان براساس علم‌وعقل و فطرت است و به خاطر عمل به آن چه ميدانند به درجه يقين رسيده اند و تبليغات و حوادث تلخ و شيرين آنان را دلسرد و دچار ترديد نمي كند . (ثم لم يرتابوا ()
7.      هر لحظه لازم باشد با مال وجان از مكتب خو دفاع مي كنند . ( وجاهدوا باموالهم و انفسهم )
 
پايداري در ايمان :
آن چه مهم تر از ايمان است‌، استقامت وپايداري در ان است ، قرآن آن را با چند عبارت بيان كرده است از جمله :
1.      (قالوا ربنا الله ثم استقاموا) كساني كه درايمان استقامت كردند . (فصلت ،30)
2.   ( لاتموتن الا و انتم مسلمون ) حضرت يعقوب به فرزندانش سفارش كرد كه جز در راهتسليم او جان ندهند . (بقره 132)
3.      ( توفنا مع الابرار ) پروردگارا ! آن گاه كه جان مرا مي گيري ، با نيكان باشم .      ( آل عمران 103)
4.      (توفني مسلماً ) پروردگارا، جان مرا در حالي كه تسليم تو هستيم بگير. (يوسف 101)
 
وسيله پايداري ايمان :
عواملي باعث پايداري ايمان مي شود از جمله :
1.      تقوي : امام صادق (ع) ورع ، ايمان را در دل پايدار و طمع ، ايمان را از دل خارج مي كند . (ميزان الحكمه )
2.   استمداد از خدا : آن چه براي پايدار بودن ايمان لازم است ، استمداد از الطاف الهي است ، زيرا خداوند به فرشتگان دستورمي دهد « مومنان را در ايمانشان ثابت قدم قرار دهيد . » ( انفعال 4) و درجاي ديگر آمده : « ما دل هاي آنان را حفظ كرديم .» ( كهف 14)
3.   شناخت تاريخ ، پند گرفتن از تاريخ ،سبب پايداري درايمان است . « ما خبرهاي مهم پيامبران را براي تو بازگو مي كنيم تا به وسيله آن كه دل تورا محكم كنيم . »
 
قل اتعلمون الله بدينكم و الله يعلم ما في السموت و ما في الارض و الله بكل شي عليم
بگو : آيا شما خدا ورا از دين وايمان خود آگاه مي كنيد ، در حالي كه خداوند آن چه در آسمان ها و زمين است ميداند و او به هر چيزي دانا است ؟
 
 
 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 6 فروردین 1391  7:54 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها