0

سخنانی کوتاه درباره ساده زیستی و قناعت

 
hamed_yurdum
hamed_yurdum
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1390 
تعداد پست ها : 35378
محل سکونت : آذربایجان غربی-سولدوز

سخنانی کوتاه درباره ساده زیستی و قناعت


ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.
 
دیوانگی است که برای خریداری اشیای بی مصرف و کالای تجملی، انسان خود را گرفتار قرض کند.
 
صرفه جویی، فقیر را متمول و متمول را عاقل می گرداند.
 
قانع باش و میانه روی پیشه کن که اصل همه پندها این است.
 
کسی که همیشه زیادتر از لازم خریداری می کند، روزی مجبور می شود که لازم را بفروشد.
 
کسی که از آنچه دارد راضی نیست، اگر صاحب تمام دنیا هم بشود، باز ناراضی و بی نواست.
 
کسانی که از درآمد کم نمی توانند پس انداز کنند، از درآمد زیاد نیز قادر به پس انداز نیستند.
 
هرگاه کسی هوش و حواس خود را به مادیات معطوف دارد، سبب ایجاد توجه به آن در خود خواهد شد و از توجه به مادیات، شعله های سوزان هوا و هوس به وجود خواهد آمد که ایجاد بی تابی می کند.
 
هرچه کمتر آرزو داشته باشید، محرومیت های شما کمتر است.
 
زیاده روی در خرج، منشأ بی نوایی و فقر است.
 
فرونشاندن نخستین خواسته، آسان تر از راضی کردن خواسته هایی است که به دنبال آن می آید.
 
هنگامی که تجمل از یک در وارد خانه می شود، آسایش از در دیگر خارج می شود.
 
اگر زندگی را آسان بگیری، عمرت به خوشی خواهد گذشت.
 
پرهیزکاری، ساده زیستی و بردباری، چیزهایی هستند که زندگانی را به آنها آسان توان کرد.
 
دارایی بسیار، مثل فقر و پریشانی، زندگی را تلخ و ناگوار می کند.
 
همیشه کسانی از زندگی شکایت می کنند که چیزهای غیرممکن خواسته اند.
 
وقتی در زندگی به داشته های خود فکر می کنیم، خود را خوشبخت و زمانی که به نداشته ها می اندیشیم، خود را بدبخت حس می کنیم؛ پس خوشبختی ما، در تصور ماست.
 
نباید زندگی را برای به دست آوردن تمنیات، فرسوده کنیم. عادت دادن خود به زندگی ساده و طُرُق سهل تقریباً راه مسلّم سلامتی است.
 
کلید ثروت، قناعت در مصارف است نه دنائت در خرج.
 
بعضی مهمانی می دهند و به اسراف و تبذیر و ولخرجی می پردازند، برخی هم هرگز مهمانی در خانه و بر سر سفره ندارند و بخیل و ممسکند؛ نه آن صحیح است و نه این![1]
 
«تنوع» در زندگی خوب است، ولی «تجمل» ناپسند.[2]
 
اگر مرزها را نشناسی، به اسم قناعت، گرفتار «خست نفس» و «بخل» می شوی و با نام سخاوت و دست و دل بازی به «تبذیر و ولخرجی» کشیده می شوی.[3]
 
بسیاری از بایدهای زندگی، چیزی جز وابستگی های دست و پا گیر و توقعات دل آزر نیست.[4]
 
چه شاهدی زنده تر از ناسازگاری در زندگی هایی که پول و پُست و ماشین و درآمد، معیار تشکیل خانواده بوده است، نه شناخت عمیق نسبت به هم و جذبه روحی و قلبی. پس باید به سراغ «عوامل ثبات» رفت.[5]
 
هر که به هر اندازه بتواند زندگی را از «تعلق» و «تکلف» رها سازد، راحت تر است.



[1] جواد محدثی، چشم دل، قم، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، 1376، چ 1، ص 91.
[2] همان، ص 91.
[3] همان
[4] همان،ص94
[5] همان

 


پل ارتباطی :  daniz_0443@yahoo.com

چهارشنبه 2 فروردین 1391  12:56 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها