پاسخ به:مشاعره آنلاین
دائم پی گذشتن از جان خویش بود
مامور حفظ جان امامان خویش بود
در میکده دوش,زاهدی دیدم مست
تسبیح به گردن و صراحی در دست
گفتم: ز چه در میکده جا کردی,گفت:
از میکده هم بسوی حق راهی هست.
( درنعت پیامبر اکرم)
نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست
از نگاه و نفست ,حق به طرب آمده آری
به شفاخانه ی قانون تو افتاده نجاتم
کیمیایی است سعادت ز فتوحات تو جاری
تا بر حسین خود کنم تاسی
بر چوبه محمل زدم سرم را
آن کودک لشکری که لشکر شکند
دایم دل ما چو قلب کافر شکند
محبوب که تازیانه در سر شکند
به زانکه ببیند و عنان برشکند
سعدی
دسته های سینه زن !جاری شوید
واژه ها،گرم عزاداری شوید
دادم ز کف گلهای پرپرم را
عبدالله و عباس و اکبرم را
ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد
آفرین بر تو که شایسته صد چندینی
یاد دارم که ظهر روز دهم
شعله بر جان خیمه ها انداخت
یا نوک نیزه ظالمانه تو را
از روی اسب بی هوا انداخت
تـو خـود بـه جامه خوابی و ساقیان صبوح بـه یـاد چـشـم تـو گـیـرنـد جـام صـهبا را
این راه زیارت است قدرش دریاب
از شدت سرما,رخ از این راه متاب
شک نیست که با عینک ارباب نظر
برفش پر قو باشد و خارش سنجاب
بهاری داشتم اما خزان شد
قدی که داشتم بی تو کمان شد
عقیق تو به دست ساربان شد
طلای من نصیب کوفیان شد
در لا احب الافلین,پاکی ز صورت ها یقین
در دیده های غیب بین هر دم ز تو تمثال ها
آغاز عالم غلغله,پایان عالم زلزله
عشقی وشکری با گله آرام با زلزال ها
از مردم افتاده مدد گير كه اين قوم
با بی پروبالی، پر و بال دگرانند
صائب تبريزی
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شکند پشت شکیبایی را
شهریار
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند