پاسخ به:مشاعره آنلاین
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمیدانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
حافظ
ما ز آغاز و ز انجام جهان بی خبریم اول و آخر این کهنه کتاب افتاده ست
تا خبر دارم از او بی خبر از خویشتنم با وجودش ز من آواز نیاید که منم
سعدی
کارگاه آموزشی غدیر ( آنلاین)
مسابقه امتیازی سالار شهیدان
داغ فــراق بــیــن کــه طــربــنــامــه وصــال ای لـالـه رخ بـه خـون جـگـر مـی نـگارمت
ای لـالـه رخ بـه خـون جـگـر مـی نـگارمت
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
به خدایی که تویی بنده ی بگزیده ی او
که بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی
یا رب آن رویست یا برگ سمن یا رب آن قدست یا سرو چمن
نـه خـدا تـوانـمـش خـوانـد نـه بشر توانمش گفت مــتــحــیــرم چــه نــامـم شـه مـلـک لـافـتـی را
آخر نگهی به سوی ما کن دردی به ارادتی دوا کن
نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی که ما را بیش از طاقت نماندست آرزومندی
یک نوک پا به چادر چوپانیم بیا
کز دستچین لاله کنم تکیه گاه تو
* شهریار *
☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆
☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆
ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ
☆☆ مدیر تالار ادبیات ☆☆
ور چنین زیر خم زلف نهد دانه ی خال
ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد
ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف
سر و دستار نداند که کدام اندازد