پاسخ به:مشاعره آنلاین
یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد
خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد
* شهریار *
☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆
☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆
ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ
☆☆ مدیر تالار ادبیات ☆☆
دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند هزار فتنه به هر گوشه ای برانگیزند
سعدی
کارگاه آموزشی غدیر ( آنلاین)
مسابقه امتیازی سالار شهیدان
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان لب می گزد چو غنچه ی خندان که خامشم
شهریار
دوستان ببخشید اینترنتمون بازی درآورد دو تا پست ایجاد شد، مجبور شدم دو تا بیت بزارم.
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است زان رو سپرده اند به مستی و شرب مدام ما افظ
افظ
در شگفتم من، نمی پاشد زهم دنیا چـرا
آن میوه ی بهشتی کامد به دستت ای جان
در دل چرا نکشتی از دست چون بهشتی
تاریخ این حکایت گر از تو باز پرسند
سرجمله اش فرو خوان از میوه ی بهشتی
حافظ
یک عمر در شرار محبت گداختم
تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من
نی قصه ی آن شمع چگل بتوان گفت
نی حال دل سوخته دل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است که نیست
تــا بــهـار اسـت دری از قـفـس مـن نـگـشـایـد وقـتـی ایـن در بگشاید که گلی نیست به گلزار
ز شراب وصل جانان سر من خمار دارد سر خود گرفته دل هم سر آن ديار دارد چه کند دگر جهان را چو رسيد جان به جانان چو رسيد جان به جانان به جهان چه کار دارد
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
نه جامی کو دمد در آتش افسرده جان من نه دودی کو برآید از سر شوریده سامانم