پاسخ به:مشاعره آنلاین
دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت
ای گل این چاک گریبن تو بی چیزی نیست
تو که چون من نشستی به غمی روز دراز****سخت کوتاه نماید شب دیجور تو را
ای که رنجی نکشیدی وندیدی ستمی
چه غم از حال ستمدیده رنجور تو را؟
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا
الهم صل علی محمد و آل محد وعجل فرجهم
الهم عجل لولیک الفرج
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
تو را گر رسم بودی بی وفایی / نمودی از چه با ما آشنایی
در اَوّل عهد با مفتون ببستی / چرا کردی تو در آخر جدایی
یا دل بر من باید و یا دلبر من
نی دلبر من باشد و نی دل بر من
ای دلبر من مباش بی دل بر من
یک دلبر من به از دو صد دل بر من
در صورت تمایل پیام بدید
نشسته در جهاز اندر مقابل / بتی غارتگر جان آفت دل
یقین هم زین سفر مفتون نخواهد / به عمر خویش بیند روی ساحل
لطف حق با تو مدارا ها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند
دریغا شمع بزم انجمن رفت / گل بستان و سرو در چمن رفت
به امید چو زلف یار مفتون / در ایام جوانی عمر من رفت
تو فکر کردی که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبین است
تا توانی دلی بدست آور
دل شکستن هنر نمی باشد
دشمنان را زخون کفن سازیم
دوستان را قبای فتح دهیم
ما ز یاران چشم یاری داشتیم****خود غلط بود انچه می پنداشتیم
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
از بد حادثه این جا به پناه آمده ایم