كلام آخر
هنوز هم روستاى صبوبزرگ لواسان، خاطرات شيرين مداح برهنه پاى خردسالى را به ياد دارد كه در هر دهه محرم، از ناى لطيفش، مرثيههاى مصائب اهل بيت خامس آل عباعليه السلام بيرون مىتراويد و قلبهاى پاك عاشقان امام ايمان و آزادگى را به آتش مىكشيد. دبستان روستاى صبوبزرگ، اينك به خود مىبالد كه سالها پيش، شيربچهاى را در صحن و سراىاش پرورانده كه بعدها در صفوف لشكريان مدافع نواميس ملت ايران، سردارى چنان رشيد و صف شكن شد، كه شجاعان عرصه نبرد، از او با لقب شيركوهستان ياد مىكردند. مردم با صفاى تك تك خانههاى روستاهاى لواسان، هنوز هم صداى پاى آب را از شريان جارى چشمههايى كه مهدى و ياراناش آنها را لولهكشى كردهاند، مىشنوند. هنوز هم در هر عاشورا، عزاداران حسينى، مهدى را لا به لاى هزاران كودكى مىجويند كه با ياد لبهاى تشنه كودكان دشت كربلا، به لبان عطشان سوگواران، آب مىرسانند. هنوز هم جوانان برومند روستاى صبوبزرگ، اربعين عاشوراييان را، با داغ بىتسلاى مهدى به سوگ مىنشينند و هنوز هم، عفيفترين بانوان پاك سرشت روستاهاى ريجاب، روحانىترين نغمههاى غمافزا را به ساحت مقدس اين تازه داماد حجله خونين قله 1904 تقديم مىكنند.
هنوز هم مادران صبو بزرگ، با لالايىهايى گرم، به گرمى جانسوزترين نوحههايى كه مهدى بر شهادت معصومانه علىاصغر حسينعليه السلام مىخواند، كودكانشان را خواب مىكنند. هنوز هم بچه بسيجىها و فرزندان شهيدان، با نگاه مشتاق خود افق دور دست را مىكاوند تا كه شايد، مهدى خندان، از پيچ كوچهها به سويشان بشتابد و آنان را با يك سبد لبخند و يك بغل پر از كتاب، به ميهمانى شور و شعور فرا خواند. و بالاخره...
هنوز هم صحن و سراى مقدس خانهاى در محله جماران، آن افتخارى را كه در يك شب آفتابى نصيب مهدى شد، از ياد نبرده است؛ چه او پاسدار حريم شمس ولايت بود و ولايتِ ذريه آفتاب، پاسدار او.
كلام آخر مهدى، در وصيت نامه صميمانهاى كه از او به يادگار مانده، كلام آخر اين مختصر هم هست:
«...اى خداى مهربان ، از ما اين خون ناقابل و جان بىمقدار را كه خود به ما عطاء كردى، بپذير و ما را از شفاعت حضرت محمدصلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت عصمت و طهارت خصوصاً ابا عبدالله الحسينعليه السلام محروم مگردان.»
*** ياد شهيدان به خير ***
××× : اين علامت به معناي پي نوشت است. كه جملات داخل اين دو علامت پي نوشت توضيح كلمه قبل از اين علامت مي باشد.