از اواخر سال 1360، شمارى از نخبهترين فرماندهان عملياتى سپاه منطقه 7 كشورى، همچون: احمد متوسليان××× 1 نخستين فرمانده لشكر 27 محمد رسولاللهصلى الله عليه وآله وسلم بود. روز چهاردهم تير 1361 در جبهه لبنان توسط مزدوران رژيم صهيونيستى ربوده شد. ×××، محمدابراهيم همت××× 2 دومين فرمانده لشكر 27 كه روز 17 اسفند 1362 طى نبرد خيبر به شهادت رسيد. ×××، محمود شهبازى××× 3 فرمانده سپاه استان همدان و قائم مقام فرماندهى لشكر 27 محمد رسولاللهصلى الله عليه وآله وسلم بود. روز دوم خرداد 1361 در جبهه خرمشهر به شهادت رسيد. ×××، محسن وزوايى××× 4 فرمانده شجاع نبردهاى بازىدراز و گردان حبيببن مظاهر لشكر 27 محمد رسولاللهصلى الله عليه وآله وسلم بود. سرانجام با سمت معاونت عملياتى لشكر 27 در روز 10 ارديبهشت 1361 كنار جاده اهواز - خرمشهر به شهادت رسيد. ×××، علىرضا موحددانش××× 5 در 13 مرداد 1362 با سمت فرماندهى لشكر 10 نيرو مخصوص سيدالشهداءعليه السلام در نبرد والفجر 2 به شهادت رسيد. ×××، علىاصغر رنجبران××× 6 با سمت جانشين تيپ 3 ابوذر لشكر 27 محمد رسولاللهصلى الله عليه وآله وسلم طى نبرد والفجر 4 در پاييز 1362 به شهادت رسيد. ×××، عباس شعف××× 7 در نبرد فتح خرمشهر با سمت فرماندهى گردان ميثم تمار لشكر 27 محمد رسولاللهصلى الله عليه وآله وسلم در 22 ارديبهشت 1361 به شهادت رسيد. ×××، حبيبالله مظاهرى××× 8 فرمانده گردان مسلم بن عقيل لشكر 27 محمدرسولاللهصلى الله عليه وآله وسلم بود. طى نبرد رمضان، در تابستان 1361 شهيد و مفقودالجسد شد. ××× و... به مناطق جنگى جبهه خوزستان هجرت كردند.
آنها، با شركت در عمليات بزرگ و پيروزمند «فتحالمبين» در شمال استان خوزستان طى چهار مرحله رزم، سپاه چهارم ارتش متجاوز بعث را مضمحل كردند و در آستانه ارديبهشت سال 1361، مىرفتند تا با آغاز پيكارى به مراتب عظيمتر، به كابوس اشغال جنوب غربى خوزستان و خصوصاً خرمشهر مظلوم، خاتمه دهند. در اين برهه، مناطق عملياتى جبهه غرب، در ركود نسبى به سر مىبردند و تمام تلاش مهدى، معطوف به تقويت خطوط پدافندى و استمرار شناسايى مواضع دشمن، خصوصاً بر روى كوه استراتژيك «بمو» بود.
نكته ديگرى كه در آن روزها ذهن مهدى را به خود جلب كرده بود، انتخاب يكى از دو گزينه فرا راه وى؛ ادامه عضويت در «حزب جمهورى اسلامى» يا باقىماندن در نهاد مقدس سپاه بود. آخر حضرت امام خمينى(ره) در دى ماه سال 1360، طى ديدار با فرماندهان سپاه فرموده بود: اعضاى سپاه نبايد در احزاب، ولو حزبهاى صحيح و اسلامى وارد بشوند، يا توى سپاه باشند، يا توى حزبشان.
لذا در اين دوران ركود نسبى جبهه غرب، زمان مناسبى براى اخذ تصميم در اينباره نصيب مهدى شد. او هم با دقت و ظرافت انديشيد و به آنچه كه صلاح مىدانست، عمل كرد. روز دهم ارديبهشت ماه سال 1361، مهدى خندان كاغذ و قلم به دست گرفت و نوشت:
بسم رب الشهداء و الصديقين
به: دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى ايران - تهران
موضوع: استعفاء
اين جانب، مهدى خندان، فرزند امامقلى، دارنده شناسنامه شماره 150 صادره از لواسان كوچك، صبو بزرگ، متولد 1340 دارنده مدرك تحصيلى ديپلم فنى (اتومكانيك)، در اوايل سال 1358 عضو حزب جمهورى اسلامى ايران شدم، ولى متأسفانه به علت وجود جنگ، نتوانستم در حزب فعاليتى داشته باشم و اكنون عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامى هستم. بنا به امر امام كه فرمود: افراد سپاه نبايد عضو هيچ حزب و دسته و گروهى باشند، از آن حزب استعفاء مىدهم. علت اينكه از زمان صدور فرمان امام تا به حال، استعفاء اينجانب به تأخير افتاد، مشغله كارىام بوده و متأسفانه تا امروز موفق به نوشتن استعفانامه نشدم، اميد كه خداوند متعال، اين گناه مرا ببخشد. ضمناً پرونده حزبى من، احتمالاً در دفتر شميران حزب است.
مهدى خندان 61/2/10
رونوشت به: سپاه تهران
پادگان ولىعصر(عج)
گردان حديد پادگان ولىعصر (عج) تهران