به سوى دشت ذهاب
هنوز مدت مأموريت مهدى در سپاه تهران از دو ماه فراتر نرفته بود كه ديگر بار،هواى حضور در جبهه به سرش زد. او نعمت تأمين امنيت ساكنان مركز سياسى ايران زمين را به خوبى قدر مىدانست، اما شرف جنگيدن با دشمنان امت امام و بيرون راندن خصم متجاوز از خاك ميهن، در نظر اين پاسدار جوان لواسانى، كم از پاس دادن در پايتخت كشور آفتاب جماران نبود. به همين دليل، او به هر درى مىزد تا راهى جبهه شود. به علت كمبود شديد نيرو در مركز، با تقاضايش موافقت نمىكردند، ليكن سرانجام سماجت و سرسختى مهدى بر امتناع مسؤولين سپاه تهران غلبه كرد و حاضر شدند تنها براى مدت سه ماه، او را به جبهه غرب مأمور كنند.
مهدى همين رخصت 90 روزه را هم مغتنم دانست. روز ششم شهريور ماه سال 1360، او به همراه نيروهاى گردان 8 سپاه تهران رهسپار جبهه سرپل ذهاب شد. در آن تابستان گرم و طولانى سال شصت، محورهاى عملياتى جبهه غرب، مأمن سلحشوران بزرگى بود كه با حضورشان در ارتفاعات سر به فلك كشيده غرب غريب و حملات بىوقفه و كوچك و بزرگ خود به مواضع خصم، خواب را از چشم فرماندهان سپاه دوم ارتش متجاوز بعث گرفته بودند. شجاعان شهيدى همچون: غلامعلى پيچك، محسن حاجىبابا، محسن وزوايى، علىرضا موحد دانش، علىرضا حاجىبابايى، حبيبالله مظاهرى، ابراهيم هادى، جواد افراسيابى و ... كه قلههاى سر به فلك كشيده غرب، از بمو و قراويز گرفته تا بازى دراز و شياكوه، به عزم راسخ و همت بلند ايشان، غبطه مىخوردند. مهدى به غرب آمده بود تا در محضر اين بزرگواران، درس عشق و سلحشورى و ايثار و پيكار عاشورايى را بياموزد. او و همرزمان از بدو ورود در كنترل عملياتى ستاد ناحيه ذهاب سپاه منطقه 7 كشورى قرار گرفتند. حسين الله كرم، از فرماندهان شاخص جبهه غرب و فرمانده سپاه گيلانغرب در سال 1360، حوزه مسؤوليت سپاه منطقه 7 كشورى را اينگونه معرفى كرده است:
«... براى شناختن شخصيت رزمى انسانى مثل خندان، شما چارهاى نداريد مگر اين كه به پس زمينههاى محيطى و انسانىاى كه او در آنها قرار داشت، توجه كنيد. وقتى مىشنويد كه مهدى به غرب آمده و تحت امر سپاه منطقه 7 قرار گرفته، همينجا بايد درنگ كنيد: «غرب» يعنى چه؟ «سپاه منطقه 7« يعنى چه؟ دنيايى مطلب توى همين دو تا عبارت خوابيده. از شروع حمله ارتش بعث تا اوايل سال 1362، سپاه منطقه 7 كشورى به فرماندهى برادرمان محمد بروجردى، عمليات جبهه كوهستانى جنگ با دشمن را هدايت مىكرد. مركز آن در كرمانشاه بود. سپاه منطقه 7، يعنى 5 استان و ناحيه بزرگ شامل آذربايجان غربى (ناحيه شمال غربى)، همدان، كردستان و كرمانشاه (ناحيه غرب) و ايلام (ناحيه جنوب غربى). در اوايل شهريور 1360 كه خندان به غرب آمد، سپاه منطقه 7 عملاً در اين مناطق، توى دو جبهه مىجنگيد؛ يكى جبهه داخلى و جنگ با ضدانقلابيون مسلح و ديگرى جبهه جنگ با دو سپاه، از مجموع 4 سپاه نيروى زمينى ارتش بعث؛ يعنى سپاه يكم و سپاه دوم. در اين چهار استان - به استثناء استان همدان - ما با دشمن هممرز بوديم و عمدهترين كانونهاى بحران در آنها را مىتوانم به اين ترتيب براى شما دستهبندى كنم:
در آذربايجان غربى، اروميه و مهاباد و نقده و اشنويه و پيرانشهر و سردشت و بانه را داشتيم.
در كردستان، مريوان و پاوه و ديواندره و سنندج و سقز را داشتيم.
در كرمانشاه، ريجاب و قصرشيرين و سرپل ذهاب و گيلانغرب و نفتشهر و سومار را داشتيم.
و سرانجام در ايلام، صالح آباد و مهران و دهلران را.
از وقتى كه دشمن در غرب زمينگير شد، دو عمليات بزرگ در بازىدراز و چندين و چند عمليات محدود و پارتيزانى را بچهها در آن جا انجام داده بودند. زبدهترينفرماندهان تاريخ جنگ 8 ساله از مدرسه سپاه منطقه 7 فارغالتحصيل شدند و براى مردم اين مملكت حماسهها خلق كردند: احمد متوسليان، محمدابراهيم همت، ناصر كاظمى، على گنجىزاده، محمود كاوه، رضا چراغى، حسين قجهاى، اسماعيل قهرمانى، تقى بهمنى، علىرضا حاجىبابايى، حبيبالله مظاهرى، غلامعلى پيچك، محسن حاجىبابا، محمود شهبازى، محسن وزوايى، علىرضا موحددانش، علىاصغر رنجبران، محسن چريك، علىاصغر وصالى، ابراهيم هادى، جواد افراسيابى و... دست آخر خود مهدى خندان.»
در آغازين روزهاى شهريور 1360، فرماندهان جبهه غرب، ضمن طرحريزى يك عمليات وسيع، تصرف ارتفاعات سركوب و استراتژيك منطقه سرپل ذهاب - گيلانغرب از شمال دشت ذهاب تا بازى دراز را در دستور كار خود قرار داده بودند و شناسايى خطوط پدافندى واحدهاى سپاه دوم ارتش بعث به صورت شبانه روزى انجام مىگرفت. به فاصله كوتاهى پس از ورود رزمندگان گردان 8 به منطقه، مهدى خندان طى حكمى از جانب شهيد محسن حاجىبابا فرمانده سپاهسرپل ذهاب، رسماً به عنوان فرمانده سپاه ريجاب و دالاهو منصوب شد. حوزه استحفاظى اين سپاه، منطقه وسيعى را شامل مىشد؛ يعنى در شمال دشت ذهاب، ارتفاع گاوميشان و رو به سمت كوه بمو. نيروهاى دشمن بر روى ارتفاعات گاوميشان، باغ كوه، سلمانه و بمو مستقر بودند و بچههاى سپاه «ريجاب» در ارتفاعات دالاهو، شاهنشين، گارى و چند عارضه كوهستانى ديگر مستقر شده و در مقابل دشمن، خط دفاعى خود را حفظ مىكردند. از جمله روستاهاى مهم اين منطقه، «از گله» است كه در آن مقطع در اختيار دشمن بود.
مهدى در يك چنين حوزه عملياتى وسيعى، فعاليتهاى رزمى خود را آغاز كرد. در پى فاجعه انفجار ساختمان نخستوزيرى و شهادت رجايى و باهنر، عملياتى كه قرار بود در پاييز به اجرا درآيد، خيلى زودتر از موعد، در يازدهم شهريور 1360 آغاز شد. فقدان امكانات لجستيكى، نبود جادههاى تداركاتى و فقر امكانات مهندسى، كمبود نيروى رزمى براى به كارگيرى در محورهاى گسترده و... همه و همه سبب شد تا اين تهاجم كه به «عمليات شهيدان رجايى و باهنر»××× 1 اين حمله در بين قديمىهاى جبهه و جنگ به «عمليات سوم بازى دراز» هم مشهور است. ××× معروف شد، ناكام به پايان رسد. اما مهدى دلسرد نشد. از آن جا كه حوزه استحفاظى سپاه ريجاب و دالاهو به شدت از جانب ضدانقلابيون مسلح تحت الحمايه ارتش بعث آلوده شده بود، مهدى در صدد برآمد تا در ايندوران فترت جبهه، ضمن در پيش گرفتن سياست اعتمادسازى، آن دسته از عشاير سادهدل بومى را كه به اضطرار فقر مادى و فقر فرهنگى به ضدانقلاب پيوسته بودند، با دادن تضمين و اماننامه، از اردوى خصم جدا كند و بعد، برود براى كوبيدن سر مار؛ يعنى مقر اصلى فرماندهان ضدانقلاب در روستاى اشغالى «از گله».
او اين طرح را با فرماندهان ارشد عمليات ستاد غرب سپاه منطقه 7 در ميان گذاشت كه پس از بررسى، با حمايت اكيدى از سوى فرمانده سپاه سرپل ذهاب، شهيد «محسن حاجى بابا» مواجه شد و مسؤوليت اجرايى اين طرح را به خود مهدى واگذار كردند.