0

مولای عشق

 
hosyin
hosyin
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 1437
محل سکونت : اصفهان

مولای عشق

آن سحرگاه، مسجد كوفه چه حال و هوايي داشت. محراب نماز خود را چگونه براي مولاي عشق مهيا ساخت؟! امير دل‌ها، آخرين شب را در خانه «ام كلثوم» مهمان افطار او بود، شب 19 ماه مبارك رمضان.

 

آخر، فاطمه(س) در انتظار اوست. سال‌هاست چشم به راه اوست تا دنيا علي را رها كند. علي دنيايي نبود كه بماند. «امير» عاشق بود.

عاشق وصال. هجران آزارش مي‌داد. زخم بر دلش مي‌زد.

تاب ماندن نداشت ديگر. عطش امانش را گرفته بود. عطش عشق وصال به معشوق.

سفر عشق علي، سفر به سوي معبود و خالق بود و در پس آن، وصال فاطمه زهرا(س) را همراه داشت. عشق آن دو، عشقي آسماني است كه قلم ياراي نگارشش را ندارد؛ عشقي جاودانه كه از هنگام به حقيقت پيوستن آن عشق تاكنون كسي نتوانسته آن را بنگارد.

و علي آن هنگام كه بر سر مزار «زهرايش» مي‌گريست؛ مي‌گفت: زهراي من دوستي بود كه هرگز دوست ديگري، جاي او را نخواهد گرفت و غير از او در دل من كسي جايي ندارد.

و همين عشق بود كه به علي شهامت مي‌داد. صبري داد كه ايوب را شرمسار كرد. قلبي به علي داد كه چو آينه صاف و پاك بود. زلال‌زلال و اكنون زمان آن رسيده است كه با همين قلب عاشق به ديدار معبود برود و معشوق.

آن شب، كوفه شبي سنگين را بر سر داشت. روحي ملكوتي در سكوت شب به پرواز درآمده بود. محراب مسجد كوفه با خون علي غسل كرد و عرش و فرش در سوگ او گريستند.

اي زمينيان با علي چه كرديد؟ با مولاي دل‌ها، با مولاي عشق، با هم او كه طفلان يتيم، پدرش مي‌خواندند. مگر بر شما چه كرده بود؟!

آيا نينديشيديد كه دنيا بدون «امير» چگونه بگذراند؟! مسجد كوفه بدون مناجات علي چه كند؟ چاه با تنهايي خود چگونه سر كند؟!

يتيمان از اين پس قوت خود را از كه بگيرند؟ دست نوازشگر چه كسي بر سرشان بنشيند؟!

اما «امير جان‌ها» ديگر به ملكوت عروج كرد و زخمي جانكاه در سينه تاريخ نشست از اين قساوت خاك‌نشينان، زخمي كه با هيچ مرهمي درمان نمي‌يابد.

 سنگینی باری که خدا به دوش ما می گذارد آنقدر نیست که کمرمان راخرد کند بلکه آنقدر است که ما را برای دعا به زانو در آورد.


 

سه شنبه 9 شهریور 1389  11:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها