0

دو دانشمند

 
shima5
shima5

دو دانشمند

دو دانشمند

در شهر قدیمی اندیشه ها دو دانشمند زندگی می کردند که دانش یکدیگر را ناچیز می دانستند.

 
 
اولی کافر بود و دیگری مومن . یک بار آن دو در میدان شهر گرد هم آمدند تا در برابر پیروانشان

 

 
 
درباره ی وجود خدا مجادله کنند و پس از چند ساعت بحث و گفتگو هر یک به راه خور رفته و


 

 
مجلس را ترک کردند.

 

 
در همان شب، دانشمند کافربه سوی معبد رفت و در برابر قربانگاه دو زانو نشست و برای



 

 
اشتباهات گذشته ی خود از خدا طلب مغفرت کرد و مومن شد .

 

 
و در همان ساعت،دانشمند با ایمان کتابهای مقدس خود را به میدان شهر برد و

 

 
آنها را سوزاند و از دین رویگردان شد و کافر گشت!      " جبران خلیل جبران "
 
 
 
 
سه شنبه 6 مرداد 1388  3:17 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها