چرا جنگ را ادامه دادیم
|
درباره ی به طول انجامیدن جنگ، دو سؤال مطرح می شود:
1. آیا امكان نداشت جنگ تحمیلی، در مدت زمان كوتاه تری خاتمه یابد؟ به عبارت دیگر در بعضی از زمان ها كه موازنه ی نظامی و سیاسی به نفع ایران بود، چرا دولت ایران اقدام به پایان دادن جنگ نكرد؟
2. چه مؤلفه های جدیدی در پایان هشتمین سال جنگ وارد معادلات سیاسی و نظامی شد كه منجر به آتش بس رسمی شد؟
گفتنی است كه از دیدگاه كارشناسان و صاحب نظران، تنها مقطعی كه می توانست جنگ به پایان برسد، بعد از فتح خرمشهر بود. اما به دلایل ذیل این امر محقق نشد و جنگ تا سال 1367 (زمان پذیرش قطعنامه ی 598 شورای امنیت) ادامه یافت.
الف. بررسی چرایی تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر اگر صلح را مجموعه ای از آتش بس، عقب نشینی، تعیین متجاوز، تأمین خسارت های وارده و... بدانیم، باید بگوییم كه در آن زمان، هیچ گونه پیشنهاد صلحی ارائه نشد و شورای امنیت و دیگران، تنها آتش بس ـ و در واقع حالت نه جنگ نه صلح ـ را توصیه می كردند. در آن زمان طرحی كه متضمن صلح واقعی باشد و شناسایی متجاوز و پرداخت غرامت را نیز شامل شود و تضمین برای عدم تعرض مجدد داشته باشد وجود نداشت و پیشنهادهای ارائه شده، تنها در حد آتش بس و مذاكره طرفین بود. این امر با توجه به پشتیبانی یك طرفه و آشكار دولت های بزرگ و نهادهای بین المللی از عراق، هیچ گاه نمی توانست شرایط ایران را برای یك صلح واقعی و شرافت مندانه محقق سازد. به این ترتیب ایران، دلایل منطقی و عقلانی برای ادامه جنگ داشت. این دلایل عبارت بود از:
1. شرایط ایران برای صلح (شناسایی و تنبیه متجاوز، پرداخت غرامت از سوی عراق)؛
2. مرزهای ایران تأمین نداشت. نقاطی در شلمچه، طلائیه، فكه و قصر شیرین در اشغال عراق بود. شهرهای سومار، نفت شهر و مهران عملاً در اشغال دشمن بود و امكان آزادسازی این نقاط از راه مذكور، غیرمعقول به نظر می رسید و راهی جز ادامه جنگ وجود نداشت.
3. در حالی كه نیروهای خودی، پیروزی های زیادی كسب می كردند، توقف در جنگ و چانه زنی در پشت میز مذاكره، برای آزادی نقاط مرزی آزاد شده صحیح نبود.
4. شهرهای آزاد شده (همچون خرمشهر) به علت حضور دشمن در شلمچه، همچنان مورد تهدید بود.
5. توانایی كمی ارتش عراق ترمیم شده و با كمك های همه جانبه دول بزرگ افزایش هم یافته بود.
6. تنها چیزی كه ارتش عراق از دست داده بود، روحیه بود كه با توجه به روحیه فرماندهی آن (شخص صدام)، این مسأله نیز پس از مدتی قابل ترمیم بود.
7. در حالی كه نیروهای جمهوری اسلامی در نوار پیروزی قرار داشتند، توقف ناپایا در فراز قدرت و دادن فرصت مجدد به عراق، زیان هایی به بار می آورد. اگر آن روز جنگ متوقف می شد و تجربه ای چون مذاكرات سوریه و اسرائیل، بر سر ارتفاعات جولان، فراروی ما قرار می گرفت و ما ناچار می شدیم بر سر سایر مناطق تحت اشغال، پشت میز مذاكره با عراق چانه زنی بی حاصل كنیم؛ امروز جامعه، مسؤولان وقت را شماتت می كرد.
8. عراق در نظر داشت با برگزاری اجلاسی سران جنبش غیر متعهد در بغداد و كسب ریاست دوره ای این جنبش، برای تحقق خواسته های نامشروع خود، به ایران فشار آورد؛ ولی ایران با حمله به داخل خاك عراق در عملیات رمضان، این امتیاز مهم و حیاتی را از عراق گرفت.
9. به همین منظور در مورخ 20 خرداد 1361 جلسه ای در حضور امام خمینی در جماران تشكیل گردید و موضوع به شور گذاشته شد. از نظر نظامیان شركت كننده در آن جلسه، امكان پدافند با توقف روی خط مرزی وجود نداشت، زیرا در اغلب نقاط مرزی هیچ گونه مانع طبیعی وجود نداشت و ایجاد استحكامات جدید نیز یكسال به طول می انجامید و طی این مدت احتمال حمله مجدد عراق جدی بود. مهم تر اینكه با تكیه بر اصل متعارف نظامی «تعقیب دشمن» هرگونه توقف پس از فتح خرمشهر یك حركت غیراصولی بود. به همین دلیل امام خمینی پس از تردید اولیه در مورد تداوم جنگ در خاك عراق با استماع دلایل نظامیان و نا امیدی از پذیرش شرایط ایران توسط دولت عراق، به ادامه جنگ و ورود نیروهای ایران به خاك عراق موافقت نمودند.
دكتر ولایتی به عنوان وزیر امور خارجه حوادث آن زمان را این گونه توضیح می دهد: در نیمه سال 1361، شرایط خوبی در جبههها حاكم بود، پیروزیهای نظامی ایران كه از شكست حصر آبادان در مهر ماه سال قبل آن شروع شده بود، با فتح خرمشهر در سوم خرداد سال 1361 به اوج رسید و در مقایسه با قبل كه عراقیها مناطق زیادی را اشغال كرده و از شمال تا جنوب، مناطق گستردهای را به تصرف خود درآورده بودند، تلاش چندماهه ایران برای بازپسگیری مناطق اشغالشده به دستاوردهای خوبی منجر شده و در مناطق استراتژیكی چون آبادان و خرمشهر به نتیجه رسیده بود. اما هنوز مناطق گستردهای در طول نوار 1200 كیلومتری مرزی وجود داشت كه تحت اشغال عراقیها بود و این اشغال، حتی تا پایان جنگ و آتشبس هم ادامه داشت.
در آن مقطع، این ایده در شورای عالی دفاع مطرح شد كه اگر نقاطی را در داخل خاك تصرف تعریف كنیم، ابزار لازم برای وارد كردن فشار به عراقیها برای عقبنشینی آنان به مرزها و محكومیت متجاوز و دریافت غرامت از عراق به دست میآید.
از این مقطع به بعد و با طرح این ایده، تعدادی از كشورها و سازمانهای بینالمللی برای پایان دادن به جنگ و آتشبس، تلاشهای خود را تشدید كردند، این تلاشها كه با محوریت سازمان كنفرانس اسلامی، جنبش عدم تعهد، سازمان ملل و تعدادی از كشورهای عربی صورت میگرفت، پس از فتح خرمشهر جدیتر شد.
از سوی سازمان ملل متحد، «اولاف پالمه»، نخستوزیر پیشین سوئد و «یان الیاسن» قائممقام وزارت خارجه این كشور و از سوی كنفرانس اسلامی، كمیتهای متشكل از«ضیاء الحق» رئیسجمهور پاكستان، «ضیاء الرحمن» رئیسجمهور پاكستان، «احمد سكوتوره» رئیسجمهور گینه، «داود جاوارا» رئیسجمهور گامبیا، «بلند اولسو» نخستوزیر تركیه و «یاسر عرفات» رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین به تهران سفر كردند. از سوی جنبش عدم تعهد هم وزرای خارجه چند كشور مأمور به رایزنی شده بودند كه شامل وزرای خارجه كوبا و مالبیر، وزیر خارجه زامبیا، «ناراسیمها رائو» وزیر خارجه هند و «فاروق قدومی» وزیر خارجه فلسطین به تهران سفر میكردند و طی رایزنیهای آنان هم هیچ پیشنهاد مشخصی كه تأمینكننده خواستههای ما مبنی بر عقبنشینی به مرزها و دریافت غرامت بود، ارائه نشد.
پس از فتح خرمشهر، جریانی آغاز شد كه شامل ابتكار برخی از كشورها برای پایان جنگ بود. در این ابتكارها برای اولین بار، مسئله دریافت غرامت و عقبنشینی تا مرزها كه خواستههای اصلی ما بود، مطرح شد. عقبنشینی به مرزها و پایان اشغال ایران، برای ما اولویت نخست را داشت. چراكه حتی تا پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598، حدود بیست هزار كیلومتر مربع از خاك ما در اشغال ارتش عراق بود و اگر ما بلافاصله پس از بازپسگیری خرمشهر صلح را میپذیرفتیم، عملا با این سؤال مهم روبهرو میشدیم كه چه تضمینی وجود دارد كه ما بقیه خاك ایران را پس بگیریم. این سؤال وقتی اهمیت پیدا میكند كه توجه كنیم پس از پذیرش صلح، عملا نیروهای نظامی ما كه عمدتا غیرحرفهای و بسیجی بودند، به شهرها بازمیگشتند و مشغول زندگی عادی خود میشدند، اما نیروهای عراق كه نظامیان حرفهای و كلاسیك بودند، در مواضع خود باقی میماندند. اگر ما در این مقطع، صلح را میپذیرفتیم، فاجعهای كه در جنگهای دوم ایران و روس اتفاق افتاد و منجر به از دست رفتن بخشی از خاك ایران شد، تكرار میشد. در جنگهای دوم ایران و روس در ابتدای تابستان 1826 میلادی، عباس میرزا با اتكا به نیروهای مردمی كه به خاطر فتوای علما به جبهه آمده بودند، به نیروهای روسیه حمله كرد و نیروهای «پاپكویچ» سردار برجسته روسیه را تا تفلیس عقب نشاند اما در پاییز نیروهای داوطلب ایرانی به محلهای زندگی خود بازگشتند و پاپكویچ با استفاده از این فرصت، حمله كرد و تا زنجان و نزدیكی قزوین پیشروی كرد.
اگر ما پس از فتح خرمشهر، صلح را میپذیرفتیم، با توجه به وضعیت قطعنامههای سازمان ملل كه طی آنها تنها از آتشبس صحبت شده و بر عقبنشینی تأكید نشده بود، عملا هیچ تضمینی ـ حتی صوری ـ برای عقبنشینی نداشتیم و طبیعتا نیروهای داوطلب جبهه را ترك میكردند و نظامیان حرفهای ما از نظر تعداد، قابل مقایسه با ارتش عراق كه سه برابر شده بود، نبود و شرایط برای از دست رفتن خاك اشغال شده و حتی تهدید برای ادامه حمله نظامی مجدد عراق به ایران وجود داشت. بنابراین تعیین شرط عقبنشینی و دریافت غرامت، مهمترین خواستههای ما برای پذیرش آتشبس بود. اولین پیشنهاد مشخص به ما درباره آتشبس و دریافت غرامت از طرف حبیب شطی، دبیركل وقت كنفرانس اسلامی داده شد.
شطی به تهران آمد و به ما پیشنهاد كرد كه میتواند با مذاكره با دولتهای ثروتمند عربی حامی عراق در جنگ برای ما غرامت بگیرد.
رقم پیشنهادی شطی ده میلیارد دلار بود كه در مقابل ما گفتیم، اصل بحث را قبول داریم، اما این رقم مورد پذیرش ما نیست و باید درباره مبلغ آن مذاكره كنیم.
در همین دوره آقای بندری، معاون وزیر خارجه هند هم مذاكرات مشابهی به عنوان میانجی برای تعیین غرامت داشت و غرامت مورد مذاكره با وی حدود سی تا پنجاه میلیارد دلار بود. اما نه آقای شطی به ما پاسخ مشخصی داد و نه آقای بندری در واقع هیچ مقام مسئولی به ما هیچ پیشنهاد مشخصی نداد و بحثها بیشتر در حد مذاكرات اولیه باقی ماند. خود آقای شطی هم از نظر حقوقی نمیتوانست هیچ تعهدی به ما بدهد. او گرچه دبیركل سازمان كنفران اسلامی بود، اما نه وزیر خارجه بود، نه معاون وزیر خارجه. بنابراین نمیتوانست از طرف دولتهای عربی حتی همان مبلغ ناچیز ده میلیارد دلار را كه یكدهم برآورد آقای ابوفرج كارشناس سومالیایی سازمان ملل است، تضمین كند. این كارشناس خسارت ایران در جنگ را صد میلیارد دلار برآورد كرده بود هر چند جمهوری اسلامی معتقد است این رقم نیز واقعی نیست و خسارت ایران در جنگ بالغ بر هزار میلیارد دلار است.
در حقیقت هیچ مقام مسئولی از عربستان، كویت یا دولتهای عربی كه قرار بود این غرامت را به ما پرداخت كنند، با ما مذاكره جدی و متعهدانهای نكرد تا ما درباره عقبنشینی و غرامت مذاكره كنیم و ما كه تجربه خاورمیانه و جنگهای كشورهای عربی با اسرائیل را داشتیم، دیده بودیم پس از برقراری آتشبس، اسرائیل از مناطق اشغالشده عقبنشینی نمیكرد و با فرو نشستن حرارت كشورهای عربی، زمینهای آنان به تملك اسرائیل درمیآمد. این شرایط درباره جنگ ما حادتر بود، چرا كه عملا دنیا از اشغالگر حمایت میكرد و امكان این جدی بود كه عراق متناوبا به جنگ و صلح بپردازد تا سراسر ایران را اشغال كند، بنابراین تا زمان تصویب اولین قطعنامهای كه دو خواسته اصلی ما یعنی عقبنشینی به مرزهای بینالمللی و تعیین متجاوز را تأمین میكرد، یعنی قطعنامه 598 در سال 1366، ما هیچ بستری برای آتشبس و صلح در اختیار نداشتیم.(مصاحبه «بازتاب» با دكتر ولایتی)
در هر صورت علاوه بر مطالب فوق، توجه شما را به نكاتی در این زمینه جلب می نماییم.
یكم: از همان آغاز كه جنگ تحمیلی بر علیه ایران شروع شد تنها راه منطقی دفاع با قدرت علیه متجاوز و بیرون راندن و تنبیه متجاوز و حصول اطمینان از عدم تجاوز مجدد او بود با فتح خرمشهر ما توانستیم قسمت های عمده ای از خاك كشور عزیزمان را از دست عراق پس بگیریم، اما شرایط بین المللی و منطقه ای و كشور عراق حاكی از این بود كه تمام علل و عوامل كه در شروع جنگ توسط عراق نقش داشتند هنوز به قدرت باقی باشند و مطرح نمودن صلح توسط عراق و فشار علیه ایران برای پذیرش آن صرفا یك نوع تاكتیك برای خروج عراق از وضعیت پیش آمده می باشد. عوامل شروع جنگ توسط عراق عبارت بود از:
الف) سیستم بین الملل: در سطح ابرقدرت ها ایالات متحده آمریكا كه بر اثر پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال آن جریان گروگان گیری و شكست مفتضحانه عملیات طبس ضربات پیاپی و سختی از ایران خورده بود نه تنها از هر حركتی كه متضمن ضربه زدن به ایران می بود استقبال می كرد، بلكه خود در صدد چاره جویی برای انتقام و جبران شكست های قبلی بود. شواهد و دلایل بسیاری وجود دارد كه آمریكا مشوق و ترغیب كننده رژیم عراق در آغاز جنگ بوده است. در سطح قدرت های بزرگ مانند فرانسه و انگلیس كه روابط عمیق و منافع قابل توجهی در عراق داشتند و از وقوع انقلاب اسلامی نیز شدیدا ضرر خورده بودند. بنیه نظامی عراق را تقویت نمودند. دولت های منطقه خاورمیانه (دولت های عربی به استثناء سوریه، لیبی و الجزایر) نه تنها به نفع عراق موضع گیری كرده بلكه از هر نوع كمك ممكن به عراق خودداری نكردند. آنها وجود انقلاب اسلامی در ایران را خطر بزرگی برای ادامه حكومت نامشروع خودمی دانستند.
ب ) شخصیت تصمیم گیرنده صدام كه در آغاز تجاوز به ایران دارای سه انگیزه عمده شخصی بود:
1- تلاش برای كسب رهبری جهان عرب.
2- با استفاه از سقوط شاه كه براساس دكتر ین نیكسون به عنوان ژاندارم منطقه انتخاب شده بود، بتواند با شكست ایران، خلأ سقوط شاه را پرنموده و نقش ژاندارم منطقه را در حفظ منافع غرب بازی كند.
3- جبران تحقیری بود كه شخصا در امضای قرارداد 1975 الجزایر شده بود.
ج ) عامل اجتماعی بافت اجتماعی و جمعیتی عراق به گونه ای است كه همواره حكومت را دچار بی ثباتی و بحران نموده است. پیروزی انقلاب اسلامی ایران موج جدیدی از ناآرامی های شیعیان را در عراق به وجود آورد كه شامل اكثریت مردم عراق می باشند و خواستار حكومت اسلامی در عراق بودند. نگرانی هایی كه دولت صدام از بازتاب انقلاب اسلامی به عراق داشت عامل مهمی در آغاز جنگ بود.
در زمان فتح خرمشهر نه تنها این عوامل از بین نرفته بود بلكه به خاطر پیروزی های چشمگیر ایران در جبهه ها، شدت نیز بخشیده شده بود. قدرت های بزرگ و عراق در مقابل خود انقلاب اسلامی را شاهد بودند كه توانسته بود در بدترین شرایط بحران داخلی در جبهه ها نیز به پیروزی برسد.
دوم: بعد از فتح خرمشهر تلاش های زیادی بین مجامع بین المللی و برخی كشورهای همسایه برای متوقف نمودن پیشروی ایران به داخل خاك عراق و جلوگیری از شكست كامل ارتش متلاشی شده رژیم بعث صورت گرفت ولی همچنان كه گفته شد این تلاش ها صرفا برای خروج از بن بست پیش آمده بود، زیرا هیچ گونه مكانیزم حقوقی مطمئن برای دستیابی به صلحی همه جانبه را ارائه ندادند.
قطعنامه 514 شورای امنیت جوری طراحی شده بود كه خواسته های مشروع ایران را در بر نداشت. به عبارت دیگر شورای امنیت نشان داد كه آنها در صدد مدیریت بحران می باشد نه حل آن ولی در پایان جنگ مجامع بین المللی با مشاهده قدرت اعجازآمیز رزمندگان اسلام در گرفتن دژ تسخیرناپذیر «فاو» عزم راسخ بر اتمام جنگ نموده و به ناچار قطعنامه 598 را به نحوی تدوین كردند كه دربرگیرنده برخی از خواسته های مشروع ایران بود. بنابراین مجاهدت های رزمندگان پس از فتح خرمشهر تا ورود به «فاو» تنها عامل به رسمیت شناخت حقوق ایران و صدور قطعنامه 598 است.
سوم: از آنجا كه بعد از فتح خرمشهر هنوز بخش هایی از خاك ایران دست عراق بود لازم بود ما نیز بخش هایی از عراق را در دست داشته باشیم تا در موقع مذاكره با دست پر حاضر باشیم.
چهارم: از دلایل دیگر داخل شدن نیروهای ایران به خاك عراق، خارج ساختن شهرهای آبادان و خرمشهر از برد توپخانه عراق و فراهم كردن زمینه بازگشت مردم به این شهرها بود.
پنجم: جلوگیری از استمرار استراتژی هجومی عراق در دریا و هوا، زیرا گرچه نیروی زمینی عراق در زمین متوقف و به عقب رانده شده بود ولی حملات عراق در دریا و هوا ادامه داشت.
ششم: قوی بودن این احتمال كه با فشار به صدام، زمینه سرنگونی او و نجات مردم عراق و ایران از این حكومت تبهكار فراهم گردد.
هفتم: عدم اطمینان به حكومت بعث عراق و شخص صدام. همچنان كه این موضوع در آخر جنگ هم ثابت شد زمانی كه ایران آتش بس و قطعنامه 598 را پذیرفت عراق به دلیل قدرت گرفتن نیروهای نظامیش دوباره بخش هایی از سرزمین ایران را به اشغال خود درآورد.
در پایان می توان گفت كه پس از فتح خرمشهر شرایط برای اتمام جنگ مهیا نبود. بعد از بازپس گیری خرمشهر، منطقه با حمله اسرائیل به جنوب لبنان روبرو شد و وقفه ای در ادامه جنگ پیش آمد و نیروی ایران متوجه جنوب لبنان بود، اما زمانی كه احساس شد فتح خرمشهر به تنهایی برای ریشه كن كردن تجاوز و به دست آوردن حقوق ایران كافی نیست. شعار ادامه «عملیات و دفاع» تا تنبیه متجاوز و ریشه كردن تجاوز مطرح شد.
ب) بررسی علل و عوامل پایان جنگ در پایان جنگ هر چند ویژگی های روانی و شخصیتی صدام هنوز موجود بود، چنان كه در حمله به كویت دوباره بروز كرد ولی شرایط بین المللی و منطقه ای دیگر به هیچ وجه موافق ادامه جنگ نبودند، بنابراین در قطع نامه 598 شورای امنیت بسیاری از خواسته های مشروع و بر حق جمهوری اسلامی ایران را لحاظ كرده و عزم خود را بر پایان یافتن جنگ نمایان ساختند.
در این جا به صورت اختصار به بعضی از مهم ترین زمینه های آن اشاره می شود:
در سال های پایانی جنگ، جهان از پیروزی های نظامی ایران احساس خطر و نگرانی می كرد. شرایط نظامی و سیاسی، به نفع جمهوری اسلامی ایران تغییر كرده بود و اینك در كارنامه ی نظامی ایران، نقاط درخشانی (همچون بازپس گیری) خرمشهر، تصرف جزایر مجنون، فتح فاو، و نقاطی در كردستان عراق) به چشم می خورد. در عرصه سیاسی نیز جمهوری اسلامی ایران، تقریبا یكه و تنها موفق شده بود، دوبار تلاش عراق برای ریاست بر جنبش غیرمتعهدها را، خنثی سازد و با برنامه ها و اقدامات تبلیغی ـ سیاسی خود، حقیقت متجاوز بودن عراق و واقعیت تساهل و تسامح جهانی را نشان دهد. از این رو ادامه ی جنگ و منازعه به خصوص به شكلی كه در ماه های آخر (حمله به نفتكش ها و مختل شدن امنیت خلیج فارس و...) به ضرر برخی قدرت های بزرگ بود. از سوی دیگر پیروزی های نهایی ایران در جنگ و محقق شدن شعارها و آرمان های ایران در مورد عراق، نشانه ی شكست كامل سیاست های غرب در حمایت از عراق به شمار می آمد. كشورهای حامی عراق به وحشت افتاده بودند. و خود عراق نیز، بعد از سالها جنگ و متحمل شدن شكست های پی در پی، دریافته بود كه در آن شرایط نه تنها امكان پیروزی بر ایران را ندارد؛ بلكه باید به هر ترتیب ممكن و با تمسك به هر وسیله ای، از شكست خود جلوگیری كند و به جنگ اشغالگرانه پایان دهد.
در چنین فضایی و پس از یأس قدرت های بزرگ از شكست ایران، باعث شد آنان قطعنامه ی 598 را ـ كه بر خلاف قطعنامه های پیشین تا اندازه متضمن نظریات و حقوق مسلّم ایران بود ـ به تصویب برسانند. اما این قطعنامه به رغم نقاط مثبت خود، دارای نقاط ضعف و ابهامات زیادی بود، (ر.ك: علی اكبر ولایتی، تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1376، ص 243). و تردیدهایی را در پذیرش این قطعنامه از سوی ایران به وجود آورده بود. لذا قدرت های بزرگ ـ كه مصمم بر پایان جنگ بودند ـ فشارهای نظامی و سیاسی زیادی را برای قبول قطعنامه، به ایران وارد آوردند. این فشارها، عبارت بود از، دخالت مستقیم آمریكا در جنگ و حمله به هواپیمای مسافربری ایران، تشدید حملات و حضور آمریكا در خلیج فارس، بمباران سكوهای نفتی ایران، بمباران شیمیایی مناطق مسكونی و جبهه ها از سوی عراق و... و سرانجام بر اثر این عوامل، ایران تصمیم به پذیرش قطعنامه ی 598 و قبول آتش بس گرفت. البته قبول آن در چنین شرایطی، به فرموده امام(ره) به منزله نوشیدن جام زهر بود.
مقاومت دفاع بی نظیر ایران در طول هشت سال جنگ تحمیلی، در مقابل هجوم قدرت های بزرگ ـ به رغم همه ی مشكلات و ناملایمات ـ انقلاب نوپای اسلامی را بیمه و بسیاری از حقوق مسلّم ایران را تأمین نمود. هم چنین استقلال و تمامیت ارضی كشور را تضمین كرد و به مظلومان و مستضعفان جهان، درس مقاومت در مقابل استكبار جهانی داد.
جهت مطالعه بیشتر ر.ك:
1- جنگ تحمیلی (مجموعه مقالات، ص 51 و 232 )
2- تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی، ص 137، علی اكبر ولایتی
3- آغاز تا پایان، سیری در جنگ ایران و عراق، محمد درودیان، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه
4- پس از بحران، هاشمی رفسنجانی كارنامه و خاطرات، 1361
5. علیرضا لطف الله زادگان، پاسخ به ابهامات، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1379
|
برگرفته از سایت پرسمان
برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستاش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من میخواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
شنبه 6 شهریور 1389 12:50 AM
تشکرات از این پست