0

سفر به یزد

 
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد

پاسخ به:سفر به یزد

 سال 652 میلادی است.اعراب دیگر ایران را گرفته اند.یزدگرد آخرین شاه ساسانی به دست آسیابانی در مرو کشته شده است.سلسله ساسانی پس از 426 سال منقرض میگردد.تیر آخر بر کالبد پیکره خانواده یزدگرد مینشیند.دیگر کسی نیست تا ایران را و آنها را از هجوم اعراب برهاند.متجاوزان به انها نزدیک و نزدیک تر میشوند.حلقه محاصره به یزد میرسد.خانواده میدانند که اگر بمانند همه با هم کشته میشوند ولی اگر بگریزند شاید نیم امیدی به رهایی باقی بماند.پس کتایون(همسر یزدگرد)-اردشیر و هرمزان(پسران یزدگرد)-شهربانو-پارس بانو-مهربانو-نازبانو و نیک بانو(دختران یزدگرد) آخرین وداع را با هم کرده و هریک به سویی میگریزند.قصه امروز من داستان نیک بانو خواهد بود.

 

نیک بانو از مروارید (کنیز خود) در بیایان وداع کرده و به تنهایی راهی شرق اردکان میشود تا به کوه های سربه فلک کشیده ای میرسد که امروز چک چک نامیده میگردند.نیک بانو خسته و گرسنه و تنهاست.خاندان اصیلش ویران شده اند.هیچ کس را ندارد وسایه سیاه سپاهیان اعراب بنزدیک و نزدیکتر میشود.دست تجاوز به سوی او است.نیک بانو دیگر امیدی ندارد.پس رو به اهورا مزدایش میکند و با عمق وجود میخواهد که خداوند او را در اینجا از نگاه دشمن متجاوز در امان دارد.کوه شکاف میخورد و نیک بانو برای ابد در دل کوه چک چک آرام میگیرد.

 

حالا ما راهی دیار نیک بانوییم.روستای چک چکو در 30 کیلومتری اردکان و در آغوش کوه های اردکان و انجیره خفته است.اینجا دیگر زیارتگاه زرتشتیان هم شده که هرساله در 24 خرداد به مدت چهار روز در آن جمع شده و به نیایش میپردازند.

 

از کوه که با ماشین بالا روید تازه به پای چک چک میرسید.حالا دیگر باید پیاده شد و بقیه مسیر را با پای پیاده طی کرد.ارتفاع پایین کوه تا ساختمان اصلی در حدود 60 متر است که این مسیر توسط صدها پله توسط زائرین و بازدید کنندگان طی می شود.

 

اینجا را پیر سبز هم مینامند به خاطر وجود این درخت چنار هزارساله.گویی نیک بانو در لحظه غایب شدن عصای چوبی خود را به زمین میندازد و از دل عصای این بانوی نیک سرشت درختی تنومند سبز میشود و بر آرامگاه ابدی نیک بانو تا ابد سایه میفکند.  

 

به معبد اصلی چک چک میرسیم.دو درب برنزی بزرگ گشوده است و زائرین را به درون میخواند.کفشهایمان را درمیاوریم و دمپاییهای تمیزی را به پا میکنیم.کف زمین بسیار سرد و خیس است.حالا میتوان فهمید که چرا به اینجا چک چک میگویند.

 

از زیر صخره های بزرگ کوه قطره های آبی سرد به زمین میچکد و اینجا را به خاطر همین قطره ها چک چک نامیده اند.در دل کویری چنین بی آب و علف وجود چشمه ای همیشه زنده و درختی همیشه سبز به معجزه میماند.شاید این درخت گیسوان زن ایرانی باشد که پشت این کوه ها نشسته و تا ابد به سرزمینش مینگرد و اشک میریزد و اشکهایش را کوه به ما هدیه میکند.شاید این قطره ها از چشمها نیک بانو جاریست که تنها و بی یار تا ابد همنشین کوه و کویر شده است.شاید... 

 

آتشی بزرگ شعله میکشد و غمهایمان را آب میکند.تا این اتش زنده بماند خاطره نیک بانو نیز زنده خواهد ماند.شمعها میفروزند و معبد کوچک نیک بانو را روشن نگه میدازند. انار سرخی گونه های نیک بانو را به یادها میاورد و بوی خوش عنبر که در فضا پیچیده است تن پاک زن ایرانی را.من فکر میکنم نیک بانو در تمام اجزای این اطاق تکثیر شده است.

 

مینشینم پشت این میله های مشبک و خیره میشوم به دورهای دوری که جاده های زیر پای نیک بانو بوده اند.راهی سخت و سنگین برای پاهای کوچک شهزاده ایرانی. جالب است که قصه ها میگویند در آن دور دستها روزگارانی خیلی دور تر از تاریخ دریا بوده -همین پایین زیر پای ما که حالا تبدیل به شوره زاری شده است.دریا یا کویر نمیدانم اما این را خوب میدانم که اینجا خیلی زیباست چه از آب موج بردارد چه از رمل.

 

از میان تنه چنار هزارساله که بخشی از آن به معبد رخنه کرده است میشود نخهای رنگارنگی را دید که زائرین به آن دخیل بسته اند که شاید خداوند به حکم دل بی ریای نیک بانو حاجت روایشان سازد.چه خرافه زیبایی اگر نام خرافه بر آن نهیم. یاد این شعر میفتم که: می دانم ســــــبزه ای را بکنم خواهم مُــــرد

 

با لبهایی خاموش و دلی گرفته راهی اردکان میشویم و نهار را درآنجا صرف میکنیم. دیگر سفر کویری ما به آخر راه رسیده است.یک بار دیگر باید راه رفته را برگشت.غروب که نزدیک میشود ما هم به خانه هایمان نزدیک میشویم و با آمدن شب خاطره های سفر را زیر ور و میکنیم.از میان همه آنها یاد نیک بانو بیشتر و بیشتر بیرون میزند. انگلار بخشی از خود را به دستهای ما سپرده است تا ما هم او را به شما بسپاریم. یاد نیک بانو را زنده نگه داریم.

پنج شنبه 18 اسفند 1390  11:50 PM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد

پاسخ به:سفر به یزد خرانق

 

از دور دیوارهای کاهگلی شهری قدیمی دیده میشود.خسته هستیم و غبار کویر بر سروروی ما نشسته است.پس دیدن این قلعه قدیمی مثل دمیدن نفسی تازه در جان ما میماند گرچه گویی هیچ جنبنده ای در ان وجود ندارد.ماشین را راهی_ راهی خاکی میکنیم و در کنار این دژ قدیمی پیاده میشویم.تنها میدانیم اینجا خرانق است.نه تابلویی وجود دارد که قصه این دیوارها را بگوید و نه ادمیزاده ای که ما را با خود به گذشته های قلعه ببرد.

پس خود با پای خود از دروازه تاریخ میگذریم و قدم در کوچه های خالی میگذاریم. خستگی خود را زیر سایبان های کوچه های کویری به در میاوریم و در پیرنشینها دمی مینشینیم و آفتاب را مهمان دل بیقرارمان میکنیم.دست بر کاهگل میکشیم و زنده میشویم.

اینجا خرانق است.زادگاه خورشید در افسانه های محلی.اما چه بی کس به امان خدا رها شده است.خالی از هر غیر و لاغیر.هنوز چون نگین زمردی سبز بر تارک خاکی رنگ کویر میدرخشد.کوه دارد و آب دارد و چشمه در ادامه دشتی به نام کویر مرکزی.و از همه مهمتر تاریخ دارد به قدمت هزاران سال حادثه که از بخت بد امروز خالی از سکنه شده  است.گرچه نگاهکی به آن میشود به خاطر معادن اورانیم نزدیک به آن...

 

خرانق که در 80 کیلومتری شهر یزد و در مسیر جاده اردکان به طبس قرار گرفته جزیی از شهرستان اردکان محسوب میشود.میتوان به جرات گفت که یکی از سایتهای بسیار مهم و تاریخی ایران است که متاسفانه توجه زیادی به آن نمیشود گرچه قدمت چند هزارساله دارد و تا دلتان بخواهد دیدنیهای کهن.در گذشته های دور این مکان مردمانی ثروتمند داشته و از این رو همیشه در معرض تاخت و تاز بیگانگان بوده است.به همین دلیل قلعه تسخیر ناپذیر در آن ساخته بودند تا در مواقع نیاز به آن پناه ببرند.

متاسفانه امروز تقریبا همه جای خرانق خالی از سکنه است.درهای خانه ها باز و پنجره ها رو به ناامیدی گشوده شده.دیگر هیچ دستی نیست که حجابی بیندازد بر چهارچوب قابهای خالی .دیگر پنجره ها هیچ صورتی را قاب نخواهند گرفت تا ابد. دیگر هیچ کس در کوچه پس کوچه های خرانق نغمه زندگی سر نخواهد داد.دیگر هیچ کودکی کودکیهایش را در کوچه های خاکی شهر نخواهد پیمود.دیگر خرانق خوابیده است...

 و ما پا به قلعه خسته خرانق میگذاریم که چهار هزار سال است آرام غنوده و شاهدی است بر گذر تاریخ در لحظه لحظه این شهر.قلعه ای که در دوران ساسانی بروبیایی داشته و هیاهو لحظه ای ترکش نمیکرده و امروز انقدر در سکوت غرق شده که دیگر یادش نمیاید حرفها را.

پایه و اساس خرانق همان قلعه باستانی آن است که برخی مورخان، قدمت آنرا به 4000هزار سال پیش نسبت میدهند.گویی در گذشته خرانق را خورانق به معنی زادگاه خورشید مینامیدند و اگر قدمت هزاران ساله آن را باور کنیم یعنی شاید دوران مهرگرایی ایرانیان پس احتمال وجود دارد که اینجا را مورد ستایش قرار میدادند که با مهر پیوند خورده بود.

پا که به قلعه میگذاریم با کوچه هایی تودر تو روبرو میشویم که تنگ در کنار هم آرمیده اند.این کوچه های باریک مکان مناسبی بوده که دزدان را گیر بیندازند و دست غاصبان را کوتاه کنند.قلعه یک هکتاری ! خرانق  6 برج دیده بانی دارد و دیوار دفاعی دورتا دور آن را فرا گرفته است.

از آنجاییکه قلعه در بالای تپه ای واقع شده است از میان درگاه های گاه سالم آن نمای کل منطقه پیداست.تا دوردستها میشود رد زندگی را در گذشته های دور جستجو کرد. و میشود روزی را به یاد آورد که از همین درگاه کسی که امروز دیگر نیست هرروز بالا و پایین رفتن خورشید را از سرزمین آفتاب مینگریسته است.

گویی در این قلعه 80 خانه خشتی گلی وجود داشته یا سقفهایی از چوب و الیاف و پوشال که به مرور بر اثر خالی شدن از سکنه رو به ویرانی نهاده اند.خانه ها عموما 2 یا 3 طبقه اند و حتی جاهایی تا 4 طبقه هم پیش رفته اند.خانه ها با پله کانهایی به هم ربط دارند.یک جور آشنایی همسایگی و هم دل و همیار بودن.

 

 دور تا دور قلعه نیز کانال آب برای حفاظت از آن حفر شده است .این قلعه دارای 4 دروازه به نامهای دروازه بالا، پایین، رضاخان سرداری و خالو است و اطراف قلعه کوچه های باریک و پیچ در پیچ است که معروف ترین آن کوچه گرگ است.

 

گرچه دیوارها خراب شده اند.گرچه خانه ها بی در و پیکرند.گرچه پله کانها دیگر پله ای ندارند و صاف شده اند.گرچه کاهگلها ریخته اند و جز خاک -باد هیچ نفسی را جا به جا نمیکند.اما خرانق هنوز میدرخشد.

هروقت صحبت از منارجنبان میشود همگی یاد منارجنبان معروف اصفهان میفتیم.کمتر کسی است که بداند در خرانق یک منارجنبان قدیمی تر از اصفهان وجود دارد که به امان خدا رها شده و رو به فراموشی است.دل آدم برایش میسوزد که هیچ کس نیست دستی از سر مهربانی بر پیکر پیرش بکشد.

این منار جنبان بر فراز مسجد جامع و تکیه قلعه خرانق ساخته شده است و جوانترین جزء قلعه محسوب میگردد که در دوران سلجوقی ساخته شده است.گویی در آن زمان این مناره علاوه بر کاربرد اذان به عنوان فانوس دریایی خرانق هم کاربرد داشته است. یعنی بالای ان اتش میفروختند تا مسافران مانده در راه را به سوی قلعه هدایت کنند.

این مناره نسبتا بلند و قطور است که دارای 3 طبقه و دو ردیف راه پله میباشد.یک ردیف راه پله برای آنکه بالا میرود و ردیف دیگر برای آنکه پایین میاید تا با هم برخورد نکنند.

بچه ها تصمیم میگیرند که از منار بالا بروند.اما در میانه های راه در میان مناره گیر میکنند و دیگر نه راه پیش برایشان باقی میماند نه راه پس.لطفا اگر قصد بالا رفتن از مناره را کردید قبل از آن به ابعاد خود توجه داشته باشید!!!!!

زیر منارجنبان خرانق مسجدی وجود دارد که داخل آن گویی در حال تعمیر کردن است. گرچه مرمت افتضاحش بر پیکر تاریخی آن لطمه زده بود.من نمیدانم چرا هنگام مرمت آثار باستانی معمولا توجهی به نوع معماری گذشته آن و مصالح به کار رفته بومی نمیشود تا این طور مسجدی قدیمی در ذوق نزند!!!!!

از مسجد که بیرون آمدیم بالاخره با اولین موجود زنده خرانق برخورد کردیم.البته میزبان خوبی نبود.از حضور ما معذب گشت و دمش را روی کولش گذاشت و به سرعت فرار را بر قرار ترجیح داد.

و اما معجزه خرانق دیدن درختهای زنده انار بود که در پاییز هزاررنگ فانوسکهای سرخ خود را آویخته بودند.و چه جالب مینمود در حیاطهای خانه های مرده درختی هنوز نفس میکشید و این یعنی امید به اینکه خرانق را هیچ گذر زمانی نخواهد کشت.

 خسته شده بودیم.در کنار یکی از همان پیرنشینهای خانه کویری لمیدیم و به ساکنانی اندیشیدیم که تا همین چند وقت پیش هنوز امیدوار به شهرشان در اینجا زندگی میکردند و از بس هیچ کس به فریاد آنها نرسید دست آخر خانه و کاشانه را به امان خدا رها کردند و سر از شهرهای بی تاریخ و هویت درآوردند.دوست دارم بدانم صاحب این خانه زیبا حالا کجاست و چه میکند و آیا یادی از زادگاه خورشیدش دارد؟

پای از قلعه تاریخی که بیرون میگذاریم  رو در روی خود کاروانسرای قدیمی خرانق را میبینیم. کاروانسرایی که از دوران قاجار به جای مانده است و گویی مکانی زایرسرا بوده سر راه مسافران خسته مشهد.امروز اما شکر خدا آن را بازسازی کرده اند و در برخی فصول و زمانهای خاص از ان به عنوان رصدخانه برای عاشقان آسمانهای کویری استفاده میکنند.

فکر کن که شبی در دل تاریخ هزارساله بخوابی و رو به آسمان محدبی آن ستاره بچینی. چه حالی میدهد ها...

پنج شنبه 18 اسفند 1390  11:53 PM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد

پاسخ به:سفر به یزد

 گسترده ترین بافت تاریخی ایران

بافت تاریخی شهر یزد با مساحتی در حدود 800 هکتار را می توان گسترده ترین و اصولی ترین بافت تاریخ ایران دانست که تجربه های متفاوتی در زمینه مداخله متولیان امر در شبکه معابر را در خود جای داده است. بافت تاریخی یزد به عنوان دومین بافت خشتی دنیا و دست نخورده ترین بافت تاریخی کشور به شماره 15000 در فهرست ملی ثبت شده است.

پنج شنبه 18 اسفند 1390  11:57 PM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد
پنج شنبه 18 اسفند 1390  11:59 PM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد
جمعه 19 اسفند 1390  12:04 AM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد

پاسخ به:سفر به یزد

 

از دور برج و باروی آن پیداست.حصاری آجری رنگ که شبیه ارگ قدیمی است.بوی خاک و کاهگل میدهد این عمارت دوران افشاریه.فکرش هم تن را میلرزاند که روزگاری میزبان کریم خان زند بوده است.باغی سبز در دل کویری بی رنگ.چه چیز جز تدبیر مهندسی آب و خاک و باد میتواند اینچنین باغی را در اینچنین زمینی بی آب زنده کند.چه چیزی جز تدبیر ساخت قنات ایرانی...

اینجا را باغ دولت آباد مینامند.باغی به نهایت زیبا و با معماری خاص ایرانی.میدانید که باغ ایرانی یکی از میراث فرهنگی ماست که به ثبت یونسکو رسیده است؟میدانید که بسیاری از کاخهای معتبر جهانی ساخت باغ خود را با  الهام از این نوع معماری ساخته اند؟میدانید اولین بار ترکیب باغ ایرانی را کوروش کبیر ابداع کرده است؟ و اینجا دولت آباد است یکی دیگر از باغهای معروف ایرانی که نه در حاشیه دریا و آب بلکه در حاشیه فلات مرکزی ایران و دشتهای کویری ساخته شده است.

از در اصلی که در خیابان شهید رجایی واقع شده وارد باغ میشویم.ابتدا در یک فضای هشتی قرار میگریم.هشتی از قدیم الایام فضایی بوده در ساختمانهای قدیم ایرانی.جاییکه آدمها برای ورود به عمارت ابتدا بدان وارد میشدند.معمولا هشتی همان طور که از نامش پیداست فضایی هشت ضلعی بوده که در هرضلع ان دری برای ورود به یک حیاط وجود داشته است.بنا به نیاز -هر فرد به حیاط مربوط به خودش وارد میشده مثلا حیاط اندرونی-حیاط بیرونی و....ما وارد حیاط اصلی و به عبارتی باغ دولت آباد میشویم.

در همان ابتدا حوض بسیار بزرگ مستطیل شکل میان باغ چشم ما را میگیرد.حوضی پر از آب که المان ثابت خانه های قدیمی است.دور تادور این حوض از انواع درختان کاج و سرو و انار و بوته های گل محمدی و تاکهای انگور پوشیده شده که در این فصل پاییزی هزار رنگ شده اند و تصویر خود را در آیینه حوض به تماشا نشسته اند.روبروی حوض بزرگ عمارت اصلی دولت آباد قرار دارد.

یادتان میاید از خان بزرگ شهر یزد برایتان گفته بودم.همان خانی که به حمامش رفتیم و شبی مهمان چایسرایش شدیم؟این عمارت را نیز خان بزرگ یزد یعنی محمد تقی خان بافقی در سال 1160 به منظور سکونت و حکومت ساخت.قبل از احداث این باغ به دستور خان قناتی به طول 60 کیلومتر احداث شده بود.پس برای آبیاری این باغ از آب همان قنات استفاده شد.قنات یکی از اختراعات جالب ایرانیان بوده که توانسته آنها را در سرزمین خشک ایران سرپا نگه دارد.کاریز یا همان قنات هزاران سال است که در ایران کاربرد دارد و به شکل مجموعه ای از چاههاست که از ارتفاعات کوه ایجاد شده تا سطح زمین ادامه میابد و توسط یک کانال بهم مرتبط میشوند.بدین ترتیب آب از ارتفاعات کوهستان تا سطح خشک کویر کشیده میشود و از خاک سر برون میاورد.

وارد عمارت که میشویم هوایی بسیار خنک بر صورتمان میوزد.چه چیز جر همان ابتکار بادگیر و حوض سنگی میتواند هوایی چنین خنک و تازه را در دل کویر ایجاد کند؟باز هم فکر ایرانی بوده که در عمارتهای خانه های کویری بادگیری ساخته است.این بادگیرها معمولا روی یک حوض ساخته میشدند.باد از بالای بادگیر به درون عمارت میوزید و بر آب درون حوض تالار برخورد میکرد.آب با باد میامیزد و هوای لطیف بهاری را در دل این سرزمین خشک مهمان خانه مان میسازد.

اینجا تالاری میان عمارت است که محل حکومتی خان محسوب میشده و درست در بالای میانه آن بلندترین بادگیر جهان به ارتفاع 33.5 متر قرار دارد.بادگیری هشت وجهی.سقف بالای سرما گنبدی شکل است و با اشکال هندسی یزدی کاری مزین شده است. هنر مردمان کویر در درون گرایی آنهاست.از بیرون هیچ آرایشی در بنا دیده نمیشود اما وقتی پای به عمق درون میگذاریم ناگهان هزاران هنر فریبنده چشم ها را مینوازند.همچون مردمان کویری که بیرونی ساده و درونی عمیق و پرماجرا دارند. 

 دو اطاق با سه تالار دور مارا گرفته اند.اطاقهایی با پنجره های ارسی و نقوش رنگ به رنگ شیشه هایی که چون قطعات پازل کنار هم نشسته اند و بومی هزاررنگ را آفریده اند.خورشید از پشت پنجره ها میتابد و پنجره چون منشوری آن را به هزار رنگ میشکند.و زمین انگار با فرشی لاکی رنگ مفروش میگردد.در این اطاقهای قدیمی چه ارامشی حاکم است و چقدر متفاوت از معماری خانه های امروز شهری است.با وجود چنین قابهای پنجره ای چه نیازی داریم به پرده و پوشش؟

بالا بهارخوابهای بنا قرارگرفته اند.با پنجره های چوبی که رو به تالار میان عمارت گشوده میشوند و با خود نسیم خنکی را به باد لطیف بادگیر میفزایند.همه چیز در این خانه قدیمی مهیاست برای به آرامش رسیدن.همان که این روزها در خانه هایمان کمتر دیده میشود با معماریهای زشت و تزیینات بیقواره امروزی.

طبقه بالای عمارت دورتادور اطاق دارد و ایوان و قابهایی هلالی برای به نظاره نشستن باغ ایرانی.هندسه دقیق درخت و گیاه و آب در فضای دو مستطیل منظم عمود بر هم که یکی باغ اندرونی و دیگری باغ بیرونی را تشکیل میدهد و عمارت که میان برخورد این دو فضای هندسی ساخته شده است.

 
جمعه 19 اسفند 1390  12:07 AM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد

پاسخ به:سفر به یزد

 

و حالا شب شده است و ستاره ها بالای سر ما در پهنه آسمان شهری کویری خوش میدرخشند و ما امشب نیز راهی شبهای این شهریم و خوش داریم قدم در رازهای کوچه های تاریکش بگذاریم شاید -کسی چه میداند- دری گشوده شده و دستی از گذشته های دور ما را به درون کشد.خوف برمان میدارد و میخندیم و عاشق افسانه های سرزمینهای کویری میشویم.

شب همیشه راز و رمزی دارد که من را شیفته میکند.به قول کسی بهتر بود من جغد به دنیا میامدم!!!! همیشه ترجیح داده ام زندگیم شبانه گردش یابد تا روزهای آفتاب و نور.نمیدانم شاید قسمتی از خون من به آن جانورهای افسانه ای برگردد که با دمیدن نور خورشید رم میکردند و به سایه ها پناه میبردند.....پس منی که با شب زاده شده ام همیشه گشتهای شبانه سفرهایم برایم چیز دیگری است...امشب نیز شبی از همان شبهاست....

میخواهیم پای در میانه مردم بگذاریم پس چه جایی بهتر از بازار که از قدیم شاخصه شهرهای ایران است.و صد البته که بازار یزد یکی از قدیمی ترین و زیباترین بازارهای این مرز و بوم.به خیابان قیام که وارد شوید میتوانید از تیمچه های مختلف بازار یزد دیدن کنیم که در این شب سرد پاییزی سرپا و قبراق در حال معامله است.ما از تیمچه زرگرها شروع کردیم که از همیشه قصه های مادربزرگها برق سکه هایشان دیده میشود.حالا فکر کن سکه اش یزدی هم باشد دیگر نور علی نور!!! یعنی زردی 22 عیارش چشم را خیره میکند.اینجا بازار طلافروشهای یزدی است و پاتوق زنان چادر به سری که با چشمهای مشتاق به دنبال زینتند.

بعد به تیمچه مسگرها میرسیم.تیمچه همان پاساژ است و فکرش را بکنید که ما ایرانیها از زمانهای دور_دور پاساژ داشتیم و چه پاساژهای زیبایی . این دالانهای تودر تو با سقفهای آجری و بعضا چوبی که از روزنه هایشان در روز نور میپاشد بر سروروی بازار و زنده اش میکند در فرهنگ غنی ما داستانها دارد.و من عاشق این دالانهایم و عاشق دکانهایی که پیرمردهایی با کلاه شاپو بر سر و گیوه در پا با چرتکه های قدیمی و چوبی معرفت میفروشند و مرام میخرند.

مگر میشود وارد بازار مسگرها شد و با هر "تق و تق" یاد مولانا نیفتاد.مولانایی که با صدای پتک صلاح الدین به رقص درمیامد و افتان و خیزان سماع میکرد بعد هنگام نماز واجب که میرسید با صدای موذن میگفت: از نمازی به نماز دگر شویم.....

میدانید خاستگاه بیشتر مکاتب عرفانی ایران شهرهای کویری است؟ سوال پیش میاورد که چرا شهرهای رمل و آفتاب و ستاره انقدر عرفان خیزند.ساده ترین پاسخ این است که اگر هرکسی هرشب به آسمانی محدبی انقدر نزدیک باشد تا با دراز کردن دستی خوشه خوشه ستاره بچیند آیا به عرفان نخواهد رسید؟؟؟؟ رهایش کنیم و عشقش را ببریم.

اینجا کاروانسرای کرمانی است.بنایی آجری که در عهد قاجار ساخته شده است و امروز حکم یکی از همان بازارها و تیمچه ها و سراهای یزدی را دارد.در نور قرمز چراغی قدیمی یاد شعر حافظ میفتیم که:

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

وه که بس بیخبر از غلغل چندین جرسی

و خانه هنر و گشتی لابلای تابلوهای نقاشی و آثار هنرمندان معاصر و پوسترهای گرافیکی بی نظیر و حالی بردن اساسی...خانه هنرش که چنین زیباست:

 تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

به گذر خان رسیده ایم و مجموعه مدرسه و بازار و حمام خانی.در این وقت شب دیگر همینمان مانده که سری هم به حمام بزنیم.حمام خان که سال 1212 توسط حاکم یزد "محمد تقی خان بافقی " ساخته شد و امشب در این تاریکی کوچه ها انگار اجاق گرمخانه اش ما را به خود میخواند.

پس به کوبه در چوبی و قدیمی آن میکوبیم.در خش و خشی کرده و به روی ما گشوده میشود.کشی پشت در نیست شاید خود خان با لنگی بر کمر و سبیلهای از بنا گوش در رفته اش آمده به استقبال ما.سه پله پایین میرویم و پای به حمام قدیمی میگذاریم.

میشود چشمها را بست و خیال کرد که هوا از بخار داغ آب خزینه پر شده و بوی سفیداب و سدر و حنا به مشام میرسد.صدای دلاک را هم میتوان شنید که داد میزند:

حمومی آی حمومی

حمام خان در گذشته از سه قسمت خزینه-شاه نشین و گاوروتون تشکیل شده بود اما امروزه به چایخانه سنتی تبدیل شده است. پس لم میدهیم بر پشتیهای آن و رو به حوض پر آبش سفارش چای قند پهلوی لب سوز میدهیم که در استکانهای کمر باریک قجری با قطاب و پشمک و بقلوای یزدی طعم دیگری دارد.

 بد نیست کمی از معماری حمامهای قدیمی ایرانی صحبت کنیم.حمامهایی که معمولا با ذوق هنری فراوانی ساخته میشدند.از کاشیهای هفت رنگ و معرق و خشتی بگیر تا تصاویر زیبای انسانی و نقوش اسلیمی با رنگهای تند و شاد و گرم ایرانی.

معمولا یک شبکه آبرسانی آب را از قنات محله به حمام میرساند.پس در گرمخانه ها آب به جوش میامد و در حوض و فواره های داخل سربینه میریخت.راهروهای باریک و طولانی گرما را در خود حفظ میکردند و هشتی ها محل مناسبی برای تعویض لباس بودند.حمام را در جای گود میساختند تا هم ضد زلزله شود و هم جریان هوا را راحت تر انجام دهد.

در گذشته های دور که خانه ها حمام نداشت این مکان برای دید و بازدید و غیبت و آشنایی و حرف و حدیث اهالی محل مکان مناسبی بود.چه بسیار خواستگاریهایی که در حمام از دختران دم بخت توسط مادران و خواهران آقا پسرها انجام میشد و چه جایی بهتر از حمام برای دید زدن تن و بدن دخترک دم بخت.

جمعه 19 اسفند 1390  12:09 AM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد

پاسخ به:سفر به یزد

 خانه لاریها-آتشکده یزد

ادامه محله نوردی فهادان ما را به خانه لاریها میرساند که در قرن سیزدهم توسط حاج محمد ابراهیم لاری یکی از بزرگان قدیم و سرشناس یزدی ساخته شد تا امروز که به رسم مهمان نوازی ایرانیان در خانه شان به روی مهمانان گشوده شده است.پس پای در خانه ای قجری میگذاریم و سر از حباطی با معماری ایرانی-کویری در میاوریم.

روبروی ما حوض بزرگ خانه قرار دارد که دورتادور آن را ایوانهای فصلی گرفته است.خانه مثل همه خانه های قدیمی و کویری اندرونی-بیرونی دارد.یکی برای ساکنان و آرامش اهل خانه و دیگری برای به جا آوردن رسم میهمان نوازی ایرانی برای پذیرایی از غیر خانه.میدانید مهمان در پارسی قدیم به چه معناست؟به معنی مه(بزرگ)+مان(خانه) یعنی بزرگ خانه... پس میبالیم به فرهنگی چنین غنی در میزبانی و سخاوت...

ایوانهای خانه رو به شمال و جنوب زمستانه اند و تابستانه تا مهندسی نور خورشید کنند برای حداکثر گرما در زمستان و حداقل گرما در تابستان.ایوانهای دیگر پاییزه و بهاره اند و باشکوه.پنجره های منبت کاری و ارسیهای رنگی این ایوانها را زیباتر هم کرده اند.

وارد ایوان پاییزه میشویم و تالار آیینه که نگاهمان میرود تا عرش ...تمام دیوارها و سقف اطاق با تکه های آیینه زینت شده اند که ما را در خود و خود را در ما انعکاس میدهند و لابلای انعکاس نور و آیینه پیکره و صورت زنان زیبایی نقاشی شده از فرنگستان تا دیار فارس و صورتهای ابرو کمانی و چشمهای درشت و فریبنده.نمیدانم قصد صاحبخانه چه بوده اما هرچه بوده این جا را زیبا و هنرمندانه آراسته است.

 این زنان کجایند تا ببینند که قرنها رخساره های پاکشان اینگونه بر تارک تاریخ ثبت شده است گرچه دست جفاکاری تیغ بر تن سپید و برهنه آنها کشیده تا چشم نامحرم بر آن نیفتد کاش دستی مهربان و مرمت گر یک بار دیگر قلم بردارد و این بار با عشق تن آسمانی انها را مرهم نهد.

بعد از دیدن خانه لاریها روانه آتشکده زتشتیان میشویم.از در که وارد میشویم لابلای نارنجی کاجها و سروها چشممان را بنایی قدیمی میگیرد با ستونهایی که در حوض آبی و زلال حیاطش با آسمان آمیخته اند.بالای سر در نقش اساطیری فروهر قرار گرفته است که دست هنرمند یزدی در ساختنش آبی آسمانی را با خاکی زمین پیوند زده است.ستونها نیز کار هنرمند اصفهانیند که به یزد آورده شده اند و اما خود اتشکده سال 1313 توسط یک زرتشتی به نام همابائی و با سرپرستی ارباب جمشید و سرمایه جمعی از پارسیان هند ساخته شد.

آتشکده محل نگهداری آتش مقدس زرتشتی و نیایشگاه زرتشتیان است.بهتر است هنگام ورود پاکیزه باشیم هم جسمانی و هم روحانی.و چه بهتر که لباسی سپید به رسم نیاکانمان بپوشیم.در روزهای معمول مردان نیز همانند زنان بر سر پارچه ای یا کلاهی میگذارند و سر را میپوشانند تا انرژیهای معنوی چاکرای سر خارج نشود.رسم پوشانیدن سر در همه ادیان توحیدی وجود دارد و شاید فلسفه روسری هم چنین باشد.

. آتش مقدس درون مجمر بزرگی از جنس برنز است و شخصی به نام «هیربد» مسئول روشن نگه‌داشتن آن است. بازدیدکنندگان این آتشکده  آتش همیشه فروزان را باید از پشت دیوار شیشه‌ای ببینند تا نفسهای بشری آن را آلوده نسازد.

آتشی که درون این آتشکده می‌­سوزد بیش از ۱۵۰۰ سال است که روشن مانده‌است. این آتش فروزه‌ای است از آتش آتشکده کاریان در لارستان که به عقدای یزد آورده شد و نزدیک به ۷۰۰ سال در آنجا روشن نگه داشته شد و سپس در سال ۵۲۲ از عقدا به اردکان برده شد و نزدیک به ۳۰۰ سال نیز در اردکان یزد بود و در سال ۸۵۲ از اردکان به این شهر برده شد.

اما بهتر است کمی از فرهنگ ستایش آتش صحبت کنیم.تا قبل از کشف اتش تاریخ بشریت در ظلمت بود بعد از شناخت فروزه داغ بود که اکتشافات بشر شروع شد و تاریخ آغاز.اینکه کجا اولین بار آتش کشف شد خیلی موثق نیست اما فردوسی پاکنهاد کشف ان را به هوشنگ شاه ایران زمین نسبت میدهد.هرچه که بود و هرچه که هست نکته در اینجاست که اتش از دیرباز نزد ایران زمین مقدس و پاک و قابل ستایش بوده است.ایرانیان همواره ان را نمادی از پاکی دانسته و در برابرش دعا میخواندند اما این به معنی پرستش اتش نیست. همان طور که دعا به سمت کعبه به معنی پرستش کعبه نیست.کعبه نمادی از خدای واحد نزد مسلمانان است و اتش هم نمادی از پاکی خدا نزد زرتشتیان و مهر گرایان.

پس به هیچ وجه نباید هموطن زرتشتی را به آتش پرستی متهم کرد که گزافه ای زشت و پلشت است.زرتشتیان همواره خدای احد و واحد را پرستیده و جلوه های وجودی او چون آب و خاک و آتش و هوا را ستایش کرده اند.ستایش پرستش نیست.این یادمان بماند!

در بالای سردر آتشکده نماد فروهر میدرخشد.(Faravahar). فروهر نمادی است که بخشی از آن گرفته شده از نماد خورشید بالدار  مصریان است که بعدها هخامنشیان آن نقش را گرفتند و با کمی تغییر به سمبل فر شاهی بدل کردند که آن نقش را در تخت جمشید میبینیم.بعد تر ها زرتشتیان ایران زمین نماد فر شاهی را کمی تغییر دادند و به شکل امروزی آن را نماد اهورامزدا ساختند و فروهر نامیدندش.در تفسیر خلاصه این نماد باید گفت که:

بالهای گشوده نماد پندار نیک-گفتار نیک و کردار نیک است که ما را همچون بال به بالا میرساند.پرهای زیرین نماد عکس این یعنی گفتار و کردار و پندار پست است که ما را به زیر میکشانند.پیرمرد نشانه خرد و پختگی است و اینکه همواره باید به سخن بزرگان و تجربه آنها توجه کرد.حلقه دست پیرمرد نشان از حلقه وفاداری است همان حلقه ای که هنگام عقد ازدواج نیز بر انگشت میکنیم.حرکت رو به جلوی دست نیز جهت حرکت رو به کمال و فرزانگی را به ما نشان میدهد.دو رشته زیریبن بدنه خیر و شر هستند که مومن واقعی باید با ایمان به خیر بر شر پیروز گردد.

پس به یادمان بماند که:

زرتشت پیامبری یکتاپرست بود و قومش نیز یکتاپرست و اجداد ما نیز یکتا پرست پس خود با دست خود ریشه بر فرهنگ خود نزنیم و خود را هیچ گاه "آتش پرست" ننامیم.

جمعه 19 اسفند 1390  12:11 AM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد

پاسخ به:سفر به یزد

 بقعه 12 امام

از مسجد جامع که بیرون بیایید دیگر میتوانید یک پیاده روی حداقل 2 الی 3 ساعته بسته به میزان علاقه خود در بافت قدیمی شهر داشته باشید و به نظاره سایتهای قدیمی و دیدنی بروید.یکی از این دیدنیهای قدیمی بقعه ای آجری رنگ مربوط به دوران سلجوقی است که به نام "بقعه 12 امام" شناخته میشود گرچه اینجا قبر هیچ کدام از 12 امام نیست!!!نکته مهم  اینجاست که بنا بر نشانه های تاریخی گویی این بنا قدیمی ترین بنای شهر یزد محسوب میشود که به دستور دو برادر به نامهای ابو یعقوب و ابو مسعود ساخته شد.گنبد بلند آجری بنا یکی از شاهکارهای دوره معماری سلجوقی است.میدانید که معماری و هنر دوران سلجوقی یکی از تابناک ترین دوره های هنری پس از اسلام در ایران محسوب میشود.

.

وارد بنا که میشویم بنای 4 ضلعی گنبد به یک هشت ضلعی شکسته میشود.داخل گنبد از داخل سرتاسر با کاشیهای خط کوفی آرایش شده و دورتادورش گوشهواره هایی قرار دارند.از پنجره هایی که در بلندای دیوار قرار دارند پرتوهای نور بر فضای خاکستری و بسیار سرد داخل گنبد میفتند و ترکهای دیوارها را بیشتر نشان میدهند که متاسفانه بر اثر مرور زمان و بی مبالاتی در نگهداری بنا روز به روز در حال تخریب بیشترند.روی دیوارها کتیبه های قدیمی آخرین نفسها را میکشند  و نقوش گل و بوته ظریف و زیبای دیوارها در حال پلاسیده شدن هستند!کاش دستی آنها را آب دهد!

 درست کنار بقعه مدرسه ضیاییه و یا همان زندان اسکندر قرار دارد.از داخل کوچه گنبد آجری 18 متری آن دیده میشود.میدانیم که گنبد یکی از شاخصه های معماری دوران قدیم است خواستگاه اولیه آن خیلی مشخص نیست شاید از ایران باستان به سایر نقاط رفته باشد.این سازه معماری سهمی شکل معمولا روی شبستانها و امامزاده ها به شکل یک سقف یا پوشش نیمکره و از جنس خشت خام و گل به کار میرود و خصوصا در مناطق کویری یکی از عناصر شاخص معماری است.

وارد بنا که میشویم یک حیاط وسیع و دیدنی مقابل ما گسترده شده که هیچ شباهتی هم به زندان ندارد.درحقیقت اینجا مدرسه ضیاییه است که در قرن 8 توسط عارف معروف یزدی "ضیا الدین حسین رضی" بنا گردید.گنبد بلند مدرسه گویی در گذشته دارای گچبریها و تزیینات زیبایی با آبرنگ طلایی -لاجوردی بوده که بخش اعظم آنها بر اثر گذشت زمان ریخته و نابود شده است.

دورتادور حیاط کارگاه های مختلف هنری قرار دارد که اینجا را بیشتر شبیه یک فرهنگستان کرده است تا بنایی به نام زندان.داخل یکی از تالارهایش نمایشگاه نقاشی هنرمندان جوان یزدی است که در معرض بازدید و فروش قرار داده شده اند.

سمت دیگر کارگاه های بافت پارچه های یزدی قرار دارد.از جمله انها کارگاه بافت "دارایی" است.دارایی همین پارچه رنگی دیده شده در عکس بالاست و جالب اینجاست که نام دیگر دارایی "ایکات"(همان نام آشنا) است.

دارایی پارچه ای ابریشمی است با نقوش درهم هندسی که در یزد بافته می شود. علت انتخاب این نام بدین جهت است که قواره هایی از این پارچه را به همراه ترمه ، هنگام تهیه جهیزیه به عنوان دارایی عروس به او هدیه می دادند .

ولی پژوهندگان با تأکید بر پیچیدگی روش بافت گوناگونی و ظرافت نقش ها و روش هایی که در جزیره سوماترا، مالی و سومبا و برنئو یافت شده است دلالت بر آن دارد که اگر یک خاستگاه برای آن وجود داشته، در منطقه اندونزی بوده است.

در وسط حیاط عمارت دهانه چاهی به قطر 2 متر قرار دارد که ما را با پله هایی ترسناک به ارتفاع 5 متر به زیرزمین میرسانند.شاید وجود همین زیرزمین است که اینجا را به زندان تشبیه کرده است.قدیمیها معتقدند که در زمان حمله اسکندر به ایران اینجا یکی از محلهای تبعید و شکنجه زندانیان او بوده است.الله اعلم!

امروز به جای آن زندان مخوف و داد و قال شکنجیده گان بدبخت حوض خانه ای مصفا قرار دارد که میشود در کنار حوضش نشست و لمی داد در خنکای زیرزمینی کویری و لب سپرد به چایی لب سوز در استکانهای کمر باریک قجری. 

و بعد آمد و در کنج یکی از حیاطهای کناری عمارت که دست کسی به آن نرسیده و خالی از هر کس و ناکس است تن به خورشید داد و در کنار کوزه های گلین و  در و پنجره های چوبی و گلدانهای شمعدانی بر زمینه کرم رنگ دیوارها به حال خوشی فرو رفت.

و بعد دوباره راهی کوچه های فهادان شد...

جمعه 19 اسفند 1390  12:17 AM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد

پاسخ به:سفر به یزد

 یزد-مسجد جامع

روز دوم سفر رسیده و ما صبح اول وقت پای در بافت قدیمی شهر میگذاریم و از شاخص ترین بنای آن شروع میکنیم.مسجد جامع شهر یزد که فخر عالم اسلام است و نگین کویری ایران زمین.راه خیابان امام خمینی را در پیش میگیریم در ضلع غربی خیابان و انتهای ‌خیابان مسجد جامع ، محله دروازه شاهی‌ واقع است همانجا از دور بلندترین مناره های جهان!!!! خودشان را به رخ خواهند کشید.به مسجد جامع نزدیک میشویم.اینجا بافت قدیمی شهر است و قلب گردشگری آن.به خاطر همین در راستای خیابانهایش پر است از مغازه های صنایع دستی یزدی.

همان طور که میدانید یزد به بافته های رنگارنگش شهره است.پارچه های زربافت و ترمه های خوش نقش و نگاری که قرنها بر جهازیه های مادربزرگهایمان و سجاده های آنها و روی پشتیها خوش نشسته اند.امروز هنوز میتوان این هنر زیبا را در یزد دید اما از آن ترمه های دست باف دیگر تنها در مغازه های دست دوم فروشی باقی مانده است.اینجا نیز پارچه های خوش نقش دیگر ماشینی شده اند.

به کنار در مسجدی میرسیم که ساختش 100 سال به طول انجامید و اوج شکوهش را در دوره ایلخانی به دست آورد.مسجدی از قرن 8- 9 هجری که تا امروز فخر یزد شده است و حتی فخر کشور ما ایران.گویی در ساخت این مناره های بلند یک استاد و شاگرد با هم به رقابت میپردازند.بعد از ساخت مناره ها استاد متوجه میشود که شاگرد توانسته مناره خود را اعجاب برانگیز تر از استاد بسازد.مناره راستی یک پله کان دارد که از آن باید بالا یا پایین رفت.اما مناره چپی دو سری پله کان دارد که دور مناره میچرخند بدین ترتیب در هر لحظه یکی پایین میاید و دیگری بالا بی آنکه به هم برخورد کنند.استاد آشفته میشود و احساس شکست میکند و گویی از این حقارت تاب نیاورده و خود را از بالای مناره به پایین پرتاب میکند!

در گذشته های دور و دوره ساسانیان اینجا آتشکده ای برپا بوده است که بعد از ورود اسلام به مرور زمان از بین رفته و بعدها بر خرابه های آن این مسجد را بنا کرده اند.در بدو ورود چشم مارا در بسیار چوبی و ارزنده و قدیمی ان میگیرد.دری با منبت کاریهای چشم نواز و هنرمندانه و باشکوه که قرنها بر ورودی مسجد جامع یزد خوش خانه کرده و درخشیده است.

از در چوبی رد شده و وارد هشتی مسجد میشویم.با سقفی بلند و گنبدی شکل که نام ملک اله بر تارک آن درخشیده و تمام آن با نقوش اسلیمی و کاشیهای لاجوردی تزیین شده است.سر بلند میکنیم و گیج میخوریم در فضای به شدت هنرمندانه این هشتی خالی که حتی صدای آرام نفسهای هیجان زده ما را هم در آغوش میگیرد و پژواک میدهد.

داخل هشتی را باید موزه ای از کتیبه های قدیمی دانست. به هر طرف دیوارهایش که رو میکنیم انواع تابلو های خطی و الواح گلین و نسخ قدیمی را میبینیم که هریک یادگاری هستند از ازمنه ای دور ....و مارا با خود دور و دورتر میبرند. از کتیبه های قرآنی گرفته تا اسناد بسیار قدیمی و گاها امضاهای یادگاری آدمهای امروز و دیروز!!!!!

حالا پای به صحن وسیع مسجد میگذاریم که در این ساعت از روز خالیست و باشکوه و به ما فرصت تعمق میدهد و مراقبه.در وسط حیاط یک سکوی مستطیلی قرار دارد که آن را "مهتابی" مینامند جایی برای اقامه نماز جماعت در فصول مناسب.دور تا دور صحن را رواقهایی با طاق های گشوده گرفته که علاوه بر ایجاد سرپناه و سایبان، زیبایی خاصی به فضای صحن داده و آن را ا ز یکنواختی خارج می کند .

و اما محراب باشکوه مسجد در گنبدخانه و در دهانه مستطیلی عمیقی قرار گرفته است.جایی دنج برای ما و معبود و خاک سپاری بنده.تمام بدنه این گنبد زیبا با کاشیهای معرق و کتیبه های قدیمی و نقوش اسلامی تزیین یافته است.بد نیست بدانیم که نقوش اسلیمی همان نقش و نگارهای ایران باستانند که در اوایل صدر اسلام و ممنوع گشتن نقاشی و هنر در لایه های نقوش گیاهی پنهان شدند و به هنرمندشان اجازه دادند که باز قلم بزنند و نام اسلیمی به خود گرفتند.

تمام گنبدخانه مسجد با نقوش ازاره ای و نام مقدس "ملک الله" زینت شده است.حجره های دورتادور شبستانها رو به ایوانها پنجره گشوده اند.ایوانهایی که باد در آنها گردش میابد و نور در آنها بازی تا هوا را لطیف کنند و جریان خنکی را به داخل سرای اصلی مسجد بفرستند.

دل کندن از این مسجد راحت نیست اما وقت اذان ظهر رسیده و موذن آماده به دعوت مومن. باید راه باز کنیم و بیرون برویم.وقت رازو نیاز به معبود رسیده است.دکانهای بازار قدیمی بسته شده اند و گذرها خالی از سکنه.وقتی خدا ندایمان میدهد ما نیز باید پاسخگو باشیم.

چهارسوق در پرتوی نور ظهر وضو میگیرد و در سکوت نیایش میکند.کوچه بر جای پاهای رفته سجاده میگشاید و خاک تیممش میکند.حالا باید همینجا درست همین نقطه بر خاک سر گذاشت و به آرامی خدا را پرستید.تو چه فکر میکنی؟

جمعه 19 اسفند 1390  12:19 AM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد
جمعه 19 اسفند 1390  12:43 AM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد
جمعه 19 اسفند 1390  12:46 AM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد

پاسخ به:سفر به یزد

 

پیشینه تاریخی

برخی از مورخین بنای اولیّهٔ شهر یزد را به زمان اسکندر مقدونی نسبت می دهند که وی زندانی ساخته و نام آن را چنین نهاده است و به اعتقاد عده‌ای دیگر از تاریخ نویسان در دورهٔ ساسانیان به فرمان یزد گرد اول (421-339 م) در این محل شهری بنام «یزدان‌گرد» بنا گردیده است. نام یزد از همین عنوان گرفته شده است و به معنی مقدس، فرخنده و در خور آفرین می باشد.

مورخین یونانی شهر کهن و باستانی را ایساتیس خوانده‌اند که احتمالاً بعد از ویرانی شهر کهن «کته» پدید آمده است. پس از ظهور اسلام و گرایش مردم ایران به دین اسلام به یزد لقب «دارالعباده» داده شد.

یزد به معنای پاک و مقدس و یزد گرد به معنای داده خدایی است. شهر یزد نیز به معنای شهر خدا و سرزمین مقدس است.

اولین بار نام یزد در کنار اسم چینی تخمه یکی از همرزمان داریوش آورده شد

جمعه 19 اسفند 1390  12:47 AM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد

پاسخ به:سفر به یزد

 تصاوير ميراث فرهنگي و آثارباستاني رضوانشهر صدوق

reservoir vazir complex  مجموعه وزیر حسین ابادیزد ,  مجموعه تاریخی حجت آباد وزیر , خزینه ی حمام و محل شستشو  , Hojat abad-e vazir historical complex , yazd , Iranreservoir vazir complex اب انبار مجموعه وزیر حسین ابادreservoir vazir complex اب انبار مجموعه وزیر حسین ابادیزد ,  مجموعه تاریخی حجت آباد وزیر , خزینه ی حمام و محل شستشو  , Hojat abad-e vazir historical complex , yazd , Iranreservoir vazir complex  مجموعه وزیر حسین اباد

جمعه 19 اسفند 1390  12:51 AM
تشکرات از این پست
setare_shab
setare_shab
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 409
محل سکونت : یزد

پاسخ به:سفر به یزد

  رضوانشهر در حدود ۵۰ سال پیش از نظر زندگی یکی از بهترین آبادی های این شهرستان بود . از ابعاد مختلف مانند کشاورزی باغداری فرهنگ و آداب اجتماعی زداگاه شخصیت های علمی این منطقه و ... ولی اکنون با گذشت آن دوران طلائی چند سالی است که نه تنها پیشرفتی در زمینه های گوناگون بدست نیاورده ایم بلکه متاسفانه میراث بزرگ پدرانمان هم را با دست خود به نابودی کشانیدیم هنوز در خاطره جوانهای دهه شصت بافت قدیمی با آن ساباطها و بادگیرها و آب انبارها و مسجد حاج غلامحسین و قنات و قلعه و حمام جواد حمامی و ... ماندگار است .

 
جمعه 19 اسفند 1390  12:52 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها