علاوه بر رسول خدا و اميرالمؤمنين و حسنين عليهمالسلام كه زندگى روزمره و مستقيم با حضرت فاطمه عليهاالسلام داشتهاند و از او پيش از وفات و بعد از آن بسيار ياد مىكردند، ساير ائمه نيز در فرصتهاى مختلف به تناسب، از او ياد مىنمودند.
ابوبصير مىگويد: روزى صحبت فاطمه عليهاالسلام در ميان بود، حضرت امام صادق عليهالسلام پس از ذكر تاريخ وفات آن بانو، فرمودند: مادرم فاطمه عليهاالسلام در اثر ضربت قنفذ (غلام خليفه دوم) از دنيا رفت، كه به امر اربابش به فاطمه عليهاالسلام زد و آن حضرت بچهاش را سقط كرده و شديداً مريض شد و سپس وفات نمود. (و كان سبب وفاتها ان قنفذاً مولى عمر لكزها بنعل السّيف بامره فاسقطت محسنا و مرضت من ذلك مرضا شديدا...) (1)
و همچنين سكونى (از علماى بزرگ اهل سنت) در عصر آن حضرت مىگويد: من وارد محضر امام صادق شدم، قيافهام گرفته و محزون بود. حضرت از علت آن پرسيد. جواب دادم: خداوند دخترى برايم داد. حضرت فرمودند: يا سكونى! سنگينى آن بر زمين و روزيش با خداست، او عمر خودش را مىكند و از روزى خويش مىخورد (تو چرا ناراحتى؟) سپس فرمود: اسم او را چه گذاشتى؟ گفتم: فاطمه! امام چون نام فاطمه عليهاالسلام را شنيد سه بار فرمود: آه، آه، آه، گويا با شنيدن اين نام تمام مصائب و مظلوميتهاى مادر را تداعى كرد و لذا دست خويش را بر پيشانيش گذاشته و خطاب به من فرمود: چون نام او را فاطمه گذاشتهاى، مبادا بر وى ناسزا بگويى و يا او را لعن كنى و يا بزنى. (2)
1 ـ عوالم، ج 11، ج 504- بحار، ج 43، ص 170، ح 11.
2 ـ وسائلالشيعه، ج 15، ص 200، ح 1.
منبع:http://www.yamojir.com