0

جنگ آن حضرت با مخالفين

 
mohsenh
mohsenh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 1156
محل سکونت : قم

جنگ آن حضرت با مخالفين

فرق ميان جنگ و جهاد اين است كه جهاد نسبت به كافران است، ولى جنگ اعمّ است از آن‏ها و كسانى كه كلمه اسلام بر زبان دارند - چنان‏كه آيه مربوط به محارب: إِنَّما جَزآءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ؛ (سوره مائده، آيه 33.) همانا سزاى كسانى كه با خداوند جنگ مى‏كنند.... و غير آن بر اين معنى دلالت دارد.
و به هر حال شاهد بر اين مقال، روايتى است كه در بحار از نعمانى منقول است كه به سند خود از فضيل آورده كه گفت: از حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام شنيدم كه فرمود: به درستى كه وقتى قائم ما بپاخيزد بيشتر از آنچه پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله از مردم جاهليت ديد به ناراحتى‏ها برخورد مى‏كند. گفتم: چطور؟ فرمود: پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به سوى مردم مبعوث شد در حالى كه سنگ و چوب و تخته‏اى به صورت بت مى‏تراشيدند و پرستش مى‏كردند، ولى قائم ما - عجّل اللَّه فرجه الشريف - در حالى بپاخيزد و به سوى مردى آيد، كه همگى آن‏ها عليه او كتاب اللَّه را تأويل نموده و احتجاج مى‏كنند. (بحار الانوار: 362/52).
و در روايت ديگرى از همان حضرت آمده: پس عليه آن حضرت، كتاب اللَّه را تأويل و بر مبناى آن با آن حضرت مقاتله مى‏كنند. (بحار الانوار: 363/52).
و از همان بزرگوار منقول است كه فرمود: سيزده شهر و طايفه است كه قائم‏عليه السلام با آن‏ها جنگ مى‏كند، و آن‏ها هم با آن حضرت مى‏ستيزند: اهل مكّه، اهل مدينه، اهل شام، بنى اميّه، اهل بصره، اهل دميسان، كردها، اعراب، ضبّه، غِنى، باهله، اَزْد و اهل رى. (بحار الانوار: 363/52).
و در كتاب كمال الدين از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام مروى است كه فرمود: در صاحب اين امر شيوه و سنّتى از موسى و سنّتى از عيسى و سنّتى از يوسف و سنّتى از محمدصلى الله عليه وآله هست.
امّا سنّت از موسى، اين‏كه ترسان و برحذر است. و امّا از عيسى، اين‏كه درباره‏اش گفته مى‏شود آنچه درباره عيسى گفته شد. و امّا از يوسف زندان و غيبت است. و امّا از محمّدصلى الله عليه وآله قيام با شمشير و روش آن حضرت را پيروى مى‏كند، و آثارش آشكار گردد، آن‏گاه شمشير خود را تا هشت ماه با دست راست و بر شانه حمايل مى‏نمايد و پيوسته دشمنان را خواهد كشت تا خداوند - عزّوجلّ - راضى گردد.
ابوبصير گويد: عرضه داشتم: چگونه خواهد دانست كه خداوند راضى شده؟
فرمود: خداوند رحم در دلش مى‏افكند. (كمال الدين: 329/1)
و در حديث مفضّل از حضرت صادق‏عليه السلام است كه فرمود: حَسنى آن جوانمرد خوشروى كه از طرف ديلم خروج مى‏كند و با بيان فصيحى كه دارد، فرياد برمى آورد كه: اى آل احمد! اجابت كنيد دردمند پريشان‏حال را و آن‏كه از پيرامون ضريح (شايد مراد كعبه باشد( ندا مى‏كند. پس گنجينه‏هاى الهى در طالقان او را اجابت مى‏نمايند، چه گنج‏هايى كه از طلا و نقره نيست، بلكه مردانى همانند قطعه‏اى آهن بر اسب‏هاى چابك سوار و حربه‏ها به دست و پيوسته ستمگران را به قتل مى‏رساند تا اين‏كه وارد كوفه مى‏شود - در حالى كه بيشتر جاهاى زمين از لوث وجود بى‏دينان پاك گشته است - آن‏جا را محلّ اقامت خود قرار مى‏دهد
پس خبر ظهور مهدى‏عليه السلام به سيّد حسنى و اصحابش مى‏رسد، اصحاب به او مى‏گويند: اى فرزند پيغمبر! اين كيست كه در قلمرو ما فرود آمده؟ مى‏گويد: بياييد برويم ببينيم كه كيست - در صورتى كه به خدا قسم سيّد حسنى مى‏داند او مهدى است و بدين جهت اين سخن را مى‏گويد كه به يارانش آن حضرت را بشناساند.
پس حسنى بيرون مى‏آيد تا اين‏كه به مهدى‏عليه السلام مى‏رسد، آن‏گاه مى‏گويد: اگر تو مهدى آل محمّدعليهم السلام هستى، پس كو عصاى جدّت پيغمبر و انگشتر و جامه و زره (فاضل( آن حضرت؟ و عمامه (سحاب( و اسب (يربوع( و شتر (غضباء( و قاطر (دُلدُل( و الاغ (يعفور( و اسب اصيل رسول خداصلى الله عليه وآله (بُراق( و مصحف امير مؤمنان‏عليه السلام. اين‏ها كجاست؟
پس آن جناب تمام اين‏ها را به او نشان مى‏دهد، آن‏گاه عصاى پيغمبر را مى‏گيرد و در سنگ سختى مى‏كارد، فورى برگ مى‏دهد. منظورش از اين كار آن است كه بزرگوارى و فضيلت مهدى‏عليه السلام را به اصحاب خود بنماياند تا با آن حضرت‏عليه السلام بيعت كنند
سپس سيد حسنى عرضه مى‏دارد: اللَّه اكبر، اى فرزند پيغمبر! دستت را بده تا با شما بيعت كنيم. مهدى‏عليه السلام دستش را دراز مى‏كند، سيّد حسنى و اصحابش بيعت مى‏نمايند، مگر چهل هزار نفر صاحبان مصاحف (: قرآن‏هاى مكتوب( كه به زيديه معروفند كه از بيعت كردن سرباز مى‏زنند و مى‏گويند: اين كار يك سحر بزرگ است
با اين سخن دو لشكر با هم گلاويز مى‏شوند، مهدى‏عليه السلام به طرف طائفه منحرف آمده و آن‏ها را نصيحت و به پيروى خودش دعوت مى‏كند، ولى آن‏ها بر كفر و طغيان خود مى‏افزايند، و آن حضرت دستور به كشتن آن‏ها مى‏دهد، پس همه را از دم شمشير مى‏گذرانند
سپس مهدى‏عليه السلام به اصحاب خود مى‏گويد: قرآن‏هاى آنان را نگيريد، بگذاريد مايه حسرتشان گردد، همان‏گونه كه آن را تبديل كرده و تغيير داده و تحريف نموده بودند و مطابق آن عمل نكردند. (بحار الانوار: 15/53).

منبع:http://yamojir.com

چهارشنبه 17 اسفند 1390  11:16 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها