تلطف آن حضرت نسبت به ما
شاهد بر الطاف و مراحم آن حضرت نسبت به ما توقيعى است كه در احتجاج روايت شده و در آن آمده است: به من رسيده است كه گروهى از شما در دين به ترديد افتاده و در دل آنها نسبت به اولياى امرشان شك و حيرت وارد شده است و اين امر مايه غم ما شد. البته به خاطر خود شما نه براى ما، و باعث ناراحتى ما از جهت شما گرديد نه ما؛ زيرا كه خداوند با ما است، پس نيازى به غير او براى ما نيست و حقّ با ما است، لذا به هيچ وجه كسانى كه از ما دست بردارند ما را به وحشت نمىاندازند. ما صنايع و ساخته شدگان خداييم و خلق صنايع ما هستند. (الاحتجاج: 278/3).
روايت ديگرى كه در بصائر الدرجات نقل شده، نيز بر اين مطلب دلالت دارد كه به سند خود از زيد شحّام آورده است: بر حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعليه السلام وارد شدم، به من فرمود: اى زيد! عبادتت را تجديد كن و توبه بنماى. عرض كردم: فدايت گردم، آيا خبر مرگم به من مىرسد؟ حضرت به من فرمود: اى زيد آنچه نزد ماست نسبت به تو خير است و تو از شيعيان ما هستى. مىگويد: گفتم: براى من كه از شيعيان شما باشم چه خواهد بود؟ فرمود: تو از شيعيان ما هستى، صراط و ميزان و حساب شيعيان ما به سوى ما است و البته كه ما به شما از خودتان مهربانتريم. (بصائر الدرجات: 256)
تمام شدن امر( دين) به آن حضرت
در كتاب توحيد شيخ صدوق به سند خود از حضرت رضاعليه السلام در تفسير حروف الفبا آمده و تاء: تمام شدن امر به قائم آل محمدعليهم السلام است. (1)
1 ـ التوحيد: 233
ثائر خون حسين و شهيدانى كه با آن حضرت بودهاند
در مجمع البحرين آمده: ثائر كسى است كه بر هيچ وضعى قرار و آرام نمىگيرد تا اينكه خونبهاى خويش را بگيرد. (مجمع البحرين: 234/3 و 235)
و در زيارت عاشورا مىخوانيم: پس از خداوندى كه مقام تو را گرامى داشته و مرا به واسطه دوستى تو عزّت و كرامت بخشيده درخواست مىكنم كه: خونخواهىِ تو را به يارىِ امامى يارى شده از خاندان محمدصلى الله عليه وآله به من روزى گرداند
و در بحار به نقل از غيبت نعمانى از حضرت امام باقرعليه السلام در وصف امام قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - آمده: كار او به جز كشتن نيست، كسى [از مخالفين حقّ ]را باقى نمىگذارد. (بحار الانوار: 231/52)
و عيّاشى در تفسير آيه: ))وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي القَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً((؛ (سوره اسراء، آيه 33.( و هر آنكه مظلوم كشته شود، البته ما براى ولىّ او تسلط و حكومت قرار دادهايم، پس در كشتن اسراف نكند كه او يارى شده است. به روايت سلام بن المستنير از امام باقرعليه السلام آورده است كه فرمود: او حسين بن علىعليهما السلام است كه مظلوم كشته شده و ما اولياى او هستيم، هنگامى كه قائم ما بپاخيزد به خونخواهى حسينعليه السلام مىپردازد، پس آن قدر مىكشد تا جايى كه گفته مىشود: در كشتن اسراف كرد. (تفسير العيّاشى: 290/2. (
و نيز آن حضرت فرموده: مقتول حسينعليه السلام است و ولىّ او قائمعليه السلام مىباشد و اسراف در قتل، آن است كه: غير قاتل او را بكشد (او منصور است(؛ زيرا كه از دنيا نمىرود تا اينكه به وسيله مردى از آل رسولعليهم السلام نصرت و پيروزى مىيابد كه زمين را از قسط و عدل پر كند، همچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد.
و در روايت ديگرى در كافى از حضرت صادقعليه السلام راجع به همين آيه آمده است: درباره حسينعليه السلام نازل شده، اگر اهل زمين به خاطر او كشته شوند اسراف نيست. (روضه كافى: 255/8)
و در كتاب علل الشرايع از حضرت باقرعليه السلام منقول است كه فرمود: هنگامى كه جدّم حسينعليه السلام كشته شد، فرشتگان به درگاه خداوند - عزّوجلّ - صدا به گريه و ناله بلند كردند و عرضه داشتند: الها! صاحب اختيارا! آيا غفلت مىورزى از كسى كه برگزيده تو و فرزند برگزيدهات و بهترين خلق را به قتل رسانيده است؟
پس خداوند - عزّوجلّ - به آنها وحى فرمود كه: اى ملائكه من! آرام باشيد، به عزّت و جلالم سوگند كه حتماً از آنها انتقام خواهم گرفت، هرچند پس از مدتها باشد. سپس خداوند - عزّوجلّ - براى فرشتگان از روى امامان از فرزندان حسين پرده برداشت، ملائكه خوشحال شدند و متوجّه شدند كه يكى از آنها ايستاده نماز مىخواند، خداوند فرمود: به اين قائم، از آنها انتقام مىگيرم. (علل الشرايع: 160).
و در كافى از حضرت صادقعليه السلام روايت است كه فرمود: وقتى حسينعليه السلام كشته شد، آسمانها و زمين و آنچه در آنها است ناله كردند و گفتند: پروردگارا! به ما اجازه بده كه خلايق را نابود سازيم و بار ديگر زمين تجديد گردد كه حرمت تو را حلال دانسته و برگزيده ات را به قتل رسانيدهاند. پس خداوند به آنها وحى فرمود كه: اى فرشتگان؛ و اى آسمانهاى من؛ و اى زمين من! آرام گيريد. سپس يكى از حجابها را برداشت، به ناگاه پشت آن محمدصلى الله عليه وآله و دوازده وصىّ او مشاهده شدند و دست فلانى، قائم از آنها را گرفت و فرمود: اى فرشتگانم؛ و اى آسمانهايم؛ و اى زمين من! با اين يارى خواهم جست. سه مرتبه اين خطاب را فرمود. (كافى: 534/1).
و در غاية المرام محدث جليل سيد هاشم بحرانى از طريق عامّه در حديث معراج چنين آمده: خداوند تعالى فرمود: اى محمد! آيا دوست دارى آنان را ببينى؟ گفتم: آرى، پروردگارا. خداوند فرمود: به سمت راست عرش روى گردان. چون روى به آن سوى گردم به ناگاه ديدم على و فاطمه و حسن و حسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و مهدىعليهم السلام غرق در نور ايستاده، نماز مىخوانند، و او - يعنى مهدىعليه السلام - در ميان آنها همچون ستاره درخشانى بود. خداوند فرمود: اينان حجّتها هستند و او ثائر از عترت تو است، به عزّتم سوگند او حجّت ثابت براى دوستانم و انتقام گيرنده از دشمنانم است. (غاية المرام: 194).
و در بحار در وصف اصحاب حضرت قائمعليه السلام از حضرت صادقعليه السلام روايت است كه فرمود: گويا كه دلهايشان بسان قطعهاى از آهن است كه هيچ گونه شكى درباره خداوند در آن راه ندارد، از سنگ سختتر، كه اگر بر كوهها حمله برند، آنها را از جاى بركنند، با پرچمهاى خويش به هيچ شهرى روى نياورند مگر اينكه آن را خراب كنند، گويى كه بر اسبهايشان عقابها نشستهاند، به زين اسب امامعليه السلام دست مىكشند و تبرك مىجويند، و پيرامون حضرتش حلقه مىزنند. در جنگها با جانبازى، آن بزرگوار را يارى مىكنند و آنچه مىخواهد انجام مىدهند. در ميان آنان مردانى هستند كه شبها خواب ندارند. در نمازشان زمزمهاى دارند همچون زمزمه زنبور عسل. شب را با عبادت به صبح مىرسانند و صبحگاهان بر اسبهايشان آمادهاند، شبها پارسا و روزها شيرند. آنان از آن حضرت فرمانبردارند، مانند كنيز نسبت به ارباب خود. همچون چراغها روشنند و دلهايشان نورانى است و از خشيت الهى لرزان. از خداوند شهادت درخواست مىكنند و آرزو دارند كه در راه خدا كشته شوند، شعارهايشان »يا لثارات الحسين«؛ (خونخواهى حسينعليه السلام) مىباشد.
هرگاه به سويى حركت كنند به مقدار يك ماه رعب و بيم بيشتر از آنها مىرود، به سوى مولاى خود مىشتابند، خداوند توسط ايشان امام حقّ را يارى مىكند. (بحار الانوار: 308/52).
و نيز از آن حضرت منقول است كه فرمود: هرگاه قائمعليه السلام خروج كند، نوادگان كشندگان حسينعليه السلام را به قتل خواهد رساند. (بحار الانوار: 313/52).
البته در حديثى از حضرت رضاعليه السلام علّت اين امر را رضايت آنها نسبت به كارهاى پدرانشان دانسته و اينكه آنها افتخار هم مىكنند و هر كس به چيزى راضى باشد مانند آن است كه آن را انجام داده باشد.
و در كتاب المحجّة فيما نزل فى القائم الحجّة (اين كتاب به قلم همين مترجم به نام »سيماى حضرت مهدىعليه السلام در قرآن« بارها منتشر شده است. از امام صادقعليه السلام درباره آيه: ))وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً...(( (سوره اسراء، آيه 33.( آمده كه اين آيه درباره حسينعليه السلام نازل شده، اگر ولىّ او اهل زمين را بكشد اسراف نكرده است، و ولىّ او قائمعليه السلام است. (المحجة: 127).
ثواب كارهاى نيك و قبولى آنها به ولايت آن حضرت بستگى دارد
در كتاب كمال الدين از حضرت امام صادقعليه السلام روايت شده كه فرمود: هر آنكه به امامت امامان از پدران و فرزندان من اقرار و اعتراف داشته باشد، ولى مهدى از فرزندانم را انكار نمايد، مثل اين است كه تمام پيامبران را قبول داشته باشد ولى نبوّت حضرت محمدصلى الله عليه وآله را انكار كند.
عبد اللَّه بن ابى يعفور مىگويد: پرسيدم: مهدى از فرزندان شما كيست؟ فرمود: پنجمين فرزند از امام هفتم، كه شخص او از نظر شما غايب مىماند و بردن نام او بر شما حلال نيست. (كمال الدين: 338/1).
منبع:http://yamojir.com