0

زن

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

زن

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...

در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!

زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...

شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!


مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم!

 
زمان آخرین مطلب این کاربر: 9ساعت و 36دقيقه قبل
چهارشنبه 3 شهریور 1389  1:18 AM
تشکرات از این پست
ayesh1344
ayesh1344
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 
تعداد پست ها : 5083
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:زن

جالب است ممنون

چهارشنبه 3 شهریور 1389  7:00 AM
تشکرات از این پست
reza1001gh
reza1001gh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 17
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:زن

هم جالب بود هم خجالت آور!!!

خدا را شکر که مولایم علی شد         ولی و رهبـرم ســید علــی شـد

پنج شنبه 4 شهریور 1389  4:24 PM
تشکرات از این پست
madahsniper
madahsniper
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زن

 ممنون

پنج شنبه 4 شهریور 1389  6:09 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها