0

« خرماپزان »

 
hossein7707
hossein7707
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 648
محل سکونت : همدان

« خرماپزان »

 


رویای رود باش ، غزل در مَصَب بریز!


شط الشراب باش به شط العرب بریز –

 

- تا شور پارسایی ات اروند سازدش ،


دُر دَری درون خلیج ادب بریز !

 

کج کج نگاه کن به من و جرعه جرعه می


از تُنگ چشمهات بر این تشنه لب بریز

 

اصلا بیا و فرض بکن قرن هشتم است !


یکسان به جام رند ومن و محتسب بریز !

 

لیلی تر از لیالی پیشین حلول کن


در من برقص و در رگ و خون و عصب بریز

 

عیسای من ! حواری ات از دست رفته است


یک کاسه لطف باش ، به پای طلب بریز ! *

 

آتش بگیر ! باد شو و خاک کن مرا


آب از... سَرَم ...چه یک وجب و صد وجب ! ...بریز !!

 

خرما پزان عشق و جنون باش و بی امان


بوسه به بوسه در دهن من رطب بریز

 

بگشای بند موی خودت را و ناگهان


بر روی صبح ِبالش من ، عطر ِشب بریز ...

 

* اشاره به داستانی که در آن مسیح پاهای حواریون خویش را از غبار راه می شوید .


**************


منتظر نقدهایتان هستم .


میهمان عشق باشید و جنون تا هماره عمر !


سه شنبه 16 اسفند 1390  6:24 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها