0

شهدای ۱۵ اسفند

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

شهدای ۱۵ اسفند

«امروز، به فضل همین شهادت‏ها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است و ملت‏ها آبرو و عزت را این‏گونه باید پیدا کنند...» (از بیانات مقام معظم رهبری) در ادامه، مختصری از زندگی‏نامه یک تن از شهدایی که در تاریخ ۱۵ اسفندماه به فیض عظمای شهادت نائل آمده‏ را می‏خوانیم.
.
شهید عباس باقرى تشکرى
نام پدر: على
تاریخ تولد: ۱ فروردین ۱۳۴۴
تاریخ شهادت: ۱۵ اسفند ۱۳۶۲
محل تولد: مشهد
طول مدت حیات: ۱۸ سال
محل شهادت: جزیره‏ مجنون
مزار شهید: جاویدالاثر


• شهید عباس باقرى تشکرى، یکم فروردین‏ماه ۱۳۴۴ش در مشهد مقدس چشم به جهان هستی گشود. صورتى نورانى داشت. انگار سید بود. کودکى پرجنب وجوش، باهوش و فعال بود. براى یادگیرى قرآن به مسجد کرامت مى‏رفت. قران مى‏خواند و به دیگران یاد مى‏داد. از‌‌ همان کودکى نماز خواندن را شروع کرد به‌طورى‌که از ۱۰ سالگى به‌صورت کامل نماز مى‏خواند. دوره‏ ابتدایى را در مدرسه‏ طوسى مشهد به پایان برد و دوره‏ راهنمایى را در مدرسه‏ کوچه زردى گذراند. دوره متوسطه را در مدرسه شریعتى آغاز کرد، اما با شروع جنگ تحمیلى به جبهه رفت و براى امتحانات مرخصى مى‏گرفت و تا سوم دبیرستان توانست تحصیل علم کند. کتاب‏هاى تاریخى، علمى، هنرى، مذهبى و کتاب‏هاى شهید مطهرى را مطالعه مى‏کرد. نسبت به حجاب بسیار حساس بود. در تظاهرات و راهپیمایى‏هاى علیه‏ رژیم شاه شرکت مى‏کرد. بعد از پیروزى انقلاب، وارد بسیج شد. اعلامیه‏هاى امام (ره) را در خانه‏‌ها مى‏انداخت. بعد از مدّتى با تشکیل سپاه پاسداران، عضو سپاه شد. به نماز اهمیت مى‏داد. با شروع جنگ تحمیلى، زمانى که به جبهه مى‏رفت، مى‏گفت: «ما مى‏رویم تا حسین زمان را یارى کنیم.» و مى‏گفت: «تا زنده‏ام باید به جبهه بروم.» عباس در منطقه خط‏شکن بود. در جبهه معاون گردان عبدالله بود. او به خانواده‏اش نگفته بود که فرمانده است چون دنبال پست و مقام نبود. آر.پى.جى زن بود. در عملیات بستان، محرم، والفجر مقدماتى و والفجر ۳ شرکت داشت. در عملیات بستان از ناحیه‏ شکم مجروح شد. بار دوم ازناحیه‏ سر مجروح گردید. ولى در هر حال از رفتن به جبهه خوددارى نمى‏کرد؛ حتى دیگران را هم براى کمک به جبهه تشویق مى‏کرد. على باقرى تشکرى - پدر شهید که خود نیز در جبهه بوده است - مى‏گوید: «در جبهه مراسم سوگوارى و سینه‌زنى برگزار مى‏کرد.» در آخرین دیدارش با خانواده، آن‏‌ها را براى رفتن به جبهه دعوت کرد. پدر به نقل از مادر شهید مى‏گوید: «آخرین‌بارى که مى‏خواست به جبهه برود، گفت: این آخرین دیدار است و دیگر برنمى‏گردم. و از همه حلالیت طلبید.» هم‌چنین مى‏گوید: «زمانى که دوستانش شهید مى‏شدند، براى آن‏‌ها مجلس ختم مى‏گرفت. و هر وقت کسى مفقود مى‏شد، مى‏گفت: خوشا به سعادتش مى‏گفت: اگر همه شهید شوند، پس چه کسى بجنگد؟» او دوست داشت مفقودالاثر باشد. مادر شهید مى‏گوید: «خواب دیدم که یک خانم محترمى به منزل ما آمد و دفترى را آورد و گفت: امضا کن. گفتم: من سواد ندارم. گفت: مى‏توانى امضا کنى. وقتى از خواب بیدار شدم، عباس به شهادت رسیده بود.» عباس باقرى تشکرى در تاریخ پانزدهم اسفندماه سال ۱۳۶۲ هجری شمسی، طی عملیات خیبر در سن هجده سالگی به درجه‏ رفیع شهادت نائل گردید. اما جنازه‏ او به دست نیامد و یکم مردادماه ۱۳۶۳ش در بهشت رضا (ع) مشهد، به‏یاد او سنگ قبرى گذاشته شد.
فرازی از وصیت‏نامه شهید:
«بار پروردگارا، تو را شکر که شربت شهادت، این یگانه راه رسیدن انسان به خودت را به این بنده‏ حقیر مسکین و گناهکار ارزانى داشتى و من تنها راه سعادت خویش را شهادت در راهت یافتم. اى پدران و مادران و اى برادران و خواهران گرامی‏ام، این را بدانید که شهیدان ما رفتند و بار مسئولیتشان را بر دوش ما گذاشتند و ما هم باید این مسئولیت را به پایان برسانیم و به دیگر برادران بسپاریم. اگر براى اسلام خدمت نکنید، فردا نزد خدا روسفید نیستید. امروز راه این نایب برحق امام زمان (عج)، این فرزند امام حسین (ع) و این روحانیت در خطش دیگر روشن است. بعد از شهادت من از رفتن برادرانم به جبهه جلوگیرى نکنید. از شهادت من ناراحت نشوید که خداوند لطفى بر شما کرده است و شاید این امتحانى براى شما و براى خانواده‏هاى شهدا باشد که با از دست دادن چند فرزند خود، هنوز از پا ننشسته‏اند و خود نیز به جبهه آمده‏اند. مادرم، شما باید مانند مادر وهب باشید که وقتى سر فرزندش را برایش انداختند، او هم سر را برداشت و به طرف دشمن پرتاب کرد و گفت: چیزى را که در راه خدا داده‏ام، پس نمى‏گیرم. از شما نمى‏خواهم که عزادارى نکنید، ولى هر وقت خواستید عزادارى کنید براى امام حسین (ع) و ۷۲ یار او عزادارى کنید و براى حضرت زهرا (س) گریه کنید. از شما مى‏خواهم که لباس سیاه به تن نکنید، چون در جشن لباس سیاه نمى‏پوشند و شما به آن‏هایى که نمى‏دانند ما و دیگر رزمندگان براى چه هدفى به جبهه‏ها رفتیم و به شهادت رسیدیم، بگویید: براى دفاع از اسلام و حفظ ناموس به جبهه‏‌ها رفتند و براى همین هدف به شهادت رسیده‏اند. از شما پدر و مادر مى‏خواهم که دست از امام، اسلام و روحانیت برندارید. چون اگر خداى نکرده چنین اتفاقى بیفتد، شما را از فلسطینى‏‌ها بد‌تر مى‏کنند. چون امام فرمودند: دشمن از اسلام سیلى خورده است و اگر پیروز شوند، اسلامى باقى نمى‏گذارند. برادرانم از شما تقاضا دارم که اسلحه من و دیگر برادرانم را به زمین نگذارید. من از خداوند سبحان سلامتى امام و کلیه خدمتگزاران به اسلام را خواهانم. و از کسانى که در زمان حیات، آن‏‌ها را مورد اذیت قرار داده‏ام مى‏خواهم که مرا عفو کنند. برایم یک ماه نماز بخوانید و ۲۰ روز، روزه بگیرید.»

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

دوشنبه 15 اسفند 1390  12:04 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها