0

نهایت خضوع

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

نهایت خضوع

 

فرمانده لشکر بود و فرصت چندانی نداشت. مجبور بود برای گرفتن حقوقش به کارگزینی قرارگاهِ خاتم الانبیا در کرمانشاه برود. آن روز صبح خودش رابه کارگزینی رساند و حقوقش را درخواست کرد. مسؤول کارگزینی لیست حقوق را بیرون آورد و گواهی خدمت خواست. فرمانده که هنوز غبار خاکِ راه بر روی لباسش بود، دست در جیب هایش کرد و گفت: گواهی خدمت ندارم. مسؤول کارگزینی در حالی که لیست را می بست گفت: باید گواهی بیاورید تا حقوقتان را پرداخت کنیم. او هم با کمال فروتنی برگشت، بدون این که خود را معرفی کند. فردای آن روز، در حالی که از فرماندهی سپاه گواهی گرفته بود، به کارگزینی رفت و آن را جلوی مسؤول کارگزینی روی میز گذاشت. مسؤول کارگزینی شگفت زده بود. او نمی توانست باور کند که این مرد، همان شیرمرد جبهه هاست که آوردن نامش، لرزه بر اندام دشمن می اندازد. لیست را برداشت و در صفحه دوم نامش را پیدا کرد؛ مهدی باکری، حقوق: سه هزار و چهارصد ریال

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 14 اسفند 1390  8:39 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها