
پيامبر اسلام (ص) و نماز
پيامبر بزرگوار اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ به حق، بنده حقيقي حضرت حقّ است، و به اين معنا هر روز در پنج نوبت شهادت مي دهيم«و اشهد ان محمّداً عبده و رسوله»، يعني: گواهي مي دهيم كه حضرت محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ بنده و فرستاده اوست. حضرتش گوي سبقت را در اين وادي بر همگان و از همگان ربوده و در اين معني و ديگر معاني الگو و اسوه مي باشد، كه:«لقدكان لكم في رسولِ اللهِ اسوةٌحسنةٌ.»، يعني: هر آنچه وجود رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي شما الگوي نيكويي مي باشد. در احوالش چنين نقل كرده اند:«كان النّبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ اذا قام الي الصلوة يربد وجهه خوفاً من الله تعالي و كان لصدره اولجوفه أزيز كأزيز المرجل»، يعني: پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ هر گاه كه به نماز مي ايستادند چهره اش به جهت خوف از خداوند تغيير مي كرد، و صدايي همچون جوشش ديگ از درون حضرت شنيده مي شد. عايشه همسر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي گويد: شبي حضرت از رختخواب برخاست و مشغول مناجات شد تا نزديك صبح عبادت كرد و پس از آن گريه هاي سختي سر داد، به حضرت عرض كردم: چرا خودت را به زحمت مي افكني در حالي كه خداوند، گناهان گذشته و آينده تو را بخشيده است؟ فرمودند: اي عايشه! آيا به پاس اين همه نعمت بنده شكرگذاري نباشم. در ابتداي وحي آنقدر بر پنجه پا به عبادت ايستاد تا پاي مباركش ورم كرد و آيه نازل شد:«طه(1) ما انزلنا عليك القرآن لتشقي(2).»، يعني ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به سختي بيفكني. و نيز روايت شده است:«كان اذا قام الي الصلوة كأنّه ثوب ملقي»، يعني: وجود مبارك پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هرگاه به نماز مي ايستاد، گويا جامه اي پهن شده به روي زمين بود.
علاّمه مجلسي در«حيوة القلوب» مي نويسد: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ وقتي شب مي خواست بخوابد، آب وضو را نزديك سر خود مي گذاشت و سر آب را مي پوشاند و مسواك را زير فراش خود قرار مي داد، و قدري مي خوابيد و چون بيدار مي شد، نظر به اطراف آسمان مي كرد، و آيات آخر سوره آل عمران را تلاوت مي فرمود، سپس مسواك مي كرد و وضو مي گرفت، و چهار ركعت نماز مي خواند، و ركوع و سجود را به قدري طول مي داد كه گويا سر از ركوع بر نخواهد داشت، و همچنين سجود را طول مي داد، و به رختخواب برمي گشت، و قدري مي خوابيد، سپس بيدار شده و باز نظر به آسمان مي كرد، و آيات را مي خواند و مسواك مي كرد، و وضو مي گرفت و به همان طريق چهار ركعت نماز خوانده و باز به رختخواب برمي گشت و قدري مي خوابيد و باز برمي خواست، و به همان آداب عمل مي كرد .و نماز وتر و نافله صبح را مي خواند و سپس به مسجد براي اداي نماز صبح مي رفت.
استمداد از نماز در رفع مشكلات زندگي:
«و عن حذيفة قال: كان رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ اذا حزبه امر فزع الي الصّلاة»، يعني: حذيفه گويد: شيوه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ چنان بود كه چون مشكلي براي او پيش مي آمد، به نماز پناه مي برد، و از آن استعانت مي جست. «و عن النبّي ـ صلّي الله عليه و آله ـ قال: كانوا يعني الانبياء يفزعون اذا فزعوا الي الصّلاة»، از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و اله ـ روايت شده كه فرمودند: پيامبران خدا چنان بودند كه چون دچار نگراني مي شدند به نماز پناه مي بردند .«و عن الذين الدّرداء قال: كان رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ اذا كانت ليلة ريح كان مفزعه الي المسجد حتّي يسكن، و اذا حدث في السّماء حدث من كسوف شمس او قمر كان مفزعه الي الصّلاة»، يعني: ابو درداء گويد: رسم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ چنان بود كه چون شبي باد سهمگيني مي آمد به مسجد پناه مي برد، تا آرام گيرد، و چون در آسمان كسوف و خسوفي اتّفاق مي افتد به نماز پناه مي برد.
در احوالات اصحاب رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بزرگان نيز مي نويسند كه: در سختي ها و مشكلات و مصائب به نماز پناه مي بردند، و از آن استمداد مي جستند كه از باب نمونه به اين روايت توجّه كنيد. از ابن عبّاس روايت شده كه در مسيري مي رفت كه خبر مرگ فرزندش را به او دادند. در اين وقت او از مركب پياده شد و به كناري رفت و دو ركعت نماز به جاي آورد و بازگشت و آنگاه گفت: ما همان كاري را كه خدا به ما دستور داده بود انجام داديم كه مي فرمايد:«و استعينوا بالصبر و الصّلاة ....»
امام علي (ع) و نماز
در احوال سرور پارسايان حضرت علي ـ عليه السّلام ـ چنين آمده است كه:«كان علي ـ عليه السّلام ـ اذا قام الي الصلاة فقال وجّهت وجهي للّذي فطر السموات و الارض تغيّر لونه حتّي يعرف ذلك في وجهه»، آنگاه كه به نماز مي ايستاد اين آيه را تلاوت مي كرد: صورت خود را به سوي معبودي مي گردانم كه آسمانها و زمين را آفريد، رنگ چهره اش تغيير مي كرد، و اين تغيير كاملاً از چهره اش هويدا بود. در روايتي چنين مي خوانيم: هرگاه مولاي متّقيان به نماز مي ايستد، چهره اش متغيّر مي شد، و بدن نازنيش به لرزه مي افتد، به حضرت عرض مي كردند: اين چه حالتي است اي اميرالمؤمنين؟ حضرت مي فرمودند:«جاء وقت امانة الله التي عرضها علي السّموات و الارض فأيين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان فلا ادري احسن اداء ما حملت ام لا»، يعني هنگام امانت خداوند است، امانتي كه به آسمانها و زمين عرضه شد و آنان نپذيرفتند و در وحشت فرو رفتند، ولي انسان آن را پذيرفت و معلوم نيست كه نيكو اداء خواهد كرد يا خير.
به قول حافظ:
آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند
اين حالت قبل از نماز بود، در حين نماز خدا مي داند چگونه بود، فقط اين مقدار مي توان گفت كه نمازش يادآور نماز رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود. و درباره حضرت ـ عليه السّلام ـ آورده اند كه:«انّه كان اذا دخل الصّلاة كان كأنه بناء ثابت او عمود قائم لا يتحرّك و كان ربّما ركع او سجد فيقع الطّير عليه و لم يطق احد ان يحكي صلاة رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ الاّ عليّ بن ابيطالب و عليّ بن الحسين عليهم السّلام.». حضرت طوري بودند،كه وقتي داخل نماز مي شدند، گويا مثل يك بناء ثابت يا ستون ايستاده اي مي باشند، كه حركتي نمي كند و گاهگاهي ركوع يا سجده مي كردند، و اين هنگام پرنده بروي آن بزرگوار مي نشست، و كسي طاقت نداشت از نماز رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ تقليد كند، مگر علي بن ابيطالب و امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و نيز درباره ايشان چنين نقل كرده اند كه:«ينسب الي مولانا اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ انّه وقع في رجله نصل فلم يمكن من اخراجه فقالت فاطمة ـ عليها السلام ـ : أخرجوه في حال صلاته فانّه لايحس بما يجري عليه حينئذ، فاَخْرَجَ و هو ـ عليه السّلام ـ في صلاته»، يعني: در پاي مباركش تير رفته بود، هر چه كردند، به جهت درد شديدي كه داشت، نتوانستند خارج كنند، تا آن كه به راهنمايي و توصيه همسر گرانقدرش سيّده نساء عالمين، حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ هنگامي كه به نماز مشغول شدند، تير را از پا بيرون كشيدند، و امام متوجه نشدند.
حضرت فاطمه زهرا (س) و نماز
در احوالات اين بانوي بزرگ اسلام آورده اند:«كانت فاطمة عليها السّلام تنهج في الصّلاة من خيفة الله تعالي.»، يعني: فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ هنگام نماز از ترس خدا نفس نفس مي زد. و نيز از وجود مبارك پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ درباره ايشان نقل شده است:«قال النبّي ـ صلّي الله عليه و آله ـ في خبر طويل أخبر عما يقع من الظّلم علي اهل البيت عليهم السّلام، امّا ابنتي فاطمة فانّها سيّدة نساء العالمين من الاوّلين و الاخرين ـ الي ان قال ـ متي قامت في محرابها بين يدي ربّها جلّ جلاله، زهر نورها لملائكة السّماء كما يزهر نور الكواكب لأهل الارض و يقول الله عزّوجلّ لملائكته: يا ملائكتي انظروا الي أمتي فاطمة سيّدة امائي قائمة بين يدي، ترتعد فرائصها من خيفتي، و قد اقبلت بقلبها علي عبادتي، اشهدكم انّي قد أمنت شيعتها من النّار.»، يعني: وجود مبارك پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در خبر طولاني كه در ضمن آن از ظلم و ستم به خاندان خود خبر مي دادند، فرمودند: امّا دخترم فاطمه ـ سلام الله عليها ـ سيده و خانم زنان جهان از اولين تا آخرين آنها است، تا اين كه فرمودند، هنگامي كه در محراب نمازش در مقابل پروردگارش مي ايستد، نوري براي ملائكه هاي آسمان مي درخشد، همان طوري كه نور ستارگان آسمان براي اهل زمين مي درخشد و خداوند عزّوجلّ به ملائكه هايش مي فرمايد: اي ملائكه هاي من نگاه كنيد، به كنيزم فاطمه(سلام الله عليها )، خانم كنيزان من، در حالي كه ايستاده است در مقابل من، بدنش از ترس من مي لرزد، و با حضور قلب به عبادت كردن من روي آورده است، شما را شاهد مي گيرم، كه من پيروان او را از آتش جهنّم در امان نگه مي دارم
دعاي حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در نماز:
ابن بابويه به سَنَد معتبر از حضرت امام حسن ـ عليه السّلام ـ روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: كه در شب جمعه مادرم فاطمه ـ عليها السّلام ـ در محراب خود ايستاده و مشغول بندگي حق تعالي گرديد، و پيوسته در ركوع و سجود و قيام و دعا بود، و تا صبح طالع شد، شنيدم كه پيوسته دعا مي كرد، از براي مؤمنين و مؤمنات، و ايشان را نام مي برد و دعا براي ايشان بسيار مي كرد، و از براي خود دعايي نمي كرد، پس گفتم اي مادر چرا از براي خود دعا نكردي، چنان كه از براي ديگران كردي، فرمود:«يا بنيّ الجار ثم الدّار»، يعني: اي پسر جان من، اوّل همسايه را بايد رسيد، و آخر خود را.
امام حسن (ع) و نماز
در مناقب ابن شهر آشوب و روضة الواعظين روايت شده است كه امام حسن ـ عليه السّلام ـ هر گاه وضو مي ساخت، بندهاي بدنش مي لرزيد، و رنگ مباركش زرد مي گشت سبب اين حال را از آن حضرات پرسيدند فرمود: سزاوار است بر كسي كه مي خواهد نزد ربّ العرش به بندگي بايستد آن كه رنگش زرد گردد و لرزه بر اندامش افتد. چون به مسجد مي رفت وقتي كه نزد در مي رسيد سر را به سوي آسمان بلند مي كرد، و مي گفت:«الهي ضيفك ببابك يا محسن قد اتيك المسيء فتجاوز عن قبيح ما عندي بجميل ما عندك يا كريم»، يعني: اي خداي من، اين مهمان تو است كه بدرگاه تو ايستاده، اي خداوند نيكوكار بنزد تو آمده بنده تبه كار، پس درگذر از كارهاي زشت و ناستوده من، به نيكيهاي خود اي كريم.
لباس نمازگزار در كلام امام مجتبي(عليه السّلام):
هر گاه امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ مي خواست نماز بخواند، زيباترين لباس خود را مي پوشيدند. شخصي پرسيد اي فرزند رسول خدا!! چرا زيباترين لباس خود را در نماز مي پوشي؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند:«انّ الله جميلٌ يحبُ الجمال، فاتجمّل لِربّي، و هو يقول:«خذوا زينتكم عند كلّ مسجد» فاحبّ ن البس اجود ثيابي»، يعني: خداوند زيبا است و زيبايي را دوست دارد، و به همين جهت من لباس زيبا براي راز و نياز با پروردگارم مي پوشم، كه او مي فرمايد: زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگيريد. پس به همين علّت دوست دارم، كه زيباترين لباسم را«هنگام نماز» بپوشم.
امام حسين (ع) و نماز
يكي از چهره هايي كه به حق و بي ترديد در برپايي نماز سهم وافري دارد و مجد و عزّت و كرامت اسلام و مسلمين وام دار اوست، سرور شهيدان، حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ است. شخصيّتي كه براي برپايي نماز«خصوصاً» و دين خداوند«عموماً» به وادي عطرآگين شهادت گام نهاد، و از ايستادگي او، نماز قامت برافراشت. لذا در زيارتش چنين مي گوييم:«و اشهد انّك قد اقمت الصّلاة»، يعني: شهادت مي دهم كه تو نماز را برپا كردي. تاريخ نويسان چنين نوشته اند كه: ظهر روز عاشورا ابو ثمامه صيداوي به امام حسين ـ عليه السّلام ـ عرض كرد: جانم فداي شما ... اين مردم به شما نزديك شده اند، و لحظاتي بعد به شهادت مي رسيد، به خدا سوگند تا من زنده ام از شما حمايت مي كنم، اكنون وقت نماز است، دوست دارم هنگام ملاقات خداوند، نماز ظهر را خوانده باشيم. حضرت سر به آسمان بلند كردند و فرمودند:«ذكرت الصّلاة جعلك الله من المصلّين نعم اوّل وقتها»، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد، ما را به ياد نماز انداختي، آري اكنون اوّل وقت نماز است، سپس به ياران خود فرمود: از اينان بخواهيد چند لحظه دست از جنگ بردارند، تا ما نماز بگذاريم. حصين بن نمير بي شرمانه گفت: نماز شما پذيرفته نيست، حبيب بن مظاهر بر او تاخت و از اسب به زمين افكندش، و شمشير كشيد تا او را به قتل برساند، ياران حصين به فريادش رسيدند و از مهلكه نجاتش دادند. امام ـ عليه السّلام ـ به نماز ظهر ايستاد، دو تن از ياران دلير امام به نام هاي زهير بن قين، و سعيد بن عبدالله در مقابل نمازگزاران ايستادند، تا از آنان محافظت نمايند. حضرت نماز خوف خواند، عطر گل آسماني نماز در نيمروز عاشورا، در دشت كربلا و تمامي فضا پيچيده بود، كه از سوي سپاه شرك، تيرها به سوي نمازگزاران به پرواز در آمد. حتي در چنين لحظه شكوهمندي حراميان حرمت و تقدس نماز را پاس نداشتند، از پرتاب تير خودداري نكردند، هنگام نماز چندين تير پرتاب شد و سعيد بن عبدالله سينه خود را سپر كرد، و پس از اتمام نماز بر روي زمين افتاد و به شهادت رسيد در بدن او سيزده تير مشاهده كردند، علاوه بر زخمهايي كه در اثر شمشير و نيزه برداشته بود.
دوست داشتن نماز:
مؤمن بايد داراي تولّي باشد، يعني اسرار عبادات را دوست داشته باشد. دوست نماز باشد، نه تنها نماز خوان باشد، سيّدالشّهدا ـ عليه السّلام ـ به ابوالفضل ـ عليه السّلام ـ فرمود: به اين قوم بگو امشب كه شب عاشورا است به من مهلت بدهند براي اين كه خداي سبحان مي داند«انّي اُحِبُّ الصّلاة»، كه من نماز براي رضاي خدا را دوست دارم، نماز محبوب من است، نه اينكه من نماز خوانم. اين اعمال صوري و ظاهري را كه همه دارند، آداب نماز هم كه ميسور خيلي ها است، آن باطن و حقيقت نماز محبوب من است، من نماز را دوست دارم، و مي خواهم از دوستم وداع كنم.
امام سجاد (ع) و نماز
از القاب مبارك حضرت، همچون زين العابدين، سيّد السّاجدين، ذوالثّفنات، سجاد ... به روشني پيدا است كه اين امام همام مرد عرصه محراب و بندگي است، عبادت هاي سنگيني از حضرت نقل شده كه انسان به تعجّب مي افتد، اينك گوشه اي از عبادت ها و حال آن جناب را متذكّر مي شويم هر گاه حضرت قصد انجام نماز مي نمودند: به مكان خشني مي رفت، خود را از مردم پنهان مي نمودند، مشغول نماز مي شد، و زياد گريه مي كرد، يك روز در هواي بسيار گرم بدنبال چنين جايگاهي بود، كه يكي از غلامان متوجّه آن جناب شد، ديد حضرت پيشاني را بر سنگ سختي نهاده، و گريه مي كند، ساعتها طول كشيد تا آن كه حضرت سر از سجده برداشت از بس گريه كرده بود، چنين مي نمود، كه سر و صورت را در آب فرو برده است.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ از زبان پدرش نقل مي كند كه علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ هر گاه به نماز مي ايستاد:«كأنّه ساق شجرة لايتحرّك منه شيء الاّ ما حركت الرّيح منه.»، يعني: گويا تنه درختي است، هيچ حركتي در وي مشاهده نمي شد، جز آن مقدار كه باد به حركت در مي آورد، و چون به قرائت:«مالك يوم الدين» مي رسيد، آنقدر آن را تكرار مي كرد، كه نزديك بود قالب تهي كند، شبها را پس از مختصري خواب در حدّي كه بدن مباركش از تعب نياسايد، به عبادت مي گذراند، و روزها را غرق نور، در عبادت به معني وسيع كلمه مي كرد. تمام ماه رمضانش از پس آن همه نماز به دعا و تسبيح و استغفار مي گذشت، و براي خود كيسه اي چرمي داشت، كه تربت عالي و پاك حضرت سيّدالشّهداء را در آن ريخته بود، و به گاه سجده بر آن تربت پرقيمت سجده مي كرد.
در كتاب خصال شيخ صدوق آمده است كه امام پنجم ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: پدرم حضرت زين العابدين ـ عليه السّلام ـ نظير حضرت علي ـ عليه السّلام ـ روزي هزار ركعت نماز به جاي مي آورد، پدرم داراي پانصد درخت خرما بود، آن بزرگوار پاي هر درختي دو ركعت نماز به جاي مي آورد، موقعي كه مشغول نماز مي شد، رنگ مباركش تغيير مي كرد، و...، و اعضاي مباركش از خوف خدا مي لرزيد و نيز ايشان فرمودند: بر پدرم وارد شدم، در حالي كه آنقدر امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ عبادت كرده بود، كه كسي به پاي او نمي رسيد، و از كثرت شب زنده داري رنگش زرد شده و از شدت گريه دو چشمش سوخته و از سجده هاي طولاني پيشاني حضرتش مجروح و بيني اش پاره و از بسياري قيام در نماز، دو ساق پايش ورم كرده بود، من وقتي اين صحنه را ديدم به گريه افتادم، در حالي كه پدرم، در فكر بود، پس به من فرمود: كتابي كه عبادت هاي علي ـ عليه السّلام ـ در آن نوشته شد براي من بياور، وقتي آن كتاب را آوردم، و امام ـ عليه السّلام ـ كمي از آن را خواند، كتاب را كناري گذاشت و ضجّه اي زد و فرمود: چه كسي قادر است كه در عبادت به علي ـ عليه السّلام ـ برسد.
ابوحمزه ثمالي مي گويد: ديدم، حضرت زين العابدين وارد مسجد كوفه شد، و در كنار ستون هفتم كفش مبارك از پاي بيرون آورد، و آماده نماز شد، دستهاي مبارك خود را تا محاذي گوش بالا برد، و تكبيري گفت، كه جميع موهاي بدن من از ترس شنيدن و عظمت آن تكبير بر بدنم راست شد! و چون شروع به نماز كرد، لهجه اي پاكيزه تر و دلرباتر از او نديدم.
طاووس يماني مي گويد: شبي وارد حجر اسماعيل شدم، ديدم حضرت زين العابدين در سجده است و كلامي را تكرار مي كند، گوش كردم، ديدم مي فرمايند:«الهي عبيدك بفنائك، مسكينك بفنائك، فقيرك فنائك»، فناء در لغت به معناي فضاي در خانه است. يعني بنده تو و مسكين تو و محتاج تو بر درگاه تو منتظر رحمت تو است و چشم عفو و احسان از تو دارد. طاووس مي گويد آن جملات را حفظ كردم، و پس از آن هر گونه بلا و المي مرا گرفت، در سجده نمازم آن جملات نوراني را گفتم، برايم خلاصي و فرج پيش آمد!
درباره امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه هرگاه وضو مي گرفت، رنگ چهره اش زرد مي شد، يكي از اطرافيان به حضرت ـ عليه السّلام ـ گفت: چرا در هنگام وضو اين حالت به شما دست مي دهد، حضرت ـ عليه السّلام ـ فرمودند: آيا مي دانيد كه در مقابل چه كسي مي خواهم بايستم.
«عن ابي حمزة الثمالي قال: رأيت علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ يصلّي، فسقط رداؤه عن منكبه، قال: فلم يسوّه حتّي فرغ من صلاته، قال: فسألته عن ذالك، فقال: ويحك اتدري بين يدي من كنت، انّ العبد لا يقبل منه صلاة الّا من اقبل منها، فقلت جعلت فداك هلكنا، فقال ـ عليه السّلام ـ كلاّ، انّ متمّم ذلك للمؤمنين بالنّوافل.» يعني: ابوحمزه ثمالي مي گويد: كه روزي در حال نماز رداء از شانه آن حضرت ـ عليه السّلام ـ افتاد، حضرت تا فراغت از نماز آن را به شانه نيفكند، از علّت اين امر سؤال شد، حضرت فرمودند: واي بر تو، آيا مي داني كه در مقابل چه كسي ايستاده ام، به درستي كه نماز بنده جز به همان مقدار كه با توجه و حضور قلب و اقبال به خدا باشد از او پذيرفته نمي شود، راوي مي گويد: گفتم فدايت شوم، پس هلاك شديم ما، فرمودند: نه، خداوند اين نمازهاي ناقص را با نوافل و نمازهاي مستحبّي كامل مي سازد.
روايت شده كه روزي در حال نماز حالت غشوه به آن حضرت ـ عليه السّلام ـ دست داد چون به هوش آمد، از اين حالت سؤال شد، حضرت ـ عليه السّلام ـ فرمودند: پيوسته آيه اي از قرآن بر قلبم مي گذرانيدم، تا آن گاه كه آن آيه را از گوينده اش شنيدم، در اين هنگام بود كه جسمم توانايي مشاهده قدرت او را نداشت.
«عن ابي يعفور، قال مولانا الصّادق ـ عليه السّلام ـ كان عليّ بن الحسين ـ عليه السّلام ـ اذا حضرت الصّلاة اقشعرّ جلده و اصفرّ لونه و ارتعد كالسّعفة.»، يعني: ابي يعفور، از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل مي كند،كه حضرت ـ عليه السّلام ـ فرمودند: عليّ بن الحسين ـ عليه السّلام ـ هر گاه براي نماز بپا مي خواست، پوستش مي لرزيد، و رنگش زرد مي شد، و مثل شاخه درخت خرما به خود مي پيچيد.
امام باقر ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: پدرم امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ در شبانه روز، هزار ركعت نماز مي خواندند.
امام باقر(ع) و نماز
ابن طاووس گفت: به اسناد خودم از ابي ايّوب روايت مي كنم، كه ايشان فرمود:«كان ابو جعفر و ابو عبدالله ـ عليه السّلام ـ اذا قاما الي الصّلاة تغيّرت الوانهما حمرة و مرّة صفرة كأنّما يناجيان شيئاً يريانه»، يعني: هنگامي كه امام پنجم ـ عليه السّلام ـ و امام ششم ـ عليه السّلام ـ به نماز مي ايستادند، رنگ چهره شان گاه قرمز و گاه زرد مي شد، گويا با كسي مناجات مي نمايند كه او را را مي بينند.
امام صادق (ع) و نماز
در حالات امام صادق ـ عليه السّلام ـ و نماز آورده اند:«وروي انّ مولانا جعفر بن محمّد الصّادق ـ عليه السّلام ـ كان يتلوا القرآن في صلاته، فغشي عليه فلمّا افاق سئل ما الّذي أوجب ما انتهت حاله اليه؟ فقال: ما معناه: ما زلت اكرَر آيات القرآن حتّي بلغت الي حال كأنَني سمعتها مشافهة ممَن أنزلها.» امام صادق ـ عليه السّلام ـ به طوري در نماز قرآن مي خواند، كه غش مي كرد، پس چونكه به هوش مي آمد، از او سؤال مي شد، چه چيزي باعث شد كه اين حال به شما دست دهد؟ فرمودند: معناي اين است كه، همواره تكرار مي كنم آيات قرآن را، تا به حالي مي رسم كه آيات قرآن را با گوشهايم از كسي كه آن را فرو فرستاده مي شنوم.
امام كاظم(ع) و نماز
كمال الدّين محمّد بن طلحه شافعي در حق او فرموده: اوست امام كبير القدر عظيم الشّأن، كثير التهجّد، مجد در اجتهاد، و مشهور به عبادات، مواظب بر طاعات، مشهور به كرامات، شب را به روز مي آورد به سجده و قيام، و روز را به آخر مي رسانيد به تصدّق و صيام، و به سبب بسياري حلمش و گذشتن از جرم تقصير كنندگان در حقّش كاظم خوانده شد، جزا مي داد كسي را كه بدي كرده بود به او با احسان به او وكسي را كه جنايتي بر او وارد آورده به عفو از او، و به جهت كثرت عبادتش ناميده شد به عبد صالح، و معروف شده در عراق به«باب الحوائج الي الله» زيرا، كه هر كه متوسّل به آن جناب شده به حاجت خود رسيده. حضرت امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ عابدترين اهل زمان خود و اَفقه از همه و سخي تر و گرامي تر بود، روايت شده كه شبها براي نوافل شب برمي خاست، و پيوسته نماز مي گذاشت، تا نماز صبح و چون فرض صبح را ادا مي كرد، تعقيب مي خواند تا طلوع آفتاب، پس براي خدا سجده مي كرد و پيوسته در سجود و تحميد بود و سر بر نمي داشت تا نزديكي زوال و اين دعا را بسيار مي گفت:«اللّهم انّي أسئلك الرّاحة عند الموت و العفو عند الحساب» و مكررّ مي كرد اين را.
خطيب بغدادي كه از اعاظم اهل سنّت و موثّقين از مورّخين و قدماي ايشانست، گفته كه: موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ را عبد الصالح مي گفتند، از شدّت عبادت و كوشش و اجتهادش، و گفته: روايت شده است كه آن حضرت داخل مسجد پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ شد و به سجده رفت. در اوّل شب، شنيدندكه پيوسته مي گويد:«عظم الذّنب من عبدك فليحسن العفو من عندك»، يعني: گناه بنده تو بزرگ است، پس بخشش از جانب تو نيكو است. و اين را مكرّر گفت تا داخل صبح شد.
و در خبري كه از مأمون نقل شده در ورود حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ بر هارون الرّشيد، مأمون گفته:«اذ دخل شيخ مسخد قد نهكته(خ ل) العبادة، كانّه شن بال قد كلم السّجود وجهه و انفه»، يعني: وارد شد بر پدرم پيرمردي كه صورتش از بيداري شب و عبادت زرد ورم دار شده بود، و عبادت او را رنجور و لاغر كرده بود به حدّي كه مانند مشك پوسيده شده بود، و كثرت سجده صورت و بيني او را مجروح كرده بود، و در صلوات بر آن حضرت در وصف آن جناب گفته شده:«حليف السّجدة الطّويلة و الدّموع الغزيرة.».
تأثير سجده امام هفتم ـ عليه السّلام ـ :
روايت شده كه هارون الرشيد فرستاد به نزد حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ در وقتي كه در حبس بود، كنيزي عاقله و صاحب جمال را كه آن جناب را خدمت كند در زندان، و ظاهراً نظرش در اين كار آن بود كه شايد حضرت به سوي او ميل نمايد، و قدر او در نظر مردم كم شود، يا آن كه براي تضييع آن جناب بهانه بدست آورد، و خادمي فرستاد تفحّص از حال او نمايد، خادم ديد كه كنيز را كه پيوسته براي خدا در سجده است، و سر بر نمي دارد، و مي گويد:«قدّوس قدّوس، سبحانك سبحانك»، پس بردند او را به نزد هارون، ديدند از خوف خدا مي لرزد، و چشم به آسمان دوخته، و مشغول گشت به نماز، از او پرسيدند، اين چه حالتي است كه پيدا كرده اي گفت: عبد صالح را ديدم كه چنين بود، و پيوسته آن كنيز به همين حال بود تا وفات كرد، و ابن شهر آشوب اين روايت را مفصّل نقل كرده، و علّامه مجلسي ـ رحمة الله عليه ـ آن را در جلاء العيون نوشته.
امام رضا (ع) و نماز
شيخ صدوق از جابر بن ابي الضّحاك روايت كرده است كه گفت: مأمون مرا فرستاد تا حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ را از مدينه به مرو آوردم، و امر كرد مرا كه آن جناب را از راه بصره و اهواز و فارس حركت دهم و از طريق قم نبرم او را، و نيز امر كرد كه آن جناب را در شب و روز حفظ كنم تا به او برسانم، پس من در خدمت آن حضرت بودم، از مدينه تا به مرو، به خدا سوگند كه نديدم مردي را مثل آن حضرت در تقوا و كثرت ذكر خدا در جميع اوقات خود، و شدّت خوف از حق تعالي و عادت آن جناب چنان بود كه چون صبح مي شد، نماز صبح را اداء مي كرد، و بعد از سلام نماز در مصلّاي خود مي نشست و پيوسته تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل مي گفت، و صلوات بر حضرت رسول و آل او مي فرستاد تا آفتاب طلوع مي كرد پس از آن به سجده مي رفت و سجده را چندان طول مي داد تا روز بلند مي شد پس سر از سجده برمي داشت و با مردم حديث مي كرد و ايشان را موعظه مي فرمود، تا نزديك زوال آفتاب، پس از آن وضوي خود را تجديد مي نمود، و به مصلّاي خود عود مي كرد، و چون زوال مي شد برمي خاست و شش ركعت نافله ظهر مي گذاشت و قرائت مي كرد در ركعت اوّل بعد از حمد سوره«قل يا ايها الكافرون» در ركعت دوم و چهار ركعت ديگر بعد از حمد«قل هو الله احد» مي خواند، و در هر دو ركعتي سلام مي داد، و پيش از ركوع ركعت دوم بعد از قرائت قنوت مي خواند و چون از اين شش ركعت فارغ مي شد، برمي خاست و اذان نماز مي گفت و دو ركعت ديگر نافله بعد از اذان به جا مي آورد، پس از آن اقامه نماز مي گفت و شروع به نماز ظهر مي كرد، و چون سلام نماز مي داد، تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل مي گفت خدا را آنچه خواسته باشد پس سجده شكر بجا مي آورد، و در سجده صد مرتبه مي گفت:«شكراً لله»، پس سر بر مي داشت و برمي خاست براي نافله عصر، پس شش ركعت نماز نافله به جا مي آورد و در هر دو ركعت بعد از حمد سوره«قل هو الله احد» مي خواند، و در هر ركعتي قنوت مي خواند و سلام مي گفت، و چون فارغ مي شد از اين شش ركعت اذان نماز عصر مي گفت، پس دو ركعت ديگر نافله عصر را با قنوت بجا مي آورد، پس اقامه مي گفت و شروع مي كرد به نماز عصر و چون سلام مي داد تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل مي گفت خدا را آنچه خواسته باشد، پس به سجده مي رفت و صد مرتبه مي گفت: «حمداً لله» و چون روز به پايان مي رسيد و آفتاب غروب مي كرد، وضو مي گرفت و اذان و اقامه مي گفت و سه ركعت نماز مغرب را اداء مي كرد و در ركعت دوم پيش از ركوع و بعد از قرائت قنوت مي خواند، و چون سلام نماز مي داد، از مصلّاي خود حركت نمي كرد، و تسبيح و تحميد و تهليل مي گفت خدا را آنچه خواسته باشد، پس سجده شكر به جا مي آورد، و پس سر از سجده برمي داشت و با كسي تكلّم نمي كرد، تا برخيزد، و چهار ركعت نماز نافله به دو سلام با قنوت به جا آورد، و در ركعت اوّل از اين چهار ركعت حمد و«قل يا ايها الكافرون» و در ركعت دوم حمد و توحيد مي خواند، و چون از اين چهار ركعت فارغ مي شد، مي نشست و تعقيب مي خواند، پس افطار مي كرد، و كمي مكث مي فرمود، تا قريب ثلث شب، پس بر مي خاست و چهار ركعت عشاء را به جا مي آورد، با قنوت در ركعت دوّم و پس از سلام در مصلاي خود مي نشست و ذكر خدا را بجا مي آورد تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل مي گفت و بعد از تعقيب سجده شكر به جا مي آورد، پس به رختخواب مي رفت، و چون ثلث آخر شب مي شد، از فراش خراب بر مي خاست و در حالي كه مشغول بود به تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل و استغفار، پس مسواك مي كرد، و وضو مي گرفت و مشغول هشت ركعت نماز نافله شب مي شد، به اين طريق كه بعد از هر دو ركعت سلام مي داد، و در ركعت اول آن، يك مرتبه حمد و سه مرتبه قل هو الله احد مي خواند و بعد از اين دو ركعت، چهار ركعت نماز جعفر بجا مي آورد و از نماز شب حساب مي كرد، و چون از اين شش ركعت فارغ مي شد، دو ركعت ديگر را به جا مي آورد و در ركعت اول حمد و سوره«تبارك الملك» و در ركعت دوم حمد و سوره«هل اتي علي الانسان» مي خواند و چون سلام نماز مي داد برمي خاست و دو ركعت نماز شفع بجاي مي آورد و در هر ركعت بعد از حمد سه مرتبه سوره«قل هو الله احد» مي خواند و در ركعت دوم، قنوت مي خواند، و چون از نماز شفع فارغ مي شد، برمي خاست و يك ركعت نماز وتر را به جاي مي آورد و در اين ركعت بعد از حمد سه مرتبه«قل هو الله احد» و يك مرتبه«قل اعوذ برب الفلق» و يك مرتبه«قل اعوذ بربّ النّاس» مي خواند، پس شروع مي كرد به خواندن قنوت، مي خواند:«اللّهم صلّ علي محمّد و آل محمّد اللّهم اهدنا فيمن هديت و عافنا فيمن عافيت و تولنا فيمن تولّيت و بارك لنا فيما اعطيت و قنا شرّ ما قضيت فانّك تقضي و لا يقضي عليك انه لا يذل من واليت و لا يعزّ من عاديت تباركت ربّنا و تعاليت»، پس هفتاد مرتبه مي گفت:«استغفر الله و اسئله التّوبة» و چون سلام نماز مي داد مي نشست، به جهت خواندن تعقيب و چون فجر نزديك مي شد برمي خاست براي دو ركعت نافله فجر و در ركعت اوّل حمد و«قل يا ايها الكافرون» و در ركعت دوم حمد و توحيد مي خواند، و چون فجر طلوع مي كرد، اذان و اقامه مي گفت، و دو ركعت فريضه صبح را بجا مي آورد و چون سلام نماز مي گفت تعقيب مي خواند تا طلوع آفتاب، پس دو سجده شكر به جا مي آورد، و چندان طول مي داد تا روز بالا آيد.
امام جواد(ع) و نماز
امين الاسلام طبرسي در كتاب إعلام الوري بأعلام الهدي در باب فضايل و مناقب حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ آورده است كه: مأمون همواره به حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ احترام مي كرد و از وي تكريم و تعظيم مي نمود، و به فرزندان و خاندانش ترجيح مي داد، پس از چندي، حضرت جواد به اتّفاق ام الفضل از بغداد بيرون شدند و به طرف مدينه حركت كردند، هنگامي كه به خيابان باب الكوفه رسيدند، و مردم هم از آن جناب مشايعت مي كردند، در وقت غروب آفتاب به منزل مسيّب رسيد، و در آن جا فرود آمدند و داخل مسجد شدند. در صحن مسجد درختي بود كه ميوه نمي داد، حضرت جواد نزديك اين درخت رفتند و در كنار آن وضو گرفتند، پس از اين به خواندن نماز مغرب پرداختند، و بعد از سلام نماز مقداري نشستند و به ذكر خدا پرداختند، و بعد بلافاصله براي نافله برخاستند. پس از اين كه چهار ركعت نافله مغرب را به جاي آوردند و تعقيب و سجده شكر را انجام دادند، از مسجد بيرون شدند، هنگامي كه خواستند از نزديك درخت بگذرند، مردم مشاهده كردند، كه درخت ميوه دارد، از اين جريان سخت در تعجّب افتادند، و از ميوه آن خوردند و ميوه آن درخت بسيار شيرين بود و هسته هم نداشت.
امام هادي(ع) و نماز
قطب راوندي گفته كه در حضرت علي بن محمّد هادي ـ عليه السّلام ـ جمع شده بود خصال امامت و كامل شده بود در آن حضرت فضل و علم و خصال، خير و تمامي اخلاق آن حضرت خارق عادت بود، مانند اخلاق پدران بزرگوارش و شب كه داخل مي شد رو مي كرد به قبله و مشغول به عبادت مي گشت و ساعتي از عبادت باز نمي ايستاد و به تن نازنينش جبّه اي بود از پشم و سجّاده اش بر حصيري بود.
شيخ طوسي از كافور خادم روايت كرده كه گفت حضرت امام علي نقي ـ عليه السّلام ـ فرمود: به من كه فلان سطل را در فلان محلّ بگذارم كه من وضو بگيرم از آن براي نمازم، و فرستاد مرا پي حاجتي، و فرمود، چون برگشتي سطل را بگذار كه مهيّا باشد براي وقتي كه من خواستم، آماده نماز شوم، پس آن حضرت به قفا خُفت تا خواب كند و من فراموش كردم كه فرمايش حضرت را به عمل آورم، و آن شب، شب سردي بود، پس يك وقت ملتفت شدم كه آن حضرت برخاسته براي نماز و يادم آمد كه من سطل آب را نگذاشتم، در آن محلّ كه فرموده بود، پس از جاي خود دور شدم، از ترس ملامت آن حضرت و متألّم بودم از جهت آن كه حضرت به تعب و مشقّت خواهد افتاد و براي تحصيل آن سطل ناگاه مرا ندا كرد نداء غضبناك، من گفتم:«انّا لله» چه عذر آورم، بگويم فراموش كردم، چنين كاري را و چاره اي نديدم، از اجابت آن حضرت، پس رفتم به خدمتش به حال رعب و ترس، فرمود واي بر تو آيا ندانستي رسم و عادت مرا كه من تطهير نمي كنم مگر به آب سرد، براي من آب گرم نمودي، و در سطل كردي، گفتم، به خدا سوگند كه من نه سطل را در آنجا گذاشتم، و نه آب در آن كردم، فرمود:«الحمد لله» به خدا قسم كه ما ترك نخواهيم كرد رخصت خدا را و ردّ نخواهيم كرد عطاي او را، حمد خداوندي را كه قرار داد ما را از اهل طاعتش و توفيق داد ما را به اعانت نمودن از براي عبادتش، همان پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند كه خداوند غضب مي كند بر كسي كه قبول نكند رخصتش را.
امام عسكري (ع) و نماز
شيخ مفيد و غيره روايت كرده اند كه بني عبّاس داخل شدند به صالح بن وصيف در زماني كه حبس كرده بود حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ را، و به او گفتند كه تنگ بگير بر او، صالح گفت چه كنم من با او، همانا سپرده ام او را به دست دو نفري كه بدترين اشخاص مي باشند كه من پيدا كرده ام ايشان را، يكي را نام عليّ بن يارمش است و ديگري اقتامش و اينك آن دو نفر اهل نماز و روزه گشته اند و رسيده اند در عبادت به مقامي عظيم پس امر كرد آن دو نفر را آوردند، پس ايشان را عتاب كرد و گفت واي بر شما، چيست شأن شما با اين شخص، گفتند چه بگوييم در حقّ مردي كه روزها را روزه مي گيرد و شبها را تا به صبح به عبادت مشغول است، تكلم نمي كند با كسي و مشغول نمي شود به غير از عبادت و هر وقت نظر به ما مي افكند، بدن ما مي لرزد و چنان مي شويم كه مالك نفس خود نيستيم و خودداري نمي توانيم بكنيم، آل عبّاس چون اين را شنيدند برگشتند از نزد صالح، در كمال ذلّت به بدترين حالي، مؤلّف گويد: از روايات ظاهر مي شود كه آن حضرت بيشتر اوقات محبوس و ممنوع از معاشرت بود و پيوسته مشغول بود به عبادت.
روايت شده كه حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ را سپردند به نحرير و نحرير تنگ مي گرفت بر آن حضرت، و اذّيت مي كرد آن جناب را، زوجه اش با او گفت: اي مرد بترس از خدا به درستي كه تو نمي داني كه كيست در منزل تو، پس شروع كرد در بيان اوصاف حضرت عسكري ـ عليه السّلام ـ از صلاح و عبادت و جلالت آن حضرت و گفت من مي ترسم، بر تو از اين رفتار تو به آن حضرت ، نحرير گفت: به خدا سوگند كه من او را در بركة السّباع ميان شيران و درندگان خواهم افكند، پس اجازه طلبيد از خليفه در اين امر، او را اجازه داد، پس آن حضرت را افكند بنزد شيران و شك نداشتند در آن كه شيران آن حضرت را خواهند خورد، پس نظر كردند در آن محل كه از حال آن جناب خبري گيرند، ديدند آن جناب را ايستاده، و نماز مي خواند و سباع در دور آن حضرت مي باشند، پس امر كرد كه آن جناب را بيرون آورند، و بخانه اش بردند.
امام زمان(عج) و نماز
حكيمه خاتون عمّه امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ وقتي جريان ولادت امام زمان ـ عليه السّلام ـ را تشريح مي كنند، مي فرمايند: بعد از ولادت ايشان ـ عليه السّلام ـ در نرجس نوري مشاهده كردم كه ديده مرا خيره كرد، و حضرت صاحب ـ عليه السّلام ـ را ديدم كه رو به قبله به سجده رفته است.
در اعلام الوري از حضرت امام حسن ـ عليه السّلام ـ روايت است كه فرموده: نيست از ما احدي مگر آن كه واقع مي شود در گردن او بيعتي براي طاغيه زمان او، مگر قائمي كه نماز مي گذارد روح الله عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ پشت سر او.
منبع:namaz.namaz.ir