0

اسوه هاي نماز

 
mohsenh
mohsenh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 1156
محل سکونت : قم

اسوه هاي نماز

پیامبر اسلام (ص) و نماز

پیامبر بزرگوار اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ به حق، بنده حقیقی حضرت حقّ است، و به این معنا هر روز در پنج نوبت شهادت می دهیم«و اشهد ان محمّداً عبده و رسوله»، یعنی: گواهی می دهیم كه حضرت محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ بنده و فرستاده اوست. حضرتش گوی سبقت را در این وادی بر همگان و از همگان ربوده و در این معنی و دیگر معانی الگو و اسوه می باشد، كه:«لقدكان لكم فی رسولِ اللهِ اسوهٌ حسنهٌ.[1]»، یعنی: هر آنچه وجود رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای شما الگوی نیكویی می باشد. در احوالش چنین نقل كرده اند:«كَانَ النَّبِيُّ ص إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ يَرْبَدُّ وَجْهُهُ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ تَعَالَى وَ كَانَ لِصَدْرِهِ أَوْ لِجَوْفِهِ أَزِيزٌ كَأَزِيزِ الْمِرْجَلِ»، یعنی: پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ هر گاه كه به نماز می ایستادند چهره اش به جهت خوف از خداوند تغییر می كرد، و صدایی همچون جوشش دیگ از درون حضرت شنیده می شد.[2] عایشه همسر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می گوید: شبی حضرت از رختخواب برخاست و مشغول مناجات شد تا نزدیك صبح عبادت كرد و پس از آن گریه های سختی سر داد، به حضرت عرض كردم: چرا خودت را به زحمت می افكنی در حالی كه خداوند، گناهان گذشته و آینده تو را بخشیده است؟ فرمودند: ای عایشه! آیا به پاس این همه نعمت بنده شكرگذاری نباشم.[3] در ابتدای وحی آنقدر بر پنجه پا به عبادت ایستاد تا پای مباركش ورم كرد و آیه نازل شد:«طه(1) ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏(2).[4]»، یعنی ما قرآن را بر تو نازل نكردیم كه خود را به سختی بیفكنی. و نیز روایت شده است:« كَانَ إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ كَأَنَّهُ ثَوْبٌ مُلْقًى»، یعنی: وجود مبارك پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هرگاه به نماز می ایستاد، گویا جامه ای پهن شده به روی زمین بود.[5]

علاّمه مجلسی در«حیوه القلوب» می نویسد: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ وقتی شب می خواست بخوابد، آب وضو را نزدیك سر خود می گذاشت و سر آب را می پوشاند و مسواك را زیر فراش خود قرار می داد، و قدری می خوابید و چون بیدار می شد، نظر به اطراف آسمان می كرد، و آیات آخر سوره آل عمران را تلاوت می فرمود، سپس مسواك می كرد و وضو می گرفت، و چهار ركعت نماز می خواند، و ركوع و سجود را به قدری طول می داد كه گویا سر از ركوع بر نخواهد داشت، و همچنین سجود را طول می داد، و به رختخواب برمی گشت، و قدری می خوابید، سپس بیدار شده و باز نظر به آسمان می كرد، و آیات را می خواند و مسواك می كرد، و وضو می گرفت و به همان طریق چهار ركعت نماز خوانده و باز به رختخواب برمی گشت و قدری می خوابید و باز برمی خواست، و به همان آداب عمل می كرد .و نماز وتر و نافله صبح را می خواند و سپس به مسجد برای ادای نماز صبح می رفت.[6]

استمداد از نماز در رفع مشكلات زندگی:

«و عن حذیفه قال: كان رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ اذا حزبه امر فزع الی الصّلاه»، یعنی: حذیفه گوید: شیوه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنان بود كه چون مشكلی برای او پیش می آمد، به نماز پناه می برد، و از آن استعانت می جست.[7] «و عن النبّی ـ صلّی الله علیه و آله‌ ـ قال: كانوا یعنی الانبیاء یفزعون اذا فزعوا الی الصّلاه»، از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و اله ـ روایت شده كه فرمودند: پیامبران خدا چنان بودند كه چون دچار نگرانی می شدند به نماز پناه می بردند[8].«و عن الذین الدّرداء قال: كان رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ اذا كانت لیله ریح كان مفزعه الی المسجد حتّی یسكن، و اذا حدث فی السّماء حدث من كسوف شمس او قمر كان مفزعه الی الصّلاه»، یعنی: ابو درداء گوید: رسم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنان بود كه چون شبی باد سهمگینی می آمد به مسجد پناه می برد، تا آرام گیرد، و چون در آسمان كسوف و خسوفی اتّفاق می افتد به نماز پناه می برد.[9]

در احوالات اصحاب رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و بزرگان نیز می نویسند كه: در سختی ها و مشكلات و مصائب به نماز پناه می بردند، و از آن استمداد می جستند كه از باب نمونه به این روایت توجّه كنید. از ابن عبّاس روایت شده كه در مسیری می رفت كه خبر مرگ فرزندش را به او دادند[10]. در این وقت او از مركب پیاده شد و به كناری رفت و دو ركعت نماز به جای آورد و بازگشت و آنگاه گفت: ما همان كاری را كه خدا به ما دستور داده بود انجام دادیم كه می فرماید:«و استعینوا بالصبر و الصّلاه ...[11].»

[1] . سوره احزاب (33)/ 21.

[2] . فلاح السائل/161، بحارالانوار/ ج 84/ 248.

[3] . مشكاه الانوار/ 35، بحارالانوار/ ج 84/ 262.

[4] . سوره طه(20)/1 و2.

[5] . فلاح السائل/161، بحارالانوار/ ج84/248.

[6] . نقل از كتاب ارزش و اهمّیّت نماز به زبان ساده، 45 و 46.

[7] . تفسیر الدّر المنثور/ ج 1/ 67.

[8] . همان مأخذ.

[9] . همان مأخذ.

[10] . در روایت دیگری دارد كه خبر مرگ برادرش«قثّم» را به او دادند.

[11] . تفسیر الدّر المنثور/ ج1/ 67.

امام علی (ع) و نماز

در احوال سرور پارسایان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ چنین آمده است كه:«كان علی ـ علیه السّلام ـ اذا قام الی الصلاه فقال وجّهت وجهی للّذی فطر السموات و الارض تغیّر لونه حتّی یعرف ذلك فی وجهه»، آنگاه كه به نماز می ایستاد این آیه را تلاوت می كرد: صورت خود را به سوی معبودی می گردانم كه آسمانها و زمین را آفرید، رنگ چهره اش تغییر می كرد، و این تغییر كاملاً از چهره اش هویدا بود[1]. در روایتی چنین می خوانیم: هرگاه مولای متّقیان به نماز می ایستد، چهره اش متغیّر می شد، و بدن نازنیش به لرزه می افتد، به حضرت عرض می كردند: این چه حالتی است ای امیرالمؤمنین؟ حضرت می فرمودند:«جاء وقت امانه الله التی عرضها علی السّموات و الارض فأیین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان فلا ادری احسن اداء ما حملت ام لا[2]»، یعنی هنگام امانت خداوند است، امانتی كه به آسمانها و زمین عرضه شد و آنان نپذیرفتند و در وحشت فرو رفتند، ولی انسان آن را پذیرفت و معلوم نیست كه نیكو اداء خواهد كرد یا خیر.

به قول حافظ:

آسمان بار امانت نتوانست كشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند

این حالت قبل از نماز بود، در حین نماز خدا می داند چگونه بود، فقط این مقدار می توان گفت كه نمازش یادآور نماز رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود. و درباره حضرت ـ علیه السّلام ـ آورده اند كه:«انّه كان اذا دخل الصّلاه كان كأنه بناء ثابت او عمود قائم لا یتحرّك و كان ربّما ركع او سجد فیقع الطّیر علیه و لم یطق احد ان یحكی صلاه رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ الاّ علیّ بن ابیطالب و علیّ بن الحسین علیهم السّلام[3].». حضرت طوری بودند،كه وقتی داخل نماز می شدند، گویا مثل یك بناء ثابت یا ستون ایستاده ای می باشند، كه حركتی نمی كند و گاهگاهی ركوع یا سجده می كردند، و این هنگام پرنده بروی آن بزرگوار می نشست، و كسی طاقت نداشت از نماز رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ تقلید كند، مگر علی بن ابیطالب و امام سجاد ـ علیه السّلام ـ و نیز درباره ایشان چنین نقل كرده اند كه:«ینسب الی مولانا امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ انّه وقع فی رجله نصل فلم یمكن من اخراجه فقالت فاطمه ـ علیها السلام ـ : أخرجوه فی حال صلاته فانّه لایحس بما یجری علیه حینئذ، فاَخْرَجَ و هو ـ علیه السّلام ـ فی صلاته»، یعنی: در پای مباركش تیر رفته بود، هر چه كردند، به جهت درد شدیدی كه داشت، نتوانستند خارج كنند، تا آن كه به راهنمایی و توصیه همسر گرانقدرش سیّده نساء عالمین، حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ هنگامی كه به نماز مشغول شدند، تیر را از پا بیرون كشیدند، و امام متوجه نشدند[4].

[1] . فلاح السائل / 101، بحارالانوار،/ ج 84/ 366، میزان الحكمه/ ج 5/ 381.

[2] . بحارالانوار/ ج 84/ 248، اسرار الصلوه ملكی تبریزی/ 11

8، تفسیر صافی/ ج 2/ 370.

[3] . میزان الحكمه/ ج 5/ 382.

[4] . المحجّه البیضاء/ ج 1/ 397 و 398.

حضرت فاطمه زهرا (س) و نماز

در احوالات این بانوی بزرگ اسلام آورده اند:«كانت فاطمه علیها السّلام تنهج فی الصّلاه من خیفه الله تعالی[1].»، یعنی: فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ هنگام نماز از ترس خدا نفس نفس می زد. و نیز از وجود مبارك پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ درباره ایشان نقل شده است:«قال النبّی ـ صلّی الله علیه و آله ـ فی خبر طویل أخبر عما یقع من الظّلم علی اهل البیت علیهم السّلام، امّا ابنتی فاطمه فانّها سیّده نساء العالمین من الاوّلین و الاخرین ـ الی ان قال ـ متی قامت فی محرابها بین یدی ربّها جلّ جلاله، زهر نورها لملائكه السّماء كما یزهر نور الكواكب لأهل الارض و یقول الله عزّوجلّ لملائكته: یا ملائكتی انظروا الی أمتی فاطمه سیّده امائی قائمه بین یدی، ترتعد فرائصها من خیفتی، و قد اقبلت بقلبها علی عبادتی، اشهدكم انّی قد أمنت شیعتها من النّار[2].»، یعنی: وجود مبارك پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در خبر طولانی كه در ضمن آن از ظلم و ستم به خاندان خود خبر می دادند، فرمودند: امّا دخترم فاطمه ـ سلام الله علیها ـ سیده و خانم زنان جهان از اولین تا آخرین آنها است، تا این كه فرمودند، هنگامی كه در محراب نمازش در مقابل پروردگارش می ایستد، نوری برای ملائكه های آسمان می درخشد، همان طوری كه نور ستارگان آسمان برای اهل زمین می درخشد و خداوند عزّوجلّ به ملائكه هایش می فرماید: ای ملائكه های من نگاه كنید، به كنیزم فاطمه(سلام الله علیها )، خانم كنیزان من، در حالی كه ایستاده است در مقابل من، بدنش از ترس من می لرزد، و با حضور قلب به عبادت كردن من روی آورده است، شما را شاهد می گیرم، كه من پیروان او را از آتش جهنّم در امان نگه می دارم

دعای حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ در نماز:

ابن بابویه به سَنَد معتبر از حضرت امام حسن ـ علیه السّلام ـ روایت كرده است كه آن حضرت فرمود: كه در شب جمعه مادرم فاطمه ـ علیها السّلام ـ در محراب خود ایستاده و مشغول بندگی حق تعالی گردید، و پیوسته در ركوع و سجود و قیام و دعا بود، و تا صبح طالع شد، شنیدم كه پیوسته دعا می كرد، از برای مؤمنین و مؤمنات، و ایشان را نام می برد و دعا برای ایشان بسیار می كرد، و از برای خود دعایی نمی كرد، پس گفتم ای مادر چرا از برای خود دعا نكردی، چنان كه از برای دیگران كردی، فرمود:«یا بنیّ الجار ثم الدّار»، یعنی: ای پسر جان من، اوّل همسایه را باید رسید، و آخر خود را[3].[1] . بحارالانوار/ ج 70/ 400، المحجّه البیضاء/ ج 1/351.

[2] . بحارالانوار/ ج 43/ 172، میزان الحكمه/ ج 5/382.

[3] . منتهی الآمال/ ج 1/ باب دوم/ فصل دوم/ 97.

امام حسن (ع) و نماز

در مناقب ابن شهر آشوب و روضه الواعظین روایت شده است كه امام حسن ـ علیه السّلام‌ ـ هر گاه وضو می ساخت، بندهای بدنش می لرزید، و رنگ مباركش زرد می گشت سبب این حال را از آن حضرات پرسیدند فرمود: سزاوار است بر كسی كه می خواهد نزد ربّ العرش به بندگی بایستد آن كه رنگش زرد گردد و لرزه بر اندامش افتد. چون به مسجد می رفت وقتی كه نزد در می رسید سر را به سوی آسمان بلند می كرد، و می گفت:«الهی ضیفك ببابك یا محسن قد اتیك المسیء فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندك یا كریم»، یعنی: ای خدای من، این مهمان تو است كه بدرگاه تو ایستاده، ای خداوند نیكوكار بنزد تو آمده بنده تبه كار، پس درگذر از كارهای زشت و ناستوده من، به نیكیهای خود ای كریم[1].

لباس نمازگزار در كلام امام مجتبی(علیه السّلام):

هر گاه امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ می خواست نماز بخواند، زیباترین لباس خود را می پوشیدند. شخصی پرسید ای فرزند رسول خدا!! چرا زیباترین لباس خود را در نماز می پوشی؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند:«انّ الله جمیلٌ یحبُ الجمال، فاتجمّل لِربّی، و هو یقول:«خذوا زینتكم عند كلّ مسجد» فاحبّ ن البس اجود ثیابی»، یعنی: خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد، و به همین جهت من لباس زیبا برای راز و نیاز با پروردگارم می پوشم، كه او می فرماید: زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرید[2]. پس به همین علّت دوست دارم، كه زیباترین لباسم را«هنگام نماز» بپوشم[3].[1] . منتهی الآمال/ ج 1/ باب چهارم/ فصل دوم/ ص 161.

[2] . سوره اعراف(7)/ 31.

[3] . تفسیر عیّاشی/ ج 2/ 14، طبق نقل از، بحارالانوار/ ج 83/ 175.

امام حسین (ع) و نماز

یكی از چهره هایی كه به حق و بی تردید در برپایی نماز سهم وافری دارد و مجد و عزّت و كرامت اسلام و مسلمین وام دار اوست، سرور شهیدان، حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ است. شخصیّتی كه برای برپایی نماز«خصوصاً» و دین خداوند«عموماً» به وادی عطرآگین شهادت گام نهاد، و از ایستادگی او، نماز قامت برافراشت. لذا در زیارتش چنین می گوییم:«و اشهد انّك قد اقمت الصّلاه»، یعنی: شهادت می دهم كه تو نماز را برپا كردی. تاریخ نویسان چنین نوشته اند كه: ظهر روز عاشورا ابو ثمامه صیداوی به امام حسین ـ علیه السّلام ـ عرض كرد: جانم فدای شما ... این مردم به شما نزدیك شده اند، و لحظاتی بعد به شهادت می رسید، به خدا سوگند تا من زنده ام از شما حمایت می كنم، اكنون وقت نماز است، دوست دارم هنگام ملاقات خداوند، نماز ظهر را خوانده باشیم. حضرت سر به آسمان بلند كردند و فرمودند:«ذكرت الصّلاه جعلك الله من المصلّین نعم اوّل وقتها»، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد، ما را به یاد نماز انداختی، آری اكنون اوّل وقت نماز است، سپس به یاران خود فرمود: از اینان بخواهید چند لحظه دست از جنگ بردارند، تا ما نماز بگذاریم. حصین بن نمیر بی شرمانه گفت: نماز شما پذیرفته نیست، حبیب بن مظاهر بر او تاخت و از اسب به زمین افكندش، و شمشیر كشید تا او را به قتل برساند، یاران حصین به فریادش رسیدند و از مهلكه نجاتش دادند. امام ـ علیه السّلام ـ به نماز ظهر ایستاد، دو تن از یاران دلیر امام به نام های زهیر بن قین، و سعید بن عبدالله در مقابل نمازگزاران ایستادند، تا از آنان محافظت نمایند. حضرت نماز خوف خواند، عطر گل آسمانی نماز در نیمروز عاشورا، در دشت كربلا و تمامی فضا پیچیده بود، كه از سوی سپاه شرك، تیرها به سوی نمازگزاران به پرواز در آمد. حتی در چنین لحظه شكوهمندی حرامیان حرمت و تقدس نماز را پاس نداشتند، از پرتاب تیر خودداری نكردند، هنگام نماز چندین تیر پرتاب شد و سعید بن عبدالله سینه خود را سپر كرد، و پس از اتمام نماز بر روی زمین افتاد و به شهادت رسید در بدن او سیزده تیر مشاهده كردند، علاوه بر زخمهایی كه در اثر شمشیر و نیزه برداشته بود[1].

دوست داشتن نماز:

مؤمن باید دارای تولّی باشد، یعنی اسرار عبادات را دوست داشته باشد. دوست نماز باشد، نه تنها نماز خوان باشد، سیّدالشّهدا ـ علیه السّلام ـ به ابوالفضل ـ علیه السّلام ـ فرمود: به این قوم بگو امشب كه شب عاشورا است به من مهلت بدهند برای این كه خدای سبحان می داند«انّی اُحِبُّ الصّلاه»، كه من نماز برای رضای خدا را دوست دارم، نماز محبوب من است، نه اینكه من نماز خوانم. این اعمال صوری و ظاهری را كه همه دارند، آداب نماز هم كه میسور خیلی ها است، آن باطن و حقیقت نماز محبوب من است، من نماز را دوست دارم، و می خواهم از دوستم وداع كنم.[1] . بحارالانوار/ ج 45/ 21، منتهی الآمال/ ج 1/ باب 5/ مقصد سوم/ فصل سوّم/ ص 262.

امام سجاد (ع) و نماز

از القاب مبارك حضرت، همچون زین العابدین، سیّد السّاجدین، ذوالثّفنات، سجاد ... به روشنی پیدا است كه این امام همام مرد عرصه محراب و بندگی است، عبادت های سنگینی از حضرت نقل شده كه انسان به تعجّب می افتد، اینك گوشه ای از عبادت ها و حال آن جناب را متذكّر می شویم هر گاه حضرت قصد انجام نماز می نمودند: به مكان خشنی می رفت، خود را از مردم پنهان می نمودند، مشغول نماز می شد، و زیاد گریه می كرد، یك روز در هوای بسیار گرم بدنبال چنین جایگاهی بود، كه یكی از غلامان متوجّه آن جناب شد، دید حضرت پیشانی را بر سنگ سختی نهاده، و گریه می كند، ساعتها طول كشید تا آن كه حضرت سر از سجده برداشت از بس گریه كرده بود، چنین می نمود، كه سر و صورت را در آب فرو برده است[1].

امام صادق ـ علیه السّلام ـ از زبان پدرش نقل می كند كه علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ هر گاه به نماز می ایستاد:«كأنّه ساق شجره لایتحرّك منه شیء الاّ ما حركت الرّیح منه[2].»، یعنی: گویا تنه درختی است، هیچ حركتی در وی مشاهده نمی شد، جز آن مقدار كه باد به حركت در می آورد، و چون به قرائت:«مالك یوم الدین» می رسید، آنقدر آن را تكرار می كرد، كه نزدیك بود قالب تهی كند، شبها را پس از مختصری خواب در حدّی كه بدن مباركش از تعب نیاساید، به عبادت می گذراند، و روزها را غرق نور، در عبادت به معنی وسیع كلمه می كرد. تمام ماه رمضانش از پس آن همه نماز به دعا و تسبیح و استغفار می گذشت، و برای خود كیسه ای چرمی داشت، كه تربت عالی و پاك حضرت سیّدالشّهداء را در آن ریخته بود، و به گاه سجده بر آن تربت پرقیمت سجده می كرد[3].

در كتاب خصال شیخ صدوق آمده است كه امام پنجم ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: پدرم حضرت زین العابدین ـ علیه السّلام ـ نظیر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ روزی هزار ركعت نماز به جای می آورد، پدرم دارای پانصد درخت خرما بود، آن بزرگوار پای هر درختی دو ركعت نماز به جای می آورد، موقعی كه مشغول نماز می شد، رنگ مباركش تغییر می كرد، و...، و اعضای مباركش از خوف خدا می لرزید و نیز ایشان فرمودند: بر پدرم وارد شدم، در حالی كه آنقدر امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ عبادت كرده بود، كه كسی به پای او نمی رسید، و از كثرت شب زنده داری رنگش زرد شده و از شدت گریه دو چشمش سوخته و از سجده های طولانی پیشانی حضرتش مجروح و بینی اش پاره و از بسیاری قیام در نماز، دو ساق پایش ورم كرده بود، من وقتی این صحنه را دیدم به گریه افتادم، در حالی كه پدرم، در فكر بود، پس به من فرمود: كتابی كه عبادت های علی ـ علیه السّلام ـ در آن نوشته شد برای من بیاور، وقتی آن كتاب را آوردم، و امام ـ علیه السّلام ـ كمی از آن را خواند، كتاب را كناری گذاشت و ضجّه ای زد و فرمود: چه كسی قادر است كه در عبادت به علی ـ علیه السّلام ـ برسد[4].

ابوحمزه ثمالی می گوید: دیدم، حضرت زین العابدین وارد مسجد كوفه شد، و در كنار ستون هفتم كفش مبارك از پای بیرون آورد، و آماده نماز شد، دستهای مبارك خود را تا محاذی گوش بالا برد، و تكبیری گفت، كه جمیع موهای بدن من از ترس شنیدن و عظمت آن تكبیر بر بدنم راست شد! و چون شروع به نماز كرد، لهجه ای پاكیزه تر و دلرباتر از او ندیدم[5].

طاووس یمانی می گوید: شبی وارد حجر اسماعیل شدم، دیدم حضرت زین العابدین در سجده است و كلامی را تكرار می كند، گوش كردم، دیدم می فرمایند:«الهی عبیدك بفنائك، مسكینك بفنائك، فقیرك فنائك»، فناء در لغت به معنای فضای در خانه است. یعنی بنده تو و مسكین تو و محتاج تو بر درگاه تو منتظر رحمت تو است و چشم عفو و احسان از تو دارد. طاووس می گوید آن جملات را حفظ كردم، و پس از آن هر گونه بلا و المی مرا گرفت، در سجده نمازم آن جملات نورانی را گفتم، برایم خلاصی و فرج پیش آمد[6]!

درباره امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ روایت شده كه هرگاه وضو می گرفت، رنگ چهره اش زرد می شد، یكی از اطرافیان به حضرت ـ علیه السّلام ـ گفت: چرا در هنگام وضو این حالت به شما دست می دهد، حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمودند: آیا می دانید كه در مقابل چه كسی می خواهم بایستم[7].

«عن ابی حمزه الثمالی قال: رأیت علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ یصلّی، فسقط رداؤه عن منكبه، قال: فلم یسوّه حتّی فرغ من صلاته، قال: فسألته عن ذالك، فقال: ویحك اتدری بین یدی من كنت، انّ العبد لا یقبل منه صلاه الّا من اقبل منها، فقلت جعلت فداك هلكنا، فقال ـ علیه السّلام ـ كلاّ، انّ متمّم ذلك للمؤمنین بالنّوافل[8].» یعنی: ابوحمزه ثمالی می گوید: كه روزی در حال نماز رداء از شانه آن حضرت ـ علیه السّلام ـ افتاد، حضرت تا فراغت از نماز آن را به شانه نیفكند، از علّت این امر سؤال شد، حضرت فرمودند: وای بر تو، آیا می دانی كه در مقابل چه كسی ایستاده ام، به درستی كه نماز بنده جز به همان مقدار كه با توجه و حضور قلب و اقبال به خدا باشد از او پذیرفته نمی شود، راوی می گوید: گفتم فدایت شوم، پس هلاك شدیم ما، فرمودند: نه، خداوند این نمازهای ناقص را با نوافل و نمازهای مستحبّی كامل می سازد.

روایت شده كه روزی در حال نماز حالت غشوه به آن حضرت ـ علیه السّلام ـ دست داد چون به هوش آمد، از این حالت سؤال شد، حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمودند: پیوسته آیه ای از قرآن بر قلبم می گذرانیدم، تا آن گاه كه آن آیه را از گوینده اش شنیدم، در این هنگام بود كه جسمم توانایی مشاهده قدرت او را نداشت[9].

«عن ابی یعفور، قال مولانا الصّادق ـ علیه السّلام ـ كان علیّ بن الحسین ـ علیه السّلام ـ اذا حضرت الصّلاه اقشعرّ جلده و اصفرّ لونه و ارتعد كالسّعفه[10].»، یعنی: ابی یعفور، از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می كند،كه حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمودند: علیّ بن الحسین ـ علیه السّلام ـ هر گاه برای نماز بپا می خواست، پوستش می لرزید، و رنگش زرد می شد، و مثل شاخه درخت خرما به خود می پیچید.

امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: پدرم امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ در شبانه روز، هزار ركعت نماز می خواندند[11].

[1] . بخارالانوار/ ج84/ 261.

[2] . بحارالانوار/ ج84/ ص 248، فلاح السائل/ 161.

[3] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب ششم/ فصل سوم/ 7.

[4] . طبق نقل كتاب: ارزش و اهمیّت نماز به زبان ساده/ 47 و 48.

[5] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب ششم/ فصل سوم/ 8.

[6] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب ششم/ فصل سو/ 8.

[7] . اسرار الصّلوه، ملكی تبریزی/ 119.

[8] . وسائل الشّیعه/ ج 4/ باب تأكّد استحباب الاقبال«بالقلب» علی الصّلاه و .../ حدیث 6/ 688.

[9] . اسرار الصّلوه، ملكی تبریزی/ 119.

[10] . فلاح السائل/ 101/ بحارالانوار/ ج 84/ 247.

[11] . وسائل/ ج 1/ 68.

امام باقر(ع) و نماز

ابن طاووس گفت: به اسناد خودم از ابی ایّوب روایت می كنم، كه ایشان فرمود:«كان ابو جعفر و ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ اذا قاما الی الصّلاه تغیّرت الوانهما حمره و مرّه صفره كأنّما یناجیان شیئاً یریانه»، یعنی: هنگامی كه امام پنجم ـ علیه السّلام ـ و امام ششم ـ علیه السّلام ـ به نماز می ایستادند، رنگ چهره شان گاه قرمز و گاه زرد می شد، گویا با كسی مناجات می نمایند كه او را را می بینند[1].[1] . بحارالانوار/ ج 84/ 248، فلاح السائل/161.

امام صادق (ع) و نماز

در حالات امام صادق ـ علیه السّلام ـ و نماز آورده اند:«وروی انّ مولانا جعفر بن محمّد الصّادق ـ علیه السّلام ـ كان یتلوا القرآن فی صلاته، فغشی علیه فلمّا افاق سئل ما الّذی أوجب ما انتهت حاله الیه؟ فقال: ما معناه: ما زلت اكرَر آیات القرآن حتّی بلغت الی حال كأنَنی سمعتها مشافهه ممَن أنزلها[1].» امام صادق ـ علیه السّلام ـ به طوری در نماز قرآن می خواند، كه غش می كرد، پس چونكه به هوش می آمد، از او سؤال می شد، چه چیزی باعث شد كه این حال به شما دست دهد؟ فرمودند: معنای این است كه، همواره تكرار می كنم آیات قرآن را، تا به حالی می رسم كه آیات قرآن را با گوشهایم از كسی كه آن را فرو فرستاده می شنوم.[1] . بحارالانوار/ ج 84/ 247 فلاح السائل/ 107 و 108.

امام كاظم(ع) و نماز

كمال الدّین محمّد بن طلحه شافعی در حق او فرموده: اوست امام كبیر القدر عظیم الشّأن، كثیر التهجّد، مجد در اجتهاد، و مشهور به عبادات، مواظب بر طاعات، مشهور به كرامات، شب را به روز می آورد به سجده و قیام، و روز را به آخر می رسانید به تصدّق و صیام، و به سبب بسیاری حلمش و گذشتن از جرم تقصیر كنندگان در حقّش كاظم خوانده شد، جزا می داد كسی را كه بدی كرده بود به او با احسان به او وكسی را كه جنایتی بر او وارد آورده به عفو از او، و به جهت كثرت عبادتش نامیده شد به عبد صالح، و معروف شده در عراق به«باب الحوائج الی الله» زیرا، كه هر كه متوسّل به آن جناب شده به حاجت خود رسیده[1]. حضرت امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ عابدترین اهل زمان خود و اَفقه از همه و سخی تر و گرامی تر بود، روایت شده كه شبها برای نوافل شب برمی خاست، و پیوسته نماز می گذاشت، تا نماز صبح و چون فرض صبح را ادا می كرد، تعقیب می خواند تا طلوع آفتاب، پس برای خدا سجده می كرد و پیوسته در سجود و تحمید بود و سر بر نمی داشت تا نزدیكی زوال و این دعا را بسیار می گفت:«اللّهم انّی أسئلك الرّاحه عند الموت و العفو عند الحساب» و مكررّ می كرد این را[2].

خطیب بغدادی كه از اعاظم اهل سنّت و موثّقین از مورّخین و قدمای ایشانست، گفته كه: موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ را عبد الصالح می گفتند، از شدّت عبادت و كوشش و اجتهادش، و گفته: روایت شده است كه آن حضرت داخل مسجد پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ شد و به سجده رفت. در اوّل شب، شنیدندكه پیوسته می گوید:«عظم الذّنب من عبدك فلیحسن العفو من عندك»، یعنی: گناه بنده تو بزرگ است، پس بخشش از جانب تو نیكو است. و این را مكرّر گفت تا داخل صبح شد[3].

و در خبری كه از مأمون نقل شده در ورود حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ بر هارون الرّشید، مأمون گفته:«اذ دخل شیخ مسخد قد نهكته(خ ل) العباده، كانّه شن بال قد كلم السّجود وجهه و انفه»، یعنی: وارد شد بر پدرم پیرمردی كه صورتش از بیداری شب و عبادت زرد ورم دار شده بود، و عبادت او را رنجور و لاغر كرده بود به حدّی كه مانند مشك پوسیده شده بود، و كثرت سجده صورت و بینی او را مجروح كرده بود، و در صلوات بر آن حضرت در وصف آن جناب گفته شده:«حلیف السّجده الطّویله و الدّموع الغزیره[4].».

تأثیر سجده امام هفتم ـ علیه السّلام ـ :

روایت شده كه هارون الرشید فرستاد به نزد حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ در وقتی كه در حبس بود، كنیزی عاقله و صاحب جمال را كه آن جناب را خدمت كند در زندان، و ظاهراً نظرش در این كار آن بود كه شاید حضرت به سوی او میل نماید، و قدر او در نظر مردم كم شود، یا آن كه برای تضییع آن جناب بهانه بدست آورد، و خادمی فرستاد تفحّص از حال او نماید، خادم دید كه كنیز را كه پیوسته برای خدا در سجده است، و سر بر نمی دارد، و می گوید:«قدّوس قدّوس، سبحانك سبحانك»، پس بردند او را به نزد هارون، دیدند از خوف خدا می لرزد، و چشم به آسمان دوخته، و مشغول گشت به نماز، از او پرسیدند، این چه حالتی است كه پیدا كرده ای گفت: عبد صالح را دیدم كه چنین بود، و پیوسته آن كنیز به همین حال بود تا وفات كرد، و ابن شهر آشوب این روایت را مفصّل نقل كرده، و علّامه مجلسی ـ رحمه الله علیه ـ آن را در جلاء العیون نوشته[5].

[1] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب نهم/ فصل دوم/ 122 و 123.

[2] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب نهم/ فصل دوم/ 123.

[3] . عوالم/ ج 21/ 186.

[4] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب نهم/ فصل دوم/ 123.

[5] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب نهم/ فصل دوم/ ص 124.

امام رضا (ع) و نماز

شیخ صدوق از جابر بن ابی الضّحاك روایت كرده است كه گفت: مأمون مرا فرستاد تا حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ را از مدینه به مرو آوردم، و امر كرد مرا كه آن جناب را از راه بصره و اهواز و فارس حركت دهم و از طریق قم نبرم او را، و نیز امر كرد كه آن جناب را در شب و روز حفظ كنم تا به او برسانم، پس من در خدمت آن حضرت بودم، از مدینه تا به مرو، به خدا سوگند كه ندیدم مردی را مثل آن حضرت در تقوا و كثرت ذكر خدا در جمیع اوقات خود، و شدّت خوف از حق تعالی و عادت آن جناب چنان بود كه چون صبح می شد، نماز صبح را اداء می كرد، و بعد از سلام نماز در مصلّای خود می نشست و پیوسته تسبیح و تحمید و تكبیر و تهلیل می گفت، و صلوات بر حضرت رسول و آل او می فرستاد تا آفتاب طلوع می كرد پس از آن به سجده می رفت و سجده را چندان طول می داد تا روز بلند می شد پس سر از سجده برمی داشت و با مردم حدیث می كرد و ایشان را موعظه می فرمود، تا نزدیك زوال آفتاب، پس از آن وضوی خود را تجدید می نمود، و به مصلّای خود عود می كرد، و چون زوال می شد برمی خاست و شش ركعت نافله ظهر می گذاشت و قرائت می كرد در ركعت اوّل بعد از حمد سوره«قل یا ایها الكافرون» در ركعت دوم و چهار ركعت دیگر بعد از حمد«قل هو الله احد» می خواند، و در هر دو ركعتی سلام می داد، و پیش از ركوع ركعت دوم بعد از قرائت قنوت می خواند و چون از این شش ركعت فارغ می شد، برمی خاست و اذان نماز می گفت و دو ركعت دیگر نافله بعد از اذان به جا می آورد، پس از آن اقامه نماز می گفت و شروع به نماز ظهر می كرد، و چون سلام نماز می داد، تسبیح و تحمید و تكبیر و تهلیل می گفت خدا را آنچه خواسته باشد پس سجده شكر بجا می آورد، و در سجده صد مرتبه می گفت:«شكراً لله»، پس سر بر می داشت و برمی خاست برای نافله عصر، پس شش ركعت نماز نافله به جا می آورد و در هر دو ركعت بعد از حمد سوره«قل هو الله احد» می خواند، و در هر ركعتی قنوت می خواند و سلام می گفت، و چون فارغ می شد از این شش ركعت اذان نماز عصر می گفت، پس دو ركعت دیگر نافله عصر را با قنوت بجا می آورد، پس اقامه می گفت و شروع می كرد به نماز عصر و چون سلام می داد تسبیح و تحمید و تكبیر و تهلیل می گفت خدا را آنچه خواسته باشد، پس به سجده می رفت و صد مرتبه می گفت: «حمداً لله» و چون روز به پایان می رسید و آفتاب غروب می كرد، وضو می گرفت و اذان و اقامه می گفت و سه ركعت نماز مغرب را اداء می كرد و در ركعت دوم پیش از ركوع و بعد از قرائت قنوت می خواند، و چون سلام نماز می داد، از مصلّای خود حركت نمی كرد، و تسبیح و تحمید و تهلیل می گفت خدا را آنچه خواسته باشد، پس سجده شكر به جا می آورد، و پس سر از سجده برمی داشت و با كسی تكلّم نمی كرد، تا برخیزد، و چهار ركعت نماز نافله به دو سلام با قنوت به جا آورد، و در ركعت اوّل از این چهار ركعت حمد و«قل یا ایها الكافرون» و در ركعت دوم حمد و توحید می خواند، و چون از این چهار ركعت فارغ می شد، می نشست و تعقیب می خواند، پس افطار می كرد، و كمی مكث می فرمود، تا قریب ثلث شب، پس بر می خاست و چهار ركعت عشاء را به جا می آورد، با قنوت در ركعت دوّم و پس از سلام در مصلای خود می نشست و ذكر خدا را بجا می آورد تسبیح و تحمید و تكبیر و تهلیل می گفت و بعد از تعقیب سجده شكر به جا می آورد، پس به رختخواب می رفت، و چون ثلث آخر شب می شد، از فراش خراب بر می خاست و در حالی كه مشغول بود به تسبیح و تحمید و تكبیر و تهلیل و استغفار، پس مسواك می كرد، و وضو می گرفت و مشغول هشت ركعت نماز نافله شب می شد، به این طریق كه بعد از هر دو ركعت سلام می داد، و در ركعت اول آن، یك مرتبه حمد و سه مرتبه قل هو الله احد می خواند و بعد از این دو ركعت، چهار ركعت نماز جعفر بجا‌ می آورد و از نماز شب حساب می كرد، و چون از این شش ركعت فارغ می شد، دو ركعت دیگر را به جا می آورد و در ركعت اول حمد و سوره«تبارك الملك» و در ركعت دوم حمد و سوره«هل اتی علی الانسان» می خواند و چون سلام نماز می داد برمی خاست و دو ركعت نماز شفع بجای می آورد و در هر ركعت بعد از حمد سه مرتبه سوره«قل هو الله احد» می خواند و در ركعت دوم، قنوت می خواند، و چون از نماز شفع فارغ می شد، برمی خاست و یك ركعت نماز وتر را به جای می آورد و در این ركعت بعد از حمد سه مرتبه«قل هو الله احد» و یك مرتبه«قل اعوذ برب الفلق» و یك مرتبه«قل اعوذ بربّ النّاس» می خواند، پس شروع می كرد به خواندن قنوت، می خواند:«اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد اللّهم اهدنا فیمن هدیت و عافنا فیمن عافیت و تولنا فیمن تولّیت و بارك لنا فیما اعطیت و قنا شرّ ما قضیت فانّك تقضی و لا یقضی علیك انه لا یذل من والیت و لا یعزّ من عادیت تباركت ربّنا و تعالیت»، پس هفتاد مرتبه می گفت:«استغفر الله و اسئله التّوبه» و چون سلام نماز می داد می نشست، به جهت خواندن تعقیب و چون فجر نزدیك می شد برمی خاست برای دو ركعت نافله فجر و در ركعت اوّل حمد و«قل یا ایها الكافرون» و در ركعت دوم حمد و توحید می خواند، و چون فجر طلوع می كرد، اذان و اقامه می گفت، و دو ركعت فریضه صبح را بجا می آورد و چون سلام نماز می گفت تعقیب می خواند تا طلوع آفتاب، پس دو سجده شكر به جا می آورد، و چندان طول می داد تا روز بالا آید[1].

[1] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب دهم/ فصل دوم/ ص 177 و 178.

         

امام جواد(ع) و نماز

امین الاسلام طبرسی در كتاب إعلام الوری بأعلام الهدی در باب فضایل و مناقب حضرت جواد ـ علیه السّلام‌ ـ آورده است كه: مأمون همواره به حضرت جواد ـ علیه السّلام ـ احترام می كرد و از وی تكریم و تعظیم می نمود، و به فرزندان و خاندانش ترجیح می داد، پس از چندی، حضرت جواد به اتّفاق ام الفضل از بغداد بیرون شدند و به طرف مدینه حركت كردند، هنگامی كه به خیابان باب الكوفه رسیدند، و مردم هم از آن جناب مشایعت می كردند، در وقت غروب آفتاب به منزل مسیّب رسید، و در آن جا فرود آمدند و داخل مسجد شدند. در صحن مسجد درختی بود كه میوه نمی داد، حضرت جواد نزدیك این درخت رفتند و در كنار آن وضو گرفتند، پس از این به خواندن نماز مغرب پرداختند، و بعد از سلام نماز مقداری نشستند و به ذكر خدا پرداختند، و بعد بلافاصله برای نافله برخاستند. پس از این كه چهار ركعت نافله مغرب را به جای آوردند و تعقیب و سجده شكر را انجام دادند، از مسجد بیرون شدند، هنگامی كه خواستند از نزدیك درخت بگذرند، مردم مشاهده كردند، كه درخت میوه دارد، از این جریان سخت در تعجّب افتادند، و از میوه آن خوردند و میوه آن درخت بسیار شیرین بود و هسته هم نداشت.

امام هادی(ع) و نماز

قطب راوندی گفته كه در حضرت علی بن محمّد هادی ـ علیه السّلام ـ جمع شده بود خصال امامت و كامل شده بود در آن حضرت فضل و علم و خصال، خیر و تمامی اخلاق آن حضرت خارق عادت بود، مانند اخلاق پدران بزرگوارش و شب كه داخل می شد رو می كرد به قبله و مشغول به عبادت می گشت و ساعتی از عبادت باز نمی ایستاد و به تن نازنینش جبّه ای بود از پشم و سجّاده اش بر حصیری بود[1].

شیخ طوسی از كافور خادم روایت كرده كه گفت حضرت امام علی نقی ـ علیه السّلام ـ فرمود: به من كه فلان سطل را در فلان محلّ بگذارم كه من وضو بگیرم از آن برای نمازم، و فرستاد مرا پی حاجتی، و فرمود، چون برگشتی سطل را بگذار كه مهیّا باشد برای وقتی كه من خواستم، آماده نماز شوم، پس آن حضرت به قفا خُفت تا خواب كند و من فراموش كردم كه فرمایش حضرت را به عمل آورم، و آن شب، شب سردی بود، پس یك وقت ملتفت شدم كه آن حضرت برخاسته برای نماز و یادم آمد كه من سطل آب را نگذاشتم، در آن محلّ كه فرموده بود، پس از جای خود دور شدم، از ترس ملامت آن حضرت و متألّم بودم از جهت آن كه حضرت به تعب و مشقّت خواهد افتاد و برای تحصیل آن سطل ناگاه مرا ندا كرد نداء غضبناك، من گفتم:«انّا لله» چه عذر آورم، بگویم فراموش كردم، چنین كاری را و چاره ای ندیدم، از اجابت آن حضرت، پس رفتم به خدمتش به حال رعب و ترس، فرمود وای بر تو آیا ندانستی رسم و عادت مرا كه من تطهیر نمی كنم مگر به آب سرد، برای من آب گرم نمودی، و در سطل كردی، گفتم، به خدا سوگند كه من نه سطل را در آنجا گذاشتم، و نه آب در آن كردم، فرمود:«الحمد لله» به خدا قسم كه ما ترك نخواهیم كرد رخصت خدا را و ردّ نخواهیم كرد عطای او را، حمد خداوندی را كه قرار داد ما را از اهل طاعتش و توفیق داد ما را به اعانت نمودن از برای عبادتش، همان پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند كه خداوند غضب می كند بر كسی كه قبول نكند رخصتش را[2].[1] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب دوازدهم/ فصل دوم/ 245 و 246.

[2] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب دوازدهم/ فصل دوم/ 243.

امام عسكری (ع) و نماز

شیخ مفید و غیره روایت كرده اند كه بنی عبّاس داخل شدند به صالح بن وصیف در زمانی كه حبس كرده بود حضرت امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ را، و به او گفتند كه تنگ بگیر بر او، صالح گفت چه كنم من با او، همانا سپرده ام او را به دست دو نفری كه بدترین اشخاص می باشند كه من پیدا كرده ام ایشان را، یكی را نام علیّ بن یارمش است و دیگری اقتامش و اینك آن دو نفر اهل نماز و روزه گشته اند و رسیده اند در عبادت به مقامی عظیم پس امر كرد آن دو نفر را آوردند، پس ایشان را عتاب كرد و گفت وای بر شما، چیست شأن شما با این شخص، گفتند چه بگوییم در حقّ مردی كه روزها را روزه می گیرد و شبها را تا به صبح به عبادت مشغول است، تكلم نمی كند با كسی و مشغول نمی شود به غیر از عبادت و هر وقت نظر به ما می افكند، بدن ما می لرزد و چنان می شویم كه مالك نفس خود نیستیم و خودداری نمی توانیم بكنیم، آل عبّاس چون این را شنیدند برگشتند از نزد صالح، در كمال ذلّت به بدترین حالی، مؤلّف گوید: از روایات ظاهر می شود كه آن حضرت بیشتر اوقات محبوس و ممنوع از معاشرت بود و پیوسته مشغول بود به عبادت[1].

روایت شده كه حضرت امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ را سپردند به نحریر و نحریر تنگ می گرفت بر آن حضرت، و اذّیت می كرد آن جناب را، زوجه اش با او گفت: ای مرد بترس از خدا به درستی كه تو نمی دانی كه كیست در منزل تو، پس شروع كرد در بیان اوصاف حضرت عسكری ـ علیه السّلام ـ از صلاح و عبادت و جلالت آن حضرت و گفت من می ترسم، بر تو از این رفتار تو به آن حضرت ، نحریر گفت: به خدا سوگند كه من او را در بركه السّباع میان شیران و درندگان خواهم افكند، پس اجازه طلبید از خلیفه در این امر، او را اجازه داد، پس آن حضرت را افكند بنزد شیران و شك نداشتند در آن كه شیران آن حضرت را خواهند خورد، پس نظر كردند در آن محل كه از حال آن جناب خبری گیرند، دیدند آن جناب را ایستاده، و نماز می خواند و سباع در دور آن حضرت می باشند، پس امر كرد كه آن جناب را بیرون آورند، و بخانه اش بردند[2].

[1] . مناقب آل ابیطالب/ ج 4/ 429، منتهی الآمال/ ج 2/ باب سیزدهم/ فصل دوم/ 264 و 265.

[2] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب سیزدهم/ فصل 2/ ص 265 و 266.

 

امام زمان(عج) و نماز

حكیمه خاتون عمّه امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ وقتی جریان ولادت امام زمان ـ علیه السّلام ـ را تشریح می كنند، می فرمایند: بعد از ولادت ایشان ـ علیه السّلام ـ در نرجس نوری مشاهده كردم كه دیده مرا خیره كرد، و حضرت صاحب ـ علیه السّلام ـ را دیدم كه رو به قبله به سجده رفته است[1].

در اعلام الوری از حضرت امام حسن ـ علیه السّلام ـ روایت است كه فرموده: نیست از ما احدی مگر آن كه واقع می شود در گردن او بیعتی برای طاغیه زمان او، مگر قائمی كه نماز می گذارد روح الله عیسی بن مریم ـ علیه السّلام ـ پشت سر او[2].

[1] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب 14/ فصل اوّل/ ص 285.

[2] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب 14/ فصل دوم/ ص 290.

منبع:namaz.namaz.ir

یک شنبه 14 اسفند 1390  12:22 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها