0

قدر مادر خود را بدانيم

 
mashhadizadeh
mashhadizadeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 25019
محل سکونت : بوشهر

قدر مادر خود را بدانيم

مرد مقابل گل فروشی ايستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر ديگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود .. .

وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را ديد که در کنار درب نشسته بود وگريه می کرد.

مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد : دختر خوب چرا گريه میکنی ؟

دختر گفت : می خواستم برای مادرم يک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است ...

مرد لبخندی زد و گفت : با من بيا٬ من برای تو يک دسته گل خيلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی...

وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضايت بر لب داشت.

مرد به دخترک گفت : می خواهی تو را برسانم ؟

دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نيست ...!

مرد ديگرنمی توانست چيزی بگويد٬ بغض گلويش را گرفت و دلش شکست...

طاقت نياورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت  و ۲۰۰ کيلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هديه بدهد ... 

    حمید.bmp

 

 

شنبه 30 مرداد 1389  9:10 AM
تشکرات از این پست
monirehabdi
monirehabdi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 931
محل سکونت : مرکزي

پاسخ به:قدر مادر خود را بدانيم

چه قدر زيبا بود

مادرم مادر نازم مادر گلم دوستت دارم

شنبه 30 مرداد 1389  9:15 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها