0

زندگى‏نامه سردار دلاور اسلام شهيد غلام‏على پيچك_7

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

زندگى‏نامه سردار دلاور اسلام شهيد غلام‏على پيچك_7

 سبز مثل زندگى

در همان ايام، غلام‏على به فكر تشكيل زندگى مشترك افتاد و به قولى، هواى خارج شدن از عالم مجردى به سرش افتاد. خانواده‏اش دخترى را براى همسرى او پيشنهاد كردند. او پس از تحقيقاتى مختصر «بله» را به خانواده گفت.
با اين تصميم دريچه‏اى به دنياى سبز زندگى بر روى غلام‏على گشوده شد. او از ابتداى نوجوانى مثل يك چريك مهاجر زندگى كرده بود و حالا اينگونه به نظر مى‏رسيد كه پاى‏بند زندگى و خوشى‏هاى آن بشود اما...
همسرش از نحوه آشنايى اوليه خود با غلام‏على مى‏گويد:
«
تقريباً اواخر سال 59 بود كه برنامه آشنايى ما براى ازدواج پيش آمد. در اولين جلسه‏اى كه با هم صحبت كرديم، به من گفت: تو بايد خودت را براى يك زندگى پر دردسر آماده كنى كه جاى مشخصى ندارد. اگر در ايران جنگ تمام شد كشورهاى ديگرى هست. مطمئن باش تا زمانى كه من زنده هستم و در روى زمين جنگ بين حق و باطل وجود دارد، من نمى‏توانم در يك جا زندگى كنم. تو بايد خودت را براى اين زندگى آماده كنى؛ زندگى كه خوشى به صورت متداول در آن نيست بلكه لذت‏هاى ديگرى دارد. مدام در آن سختى است. گشت و گذار و ماديات در آن دخالت ندارد
همسرش از تواضع و پرهيز غلام‏على از خودنمايى مى‏گويد:
«
او همه كار مى‏كرد، ولى هميشه مى‏گفت من هيچ كارى نمى‏كنم. هيچ كس نمى‏دانست او فرمانده سپاه است هركس از او مى‏پرسيد كجا هستى؟ طورى جواب نمى‏داد كه حتى بفهمند در غرب كشور مى‏جنگد يا جنوب
صيغه عقد پيچك توسط حضرت امام خمينى(ره) جارى شد، مادرش از اين واقعه شيرين اينگونه ياد مى‏كند:
«
واقعاً عاشق امام بود و علاقه خاصى نسبت به ايشان داشت، وقتى قرار شد مراسم عقدش در محضر امام باشد در پوست خود نمى‏گنجيد، از منزل راه افتاديم طرف جماران. به بيت امام رسيديم، آنجا پاسدارها گفتند: شما براى سه نفر اجازه گرفتيد ولى حالا مى‏بينيم چهار نفر هستيد، يك نفر از شماها نمى‏تواند در مراسم شركت كند. خواستند من را نگه دارند كه غلام‏على ناراحت شد و به آن پاسدارها گفت: من بدون مادرم نمى‏روم. آن‏ها يك كمى بگو مگو كردند و بعد هم، همگى ما رفتيم داخل. آنجا امام صيغه عقد را جارى كردند و ماها همه محو جمال او بوديم. امام به همه شيرينى داد، از جذبه امام، به همسر غلام‏على حالت شوك دست داد، به كمك غلام‏على هر طورى بود خانمش را از پيش امام بيرون آورديم
روح بلند و منش بزرگوارانه غلام‏على پيچك باعث جذب بسيارى از نيروهاى لايق و كارآمد به سپاه غرب شد كه با كمك آنان عمليات‏هاى بزرگى چون «كُلينه» و «سيد صادق» و در دنباله آن عمليات «بازى دراز» را انجام داد كه طراحى همه آنها را شخصاً بر عهده داشت. در همان زمان برخلاف روش معمول، از طرف شوراى عالى دفاع، فرماندهى عمليات مشترك و بزرگ «بازى دراز 2« را بر عهده سپاه گذاشتند. پيچك شخصاً در تمامى جلساتى كه با ارتش داشتند شركت مى‏كرد. اظهارنظرهاى غلام‏على در جلسات مشترك، همواره از سوى فرماندهان ارتش مورد قبول و تحسين قرار مى‏گرفت و همين امر باعث همكارى بسيار مؤثر ارتش و سپاه در منطقه تحت امر وى شده بود.
 

بازى دراز به زانو درمى‏آيد

پيچك در اوايل سال 1360 به فكر انجام عملياتى گسترده براى آزادسازى بخش وسيعى از ارتفاعات غرب ميهن اسلامى از اشغال رژيم بعثى عراق افتاد. او به همراه «على‏رضا موحددانش» چندين ماه به شناسايى خطوط دشمن رفت تا اين عمليات را طراحى كند.
طرح كلى عمليات بزرگ بازى دراز را آماده كرد و براى انجام آن، فرماندهى محورها را به محسن وزوايى××× 1 محسن وزوايى از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و معاونت عملياتى لشكر 27 محمد رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم در عمليات الى بيت‏المقدس )61/2/10( به شهادت رسيد. ×××، محسن حاجى‏بابا××× 2 محسن حاجى‏بابا بعد از شهيد پيچك به عنوان فرمانده سپاه غرب منصوب و در تاريخ 22 ارديبهشت 1361 به شهادت رسيد. ××× و على‏رضا موحددانش××× 3 على‏رضا موحددانش روز 13 مرداد 1362 طى عمليات والفجر 2 در ارتفاع 2519 حاج عمران با سمت فرمانده لشكر 10 سيدالشهداعليه السلام به شهادت رسيد. ××× واگذار كرد. همه چيز براى شروع عمليات آماده شده بود، نيروها با اشتياق فراوان منتظر بودند تا به دستور فرماندهان به سمت نيروهاى دشمن هجوم خود را شروع كنند. در همين اثناء زمزمه‏هايى خائنانه گوش‏ها را آزار داد.
يكى از همرزمان پيچك مى‏گويد:
»24
ساعت قبل از عمليات دوم «بازى دراز»، ستاد كرمانشاه با انجام عمليات مخالفت كرد. سرهنگ عطاريان و ابوشريف هر دو خودشان را كشيدند كنار و پيچك اين وسط تنها ماند. اول كمى دو دل بود كه آيا عمليات بكند يا نه. ولى وقتى اشتياق بچه‏ها و زحماتى كه كشيده بودند را ديد، سريع به كرمانشاه زنگ زد و گفت: ما عمليات را انجام مى‏دهيم. حالا شما مى‏خواهيد ما را تدارك بكنيد، مى‏خواهيد نكنيد. هيچ تأثيرى در تصميم‏گيرى ما ندارد. ما نه يك‏بار بلكه سه بار استخاره كرديم و به پيروزى در اين عمليات اطمينان داريم. در هر شرايطى اين عمليات را انجام مى‏دهيم. از آن طرف هم صدام رجز مى‏خواند و مى‏گفت: هركس بازى دراز را از چنگ من درآورد من كليد «بغداد» را به او خواهم داد
عمليات دوم بازى دراز به قصد آزاد سازى ارتفاعات 1100-1150 گچى و 1100 صخره‏اى روز چهارشنبه دوم ارديبهشت 1360 شروع شد. حوادث اين حمله بزرگ، بيشتر به افسانه شبيه است تا يك واقعه تاريخى. در اين عمليات نيروهاى پيچك خيلى سريع توانستند به اهداف خود برسند؛ اما دشمن زخم خورده چون موجوديت خودش را در خطر مى‏ديد دست به پاتك‏هايى زد كه هر كدام از آن پاتك‏ها براى نابودى يك نيروى بزرگ نظامى كافى بود، چه رسد به گروه اندكى كه با ابتدايى‏ترين امكانات و تجهيزات، خود را به بالاترين ارتفاع منطقه رسانده بودند. آنها در آنجا با جنگى نابرابر و عاشورايى، چنان عرصه را بر دشمن تنگ كردند كه فرماندهان سپاه دوم ارتش بعث، مجبور شدند نيروهاى تازه نفس ساير سپاه‏هاى ارتش عراق را به منطقه نبرد آورده و در آنجا آنان را وارد عمل نمايند.
يكى از فرماندهان عمليات دوم بازى دراز مى‏گويد:
«
در اين عمليات، عراق سى‏ودو پاتك كرد كه بزرگ‏ترين پاتك آن، حضور دو لشگر از سپاه سوم و يك تيپ كامل مكانيزه به فرماندهى مستقيم صدام صورت گرفت. در اين عمليات حدود هزار و دويست تن از نيروهاى عراقى به اسارت درآمدند و تعداد زيادى از آنها نيز كشته شدند، در «چم امام حسن‏عليه السلام» و در ميان كوه و صخره‏ها، پر از اجساد بو گرفته نيروهاى متجاوز بعثى بود. به هر گوشه و كنار كه مى‏رفتيم، دست و پاهاى قطع شده نيروهاى دشمن را مى‏ديديم كه در اطراف پراكنده بودند. در پايان درگيرى‏ها، دشمن سعى كرد از مناطق ديگرى وارد عمل شود. يك بار از سمت «چم امام حسن‏عليه السلام» وارد عمل شد، ولى با هوشيارى بچه‏ها، اين تهاجم نيز در هم شكسته شد. حدود دو ماه، دشمن مواضع مقدم ما را با توپ و خمپاره و عقبه ما را هم با بمب‏ها و راكت‏هاى شليك شده از جت‏ها و هلى‏كوپترهايش زير آتش گرفت. تصور فرماندهان ارتش بعث اين بود كه مى‏توانند ما را مجبور به عقب‏نشينى كنند، ولى اين تصور غلط، هرگز رنگ واقعيت به خودش نگرفت و ما با اقتدار بر آن جا حاكم شديم
در اين عمليات كه عمده نيروهاى عمل كننده آن جمعى گردان‏هاى 4 9 و 7 سپاه منطقه 10 تهران بودند، جلوه‏هاى زيادى از امدادهاى غيبى خداوند متجلى شد كه هر يك در حكم نشانه‏اى عينى، حاكى از حضور آقا امام زمان(عج) در پيشاپيش نيروهاى رزمنده بود. پس از خاتمه نبرد، آيت‏الله دكتر بهشتى و آقاى محمدعلى رجايى - نخست‏وزير وقت - به همراه تعدادى از افراد بيت مكرم حضرت امام(ره)، براى ديدار با رزمندگان و مشاهده پيروزى مدافعان سلحشور ميهن اسلامى، وارد منطقه شدند، كه ورودشان با استقبال كم‏نظير رزمندگان همراه بود. در پايان بازديد ميهمانان، آيت‏الله بهشتى ضمن شركت در يك مصاحبه راديو - تلويزيونى، فاتحان مظلوم نبرد بازى‏دراز را، مصاديق عينى عارفان واصل معرفى كرد و گفت:
«...
از قول من به عرفا بگوييد، عرفان، خانقاهش بازى‏دراز است
از ديگر سو، «بنى‏صدر» در جايگاه فرمانده كل قوايى كه كوچك‏ترين قدمى براى تأمين و تجهيز نيروهاى جبهه غرب برنداشته بود، در صدد ورود به منطقه عملياتى بازى‏دراز برآمد و به همين خاطر، وارد كرمانشاه شد، ليكن با دريافت پيام نيروهاى مستقر در خط كه گفته بودند: به آقاى بنى‏صدر بگوييد ما نمى‏توانيم براى تأمين امنيت ايشان هيچ تضمينى بدهيم، ناچار شد از عزيمت به منطقه صرفنظر كند.
نمايندگان خبرى رسانه‏هاى گروهى از داخل و خارج به منطقه نبرد آمدند تا از فتوحات حيرت‏انگيز پيچك و همرزمان دلاور او، عكس و فيلم و گزارش تهيه كنند. پيچك در اين پيكار خوش درخشيد، ليكن داغ فراقى عظيم را هم متحمل شد. شهادت مظلومانه «على‏اكبر قربان شيرودى» در همين عمليات، بيش از هر كس بر پيچك گران آمد. به محض دريافت خبر شهادت شيرودى، پيچك كارى كرد كه تا به آن روز بى‏سابقه بود. به دستور او بچه‏هاى سپاه جسد خونين شيرودى را به پادگان ابوذر آوردند و تابوت حامل پيكر مطهر اين شهيد والامقام بر روى شانه‏هاى غلام‏على و ديگر همرزمانش در محوطه پادگان ميان فريادهاى حسين، حسين حضار، تشييع شد. به گواهى ياران پيچك، در تمام آن روز، آسمان چشمان آبى غلام‏على، سراسر ابرى بود. او با چهره‏اى غرق در اشك، چنان ضجه مى‏زد و مى‏گريست كه تا به آن لحظه، احدى مشابه آن حالات را در او مشاهده نكرده بود.
  

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

پنج شنبه 11 اسفند 1390  10:30 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها