سوی ما درهای رحمت باز بود
هرکجا، در هر زمان اعجاز بود!
آفتاب از جبهه نوری میگرفت
عشق هم از جبهه شوری میگرفت!
هر زمان، یک لحظه معراج بود
سینهها یک بحر پر امواج بود!
قلبها بهر شهادت میتپید
از تمام چشمها، خون میچکید!
جمله دلها، حالتی مستانه داشت
عشق دردلهای یاران، خانه داشت!
با ملائک همزبانی داشتیم
بذر ایمان، بذر خون میکاشتیم!
بوی عرفان هر کجا پیچیده بود
هر کسی با نفس خود جنگیده بود
چشمها هم عرصه یک راز بود
هر دلی آماده اعجاز بود!
مرگ، خود، بازیچه هر روز بود
سینهها، آتشفشان سوز بود!
قلبها مهر شهادت خورده بود
کربلا دل را ز یاران برده بود!
هر کسی پا را به میدان میگذاشت
در سرش فکری به جز رفتن نداشت
دیدگان در هر زمان پرموج بود
خاک هم در جبههها در اوج بود!
آسمان جبهه هم پرراز بود
جان هر کس در پی پرواز بود!
قلبها با کربلا، دیدار داشت
آسمان بر حق ما اقرار داشت!
خاک از خون، گوئیا گلپوش بود
عقل از این صحنهها مدهوش بود!
ماه در روی شهیدان مات بود
هرکجا یک عرصه آیات بود
چشم ما با نور عادت کرده بود
آفتاب از ما حمایت کرده بود!
در هوای یار، ما پر میزدیم
عشق را هر روز، ما، سر میزدیم!
آسمان دل، منور گشته بود
جان ما با حق، معطر گشته بود
چشمها را لطف حق تر کرده بود
قلبها را هم کبوتر کرده بود!
جان ما از پرکشیدن باز ماند
روح ما در حسرت پرواز ماند
آی یاران! دردهامان ماندنی است
نامههای این شهیدان، خواندنی است!
این شهیدان، آبروبخش جهان
این شهیدان، افتخار هر زمان
باز جان در انحصار سوزهاست
باز دل در حسرت آن روزهاست
آی یاران! سوز آن شبها کجاست؟!
راستی! سربند یازهرا کجاست؟!
مردی از نام شهیدان زنده شد
عشق هم در پیششان شرمنده شد!
یاد باد آن همت والایشان
یاد باد آن رمز یازهرایشان!
این شهیدان خود جهانی دیگرند
این شهیدان سورههای کوثرند
گرچه مظلومانه در خون خفتهاند
رازهای رادمردی گفتهاند
این شهیدان عقدهها وا میکنند
این شهیدان، عشق، معنا میکنند!
این شهیدان شور و غوغا میکنند
این شهیدان، قطره، دریا میکنند!
آی آوینی! روایت کن تو باز
از گناه ما شکایت کن تو باز!
از گناه سردی دلهایمان
این گناه ماست یاران وایمان!
جان ما، ماند و شمیم یادها
از میان آنهمه فریادها!
نسلهای بعد ما خواهند خواند
سوزهایی در دل اروند ماند!
نسلهای بعد ما خواهند دید
شور عشقی که خمینی آفرید!
ای شهیدان، چشم ما را واکنید
مردگان خاک را احیاء کنید!