0

مهدویت در قرآن

 
hamed_yurdum
hamed_yurdum
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1390 
تعداد پست ها : 35378
محل سکونت : آذربایجان غربی-سولدوز

مهدویت در قرآن

مهدویت در قرآن

فرستادن به ایمیل چاپ

الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ ؛ همان كساني كه چون در زمين به آنان توانايي دهيم، نماز برپا مي‌دارند و زكات مي‌دهند و به كارهاي پسنديده وا مي‌دارند، و از كارهاي ناپسند باز مي‌دارند، و فرجام همة كارها از آن خداست.

 

بنابر وعدة خداوند در پايان آية لله عاقبة الامور انسان هايي كه در بالا توصيف شدند، در زمين حاكم مي‌گردند. به طور قطع مؤمنان خاصي مورد نظر نيستند، بلكه به قول علامه طباطبايي; توصيف نوع مؤمنان به شمار مي‌آيد و مراد از تمكين آنان در زمين، آن است كه ايشان را نيرومند كند؛ به طوري كه هر كاري را كه بخواهند، بتوانند انجام دهند و هيچ مانع يا مزاحمي نتواند سد راه آنان شوند.[1]

ـ آيه دوم

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً[2]؛ خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند، وعده داده است كه حتما آنان را در اين سرزمين جانشين (خود) قرار دهد، همان گونه كه كساني را كه پيش از آن نبودند، جانشين خود قرار داد و آن ديني را كه بر ايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمني مبدل گرداند.

بنابر وعدة صريح الهي ـ كه فراوان بر آن تاكيده شده ـ انسان‌هاي مؤمن بر روي زمين حاكم مي‌شوند (اين بحث به طور مشروح در مبناي چهار، از بخش چهارم خواهد آمد) و حكومت جهاني حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از مصاديق بارز تحقق اين آيه و مصداق كامل آن محسوب مي‌شود؛ ذيل آيه رواياتي در اين زمينه وارد شده است؛ براي مثال، امام سجاد(عليه السلام) مي‌فرمايند:

«هم والله شيعتنا اهل البيت يفعل الله ذلك بهم علي يدي رجل منّا و هو مهدي هذه الامّة...»[3]: به خدا سوگند آنها شيعيان ما هستند. ‌خداوند اين كار را براي آنها به دست مردي از ما انجام مي‌دهد كه مهدي اين امت است.

مرحوم علامه طباطبايي در ذيل اين آيه مطالب جالبي دارند كه خلاصه‌اش‌ چنين است: «منظور از خلافت، ارث دادن زمين به ايشان و مسلط كردن آنان بر زمين است: مراد از خلفاي قبل از ايشان، مؤمنان امت‌هاي گذشته است كه خدا، كافران و منافقان آنها را هلاك كرد و مؤمنان خالص ايشان را نجات داد؛ مانند: قوم نوح، هود و صالح؛ مراد از تمكين دين، به منصة ظهور رساندن دين در جامعه است؛ چنان‌كه هيچ كافري جلوگيرش نشود و امرش را سبك نشمارد و اصول معارفش مورد اعتقاد همه باشد؛ مراد از ديني كه بر ايشان پسنديده، اسلام است و خلاصه، معنا اين مي‌شود كه خدا جامعه آنان را ايمن مي‌سازد تا در آن جز خدا، هيچ چيز ديگري پرستش نشود؛ جامعه‌اي به تمام معنا صالح كه ترس از دشمن داخلي و خارجي در آن وجود ندارد. اين جامعه طيب و طاهر با صفاتي كه از فضيلت و قداست دارد، تا كنون در دنيا ايجاد نشده و اگر مصداقي پيدا كند، در روزگار مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خواهد بود.»[4]

ـ آيه سوم:

وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ[5]؛ و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.

در اين آيه نکات زير قابل توجه است:

الف) صحبت از زمين است، نه منطقه‌اي خاص يا قوم و نژادي خاص؛

ب) اميدواري به آينده، بر خلاف آن‌چه در غرب به آن رسيده‌اند كه بيشتر بر مبناي تكنولوژي ـ برآمده از تفكر تجربه‌گرايي ـ است.

مرحوم علامه طباطبايي ذيل آية مذكور مي‌فرمايند:

خلاصه مفاد آيه اين مي‌شود كه به زودي زمين از لوث شرك و گناه پاك گشته، جامعه بشري صالح كه خداي را بندگي كنند و به وي شرك نورزند، در آن زندگي كنند.[6]

اين وعده الهي به طور قطع واقع خواهد شد. چون واژه «كتب» در لغت يعني: «تقرير ماينوي و تثبيته في الخارج باسباب يناسبه و من ذلك الحكم والقضاء و التقدير و الغير ضرو الايجاب فان في كل منها تقريرا و تثبيتاً لماينوي و يقصد فكل منها اذا اريد به التثبيت و يلاحظ بهذه الجهة فهو كتابه»[7]؛ تثبيت و تحقق آن چه نيت شده است در خارج با اسباب خاص خود؛ لذا به حكم و قضا و تقدير و وجوب و ايجاب، كتب گويند چون در هر يك از آنها تثبيت آن چيزي است كه در نيت بوده. بنابراين خداوند چيزي را كه قطعا بخواهد در خارج تحقق بدهد با واژه كتب بيان مي‌كند و به قرينة والعاقبة للمتقين كه در ذيل آية آمده فهميده مي‌شود من يشاء من عباده همان متقين هستند كه زمين را به ارث مي‌برند.

علامه طباطبايي در مورد اين آية شريفه مي‌فرمايند:

حاصل اين قليل اين است كه اگر من (موسي) اين نويد را مي‌دهم، براي اين است كه فرعون مالك زمين نيست تا آن را به هر كس بخواهد بدهد و از هر كس بخواهد بگيرد، بلكه زمين ملك خداي سبحان است. اوست كه به هر كس بخواهد ملك و سلطنت در زمين را مي‌دهد و سنت او هم بر اين جريان دارد كه حسن عاقبت را به كساني از بندگان خود اختصاص دهد كه از او بترسند و از او حساب ببرند.[8]

همچنين در مورد اين‌كه والعاقبة للمتقين را مطلق آورده، مي‌فرمايند:

براي اين بود كه سنت الهي بر اين جريان دارد. آري، خداي تعالي نظام عالم را طوري قرار داده كه هر نوعي از انواع موجودات به منتهاي سيري كه خداوند برايش معلوم كرده، برسد و به سعادت مقدر خود نائل گردد.[9]

ـ آية چهارم و پنجم:

پيروزي نهايي حزب الله:

وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ[10]؛ و هر كس خدا و پيامبر او و كساني را كه ايمان آورده اند، ولي خود بداند (پيروز است، چرا كه) حزب خدا همان پيروزمندانند.

أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[11]؛ آري حزب خداست كه رستگارانند.

اين دو آيه، فلاح و غلبه را از آن حزب خدا مي‌دانند و اين را از سنت‌هاي الهي به حساب مي‌آورند. اين رستگاري علاوه بر آخرت، دنيوي هم هست؛ لذا آينده‌اي توام با اميد را به بشر وعده مي‌دهد.

مولف الميزان در اين باره مي‌نويسد:

فلاح به معناي پيروزي و رسيدن به مقصد و استيلاي برخواسته خويش و معلوم است كه فلاح مطلق هم رسيدن به سعادت را و هم رستگاري و نيل به حقيقت را و هم غلبه بر شقاوت و باطل و رفع آن را ـ هم در دنيا و هم در آخرت ـ شامل مي‌شود. اما در دنيا براي اين‌كه مردم رستگارند كه مجتمعشان صالح و افراد آن مجتمع همه اولياي خدا و صالح باشند و معلوم است كه در چنين مجتمع كه پايه‌اش بر تقوا و ورع است و شيطان در آن راه ندارد، مي‌توان مزه زندگي واقعي را چشيد و به عالي ترين درجه لذت و برخورداري از حيات نازل شد.[12]

ـ آية ششم:

خواري و نابودي طرفداران باطل:

وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ[13]؛ خدا مي‌خواست حق (اسلام) را با كلمات خود ثابت و كافران را ريشه كن كند.

قطع دابر، كنايه از نابود كردن و منقرض ساختن چيزي است؛ به طوري كه بعد از آن اثري كه متفرع بر آن باشد، باقي نماند.



[1]. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 14، ص‌547.

[2]. نور/ 55.

[3]. مكارم شيرازي، ناصر، نمونه، ج14، ص‌532.

[4]. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 15، ص‌215.

[5]. انبياء/ 109.

[6]. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 14، ص‌465.

[7].مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، ج 10، ص‌21.

[8]. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 8، ص‌287.

[9]. همان.

[10]. مائده/ 56.

[11]. مجادله/ 22.

[12]. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج6، ص20.

[13]. انفال/ 7.


پل ارتباطی :  daniz_0443@yahoo.com

شنبه 6 اسفند 1390  8:28 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها