0

شهید عباس کریمی

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

شهید عباس کریمی

 
سردار سرتیپ پاسدار شهید حاج عباس کریمی قهرودی، از فرماندهان برجسته دوران دفاع مقدس است که به اخلاص و ساده زیستی همچون دیگر سرداران شهید شهره است، او به گفته دوستان و همرزمانش همراه با جهاد اصغر به جهاد اکبر که همانا خود سازی و دوری از رذایل اخلاقی است، همواره همت می گمارد، چنانکه شهید دستواره در مورد وی می گوید:” در جسم کوچک او یک روح بزرگ و با عظمت و متصل به عظمت خدا نهفته بود که او را یک انسان الهی کرده بود”
 
شهید عباس کریمی، با تشکیل سپاه پاسداران وارد این نهاد نظامی شد و در جریان پاکسازی مناطق مختلف کردستان از لوث وجود منافقین و اشرار نقش موثری ایفا نمود.
 
 از جمله مسئولیت های این فرمانده دلاور، مسئولیت اطلاعات عملیات لشکر ۲۷ حضرت رسول(ص) و سپاه ۱۱ قدر، فرماندهی تیپ سوم سلمان لشکر ۲۷ حضرت رسول(ص) بود که در نهایت با شهادت شهید حاج ابراهیم همت به عنوان فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول ا…(ص) منصوب گردید اما نتوانست یک سال بیشتر دوری همرزم دیرینه خود شهید حاج همت را تحمل نماید و سرانجام در ۲۴ اسفند 1363 درعملیات بدر بر اثر اصابت ترکش خمپاره روح آزاد و وارسته اش از قفس جسم پر کشید و در کنار ارواح طیبه دیگر شهدا آرام گرفت.
 
۵خط از شهید عباس کریمی
 
۱- اصلا تاکتیک عباس در واحد اطلاعات و عملیات، ملاقات با سران گروهک‌ها بود و بیشتر وقتش صرف رفت و آمد میان آنها می‌شد. غالبا هم تنها می‌رفت و بدون اسلحه. مثلا یک گردن کلفتی به اسم «علی مریوان» دار و دسته مسلح سی _ چهل نفری راه انداخته بود. عباس تصمیم گرفت که «علی مریوان» را وادار به تسلیم کند. اراده کرد و رفت پیش شان. امیدوار نبودیم زنده برگردد، جلویش را هم نمی‌توانستیم بگیریم. تصمیم که می‌گرفت دیگر تمام بود. هرچه می‌گفتیم بابا! اینها که آدم نیستند، می‌روی، سرت را برایمان می‌فرستند، عین خیالش نبود. مدتی با آنها رفت و آمد می‌کرد، با آ»ها غذا می‌خورد، حتی کنارشان می‌خوابید! اینها عباس را می‌شناختند که کیست و چه کاره است ولی بهش «تو» نمی‌گفتند. بالاخره «علی مریوان» و دار و دسته‌اش داوطلبانه تسلیم شدند. دفترچه خاطره علی مریوان که دست بچه‌ها افتاد دیدند یک جا درباره عباس نوشته: «چند بار تصمیم گرفتم او را از بین ببرم، ولی دیدم این کا ناجوانمردانه‌ای است. عباس بدون اسلحه و آدم می‌آید. این ها همه حسن نیت او را نشان می‌دهد. کار درستی نیست که به او صدمه بزنم…».
 
«عثمان فرشته» هم از کردهای ضدانقلابی بود که تحت تاثیر عباس تسلیم شد و اتفاقا خودش از مریدهای حاج احمد شد و بالاخره هم در جنگ با ضد‌انقلاب به شهادت رسید و سپاه، تشییع جناز باشکوهی برایش ترتیب داد.
 
بعضی از این آدم‌ها هم تسلیم نمی‌شدند اما تحت نفوذ عباس بودند. یک بار در جاده با گروه ضدانقلاب «صالح صور» برخورد کردیم. دیدیم کاری با ما ندارند. پرس و جو که کردیم گفتند: «کاک عباس گفته که با شام کاری نداشته باشیم، و الا جان به در می‌برید.» بعضی از اینها هم مثل «عبدالله دارابی» زیر بار عباس نمی‌رفتند ولی منطقه را ترک می‌کردند تا یک وقت رو در روی او قرار نگیرند.
 
عبدالله دارابی بعد از مذاکره با عباسف مریوان را ول کرد و با دار و دسته‌اش رفت سردشت. واقعا عجیب بود. این بچه شهرستانی کم حرف که همه را با پسوند «جان» صدا می‌کرد و آن قدر دوست داشتنی و ناز به نظر می‌رسید، چنان تصرفی در روح و جان دشمن ایجاد می‌کرد که کمتر در برابرش مقاومت می‌کردند. حاج احمد هم به او اطمینان کامل داشت و خیلی هم دوستش می‌داشت. عجب از پسر کربلایی احمد …
 
۲-عملیات محمد رسول‌الله (ص)، اولین عملیات برون مرزی بزرگی بود که بچه‌های سپاه مریوان در آن نقش داشتند. طراحی عملیات کار حاج احمد و حاج همت بود.
 
قرار شد یک اکیپ اطلاعاتی ویژه، برای شناسایی سنگرها، خطوط مقدم و در صورت امکان مناطق عمقی و عقبه دشمن، تشکیل شود. مسئولیت سرپرستی این اکیپ بی‌برو برگرد بر شانه عباس کریمی بود. این ماموریت نیز با مهارت‌های ویژه او به خوبی به انجام رسید. انجام عملیات محمد رسول الله (ص) جرقه‌ای بود برای تشکیل یک نیروی زبده نظامی که «تیپ موقت ۲۷ محمد رسول الله ص»، نام گرفت و بعدها به لشکر خط‌شکن سپاه پاسداران در طول دفاع مقدس تبدیل شد. کادر اصلی این تیپ که حول محور فرماندهی احم متوسلیان شل گرفت، به جز «محمود شهبازی» جانشین فرماندهی»، همگی از بر و بچه‌های سپاه مریوان بودند و طبق معمول حاج احمد برای واحد اطلاعات و عملیات تیپ هیچ کس را جز عباس کریمی در نظر نگرفت. به این ترتیب نطفه لشکر پیاده مکانیزه ۲۷ محمد رسول الله ص در بهمن سال ۱۳۶۰ بسته د و اعضای مرکزی این تیپ پس از خداحافظی از مریوان _ شهری که ماه‌ها در آن به مجاهده پرداخته بودند _ عازم جبهه‌های جنوب شدند تا این بار سینه به سینه صدام عفلقی بایستند. دو کوهه، میقات احمد و شاگردانش بود و جبهه‌های جنوب، سکوی پرواز آنها.
 
۳-اولین عملیات تیپ محمد رسول‌الله «صلوات‌الله علیه» فتح‌المبین بود. این عملیات یک ویژگی دارد که باید در تاریخ ایران ثبت شود؛ آن هم تصرف توپخانه سپاه عراق بدون شلیک حتی یک گلوله است. عملیات شناسایی این توپخانه که مستلزم نفوذ در دل دشمن و رفتن به عقبه آنها بود، طبعا برعهده واحد اطلاعات و عملیات قرار می‌گرفت. عباس هم که کشته مرده این کارها بود. نتیجه کار هم انقدر درخشان بود که چشم همه را خیره کرد، و بیشتر از همه چشم صدام را.
 البته عباس در این عملیات از الطاف بعثی‌ها بی‌نصیب نماند و پایش تیر خورد و قلمش حسابی خرد و خاکشیر شد و ماندنش بیهوده. افقی فرستادندش کاشان. عباس تا آخر عمر اسیر این زخم ماند.
 
۴-این جملات را داخل سررسید شخصی عباس و به خط خودش خواندم:«خصوصیات یک فرمانده به این شرح است: سلامتی جسم و فزونی علم، مشورت با نیروها، سعه صدر و نداشتن حس انتقام، برخورد با افراد تحت فرماندهی از راه ارشاد و موعظه، در کنار همه تاکتیک‌ها، از همه مهم‌تر، فاصله نگرفتن از خداست. فرمانده‌ای که ابتکار عمل نداشته باشد، تسلیم است. ابتکار عمل، سلاح برنده مومن است.»
 
۵- «عباس کریمی قهرودی» چهارمین فرمانده «لشکر پیاده – مکانیزه ۲۷ محمد رسول الله»(که در سال ۱۳۸۷به دنبال تغییرات ایجاد شده «سپاه پاسداران» به «سپاه محمد رسول الله» تغییر ساختار پیدا کرد) به تاریخ ۲۳/۱۲/۱۳۶۳ در چهارمین روز عملیات «بدر» در منطقه عملیاتی شرق رودخانه «دجله» بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به ناحیه پشت سرش شربت شهادت نوشید. پیکر غرق در خون وگل حاج عباس زمانی به تهران منتقل شد که تنها چند روز از اولین سالگرد شهادت فرمانده پیشین لشکر محمد رسول الله (ص) یعنی «حاج محمد ابراهیم همت»می‌گذشت.
 
عباس را طبق وصیت خودش در بهشت زهرای تهران – قطعه ۲۴ در جواز مزار شهید مصطفی چمران دفن کردند.
 
منبع:saelin18

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 1 اسفند 1390  1:12 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها