بی تو تنهایم
ای صدای ریزش باران عشق
بی تو تنهایم و تو را میخوانم
با دلی که از احساس عشق
به اندازه ی شهد گل های بهاری پر است
وبا صدایی
که از ترانه ی باران تهی است
بی تو تنهایم
در سکوتی از جنس فریاد و خواستن
در زندانی که هر لحظه تنگ تر میشود
و در رویایی که تو در آن خورشیدی
برگرد که کودکی به هرم دستان بی نیاز تو محتاج است
برگرد که احساسی بی تو از ابر ها دور است
بی تو تنهایم