در چشمان من نگاه کن
بگذار دنیای خود را در زلال چشمانت ببینم
و قاصدک خیال را در آسمان چشمانت به پرواز در آورم
بگذار درگوشه ای ازقلب بي كرانت آشيانه اي كوچك بسازم
و شهر امن شانه هایت تا همیشه پناهگاه خستگیهایم باشد
بگذار دستهایت را در دست بگیرم و با تمام وجود به داشتنت ببالم
و در گرمای وجود بی نهایتت ذوب شوم
بگذار زمزمه نامت را تا ابد بر لب داشته باشم
ای عشق جاودانی من