رهبر چگونه بايد يك راهنما شود؟
وقتيكه ما به قلة كوه روي آورده و به كوهپيمائي بسوي آن ميپردازيم، در آنجا فقط يك نقطة بالاترين ميتواند وجود داشته باشد. براي اينكه راههاي بسياري بسوي آن وجود دارد و فاصلة طي شده توسط كوهپيمايان با توجه به مسيري كه پيش گرفتهاند تفاوت دارد، تنها يك مسير مستقيم وجود دارد، و متمركز بر آن يك مسير، راههاي بسياري در زاوية 360 درجه اطراف آن به آن مرتبط ميشوند. در آغاز 360 درجه است ولي همانطور كه به قله نزديكتر ميشويد، بطور حتم تمامي مسيرها بسوي يكديگر خواهند آمد، و همه به يكديگر پيوند خواهند خورد. اين مسير به چهار، سپس دو و در نقطة پاياني به يك مبدل خواهد شد. اين چگونگي فتح قله است.
با توجه به اين ديدگاه، آيا تاريخ در مسيري مشابه به كوهپيمائي اين مسير را طي نكرده است؟ اگر چه گروههاي مردمي تقسيم شدة بيشماري با نيت يافتن مسير مستقيم در دورههاي تاريخي گام برداشتند، كساني هم بودهاند كه در مسيرهاي مخالف به كوهپيمائي مشغول بوده و در انواع و اقسام جهات پيش رفتهاند. كساني هستند كه در ميانة راه توقف و استراحت ميكنند زيرا خسته و كوفته هستند، و كساني هم هستند كه به پائين ميآيند. كساني هستند كه متوجه شدهاند كه مسير رو به پائين مسير دشواري است و به همين منظور در پي يافتن مسير سادهتري هستند… در اين مسيرها انواع مختلف مردم وجود دارند … تاريخ بشري در يك چنين وضعيت پيچيدهاي در هم بافته شده است.
وقتيكه به تمامي كوه نگاه ميكنيم، اگر كسي وجود دارد كه از تنها راه مستقيم بسوي قله آگاهي دارد، آنگاه در ارتباط با فتح قله او راهنما خواهد شد. اين راهنمائي است كه هر كسي به او اميد بسته است. اين امر بطور مطلق درست و صحيح ميباشد. اين موضوع در گذشته و براي حال و آينده نيز درست ميباشد. تا زمان فتح قله، اگر كسي هست كه بر چگونگي راه واقف است، همواره بعنوان راهنما قلمداد خواهد شد. او بعنوان راهنما شناخته خواهد شد. اين چيزي است كه من فكر ميكنم.
***
تعريف يك شخص خوب چيست؟ يك شخص خوب كسي است كه از پليدي روي برگردانده و خوبي را تأسيس خواهد كرد. اگر شما شخص خوبي هستيد، خود به خود بسوي نقطة مركزي متمايل شده و در آنجا شما يك الگو يا يك نمونة اصلي براي ديگران خواهيد شد. اگر كسي در آن نقطة مركزي است، خود را از بقية دنيا جدا نخواهد كرد. بلكه برعكس، بطور عميق درگير مسائل دنيا شده، آن را به آغوش گرفته، بر آن غلبه يافته و سعي خواهد داشت تا آن را بسوي خوبي هدايت كند. نقش نقطة مركزي دست يافتن به استانداردي است كه ديگران بتوانند با آن رقابت كرده و از آن پيروي كنند.
***
سنت جهاني متمركز بر اساسي پايدار براي خانه، كشور و دنياي شما كاميابي را، با اطمينان به ارزش تغييرناپذير آن، تضمين ميكند. چرا چنين سنتي مطلوب و خوش آيند است؟ شخص مركزي ميزبان راستين است كه نه تنها براي صد سال كه همچنين براي هزاران سال در آينده، بينائي و بصيرت ارائه داده و كشور را در جهت آن مسير طولاني در آينده بسوي كاميابي هدايت خواهد كرد. اين رهبر به اين نكته ميانديشد كه چه نوع سنتي از خود بجاي گذارد كه بسان خطوط راه آهن، مردم بتوانند بر روي آن به پيش بروند. رهبر راستين به چنين سنتي اهميت ميدهد.
چنين شخص مركزي چه نوع صلاحيتي بايد داشته باشد؟ مهمتر از همه چيز، او نبايد خود محور باشد. او خواهد خواست تا نه تنها خودش را براي بهبودي و كاميابي مردم در آينده بگذارد، بلكه همچنين قادر خواهد بود تا با زحمت بسيار يك سنت پايدار و ابدي را متمركز بر هستة مركزي حقيقت بسازد. آيا يك مسير اتفاقي زندگي براي نيل به اين هدف كافي و بسنده خواهد بود؟
***
به اين دليل ما چنين شعاري را برگزيدهايم. اين انديشهاي است كه متمركز بر عشق فاعلي اتحاد را به ارمغان خواهد آورد. اين انديشة هماهنگ متمركز بر فاعل ميباشد. معني حروف "تونگ" در كلمة "تونگيل" (لغت كرهاي به معني اتحاد) چيست؟ تونگ به معناي فرمان است. قرار گرفتن در موقعيت فرمان دادن به معناي خدمت كردن به كسي است. آيا اين كلمه به معناي راهنمائي كردن است؟ بله به معناي راهنمائي كردن ميباشد. بنابراين راهنمائي چقدر دشوار است؟ اگر شما مردم را رهبري كنيد تا بتوانند در آخر به جايگاهي آرامش بخش برسند، آنگاه آنها سعي در خدمت به شما خواهند داشت. زيرا در آن نقطه تنها آرامش وجود دارد و هيچ جائي براي شكايت كردن نيست، مردم خواهند پرسيد، "با حساب چه كسي ما در چنين موقعيت خوبي قرار گرفتهايم؟ به خاطر استاد ما است." بنابراين حتي اگر شما از آنها ممانعت كنيد، ولي آنها بخوبي به شما خدمت خواهند كرد. به همين شكل، تا فرا رسيدن روز شكوه كه در آن مردم به شما خدمت كنند، شما نميتوانيد از مسير محنت و رنج بگريزيد، زيرا همواره بايد آن بار مسئوليت را بدوش بكشيد.
در مشاهدة يك شخص بدبخت، مسئوليت شما اين است كه نگران زندگي او بوده و با بيداري در تمامي شب با او سخن بگوئيد. وقتي كه رهبر روحي متوجه ميشود كه فردي با مرگ روبرو است، اين مسئوليت اوست كه با فدا كردن خودش از گام برداشتن آن شخص در مسير مرگ ممانعت كند. اينطور نيست؟ او بايد در چنين مقام و جايگاهي قرار بگيرد.
***
شما بايد با عقل و دانائي راهنمائي كنيد. يك رهبر عاقل و دانا بدنبال يك بار زدن بايد دو بار به آغوش بگيرد. بعلاوه، شما بايد كاري كنيد كه مردم احساس كنند، "او اينكار را براي خاطر خود ما انجام داد،" در غير اينصورت، آنها به شما استهزاء گفته و با شما مخالفت خواهند كرد و سرانجام شيطان همه چيز را تصاحب خواهد كرد. اگر شما نتوانيد موقعيت را به خوبي كنترل كنيد، آنگاه پيروان شما دشمن شما خواهند شد. اگر او دشمن شده و سعي در انتقام گرفتن داشته و اگر نتواند به سوي خدا بازگردد، آنگاه رهبر بايد مسئوليت تمامي رفتارهاي او را متمركز بر آن شرايط بعهده گيرد.
***
چگونه رهبر شدن، موضوع صحبت امروز است، با اين همه آيا ميتوانيد براي رهبر شدن چنين صليبي را بدوش بكشيد؟ براي انجام اين امر، آموزشي اينچنين ضروري است. قبل از رهبري بر هزار نفر، آيا ميتوانيد بعنوان رهبر يك نفر از چنين دورة آموزشي بگذريد؟ شما بايد اين سؤال را از خودتان بپرسيد. ما بايد متمركز بر اين سؤال كه آيا هر كدام از ما ميتواند بسان يك دوست يا يك معلم بطور كامل قابل اعتماد شود، اين دورة آموزشي را پذيرا شويم.
برنامة آموزشي
ارزشهاي ونگو