چطور يك رهبر بايد به ديگران خدمت كند؟
من در زمانيكه از پائينترين جايگاه به اين مقام صعود كردم، داراي چه نوع ايدئولوژي بودهام؟ چه چيزي از من چنين شخصيتي ساخت؟ تنها يك چيز، عشق نوعدوستانه بود. به هر جا كه رفتم از خود يك ذره بدهي بجا نگذاشتم، بلكه كاري كردم تا ديگران به من بدهكار باشند. اگر كشور و مردمي بودند، برايشان اشك ريخته و براي خاطر آنها بركت درخواست كردم. شما بايد آشكارا بدانيد كه ما چارهاي جز اين نداريم كه در اين راه گام برداريم، زيرا سعي داريم در مقام فاتح كامل حوزة شيطاني در راه زندگي گام بزنيم.
وقتي ميپرسم، "پاهايم، چه زماني براي خاطر روستا، كشور و دنيا كاري خواهي كرد؟ چشمها، بيني و دهان من، آيا از اين اعمال خوشنود هستيد؟ دستهايم، چه زماني كاري خواهي كرد؟" آنها جواب ميدهند، "هر زمان كه تو فرمان بدهي ما انجام خواهيم داد." اين پاسخ چشم، بيني ... روح من است. حتي اگر مرگ به من نزديك ميشود، من مصمم هستم براي اينكه حتي به كلمة "مرگ" بدهكار نباشم. قطع نظر از هر چيزي، كاري ميكنم كه ديگران به من بدهكار باشند.
***
شما ميدانيد كه عيسي چطور پاهاي حواريونش را شستشو داد، اينطور نيست؟ شما نيز نميتوانيد آنها را با هم سازماندهي كنيد، مگر اينكه چنين سنتي را برپا كنيد. اين چگونگي زندگي من بود. وقتي شنيدم كه فرزندان دشمن به گرسنگي دچار شدهاند، همة دارائي خود را، به جز يك دست لباس زير و يك پتو، براي مدت يك هفته دادم. در پايان، پتو باقي مانده را نيز براي آنها فروختم.
من چرا به چنين كاري دست زدم؟ دليلش اين نبود كه من ابله هستم. ما براي گام نهادن در مسير بازسازي، بايد شرط مطلق عشق ورزيدن دشمن را بشكلي محكم و استوار تأسيس كنيم. تعداد كساني كه بتوانند دست به چنين كاري بزنند، زياد نيستند. اما، من تمامي دارائي خود را براي خاطر فرزندان دشمن خودم فروخته و سرانجام حتي آخرين پتو را فروختم وقتيكه فقط يك دست لباس زير در بر داشتم، و هر كاري كه از دستم بر ميآمد، انجام دادم. من دست به اين كار زدم زيرا ميبايست فرمان كتاب مقدس، عشق ورزيدن دشمن، را به اجرا درآورم.
***
در ملاحظة يك رهبر، او شخصي نيست كه همواره خوشحال باشد، بلكه شخص بدبخت و تيره روزي است. چرا او بدبخت است؟ زيرا او هميشه احساس ميكند كه در موقعيت يك شخص بدهكار زندگي ميكند. او بايد همواره احساس كند كه بدهكار بوده و همواره مصمم براي توجه خوب به اعضاء باشد. رهبران بايد اينچنين باشند.
بنابراين، اين امر به چه معنا است؟ مسئلة مهم اين است كه شما به چه ميزاني براي اعضاء زندگي كردهايد. آيا اين درست نيست؟ مسئله اين است كه تا چه حد به آنها توجه كردهايد؟ آنها غريبه نيستند، آنها امتداد و گسترش شما هستند، آنها شاخههاي شما خواهند شد. آيا متوجه ميشويد؟ آنها شاخههاي شما خواهند شد. شما براي رشد شاخه، بايد به خوبي از آنها حفاظت كنيد. بر اين اساس، وقتي كه شما فردي را ويتنس ميكنيد، ما او را پسر يا دختر روحي شما ميناميم. اينطور نيست؟ يعني چي؟ يعني اينكه آنها شاخههاي شما هستند. با اين همه، براي تغذية آنها تا چه اندازه تلاش داشته و وجود خود را وقف كردهايد؟ شما براي انجام اين كار بايد ريشهها يا تنه بشويد،اگر شما ريشه هستيد، آنگاه هر چه تعداد شاخهها و تنه بيشتر باشد، به همان ميزان لازم است كه شما با تداوم بيشتري مواد غذائي آنها را از زمين فراهم كنيد، و اين وفور يك شرط ضروري براي توسعه و پيشرفت است. اين تنها راهي است كه آنها در آن رشد خواهند كرد. اگر محدوديتي وجود داشته باشد، اگر شما نتوانيد عناصر لازم را براي برگهاي نوك درخت فراهم كنيد، آنها پژمرده و خشك خواهند شد. اينطور نيست؟ اينطور خواهد بود.
***
اگر چيز بدي وجود دارد، قرار نيست كه همين الان خود را از شر آن خلاص كنيد. حتي اگر چيز بدي وجود دارد، بايد متمركز بر آن شرطي بوجود آوريد كه آن را اصلاح كنيد، حتي اگر جنبههاي خوب كمتر از جنبههاي بد آن است، شما بايد چنان انعطافپذير بوده و آن ظرفيت را داشته باشيد كه متمركز بر سهم كمتر سهم بد را واژگون نموده و از بين ببريد. اگر شخصي بخاطر اشتباهاتي را كه يك سال پيش انجام داده به بالاي دار برود، بطور كامل كشته خواهد شد، ولي اگر براي مدت يك، دو يا سه سال بدون اينكه سرش را از دست بدهد كنار گذاشته شود و در اين دوره، جنبههاي بد او بازسازي شوند متمركز بر اين باور كه جنبههاي بد فقط يك سري چيزهاي اضافي ميباشند، آنگاه پس از يك، دو يا سه سال براي او راه زندگي وجود خواهد داشت.
***
يك رهبر شخص رقت انگيز و شخص بدبختي است. حتي اگر او با همسر خود با شادي در اطاق خواب خود بسر ميبرند، وقتيكه كسي به درب خانة او ميكوبد او بايد به مهمان اجازة ورود به اطاق خوابش را بدهد. سرانجام، به اين معنا است كه او بايد اعضاء را بيشتر از همسر خود دوست بدارد. اگر همسرش داراي چيز خوبي است، او بايد آن را فروخته و همه چيز را به اعضاء بدهيد، و اگر فرزندانش داراي چيزي خوب هستند او بايد همة آنها را براي خاطر اعضاء مورد استفاده قرار دهد. چنين چيزي بايد راه زندگي رهبر باشد.
اگر رهبري چنين زندگي را پيش گيرد، چه بر سر خانوادهاش خواهد آمد؟ يك چنين زندگي خانوادة او را بسان تيره روزان خواهد ساخت. اگر چنين مأموريتي به ارث برده شده و براي بقية دوران زندگي ادامه پيدا كند، آنگاه موفقيت حاصل خواهد شد، اما اگر متوقف شد، آنگاه همه چيز از دست خواهد رفت. بنابراين رهبر به هر جا كه برود، بدوش كشيدن صليب مسئوليت او است.
شما وقتي كه با برداشتن قاشق خوردن غذا را آغاز ميكنيد، نبايد بگوئيد، "اوه من گرسنه هستم." شما بايد به اعضاء بيانديشيد. شما حتي در حين پوشيدن لباس بايد به اعضاء بيانديشيد، و صرفنظر از هر كاري كه انجام ميدهيد، همواره بايد اينچنين بيانديشيد. زماني هم كه به استراحت ميپردازيد نيز بر روي صليب است. شما بايد بخاطر اوقاتي توبه كنيد كه بواسطة خستگي به استراحت پرداخته و در حين برخاستن از خواب فرياد برآورديد كه "احساس خوبي دارم". وقتي كه شما اينچنين زندگي ميكنيد، خدا و دنيا روح بطور كامل از طريق شما كار خواهند كرد. شما از طريق تجربيات خود در طي زندگي با ايمان خود به صحت اين موضوع پي ميبريد.
راجع به بدن جسمي خود، شما بايد به اين بيانديشيد كه دستانتان تا چه اندازه براي اعضاء زندگي كرده است، چشمان شما تا چه اندازه براي اعضاء زيسته و تا چه اندازه در انتظار ديدن آنها در پستهاي اجتماعي همگاني بوده است. چقدر شما در انتظار شنيدن صداي آنها بودهايد، و چقدر به آنها آرامش دادهايد. همه چيز بايد نه براي خاطر خودتان بلكه براي هدف همگاني صورت گيرد.
براي هضم چيزهاي بد و ضميمه كردن چيزهاي خوب، صليب فردي بايد متولد شود. شما وقتيكه در آينده رهبر شديد، بايد به اين موضوع بيانديشيد. شما بايد به خودتان پاسخ دهيد كه آيا قادر هستيد كه بعنوان رهبر يك فرد، رهبري كامل بشويد يا نه. شما بايد بتوانيد جواب مثبت (بله) بدهيد. بعد وقتي از خود ميپرسيد كه آيا ميتوانيد رهبر يك خانواده بشويد، اگر پاسخ شما همچنان مثبت باشد، آنگاه شما براي خدمت كردن به دفتر كانون خانواده در مقام رهبر مشكلي نخواهيد داشت.
وقتيكه شما مصمم ميشويد تا براي يك خانواده مسئوليت تقبل كرده و آنها را به كانون ببريد، بايد صليب آن خانواده را بدوش بكشيد. اگر شما راغبانه مشكلات آن خانواده را حل و فصل نموده و صليبي را بدوش بكشيد كه هيچيك از اعضاي خانواده قادر به تحمل آن نبوده است، و سپس تا زمان به هدف رسيدن آن صليب، آن خانواده در موقعيتي خواهد بود كه مطيعانه راهنمائيهاي شما را دريافت كند. اين يك نوع آموزش ضروري است.
بعد، اگر اين امر متمركز بر كانون انجام شد، آنگاه شما مشكلي نخواهيد داشت تا بعنوان رهبر و مسئول يك خانواده و كانون خدمت كرده و ميتوانيد از كانون مواظبت بعمل آوريد. در مشاهدة مسائل متمركز بر كانون قرار است كه شما فردي شويد كه بگويد، "من مسئول تمامي مشكلات و مسائل آن خواهم بود. من به جاي شما مسئوليت تقبل خواهم كرد." وقتيكه كانون با مشكلاتي روبرو است، اگر شما مسئوليت تمامي چيزهائي را كه اعضاء بايد انجام دهند بعهده بگيريد، آنگاه تا زماني كه رهبر مسئوليت صليب بدوش كشيده شده را به انجام ميرساند، اعضاء بايد از او راهنمائي دريافت كنند.
اين امر همچنين براي رهبري يك كشور نيز صادق است. براي ما كه خود را براي بازسازي دنيا در اين روزگار آماده كردهايم، پاسخ به اين پرسش كه آيا ميتوانيم اين مسئوليت را به انجام برسانيم يا نه، ساده ميباشد. اگر من در برنامهريزي براي آمريكا براي خاطر آمريكا زندگي كرده و بيش از خدا به آن ايمان داشته باشم، فكر ميكنيد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ به اين نتيجه ميرسيم كه خدا نميتواند اين كشور را مورد قضاوت قرار دهد. براي داوري، او نخست بايد چيز بزرگتري به من بدهد. بعبارت ديگر، تا زماني كه من براي آمريكا زيسته، آن را دوست داشته و به آن ايمان داشته باشم، خدا تنها زماني ميتواند آن را قضاوت كند كه چيزي باشكوهتر عرضه كند، در غير اينصورت او نميتواند آن را گرفته و يا به آن ضربه بزند. آيا منظور مرا متوجه ميشويد؟
***
براي اينكه رهبر بشويد، براي اينكه رهبر ده نفر بشويد، بايد قادر باشيد كه به ده نفر خدمت بكنيد، در غير اينصورت چنين چيزي امكان ندارد و شما هرگز قادر نخواهيد بود تا آنها را كنترل كنيد. بر اين اساس، وقتي هر كدام از شما به دفتر كانون خانواده باز ميگرديد، بايد با اعضاي مركز خود در آنجا يكي شده و با يكديگر دو چرخ بشويد، بعبارت ديگر، بين شما و اعضاء يكي چرخ سمت چپ و ديگري چرخ سمت راست شده، تا بتوانيد براحتي به جلو حركت كنيد. اگر بعد از دستيابي به چنين حالتي، در حين حركت به جلو بر سرعت خود بيافزائيد، قطع نظر از بزرگي خانهاي كه به آن برخورد ميكنيد، حتي خراشي هم به شما وارد نخواهد آمد، و حتي اگر به يك صخرة بزرگ برخورد كنيد، قادر خواهيد بود تا آن صخره را خرد كنيد. به همين دليل، اگر شما يگانه شده و به جلو پيشروي كنيد، بطور حتم پيشرفت خواهيد كرد.
***
شما بايد با كساني كه به ملاقاتتان ميآيند، بسان پادشاه رفتار كرده، بسان پادشاه به آنها خدمت نموده و بسان پادشاه به آنها ملازمت كنيد. شما با تعليم آنان در اين مسير با آنها بگونهاي رفتار كنيد كه آنها در حيرت باشند "استاد با من كه ارزشي ندارم بگونهاي رفتار ميكند كه انگار من پادشاه هستم و به من بسان پادشاه خدمت ميكند، بنابراين من چطور ميتوانم به او كه براستي پادشاه است، خدمت كنم؟" شما بايد چنين سنتي را دارا باشيد. شما بايد بدانيد كه اين جائي است كه صلاحيت هائي چون "پسر خدا" اعطاء خواهد شد.
برنامة آموزشي
ارزشهاي ونگو