1. جايگاه انسان در طبيعت در كجا است؟
طبيعت چيست؟ طبيعت تصويري از چيزهاي شايان ستايش اهدا شده از جانب خدا بعنوان هديه به من است، در زمانيكه دختران و پسرانش، مملو از عشقي قابل ستايش بدنيا آمدند. صداي آواز پرندگان يا حتي يك ساقة باريك سبزه تزئين و آرايشي براي زيبا ساختن زندگي دختران و پسران او است. حتي يك سنگ غلتان در خيابان ميداند كه آن پسران و دختران سروراني خواهند شد كه بر جامعه حكومت خواهند كرد و خود او براي زينت و آراستن آن جامعه آفريده شده است. آب در حال جريان همين وضعيت را دارد. برخلاف سنگيني و يكنواختي، طبيعت بوجود آمد تا باغي از هماهنگي بيهمتا براي خاطر شاهزادة رؤياها، شاهزادة اميد شود كسي كه ميتواند چنين دنياي آفريده شده براي عشق را به ارث ببرد.
به اين دليل، ما ميتوانيم از طريق تمامي مخلوقات آفرينش بياموزيم. وقتي كه پرندگان نر و ماده آواز سر ميدهند، حتي خانم خانهدار از آنها ميآموزد. شما بايد بدانيد كه چگونه حتي به قيمت از دست دادن زندگي خود، با ستايش از زيبائي جهان آفرينش و پيشروي بسوي يك دنياي احترام و تكريم متقابل زندگي كنيد. اگر كسي چنين كند، حتي پرندگان براي زندگي و پرورش جوجههاي خود خواستار رفتن به پرچين اطراف خانة او خواهند بود. آيا متوجه منظور من ميشويد؟
قطع نظر از ارزش والاي يك اثر هنري در يك موزه، آيا ميتواند با يك اثر هنري زنده مقايسه شود؟ نكته اين است كه چه كسي اين دنيا را بعنوان اثر هنري و موزة تمامي موجودات آفرينش خدا، بيشتر از خود او دوست داشته است؟ نكته اين است كه آيا شما توانستهايد اين دنيا را بيشتر از موزة هنري كشور خودتان دوست بداريد؟ آيا ميتوان يك تاج طلا از سلسلة شيلا را در موزه با يك قاصدك لگد شدة زير پا افتاده در كنار جاده، مقايسه كرد؟ خدا خودش آن قاصدك را آفريد. شما بايد در مورد قلمرو و خاك زادگاه خود اينگونه بيانديشيد. با قلبي الهي و روحي كه بتواند بگويد، "من متأسف و شرمنده هستم از اينكه نتوانستم آن سرزمين را دوست بدارم كه در آن عشق دريافت كردم، آن مقام پادشاهي، مقامي كه خدا بتواند آن را محترم بشمارد." جائيكه چنين پادشاهي وجود دارد با چنين وجداني آزاد و پاك، حتي ساقههاي گياهان از او پيروي كرده و ميخواهند تا به ابد با او باشند. اين چگونگي زندگي انسان است.
***
شما بايد از چگونگي عشق ورزيدن به طبيعت و مردم آگاه باشيد. شما بايد بدانيد، مردمي كه نتوانند ديگران را دوست داشته و به طبيعت عشق بورزند، همچنين نميتوانند به خدا عشق بورزند. مخلوقات آفرينش حيات سمبوليكي خدا هستند و چون انسانها حيات واقعي خدا ميباشند، كسي كه از چگونگي عشق ورزيدن به ديگر انسانها و طبيعت آگاهي دارد، خدا را دوست خواهد داشت.
به همين دليل درست نيست كه ما كليسا و مركز مذهبي داشته باشيم كه فقط تركيبي از جوانان باشد. ما بايستي مركزي بوجود بياوريم كه با پدربزرگها، مادربزرگها، عمهها و عموها، خالهها و دائيها پر شود. فدا كردن خود به تنهائي بهترين چيز نيست. آيا اين موضوع را ميدانيد؟ به همين دليل اگر شما بعنوان يتيم رشد كنيد، چيزي جز يك يتيم نخواهيد بود.
***
ما همواره بايد به طبيعت عشق بورزيم. ما بايستي طبيعت را دوست داشته، و به بشريت عشق بورزيم. بعلاوه، ما بايد هر نژاد و رنگ (پوست) بشري را دوست بداريم. آيا خدا ميگويد، "اوه، من فقط مردم سفيد پوست را دوست دارم"؟ در آن صورت همة ما بايد لباسهاي سفيد بر تن كنيم و تمامي لباسهاي رنگي خود را بدور اندازيم. چرا بايد لباسهاي سياه بر تن كنيم؟ چرا بايد لباسهاي رنگي بر تن كنيم؟ اين امر ضد و نقيض است.
***
تمامي مخلوقات موجود در جهان هستي، با توجه به نقطه نظر ايدهآل اصيل آفرينش، به خدا تعلق دارند. تمامي طبيعت نيز بايد از جانب خدا اداره شده و مورد حفاظت قرار گيرد.
بعلاوه، انسانها بعنوان مركز مخلوقات، بايد توسط خدا اداره شده و در حوزة عشق خدا زندگي كنند. بنابراين تمامي موجودات جهان هستي به خدا تعلق داشته و بعلاوه بايد تحت تسلط او وجود داشته باشند.
***
مردم ميگويند كه "ما بايد ديگران را دوست بداريم؛ ما بايد هر كسي را دوست بداريم." ساندرا سين گفته است كه مخلوقات، طبيعت، دومين كتاب مقدس هستند. بنابراين وقتي كه خدا، فرشتگان، مخلوقات و انسانها عهد و پيمان عشق را حفظ كنند، ايدهآل عشق تحقق خواهد يافت. مردم در اصل بايد مخلوقات را دوست بدارند، آنها بايد تمامي آنها را دوست بدارند. آنها بايد بتوانند از طريق عشق تمامي اصول طبيعت را بدست آورده و همچنين متمركز بر عشق مقام فاعلي مطلق باشند. در نتيجه، تمامي محيط اطراف آنها بايد از آنها اطاعت كنند. بعلاوه آنها همچنين بايد بعنوان فاعل ايدهآل مورد ستايش قرار گيرند. همة ما بايد در چنين مقامي قرار گيريم.
***
اين طبيعي است كه شما ميتوانيد واقعاً مردم را دوست بداريد، وقتيكه طبيعت را دوست ميداريد. از آنجائيكه نياكان بشري مخلوقات را دوست نداشتند، ما بايد آن را دوست بداريم. به هر جا كه ميرويم بايد طبيعت را دوست بداريم، ما بايد تمامي طبيعت را از جمله يك گياه كوچك در همسايگي خود يا جنگلهاي بزرگ و رودخانهها را دوست بداريم. وقتي كه شما از اين آزمون عشق گذشتيد، آنگاه ميتوانيد مردم را دوست بداريد. اگر شما به اين مقام نائل شويد كه بتوانيد تمامي طبيعت را دوست بداريد، بايد بتوانيد براساس آن پايه مردم را دوست بداريد.
***
انسانها بعنوان فاعل و مفعول آفريده شده اند. بعبارت ديگر آنها بعنوان زوج آفريده شدهاند. مخلوقات كه براي خاطر انسانها وجود دارند، همچنين تحت تسلط اصل عشق بايد يك هماهنگي را به واقعيت درآورند. تقدير شده است كه مخلوقات تنها از طريق عشق انسان زندگي و ايدهآلهاي خود را عملي كنند.
در طبيعت حتي حشرات بصورت جفت زندگي ميكنند. آنها نغمههائي دلگشا سر ميدهند. چرا پرندگان و حشرات آواز ميخوانند؟ آنها وقتيكه خوشحال هستند نغمه سرائي ميكنند. مردم بايد به اين امر واقف شوند كه تمامي طبيعت از جمله حشرات، پرندگان و گلها ميخواهند شبيه انسانها شوند.
***
اوقاتي است كه شما براي كودكان خود اسباب بازي خريداري ميكنيد. حتي ممكن است كه بخواهيد چيزهائي براي كودكان و همسر خود بسازيد. اما حتي اگر در ساختن كاردستي بسيار ماهر باشيد، آيا ميتوانيد چيزي بوجود آوريد كه داراي زندگي باشد؟ هرگز قادر نيستيد كه چنين كاري انجام دهيد.
بنابراين تمامي طبيعت يا تمامي مخلوقات يك موزة شگفت انگيزي هستند كه خدا در مقام والدين براي فرزندانش بوجود آورد. بنابراين شما بايد از طريق آنها زندگي خود را غني كنيد. مثلاً يك درخت كاج وجود دارد، شما نبايد فقط بعنوان يك درخت سبز كاج به آن نگاه كنيد. شما با نگاه به آن، بايد تشخيص دهيد كه خدا از شما ميخواهد تا عشق خود را به روشنائي، بسان درخت كاج، پرورش دهيد. شما مطلقاً به داشتن چنين ديدگاهي نياز داريد.
***
شما بر روي زمين در كجا بدنيا آمدهايد؟ شما يك هستي كوچك هستيد. انسان يك مينياتور از زمين و جهان هستي است. جسم شما تركيبي از تمامي عناصري است كه زمين داراي آنها است. بنابراين ميتوانيد بگوئيد كه جهان هستي در آفرينش شما دست داشته است. پس چه كسي وجود شما را بوجود آورد؟ پاسخ جهان هستي است.
اگر جهان هستي متعلقات خود را از شما پس بگيرد، آنگاه شما همه چيز را از دست ميدهيد. جسم شما از عناصري تركيب شده است كه شما از هستي قرض گرفتهايد. اين نكته را بايد همواره به خاطر بسپاريد. بعبارت ديگر، هستي به شما تولد داد، شما را بوجود آورد.
سپس، والدين شما چه كساني هستند؟ هستي اولين والدين شما است. اين نكته را بايد به خاطر بسپاريد. بر اين اساس، انسان تركيبي از تمامي عناصر هستي است. بنابراين شما يك هستي متحرك، يك هستي در حال قدم زدن هستيد.
***
اگر انساني وجود دارد كه قلب خدا را درك كرده و به يك ساقة گياه ميگويد، "من واقعاً متأسف و شرمنده هستم، چون نتوانستم در مقام پادشاه كه خدا در اصل به من اهداء نموده است، تو را دوست بدارم"، آنگاه آن گياه خواهد خواست تا به ابد با او زندگي كند. اين راهي است كه بشريت بايد از آن پيروي كند.
***
آب در اصل از كجا ميآيد؟ آيا از چشمه است يا از رودخانه؟ ما آن را از كجا بدست ميآوريم؟ به اين نكته بيانديشيد، تا زمانيكه آب تبخير شده به آسمان نرفت و ابرها را بوجود نياورد، از كجا ميتوانيم آب بدست آوريم؟ آيا رودخانة هودسون ميتواند بدون چنين گردشي وجود داشته باشد؟ آيا رودخانة ميسيسيپي، افتخار آمريكائيان، ميتوانست وجود داشته باشد؟ آيا رودخانة ميسيسيپي به آمريكائيان تعلق دارد؟ نه، قبل از اينكه به آمريكائيان تعلق داشته باشد، به اقيانوس تعلق دارد. فكر ميكنيد كه از كجا باران حاصل ميشود؟ بدون آب تمامي وضعيتي موجود بر روي زمين را كه انسان بوسيلة آنها زندگي ميكند، نميتوانست وجود داشته باشد. اگر بر تمامي كرة زمين فقط درخت وجود ميداشت، چقدر بدبخت ميبوديم! آيا حيوانات فقط يك نوع درخت، درخت هميشه سبز، يا درخت برگ ريز و پائيزي را دوست دارند؟ اگر فقط يك نوع گياه وجود ميداشت، چقدر همه چيز بغرنج ميشد؟ آيا كسي وجود دارد كه احساس كند، "من از بيابان خوشم ميآيد، من گياهان را دوست ندارم" يا "من از صخره هاي خوشم نميآيد"؟ گاه موارد در مسير راهمان صخرهها مانع هستند، اما بدون آنها زندگي با ناراحتي همراه بود. حتي صخرهها براي هدفي وجود دارند. وقتي صخرهها پرتگاههاي زير آبي را بوجود آورده و آب دور آن پيچيده و همه چيز به پائين كشيده شده، انواع ماهي مثل گربه ماهي به پائين آمده و در آن خلاء غذا را ميمكد... هيچ چيزي بدون علت وجود ندارد بلكه بخاطر علتي مشخص وجود دارد، از جمله تمامي چيزهائيكه در اقيانوس وجود دارند.
***
اگر آب در قسمتي از زمين وجود نداشته باشد، آنجا صحرا و بيابان خواهد شد. تمامي مناظر زيبا در ايلات متحده و در تمامي ديگر نقاط مختلف دنيا، مثل كوههاي زيبا، انبوه درختان بزرگ سرو با تمامي سبزهها، ... بدون آب امكان وجود هيچكدام از اينها نبود. تمامي جويبارها، نهرها، آبشارها، چطور به زيبائي و درستي در مناظر جاي گرفته و جريان دارند؟ تمامي اينها آثاري از آب هستند. به ميزان بسيار زياد برفها در شمال بيانديشيد و اينكه چگونه بتدريج ذوب شده و يك جريان پيوسته از آب را بوجود ميآورند. اينها همه آثار آب هستند. اقيانوس در اصل تمامي موجودات روي زمين را تغذيه كرده و تمامي سبزيها را بوجود آورده و تمامي موجودات از جمله انسانها را نيز تغذيه ميكند. آيا بايد به آن افتخار كرده يا بخاطر آبي كه بدن جسمي ما از آن برخوردار است، قدردان باشيم؟ آيا آمريكا بايد بعنوان قويترين ملت دنيا فخر بفروشد يا اينكه بخاطر آب قدردانترين (كشور) باشد؟ شما بايد در برابر آب متواضع بوده و از آن بسيار قدرداني كنيد.
***
اين براستي يك محيط ايدهآلي است كه خدا فراهم نموده است. وقتي هوا گرم ميشود، تمامي ابرها گرد هم جمع ميآيند. همه چيز در هماهنگي است. اگر چه هوا گرم است و ابرهاي بسياري آسمان را فرا گرفته است، وقتيكه گرما ادامه پيدا كند، آنگاه همزمان انواع آب به جريان ميافتند. ولي در شبانگاه هوا خنك ميشود. چه بر سر جسم شما خواهد آمد اگر آب اعلام كند، "من بعنوان شاه آب، ميخواهم فقط در يك نقطه تمركز كنم!" بيني شما ديگر وجود نخواهد داشت، چون به تمامي از آب است... انسان بسادگي يك قطرة بزرگ آب است.
پلنگها با ليسيدن آب مينوشند. آيا آن را مشاهده كردهايد؟ گاوها براي اينكار خيلي بزرگ هستند و با مكيدن آب مينوشند، اما پلنگها با نوك زبان خود مينوشند، حتي پلنگهاي بزرگ. آنها نميتوانند مانند انسانها آب بنوشند، بلكه فقط هربار چند قطره مينوشند. آيا حيواني ميشناسيد كه از آب استفاده نميكند؟ هيچ استثنائي وجود ندارد. آب چقدر با ارزش و گرانبها است! كداميك گرانبهاتر است، زندگي يك فرد يا آب؟ آب به اندازة زندگي با ارزش است. هر چيز زيبا و قابل استفادهاي را كه مشاهده ميكنيم، وجودش از طريق آب ممكن شده است. اكنون ميبايد از آب قدردان باشيم.
***
در هر جا كه زميني هست، حيوانات هم وجود دارند. وقتي كه فردي گرسنه است، او حق دارد تا حيواني شكار كرده و از آن بخورد. اگر در منطقة "بل ودر" كه آهوهاي بسياري به اين ور آن ور ميروند، انساني گرسنه باشد، آيا بايد مانع او در شكار آهو شويم، يا اينكه آهوها بايد براي آنهائي كه به غذا نياز دارند در دسترس باشند؟ البته انسانها براي حيات خود حق شكار دارند. در مناطق گرمسيري نهنگ، اسب آبي، تمساح، كرگدن و انواع ديگر حيوانات وجود دارند كه ميتوانند پروتئين كاملي را براي انسان فراهم كنند. چرا بايد گرسنه بود؟ ما در آن شرايط براي بقاء بايد شكار كنيم. بنابراين ماهيگيري و شكار مهارتهاي اوليهاي هستند كه همة ما بدون استثناء بايد از آن آگاهي داشته باشيم. چرا؟ زيرا هدف و مأموريت ما اين است كه به مردم گرسنه كمك كنيم و اينها مهارتهاي اوليه براي انجام اين امر هستند.
برنامة آموزشي
ارزشهاي ونگو