0

چشم از دید قرآن_1

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

چشم از دید قرآن_1

 از نظر قرآن مجید بر اساس حالاتى كه بر آن عارض مى‏شود، چشم انواع مختلفى دارد و هر نوع، ویژگى‏ها و خصایص منحصر به خود دارد، كه در این مقاله به بیان خصوصیات و ویژگى‏هاى هر كدام، اشاراتى گذرا خواهیم داشت.

1. چشم حسّ‏.....

دایره ادراك چشم فقط در محدوده محسوسات است و كسانى كه مى‏خواهند فقط با دیدن ظاهرى به حقایق پى ببرند، مبناى سخنشان اصالت حس و و امور مادى است و آنها از پذیرش آن ‏چه محسوس نباشد، سر باز مى‏زنند و هستى را همسان با مادّه مى‏پندارند و معتقدند، آنچه مادّى نیست، موجود نبوده و پندار و خرافه‏اى بیش نیست. این گروه، نه قائل به مبدأ فاعلى هستند و نه مبدأ غایى.1 در فرهنگ این‏گونه افراد، عقل به منزله عینك چشم ظاهر است؛ یعنى عقل هرگز حقیقت جدیدى را ادراك نمى‏كند، بلكه تنها واسطه و وسیله‏اى است براى ادراك بهتر مادّى، بدون آنكه حقیقتى افزون بر آنچه از طریق حس، تحصیل شده است، كشف نماید.2

آن كس كه جهان را بر اساس چشم حس مى‏شناسد و مطابق با معیارهاى حسّى ایمان مى‏آورد، اگر ابزار شناخت و حس او عوض شود، دست از عقیده خود برمى‏دارد و همچون قوم بنى‏اسرائیل مى‏شود؛ یعنى زمانى كه عصا به صورت مار درآمد به حضرت موسى(‏علیه السلام) ایمان آوردند ولى چون گوساله سامرى را مشاهده كردند، گوساله‏پرست شدند. آن چه آنان از مار شدن عصا و صداى گوساله دریافت مى‏كردند تنها یك امر حسى بود كه با چشم ظاهر مشاهده مى‏كردند.

2. چشم یقین‏

یكى از با ارزش‏ترین لذایذ معنوى، آن است كه محبوبِ جامعِ كلِ كمالات، نظر لطف به انسان بیفكند و با او سخن بگوید و از آن فراتر این كه انسان بتواند به مقام شهود ذات پاك پروردگار برسد؛ یعنى با چشم دل و یقین، او را ببیند و غرق دریاى جمال او گردد.4 شهود مبدأ هستى با چشم یقین و ملكوتى صورت مى‏گیرد. اگر كسى فراسوى خود، این راه را گشود و به اندازه هستى خویش به شهود مبدأ و معاد بار یافت، همان معرفت بلندى را كه با علم‏الیقین حاصل شده است، به دست مى‏آورد و در همین دنیا قادر به دیدن نشانه‏هاى نهایى مانند بهشت و جهنّم مى‏شود و این همان شهودى است كه پیامبران خدا و از جمله حضرت ابراهیم‏(علیه السلام) با آن به دیدار باطن هستى و ملكوت آسمان‏ها نایل شدند5: «و كَذلِكَ نُرى ابراهیمَ مَلَكوتَ السَّمواتِ و الارضَ لِیَكونَ مِنَ الموقِنینَ»البته این راه منحصر به پیامبران نیست، بلكه خداوند، دیگران را هم به پیمودن آن تشویق كرده و به نظر كردن در ملكوت هستى فرامى‏خواند. حصول معرفت حق با چشم یقین، انسان را به سرور و شادى دایم مى‏رساند و چون زمام و عنان خویش را به دست دوست ببیند، نگران نیست؛ همچون حضرت زینب(‏علیهاالسلام) كه در پاسخ ابن زیاد كه گفت: «دیدى خدا با برادرت چه كرد؟» با دیده یقین و با كمال صلابت فرمود: «همه ‏چیز را زیبا دیدم.»

حضرت زینب(‏علیهاالسلام) این سخن را در پى دیدن صحنه‏هایى بر زبان مى‏راند كه تاریخ، صحنه‏اى به تلخى و جانگدازى آنها نه دیده است و نه خواهد دید، اما او با شهود ملكوتى خود، پروردگار هستى را دیده و زمام عالم و آدم را در دست او مى‏بیند و آثار جمیل محض را با جمال مى‏نگرد و زیبایى شهادت را با چشم دل مشاهده مى‏كند.

3. چشم سفید

چشم سفید، همان چشم ظاهر است كه ابتدا بیناست و سپس بر اثر غم و اندوه و فراق و گریه و زارى، بینایى آن از بین مى‏رود كه در زبان عربى به آن «عین بیضاء» مى‏گویند. بعضى‏ها معتقدند كه این نوع چشم، مقدار كمى بینایى دارد ولى مرحوم علامه طباطبایى(ره) در المیزان این مطالب را رد مى‏كند. قرآن در ماجراى جدایى حضرت یعقوب(‏علیه السلام) و فرزندش یوسف‏(علیه السلام) مى‏فرماید: «وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ و َقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِیمٌ » ؛ «از سوز هجران و داغ دل، چشمانش در انتظار یوسف، سفید شد.»

در آن هنگام كه در میدان نبرد با دشمن روبه‏رو شدید، خداوند آنها را به چشم شما، كم نشان داد و شما را نیز به چشم‏هاى آنان كم مى‏نمود تا خداوند كارى كه مى‏بایست انجام بگیرد، صورت بخشد.

4. چشم روشن‏

وقتى دل انسان مالامال از غم و اندوه است و ناگهان خبر مسرّت‏بخشى به او داده مى‏شود و دوران فراق و جدایى به پایان مى‏رسد، دلش از غم و حزن خالى مى‏شود و حالتى در چهره و چشمان او پدید مى‏آید كه چشمش شاد و روشن مى‏گردد؛ همچون سرگذشت حضرت موسى(‏علیه السلام) كه وقتى به دامان پرمهر و محبّت مادر برمى‏گردد، دیده مادر به جمال ملكوتى او روشن مى‏شود و حزن و اندوهش برطرف مى‏گردد: «فَرَدَدْناهُ الى‏ اُمِّهِ كَىْ تَقَرَّ عَیْنُها و لاتَحْزَنَ...»:

5. چشم اشك‏بار

شدت علاقه به امرى گاه چنان ذوقى در انسان پدید مى‏آورد كه اگر از آن محروم شود، اشك افسوس و حسرت را سرازیر مى‏كند. چنانكه در جنگ تبوك، هفت نفر از فقراى مسلمانان خدمت پیامبر(صلى الله علیه و آله) رسیدند و تقاضا كردند تا مركب و اسلحه، براى شركت در جهاد در اختیار آنان گذارده شود، اما چون پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) وسیله‏اى در اختیار نداشت، جواب منفى به آنها داد. آنها با چشم‏هاى پر از اشك از محضر مبارك پیامبر(صلى الله علیه و آله) مرخص شدند و بعداً به نام «بُكّائون» مشهور گشتند. قرآن مجید درباره این عده كه از شركت در جهاد، محروم گشتند مى‏گوید: «... و أَعْیُنُهُم تَغیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلّا یَجِدوا مایُنْفِقونَ...» ؛«ناچار از نزد تو خارج شدند در حالى‏ كه چشمانشان اشكبار بود و این اشك به خاطر اندوهى بود كه از نداشتن وسیله براى انفاق در راه خدا، سرچشمه مى‏گرفت.» این نشان مى‏دهد كه این گروه از یاران پیامبر(صلى الله علیه و آله) به قدرى شیفته و عاشق جهاد بودند كه نه تنها از معاف‏ شدن، خوشحال نشدند، بلكه همچون كسى كه بهترین عزیزانش را از دست داده است، در غم این محرومیت، اشك مى‏ریختند.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

سه شنبه 25 بهمن 1390  5:22 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها